(24) إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً وَإِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ

(۲۴) ما تو را به حق براي بشارت و انذار فرستاديم، و هر امتي در گذشته انذار كننده‏ اي داشته است.

اگر در آيه گذشته تنها روى انذار تكيه شده بود به خاطر آن بود كه سخن از جاهلان لجوجى در ميان بود كه همچون مردگان قبرستان پذيراى هيچ سخنى نبودند، اما در اينجا وظيفه انبياء را به طور كلى بيان ميكند كه داراى هر دو جنبه بشارت و انذار است ، منتها در پايان اين آيه مجددا روی نذير تكيه مي كند چرا كه بخش اصلى دعوت انبيا در برابر مشركان و ظالمان از طريق انذار بوده است .

بنابراين جمله وَإِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ به اين معنى است كه هر امتى از امتهاى پيشين انذار كننده اى در گذشته داشته است.

اين نكته نيز قابل توجه است كه بر طبق آيه فوق تمام امتها داراى انذار كننده الهى يعنى پيامبر بوده اند، هر چند بعضى آن را به معنى وسيعترى گرفته اند كه شامل علما و دانشمندانى كه مردم را انذار ميكنند نيز مي شود، ولى اين معنى بر خلاف ظاهر آيه است .

اما به هر حال معنى اين سخن آن نيست كه در هر شهر و ديار پيامبرى مبعوث شود، بلكه همين اندازه كه دعوت پيامبران و سخنان آنها به گوش جمعيتها برسد كافى است ، چرا كه قرآن مى گويد خلا فيها نذير (در آنها انذار كننده اى بود، و نميگويد منها يعنى از ميان خود آنها).

بنابراین آنچه در آيه فوق ميخوانيم منافاتى با آيه 44 سوره سبا ندارد كه مى گويد: وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ: ما قبل از تو هيچ انذار كننده اى به سوى مشركان مكه نفرستاده بوديم در اينجا منظور انذار كننده از ميان خود آنها است، در حالى كه در آيه قبل منظور وصول دعوت پيامبران به آنها است.

مطلب ديگر اينكه فرمود هيچ ملّتي نيست مگر اينكه ما براي آن ملت پيامبر فرستاديم ﴿إِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ﴾كه هر امت و ملتي رهبر الهي خواهد داشت. اين براي نبوّت عامه است. تا آنجا كه بشر هست و فكر هست و مسئوليت هست, هدايت الهي هست. اگر بعداً كشف شود كه فلان ستاره قابل حيات است موجودات متفكّري زندگي مي‌كنند حتماً براي آنها پيغمبر و امام هست. چون ممكن نيست در منطقه‌اي بشر مختار متفكّر زندگي بكند و خدا براي او راهنما نفرستد. (برای اینکه او رب است پروردگار است پرورش دهنده است)

انبيايي كه قصص آنها در قرآن كريم آمده … اينها معمولاً در خاورميانه‌اند يعني از حضرت نوح تا وجود مبارك پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام) همه اينها در خاورميانه‌اند نه از غرب دور خبري است نه از شرق دور, نه از باختر دور نه از خاور دور; اين نه براي آن است كه آن طرف‌ها پيغمبر نبود براي اينكه ﴿وَإِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ و هر امتي در گذشته انذار كننده‏ اي داشته است.﴾ يا ﴿لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ما در هر امتي رسولي فرستاديم كه خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد[18] اين بيانگر نبوّت عامه است كه هيچ ملّت و مملكتي بدون پيغمبر نخواهد بود. اول پيغمبر است بعد ائمه و اوصيايي كه جانشين او هستند بعد علمايي هستند كه پيام او را مي‌رسانند.

در زمان خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اين‌طور نبود كه پيغمبر با تك تك افراد روستا و غير روستا هماهنگ باشد سخنراني كند موعظه كند بعضي بلاواسطه, بعضي مع‌الواسطه بالاخره پيام وحي به مردم مي‌رسيد. فرمود هيچ ملتي نيست مگر اينكه در آن پيغمبر هست. اما اينكه از انبياي خاور دور, انبياي باختر دور چيزي در قرآن كريم نيامده و خود قرآن هم در دو بخش از آيات به این مطلب اشاره كرده كه ما بعضي از اينها را نگفتيم ... در سوره مباركه «نساء» آيه 164 اين است ﴿وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ و پيامبراني كه سرگذشت آنها را قبلا براي تو بيان كرده‏ ايم و پيامبراني كه سرگذشت آنها را بيان نكرده‏ ايم انبيايي بودند كه ما قصه آنها را در قرآن نگفتيم در سوره مباركه «غافر» هم مشابه اين مطلب آمده كه بعضي از انبيا هستند كه قصص آنها را ما براي شما بازگو نكرديم آيه 78 سوره مباركه «غافر» اين است ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِن قَبْلِكَ مِنْهُم مَن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَن لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ ما پيش از تو رسولاني فرستاديم، گروهي از آنان سرگذشتشان را براي تو بازگو كرده‏ ايم، و گروهي را براي تو بازگو نكرده‏ ايم﴾.

https://hawzah.net/fa/Question/View/9711/%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86

بعضي از انبيا هستند كه كتاب آنها, وحي آنها, امت آنها را ما در قرآن براي شما نگفتيم, چرا نگفتيم؟ براي اينكه وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اگر قصه پيامبري را مي‌گفت بايد سرگذشت و سرنوشت و موفقيت و ناكامي قوم و خودش را آنجا ذكر مي‌كرد چه اينكه قصص همه انبيا اين‌طور است بعد در پايان آن قصه هم دارد كه ﴿فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ پس در روي زمين، گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود؟ [19] بعد از هر پيامبري جمع‌بندي مي‌كند كه اين پيامبر در آن منطقه بود و قوم او حرف او را گوش ندادند به فلان عذاب مبتلا شدند برويد ببينيد. خاور دور و باختر دور كه در دسترس كسي نبود نه كشتيراني بود نه مسافر رفت و آمد مي‌كرد نه اصلاً خبري داشتند كه آن طرف آب و اين طرف آب خبري هست آن وقت چگونه پيغمبر قصه‌اش را نقل كند.

در سوره مباركه «نساء» آيه 164 به بعد دليلِ نبوّت عام را آنجا ذكر مي‌كند مي‌فرمايد:

وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا ﴿۱۶۴﴾

و پيامبراني كه سرگذشت آنها را قبلا براي تو بيان كرده‏ ايم و پيامبراني كه سرگذشت آنها را بيان نكرده‏ ايم و خداوند با موسي سخن گفت. (۱۶۴)

رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿۱۶۵﴾

پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا براي مردم بعد از اين پيامبران بر خدا حجتي باقي نماند (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند توانا و حكيم است. (۱۶۵)

فرمود ما در طول تاريخ براي بشر انبيا فرستاديم چرا, براي اينكه اگر انبيا نمي‌فرستاديم مردم را فقط با عقلشان مي‌خواستيم هدايت كنيم اين كافي نبود چون عقل يك چراغ خوبي است, يك سلسله بديهيات اوّليه را بله مي‌داند اما انساني كه نمي‌داند از كجا آمده, نمي‌داند كجا مي‌رود, بعد از مرگ چه خبر است, هيچ خبري از بعد از مرگ ندارد فقط «آن‌قدر هست كه بانگ جرسي مي‌آيد» اين يقين دارد كه بعد از مرگ خبري هست عالَمي هست, سؤال و جوابي هست اما چيست, چه چيزي سؤال مي‌كنند, از آدم چه چيزي مي‌خواهند هيچ نمي‌داند خب اين عقل يك چراغ خوبي است با چراغِ بدون صراط كه كسي به مقصد نمي‌رسد.

فرمود اگر ما انبيا را نمي‌فرستاديم همين مردم كه چراغ دستشان است در قيامت عليه من احتجاج مي‌كردند مي‌گفتند خدايا ما كه از اينجا بي‌خبر بوديم ما كه نمي‌دانستيم بعد از مرگ به كجاها مي‌رويم چه چيز لازم است چه چيز بد است چه چيز خوب است تو كه مي‌دانستي ما بعد از مرگ چنين جايي مي‌آييم چرا راهنما نفرستادي. فرمود ما انبيا را فرستاديم ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾

انبيا را فرستاديم مهندسين فرستاديم, صراط را انبيا مشخص كردند چراغ را هم يك مقدارش را انبيا نشان دادند يك مقدارش هم در فطرت و عقل بشر, انسان با دو چراغ دارد راه مهندسي‌شده انبيا را مي‌بيند پس اصلِ اين راه را قرآن كريم به عنوان يك ضرورت مطرح مي‌كند كه اگر مهندس نمي‌فرستاديم, راه نمي‌فرستاديم با چراغ كه كسي به مقصد نمي‌رسد اينها مي‌ماندند و بعد در قيامت هم عليه ما احتجاج مي‌كردند ما براي اينكه عليه ما در قيامت حجّت اقامه نكنند انبيا را آورديم.

در سوره مباركه «انعام» مي‌فرمايد وقتي صحنه قيامت شد ما به بشر مي‌گوييم ما كه كارمان را انجام داديم ما هم سراج داديم; يعني عقل و فطرت, هم صراط داديم; يعني وحي و نبوّت شما چرا بيراهه رفتيد در سوره مباركه «انعام» آيه 130 به اين صورت استدلال مي‌كند مي‌فرمايد وقتي قيامت شد مي‌گوييم:

سوره ۶: الأنعام

يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ ﴿۱۳۰﴾

(در آن روز به آنها مي‏گويد) اي جمعيت جن و انس آيا رسولاني از شما به سوي شما نيامدند كه آيات مرا برايتان بازگو مي‏كردند و از ملاقات چنين روزي شما را بيم مي‏دادند، آنها مي‏گويند گواهي ميدهيم بر ضد خودمان (آري ما بد كرديم) و زندگي (پر زرق و برق) دنيا آنها را فريب داد، و بر زيان خود گواهي مي‏دهند كه كافر بودند. (۱۳۰)

پس يك مسئله اين است كه عقل, چراغ است و همين عقل كه چراغ است مي‌فهمد كه مهندسي مي‌خواهد, راه مي‌خواهد, صراط مي‌خواهد از او ساخته نيست و خداي سبحان بايد مهندسان و راهيان راه و همراهان را اعزام كند و خدا هم فرمود براي اينكه چنين احتجاجي عليه ما نشود ما اين كار را كرديم و در قيامت هم به اينها مي‌گوييم ما كه انبيا فرستاديم حجّت بر شما تمام است. انبيا(عليهم السلام) هم كه آمدند اين «لا اله الاّ الله» را همه گفتند يعني «لا اله الاّ الله» حرف همه انبياست.

حرف قرآن حق است ممكن نيست جايي يك موجود متفكّر مختار زندگي بكند و خدا او را راهنمايي نكند براي اينكه او ربّ عالمين است ربوبيت خدا نسبت به گياهان مشخص است, نسبت به جمادات مشخص است, نسبت به حيوانات مشخص است, نسبت به سماوات و امور نجومي مشخص است اما ربوبيت خدا نسبت به انسان، تربيت و تعليم است بايد به او علم و آگاهي بدهد تا او مختارانه اين مطلب را بپذيرد بنابراين نه تنها اطراف اقيانوس كبير يا اقيانوس اطلس … اگر در كُره‌اي از كرات آسماني يك موجود متفكّري باشد آنجا انبيا هستند و مانند آن.

كلمه طيّبه «لا إله الاّ الله» پيام همه انبيا

اما همه انبيا آمدند همين را گفتند:

  • يكي نفي بت‌ها, نفي ربوبيّت غير خدا,
  • ديگري اثبات ربوبيت پروردگار,

آيه 36 سوره مباركه «نحل» اين است :

سوره ۱۶: النحل

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴿۳۶﴾

ما در هر امتي رسولي فرستاديم كه خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد خداوند گروهي را هدايت كرد، و گروهي ضلالت و گمراهي دامانشان را گرفت پس در روي زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بود؟ (۳۶)

خب اين رسول آمده چه مي‌گويد دو حرف دارد ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾. يعني «لا اله» مي‌شود ﴿وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾, «الاّ الله» مي‌شود ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ﴾ خدا آري, غير خدا نه; اين حرف همه انبياست حالا اختصاصي به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) ندارد كه او «لا اله الاّ الله» آورده, آنها با زبان ديگر همين «لا اله الاّ الله» را آوردند.

انبيا آمدند يك چيز را به ما بفهمانند, انبيا آمدند بگويند كه آن خداي دلپذيرِ فطرت‌پذير دلنوازي كه در درون شما هست غير او كسي نيست. يعني غير از اين اللهِ دلپذير, ديگران نه. «لا اله» يعني غير از همان‌كه داريد ديگري را راه ندهيد.

اين‌چنين نيست كه ما خالي‌الذهن خلق شده باشيم ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده[7] همين را مي‌گويد, «كل مولود يولَد علي الفطرة»[8] همين را مي‌گويد, هر انساني با فطرت توحيدي خلق مي‌شود, هر انساني را خدا موحّداً خلق كرد, شرك, عارضي است. انبيا آمدند گفتند اين عرضِ بيگانه را راه ندهيد غير از خدايي كه شما به او توجه داريد و در درون شما اعتقاد به او تعبيه شد ديگران نه.

سوره ۳۰: الروم

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾

روي خود را متوجه آئين خالص پروردگار كن اين فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده دگرگوني در آفرينش خدا نيست اين است دين و آئين محكم و استوار ولي اكثر مردم نمي ‏دانند. (۳۰)

﴿إِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ﴾ يعني هيچ ملّتي نبود مگر اينكه براي آن نذير آمد نه اينكه هيچ ملّتي نبود مگر اينكه براي آن رسول آمد خب در زمان خود انبيا مخصوصاً وجود مبارك پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام) اين‌طور نبود كه خود حضرت با تك تك افراد تماس بگيرد آنها را راهنمايي كند برخي از افراد شايد در تمام مدت عمر، وجود مبارك حضرت را نديدند, مبلّغاني كه از طرف حضرت مي‌رفتند نذير بودند همين ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ آیا شما را بیم دهنده ای نیامد؟﴾;[9] يعني به شخصي در قيامت مي‌گويند مگر شما از امام جمعه, امام جماعت, از سخنران حسينيه‌تان نشنيديد خب اين نذير است اگر كسي در حسينيه‌اي شركت كرد مسجدي شركت كرد واعظي احكام الهي را گفته آن واعظ مي‌شود نذير الهي, در قيامت براي او استدلال مي‌كنند كه تو اهل حسينيه و مسجد بودي پاي منبر نشستي فلان عالِم اين حرف را زد اين نذير الهي بود اين آيات را براي شما خواند مگر در زمان انبيا خود انبيا با تك تك مردم تماس داشتند در اينجا هم نفرمود هيچ امتي نيست مگر اينكه رسولي براي آن آمده فرمود نذيري براي آن آمده.

آيه نَفْر دال بر مصداق نذير بودن علماي دين

نذير هم ملاحظه فرموديد در سوره مباركه «توبه» آيه نَفْر همين است:

سوره ۹: التوبة

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ﴿۱۲۲﴾

شايسته نيست، مؤ منان همگي (به سوي ميدان جهاد) كوچ كنند، چرا از هر گروهي، طايفه‏ اي از آنان كوچ نمي‏كند (و طايفه‏ اي بماند) تا در دين (و معارف و احكام اسلام) آگاهي پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را انذار نمايند تا (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداري كنند. (۱۲۲)

اين انذار است اين علما مي‌شوند مُنذِر, ﴿إِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ﴾ همين است. در قيامت هم احتجاج مي‌كنند مي‌گويند شما كه اهل فلان مسجد بودي, اهل فلان حسينيه بودي, عالِم محل, واعظ محل اين آيه را براي شما خواند چرا عمل نكردي. خب سوره «توبه» كه آيه نَفْر در آن هست مسئله انذار را مطرح كرده.

نفرمود هر امّتي بايد پيغمبر داشته باشد, هر امّتي بالاصاله پيغمبر دارد, ولي شاگردان او حرف همان پيغمبر را نقل مي‌كنند لازم نيست كه پيغمبر هر عصر به تك تك خانه‌هاي آن عصر سري بزند اينكه شدني نيست.

دو نكته ديگر در اين ﴿وَإِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ﴾ هست:

  • يكي اينكه چون راجع به رسالت نيست نفرمود «إليها» چون اگر رسالت بود مي‌فرمود «خلا اليها نذير» چون رسالت با «الي» استعمال مي‌شود (علما و مبلّغان دين را هم شامل مي‌شود)
  • و لازم نيست كه آن نذير، اهل آن شهر باشد اهل آن روستا باشد وگرنه مي‌فرمود «منها»… يك مبلغ ولو اهل آن شهر نباشد اهل آن روستا نباشد بالأخره بيانات قرآن و عترت را دارد براي مردم نقل مي‌كند لذا فرمود: ﴿وَإِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ﴾.