تفاوت معنایی واژگان یکسان در قرآن

سوره ۲: البقرة

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ﴿۱۸۶﴾

و هنگامي كه بندگان من از تو درباره من سوال كنند بگو) من نزديكم! دعاي دعا كننده را به هنگامي كه مرا مي‏خواند پاسخ مي‏گويم، پس آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند). (۱۸۶)

«عِباد» در قرآن دو کاربرد دارد:

۱) بندگان خاص و مؤمن

سوره ۳: آل عمران

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=3&ayat=14&user=far&lang=far&tran=2

قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴿۱۵﴾

بگو: آيا شما را از چيزي آگاه كنم كه از اين (سرمايه‏ هاي مادي)، بهتر است ؟ براي كساني كه پرهيزكاري پيشه كرده‏ اند، در نزد پروردگارشان (در جهان ديگر)، باغهايي است كه نهرها از پاي درختانش مي‏گذرد، هميشه در آن خواهند بود، و همسراني پاكيزه، و خشنودي خداوند (نصيب آنهاست). و خدا به (امور) بندگان، بيناست. (۱۵)

الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿۱۶﴾

همان كساني كه مي‏گويند: پروردگارا! ما ايمان آورده‏ ايم، پس گناهان ما را بيامرز، و ما را از عذاب آتش، نگاهدار! (۱۶)

الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ ﴿۱۷﴾

آنها كه (در برابر مشكلات، و در مسير اطاعت و ترك گناه،) استقامت مي‏ورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق مي‏كنند، و در سحرگاهان، استغفار مي‏نمايند. (۱۷)

۲) همهٔ بندگان (عموم مردم)

سوره ۳۶: يس

يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۰﴾

افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبري براي هدايت آنها نيامد مگر اينكه او را استهزاء مي‏كردند. (۳۰)

سوره ۵: المائدة

إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱۱۸﴾

اگر عذابشان كنى آنان بندگان تواند و اگر بر ايشان ببخشايى تو خود توانا و حكيمى (۱۱۸)

سوره ۱۷: الإسراء

وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا ﴿۱۷﴾

چه بسيار مردمي كه در قرون بعد از نوح زندگي مي‏كردند (و طبق همين سنت) آنها را هلاك كرديم، و كافي است كه پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه و نسبت بر آن بيناست. (۱۷)

سوره ۲۹: العنكبوت

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۶۲﴾

خداوند روزي را براي هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مي‏كند، و براي هر كس مي‏خواهد محدود مي‏سازد، خداوند به همه چيز داناست. (۶۲)

سوره ۳۴: سبأ

يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ ﴿۱۳﴾

آنها هر چه سليمان ميخواست برايش درست ميكردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها! و ديگهاي ثابت (كه از بزرگي قابل حمل و نقل نبود، و به آنها گفتيم:) اي آل داود شكر (اينهمه نعمت را) بجا آوريد، اما عده كمي از بندگان من شكرگذارند! (۱۳)

امام خمینی (ظلوم و جهول )::

https://qurannotes.blogfa.com/post/574

تفاوت عرش عظيم آیات ۲۳ و ۲۶

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=27&ayat=23&user=far&lang=far&tran=2

تفاوت ضالین آیات ۲۰ و ۸۶ سوره شعرا

http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=26&ayat=0&user=far&tran=2

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ ﴿۷۵﴾

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ ﴿۷۵﴾

نوح ما را ندا كرد (و ما دعاي او را اجابت كرديم)، و چه خوب اجابت كننده‏ اي هستيم. (۷۵)

و - به طورى كه از سياق استفاده مى شود - منظور از نداى نوح همان نفرينى است كه بـه قـوم خـود كرد و به درگاه پروردگار خويش ‍ براى هلاكت آنان استغاثه نمود، همان نـفـريـنى كه در آيه (وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا «نوح» گفت: پروردگارا! روي زمين احدي از كافران را زنده مگذار.) و نيز آيه (فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده‏ ام، انتقام مرا از آنها بگير) حكايت شده است.

…دعاها و نداهاي نوح(سلام الله عليه) يك مقدار طلب مغفرت بود,

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=71&ayat=26&user=far&lang=far&tran=2

-----

سوره ۷۱: نوح

رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا ﴿۲۸﴾

پروردگارا! مرا بيامرز، و همچنين پدر و مادرم، و تمام كساني را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را، و ظالمان را جز هلاكت ميفزا! (۲۸)

اينكه وجود مبارك حضرت نوح عرض كرد خدايا ﴿رَبِّ اغْفِرْ لي‌ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً﴾[20] منظور بيت ولايت است تا ظهور حضرت هر كس وارد حوزه ايمان شود مشمول دعاي حضرت نوح است، براي اينكه داخل در بيت ولايت او شد چه اينكه مشمول ادعيه ائمه ديگر هم است.

در جمله رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بيتى مؤ منا (پروردگارا مرا ببخش و پدر و مادرم را و هر كس در خانه من مؤ من وارد شود در معنى بيت گفتگو است ، و روى هم رفته چهار معنى براى آن ذكر شده بعضى آن را بـه مـعـنـى خـانـه شـخـصـى ، و بـعضى مسجد، و بعضى كشتى نوح ، و بعضى آئين و شـريـعـت او دانـسـتـه انـد، در حـديـثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: (مـنـظور از بيت در اينجا ولايت است ، هر كس وارد ولايت گردد در خانه انبيا وارد شده است ) مَنْ دَخَلَ فِي الْوِلَايَةِ دَخَلَ فِي بَيْتِ الْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ.

-----

يك مقدار طلب نصرت بود, يك مقدار درخواست هلاكت بود، براي قومي كه 950 سال حضرت دعوتشان كرد و اينها اجابت نكردند؛ لذا گاهي به اين صورت درمي‌آيد كه من ﴿دَعَوْتُ قَوْمي‌ لَيْلاً وَ نَهاراً﴾؛[14]ولي در اينها اثر نكرده؛

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=71&ayat=5&user=far&lang=far&tran=2

ذکر استغفار

اغلب ما ذکر استغفار را ذکری برای آمرزش گناهان و توبه کردن می دانیم و هنگامی که با کوله باری از گناهان در مقابل خداوند ستارالعیوب قرار می گیریم، برای آمرزش گناهان خویش این ذکر را به کار می بریم.

اما ذکر استغفار تنها برای آمرزش گناهان نیست بلکه این ذکر آثار و فواید مادی و معنوی زیادی دارد و با توسل به ذکر اَستَغفِرُاللهَ می توانیم به تمام حاجات دنیوی و اخروی خود دست یابیم.

آثار و فوائد ذکر استغفار

افزایش رزق و روزی

گرفتاری های اقتصادی و فقر و تنگ دستی یکی از عقوبت های گناه برای مؤمن در دنیا است. پس گفتن ذکر استغفار و عذرخواهی از خداوند به خاطر گناهان موجب از بین رفتن فقر و بیچارگی، افزایش رزق و روزی، برکت در مال و ثروت، بهره مندی از نعمت های پروردگار و گشوده شدن گره های کور اقتصادی می گردد.

همیشه می‌پنداشتم، گرفتاری‌ها مرا از خدا دور کرده‌اند؛ اکنون دریافته‌ام، دوری‌ام از خدا، ریشه‌ی همه‌ی گرفتاری‌هاست.

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا ﴿۱۰﴾ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا ﴿۱۱﴾ وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا ﴿۱۲﴾ از پروردگار خود آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است؛ تا باران های مفید و پر برکت را از آسمان بر شما پیوسته دارد و شما را با مال بسیار و فرزندان متعدّد یاری رساند و باغ های خرّم و نهرهای جاری به شما عطا فرماید. (نوح، 10- 12)

در بیان امام صادق (علیه السلام) با استناد به آیات 10- 12 نوح می فرمایند:

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إذا استَبطَأتَ الرِّزقَ فَأكثِرْ مِن الاستِغفارِ فإنّ اللّه َ عزّ و جلّ قالَ في كتابِهِ: « استَغفِرُوا رَبَّكُم إِنّهُ كانَ غَفّارا * يُرْسِلِ السَّماءَ علَيكُم مِدْرارا * و يُمْدِدْكُم بأَمْوالٍ و بَنِينَ » [4] يعني فِي الدنيا «و يَجْعَلْ لَكُم جَنّاتٍ» [5] يعني في الآخِرَةِ .

«هنگامی که رسیدنِ روزی ات را همراهِ سختی و کندی دیدی، زیاد استغفار کن، چرا که خداوند عزّوجلّ در کتابش می فرماید:از پروردگارتان، طلبِ مغفرت نمایید که او بسیار آمرزنده است تا از آسمان پیوسته بر شما بباراند و با اموال و فرزندان فراوان یاری تان رساند (یعنی در دنیا) و باغ های خرّم و نهرهای جاری عطایتان فرماید (یعنی در آخرت)» (بحار الانوار، ج78، ص201، روایت 29)

نگاهی به خواص ذکر استغفار از نظر پیامبر و امامان

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: مَنْ أَکْثَرَ الإِسْتِغْفارَ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضیق مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ. (بحارالأنوار (جلد 74) / ترجمه رضایی ; ج 1 ص 189)

کسی که زیاد استغفار گوید و از خدا عذرخواهی کند:خداوند از هر غصّه ای برایش گشایشی قرار دهد و از هر تنگنایی راه فراری پیش پایش گذارد و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد.

امام رضا (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می کنند: مَنِ اسْتَبْطَأَ الرِّزْقَ فَلْیَسْتَغْفِرِ اللهَ. (بحارالأنوار، ج 90، ص 277)

کسی که روزیش به کندی به دست می آید، باید استغفار کند و از خدا آمرزش طلبد.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:

اَلإسْتِغْفارُ یَزیدُ فِی الرِّزْقَ. (بحارالأنوار ، ج 90، ص 277)

استغفار و طلب آمرزش از خداوند روزی انسان را زیاد می کند.

و در سخن دیگری می فرمایند:

أَکْثِرُوا الإِسْتِغْفارَ تَجْلِبُوا الرِّزْقَ. (بحارالأنوار ، ج 90، ص 277)

زیاد استغفار گویید و از خدا پوزش بطلبید تا روزی را ( به سوی خود ) جذب نمایید.

افزایش اولاد و بچه دار شدن

فرزند دار شدن یکی از نعمت هایی است که زمام امرش به دست خداوند است و تا او اراده نکند کسی صاحب فرزند نمی شود اما گفتن ذکر استغفار برای برخورداری از فرزندان بی تاثیر نیست و خداوند خود می فرماید برای اینکه صاحب فرزند شوید ذکر استغفار را بسیار بگویید.

( اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ ). (سوره نوح ، آیه 10 ـ 11)

از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است ( اگر چنین کنید ) او ( باران ) آسمان را پی درپی بر شما فرو می فرستد و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک می کند.

روایت شده که شخصی خدمتِ امام رضا(علیه السلام) آمد و از «خشکسالی» شکایت کرد. حضرت در بیان راهِ چاره فرمودند:«استغفار کن». شخص دیگری به پیشگاه حضرت آمد و از «فقر و ناداری» شکایت کرد. حضرتش فرمودند:«استغفار کن» فرد سومی به محضرش شرفیاب شد و از حضرت خواست تا دعایی فرماید که خداوند پسری به او عطا فرماید. حضرت، به او فرمودند:«استغفار کن». حاضران باتعجّب پرسیدند:سه نفر با سه خواسته متفاوت، خدمتِ شما آمدند و شما همه را به «استغفار» توصیه فرمودید؟! فرمود:من این توصیه را از خود نگفتم. همانا در این توصیه از کلامِ خداوند الهام گرفتم و آن گاه آیات 10- 12 سوره نوح را تلاوت فرمودند. (مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 12 10 سوره نوح)

محمد بن یوسف از پدرش نقل می کند:خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم که مردی خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد:جانم به فدایت، من ثروت زیادی دارم اما فرزندی برایم متولد نمی شود:آیا راه چاره ای هست ؟

امام (علیه السلام) فرمودند:

نَعَم إِسْتَغْفِرْ رَبَّکَ سَنَةً فی آخِرِ اللَّیْلِ مِأَةَ مَرَّةً فَاِنْ ضَیَّعْتَ ذلِکَ فَاقْضِهِ بِالنَّهار فَاِنَّ اللهَ یَقُولُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ ).(بحارالأنوار ، ج 84، ص 22)

آری، یک سال در ساعت آخر شب، شبی صد بار از پروردگار خویش آمرزش طلبیده، استغفار کن. و چنانچه ساعت آخر شب را از دست دادی قضای آن را در روز به جا آور، البتّه که خداوند می فرماید:« از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است. ( اگر چنین کنید ) او ( باران ) آسمان را پی درپی بر شما فرو فرستاده و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک می کند».

عبارت «ساعت آخر شب» در متون دینی معمولاً به پایان شب و نزدیکِ اذان صبح اشاره دارد — یعنی سحرگاه یا وقت سحر.

در این زمان، طبق آموزه‌های اسلامی، لحظه‌ای بسیار مبارک و مخصوصِ استغفار و دعا دانسته می‌شود. قرآن هم به این اشاره دارد، مثلاً در توصیف نیکان می‌فرماید:

«وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (ذاریات ۱۸)
یعنی: «و در سحرگاهان آمرزش می‌طلبیدند.»

افزایش ثروت، قدرت و برخورداری از برکت الهی

هود (علیه السلام)به قومش چنین بیان می فرماید:

سوره ۱۱: هود

وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ ﴿۵۲﴾

و اي قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد سپس به سوي او باز گرديد تا (باران) آسمان را پي در پي بر شما بفرستد و نيروئي بر نيروي شما بيفزايد، و روي (از حق) بر نتابيد و گناه نكنيد. (۵۲)

بهره مندی از نعمت های خدا در دنیا

دست یافتن به زندگی خوب و بی دغدغه و افزایش کمالات و رشد فضایل نفسانی در وجود انسان از برکات مادّی استغفار است. خدای مهربان در این زمینه از زبان پیامبرش (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید:

سوره ۱۱: هود

وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ ﴿۳﴾

و اينكه از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد، سپس به سوي او باز گرديد تا بطرز نيكوئي شما را تا مدت معين (از مواهب زندگي اين جهان) بهره مند سازد، و به هر صاحب فضيلتي بمقدار فضيلتش ببخشد، و اگر (از اين فرمان) روي گردان شويد من بر شما از عذاب روز بزرگي بيمناكم. (۳)

نجات یافتن از بلاهای خانمان سوز دنیا

سوره ۸: الأنفال

وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ﴿۳۳﴾

ولي خداوند، تا تو در ميان آنها هستي آنها را مجازات نخواهد كرد، و (نيز) تا استغفار مي‏كنند خدا عذابشان نمي‏كند. (۳۳)

امام علی(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمودند:«یکی از دو امان از میان ما رفت، امن دیگر که استغفار است را حفظ کنید.» (نهج البلاغه، حکمت 88)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز فرموده اند:

إِدْفَعُوا أَبْوابَ البَلایا بِالإِسْتِغْفارِ.(مستدرک الوسائل، ج 5، ص 318)

درهای بلاها و گرفتاری ها را به کمک استغفار ببندید

https://www.aparat.com/v/u263p2j

در سوره مباركه «قمر» آيه ده فرمود: ﴿فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده‏ ام، انتقام مرا از آنها بگير﴾،در موارد ديگر دعاهاي حضرت نوح را به صورت مبسوط ذكر فرمود؛ اين دعاي حضرت نوح است و ندايش هم با خلوص بود.

قرآن كريم در اجابت دعاي حضرت نوح مي‌فرمايد او ما را براي نصرت خواست; حالا يا نجات از قوم يا نجات از غرق يا از هر دو، با ما حاجت خود را در ميان گذاشت و از ما كمك خواست ﴿وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجيبُونَ﴾؛ ما براي او جواب‌دهنده خوبي بوديم، … ﴿فَلَنِعْمَ الْمُجيبُونَ﴾. اينكه جمع مذكر سالم آورد، براي اجلال و تكريم و تعظيم مقام مُجيب است.

دموکراسی و مردم‌سالاری دینی

دموکراسی و مردم‌سالاری دینی

دموکراسی در تعریف رایج غربی به معنای حکومت مردم بر مردم است؛ یعنی رأی اکثریت مبنای قانون، مشروعیت و تصمیم‌گیری در جامعه است. اما در نگاه قرآن کریم، معیار حق و باطل، اکثریت یا اقلیت بودن نیست، بلکه حق‌مداری و تبعیت از فرمان الهی است.
از این‌رو، قرآن با تأکید بر «شور و مشورت» از سویی و هشدار نسبت به «گمراهی اکثریت» از سوی دیگر، نوعی نظام الهی-مردمی را معرفی می‌کند که بعدها در اندیشه اسلامی از آن به عنوان مردم‌سالاری دینی یاد شده است.

نگاه قرآن به اکثریت و حقیقت

در قرآن کریم بارها آمده است که اکثریت مردم در مسیر حق قرار نمی‌گیرند یا شناخت درستی از حقیقت ندارند:

«وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ»
(انعام، ۱۱۶)
«اگر از بیشتر کسانی که در زمین‌اند پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند.»

«وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»
(اعراف، ۱۸۷؛ یوسف، ۲۱؛ روم، ۶ و ۳۰ و...)
«اما بیشتر مردم نمی‌دانند.»

https://tanzil.net/#search/quran/%20%D8%A3%D9%8E%D9%83%D9%92%D8%AB%D9%8E%D8%B1%D9%8E%20%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%91%D9%8E%D8%A7%D8%B3%D9%90

«وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»
(سبأ، ۱۳)
«و اندکی از بندگان من سپاسگزارند.»

از نگاه قرآن، اکثریت، معیار حقانیت نیست؛ ممکن است اکثریت در ناآگاهی، هواپرستی یا پیروی از منافع زودگذر گرفتار باشند.
بنابراین، قرآن ما را از «تقدیس اکثریت» بر حذر می‌دارد و تأکید می‌کند که حق باید ملاک تصمیم‌گیری باشد، نه خواست عمومی.

حاکمیت در جهان‌بینی قرآنی

در قرآن، حاکمیت مطلق از آنِ خداوند دانسته شده است:

«إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ»
(یوسف، ۴۰)
«حکم و فرمان تنها از آنِ خداست.»

یعنی هیچ انسانی، حتی اگر مورد پذیرش اکثریت باشد، حق ندارد حکومتی خارج از مسیر الهی برپا کند.
اما این بدین معنا نیست که مردم نقشی در اداره جامعه ندارند؛ بلکه قرآن در کنار حاکمیت الهی، بر مشورت، مشارکت و عقل جمعی تأکید دارد:

«وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» (آل عمران، ۱۵۹)
«و در کارها با آنان مشورت کن.»

«وَ أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ» (شوری، ۳۸)
«و کارهایشان را با مشورت یکدیگر انجام می‌دهند.»

بنابراین، قرآن برای عقل جمعی، مشارکت مردم در تصمیم‌گیری و روش‌های مشورتی حکمرانی ارزش قائل است، اما در چارچوب حاکمیت الهی.

تفاوت‌های بنیادین مردم‌سالاری دینی و دموکراسی غربی

۱. منشأ مشروعیت

  • دموکراسی: مشروعیت حکومت از رأی و خواست مردم سرچشمه می‌گیرد؛ اگر اکثریت مردم چیزی را بخواهند، همان حق و درست تلقی می‌شود.
  • مردم‌سالاری دینی: مشروعیت نهایی از جانب خداوند است؛ رأی مردم شرط تحقق و مقبولیت حکومت است، نه منشأ اصلی آن.

۲. منبع قانون

  • دموکراسی: قانون‌گذاری بر اساس خواست اکثریت انجام می‌شود و مرجعی فراانسانی وجود ندارد.
  • مردم‌سالاری دینی: قانون باید با شریعت الهی سازگار باشد. مردم می‌توانند در چارچوب اصول دین، مسئولان و کارگزاران را انتخاب کنند.

۳. آزادی و ارزش‌ها

  • دموکراسی: آزادی به معنای رهایی از هر قید و مرجع دینی است، تا زمانی که به حقوق دیگران لطمه نزند.
  • مردم‌سالاری دینی: آزادی در چارچوب تعالیم اخلاقی و شریعت معنا دارد. آزادی مقدس است، اما نباید موجب فساد، انحراف یا ظلم شود.

۴. نقش دین در حکومت

  • دموکراسی غربی: حکومت سکولار است و دین از سیاست جداست.
  • مردم‌سالاری دینی: دین اساس، جهت‌دهنده و راهنمای سیاست است. هدف حکومت، تحقق عدالت، کرامت انسانی و ارزش‌های الهی است.

۵. هدف نهایی حکومت

  • دموکراسی: تأمین رفاه، آسایش و منافع مادی مردم.
  • مردم‌سالاری دینی: هدایت انسان به سوی کمال، سعادت دنیوی و اخروی، و برپایی جامعه‌ای عادلانه و معنوی.

در مردم‌سالاری دینی:

  • مردم‌سالاری دینی تلفیق دین و دموکراسی نیست، بلکه مردم‌سالاری در چارچوب دین است.
  • مردم در انتخاب کارگزاران نقش دارند، اما قانون و مشروعیت از خداست.
  • مشروعیت از ناحیه‌ی خداست و مقبولیت از سوی مردم. یعنی بدون پذیرش مردم، حکومت شکل نمی‌گیرد، اما مردم نمی‌توانند بر خلاف حکم خدا رأی دهند.
  • رأی مردم تنها در چارچوب دین معنا دارد. آنان نمی‌توانند قانونی برخلاف قرآن و شریعت تصویب کنند.

جمع‌بندی

  • حق با اکثریت تعریف نمی‌شود.
  • مشروعیت از خدا، مقبولیت از مردم است.
  • آزادی در چارچوب دین معنا دارد.
  • هدف حکومت، هدایت و سعادت انسان است، نه صرفاً رفاه مادی.

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ ﴿۷۵﴾

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ ﴿۷۵﴾

نوح ما را ندا كرد (و ما دعاي او را اجابت كرديم)، و چه خوب اجابت كننده‏ اي هستيم. (۷۵)

از ايـنـجـا شـرح داسـتـان نـه نفر از پيامبران بزرگ خدا آغاز مى شود كه در آيات پيشين بطور سربسته به آن اشاره شده بود، نخست از نوح شيخ الانبياء (عمر طولانی) و نخستين پيامبر اولواالعـزم شـروع مـى كـنـد، و قـبـل از هـر چـيـز به دعاى پرسوز او هنگامى كه از هدايت قومش مـايـوس ‍ شـد اشـاره كـرده مى فرمايد: نوح ما را ندا كرد، ما هم اجابت كرديم، و چه خوب اجابت كننده اى هستيم (و لقد نادانا نوح فلنعم المجيبون ).

ايـن دعـا مـمـكـن اسـت اشـاره بـه هـمـان بـاشـد كـه در سـوره نـوح آمـده :

سوره ۷۱: نوح

وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا ﴿۲۶﴾

و نوح گفت پروردگارا هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار (۲۶)

إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا ﴿۲۷﴾

چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى كنند و جز پليدكار ناسپاس نزايند (۲۷)

در اينكه نوح از كجا فهميد كه اينها ديگر ايمان نمى آورند، و علاوه بر آن ، بندگان خدا را كـه در آن مـحـيـط بـودنـد گـمـراه مـى سـازنـد، و از ايـن گـذشـتـه نسل آينده آنان نيز فاسد و مفسد است ؟!

بـعـضـى گـفـتـه انـد … كه نوح اين مطلب را از وحى الهى استفاده كرد آنجا كه مى فرمايد:

سوره ۱۱: هود

وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ﴿۳۶﴾

به نوح وحی شد كه جز آنها كه (تاكنون) ايمان آورده‏ اند ديگر هيچكس از قوم تو ايمان نخواهد آورد بنابراين از كارهائي كه مي‏كنند غمگين مباش. (۳۶)

و يـا دعـائى كه به هنگام سوار شدن بر كشتى به پيشگاه خدا عرض كرد:

سوره ۲۳: المؤمنون

وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَكًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ﴿۲۹﴾

و بگو پروردگارا ما را در منزلگاهي پر بركت فرود آر، و تو بهترين فرود آورندگاني. (۲۹)

و يا دعايي كه در سوره قمر آيه 10 آمده :

فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ ﴿۱۰﴾

او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده‏ ام، انتقام مرا از آنها بگير. (۱۰)

البـتـه هـيچ مانعى ندارد كه آيه مورد بحث اشاره به همه اين دعاها بوده باشد، و خداوند به بهترين وجهى همه را اجابت فرمود.

… خداى سبحان خود را در اجـابـت كـردن نـداى نـوح مـدح كـرده. و اگـر خـود را بـا اينكه يكى است (مجيبون اجابت كنندگان) خوانده، به منظور تعظيم است.

سوره ۴۰: غافر

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ﴿۶۰﴾

پروردگار شما گفته است مرا بخوانيد تا (دعاي) شما را اجابت كنم، كساني كه از عبادت من تكبر مي‏ورزند به زودي با ذلت وارد دوزخ مي‏شوند. (۶۰)

سوره ۲: البقرة

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ﴿۱۸۶﴾

و هنگامي كه بندگان من از تو درباره من سؤ ال كنند بگو) من نزديكم! دعاي دعا كننده را به هنگامي كه مرا مي‏خواند پاسخ مي‏گويم، پس آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند). (۱۸۶)

إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ﴿۷۴﴾

إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ﴿۷۴﴾

مگر بندگان مخلص ما! (۷۴)

بـه عـنـوان يـك استثنا مى فرمايد: مگر بندگان مخلص خدا (الا عباد الله المخلصين).

در واقـع ايـن جـمـله اشـاره بـه آن اسـت كه عاقبت اين اقوام را بنگر كه چگونه آنها را به عذاب دردناكى گرفتار كرديم، و هلاك نموديم، و جز بندگان با ايمان و مخلص كه از اين مهلكه جان سالم بدر بردند.

قـابـل تـوجـه اينكه در اين سوره پنج بار روى بندگان مخلص خدا در آيات مختلف تكيه شـده، و ايـن نـشـانـه اى اسـت از عـظـمـت مـقـام آنها، و همانگونه كه قبلا اشاره كرديم آنها كـسـانـى هـستند كه در معرفت و ايمان و جهاد نفس آنچنان پيروز شده اند كه خداوند آنها را برگزيده و خالص كرده، و به همين دليل در برابر انحرافات و لغزشها مصونيت پيدا كرده اند.

شـيـطـان از نفوذ در آنها عاجز و مايوس است و از روز نخست در برابر آنها سپر انداخته و اظهار عجز كرده است .

غـوغـاى محيط، وسوسه هاى اغواگران، تقليد نياكان و فرهنگهاى غلط و طاغوتى هرگز نمى تواند آنها را از مسيرشان منحرف سازد.

و ايـن در حقيقت پيامى است الهام بخش براى مؤمنان مقاوم آن روز در مكه و براى ما مسلمانان در دنـيـاى پـرغـوغـاى امـروز كـه از انـبـوه دشـمـنـان نهراسيم و بكوشيم در صف عباد الله مخلصين جاى گيريم.

فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ ﴿۷۳﴾

فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ ﴿۷۳﴾

بنگر عاقبت انذارشوندگان چگونه بود؟ (۷۳)

اكنون بنگر عاقبت انذار شوندگان و اين اقوام لجوج گمراه به كجا رسيد؟ (فانظر كيف كان عاقبة المنذرين ).

مخاطب در جمله فانظر (اكنون بنگر) ممكن است شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و يا هر فرد عاقل و بيدار.

در حـقـيـقـت ايـن جـمـله اشـاره بـه پـايـان كـار اقـوامـى اسـت كـه در آيـات بـعـد شـرح حال آنها خواهد آمد.

انبيا را براي انذار فرستاديم، حالا نگاه كن كه پايان كار «منذَرين» چيست، ما قصه را براي شما نقل مي‌كنيم. وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در بين انبيا و اُمم گذشته نبود، خداي سبحان مي‌فرمايد تو در بين انبيا و امم گذشته نبودي؛ ولي من قصص آنها را مبسوطاً براي شما بيان مي‌كنم ﴿فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرينَ﴾انبيا «مُنذِر» بودند, اقوام و اُمم آنها «منذَر» بودند,آنها كه پذيرفتند به فيض و فوز رسيدند, آنها كه نپذيرفتند گرفتار كيفر تلخ شدند, نگاه كن ببين قصه چه بود، من دارم براي شما نقل مي‌كنم.

در جريان قصص انبيا، به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) تمام كوي و برزن عالَم غيب را نشان مي‌دهد كه قبلاً هم گذشت که فرمود: ﴿ما كُنْتَ ثاوِياً في‌ أَهْلِ مَدْيَنَ تو هرگز در ميان مردم مدين اقامت نداشتي[8]تو در جريان مدين نبودي؛ ولي قصه از اين قبيل است، ﴿ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ تو در جانب غربى [طور] نبودى﴾؛[9]ولي قصه از اين قبيل است, ﴿ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ تو در طرف طور نبودي﴾؛[10]ولي قصه از اين قبيل است, ﴿ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعه‏ كشى به آب] مى‏ افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد نزد آنان نبودى﴾؛[11]ولي قصه از اين قبيل است. در مورد حضرت نوح میگوید تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ اينها از خبرهاي غيب است كه به تو (اي پيامبر) وحي مي‏كنيم، نه تو و نه قوم تو اينها را قبل از اين نمي‏دانستيد

آدرس كوچه و پس‌كوچه جهان غيب را ذات اقدس الهي براي حضرت تبيين مي‌كند. تو در قصه مريم نبودي؛ ولي جريان اين است, تو در كوه طور نبودي؛ ولي قصه اين است, تو در مدين نبودي؛ ولي قصه اين است. تمام اينها را يكي پس از ديگري بازگو مي‌كند و اين‌جا هم مي‌فرمايد که حالا در جريان طوفان نوح نبودي؛ ولي قصه طوفان نوح را دارم بازگو مي‌كنم ﴿فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرينَ﴾،

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ ﴿۷۲﴾

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ ﴿۷۲﴾

ما در ميان آنها انذاركنندگاني فرستاديم. (۷۲)

سـپـس اضـافـه مـى كـند گمراهى آنها به خاطر نداشتن رهبر و راهنما نبود، ما در ميان آنها انذاركنندگانى فرستاديم (و لقد ارسلنا فيهم منذرين).

پـيـامبرانى كه آنها را از شرك و كفر و ظلم و بيدادگرى و تقليد كوركورانه از ديگران بيم مى دادند، و آنها را به مسئوليتهايشان آشنا مى ساختند.

درسـت اسـت كـه پـيـامبران در يك دست نامه انذار و در دست ديگر نامه بشارت داشتند ولى چـون ركـن اعظم تبليغ آنها مخصوصا نسبت به چنين اقوام گمراه و سركش همان انذار بود در اينجا تنها روى آن تكيه شده است.

…. ما حجّت را بالغ كرديم ﴿وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فيهِمْ مُنْذِرينَ﴾ ما انبيا را فرستاديم، البته با «تبشير» و «إنذار» فرستاديم, آنكه بيشتر اثر مي‌كند «إنذار» است؛ ولي «إنذار» هم متأسفانه در آنها اثر نكرد ﴿وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فيهِمْ مُنْذِرينَ * فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ﴾؛ نگاه كن عاقبت كساني كه ما آنها را «إنذار» كرديم و «إنذار» در آنها اثر نكرد به كجا رسيدند که بايد «شجره زقّوم» را بچشند.

… بسياري از نياكانشان به ضلالت و گمراهي افتادند، در حالي كه ما حجت را تمام كرديم؛ ما هيچ قومي را بي‌حجت نگذاشتيم، حالا يا پيغمبر بود يا امام بود يا جانشينان امام بودند؛ اين علما كه وارثان انبيا هستند، حجّت بالغه الهي هستند و همان حرف را مي‌گويند. اين را بارها ملاحظه فرموديد، اينكه فرشته‌ها در هنگام ورود دوزخيان به دوزخ مي‌گويند: ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ﴾[29]

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=67&ayat=6&user=far&lang=far&tran=2

منظور آن اين نيست كه پيغمبر يا امام به درب خانه شما نيامده است؛ آن وقتي كه امام و پيغمبر(عليهما السلام) بودند كه ديدار چهره به چهره فراوان نبود؛ فقط كساني كه در مسجد شركت مي‌كردند، از فرمايشات آنها استفاده مي‌كردند. آن همه جمعيت دوردست، اينها در تمام مدت عمر شايد پيامبر را يك بار ديدند يا اصلاً نديدند، اين نذير همان علما و وارثان و مبلّغان و فقها و اينها هستند كه حرف اهل بيت را به ديگران مي‌رسانند؛ «كَفَىٰ بِذٰلِكَ فَخْرًا همین برای افتخار بس است» انسان به جايي برسد كه احكام الهي را از قرآن و عترت ياد بگيرد، در نماز جماعت و جمعه‌ها و سخنراني‌هاي حسينيه و مراكز مذهب به مردم برساند و فرشته‌ها در قيامت به اينها بگويند مگر فلان عالِم در فلان حسينيه و مسجد اين حرف را نگفت؟! اين مي‌شود حجّت الهي و اينها مي‌شوند «حجّت الله» و واقعاً مي‌شود «حجت‌الاسلام». اين ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ﴾ معنايش اين نيست كه مگر پيغمبر با تو سخن نگفت; معنايش اين است كه اين عالِم روحاني كه در محلّه شما بود که اين حرف‌ها را از قرآن و عترت ياد گرفته و به شما رساند مگر متوجه نشديد؟! ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ * قَالُوا بَلَی﴾…

وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ ﴿۷۱﴾

وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ ﴿۷۱﴾

قبل از آنها اكثر پيشينيان (نيز) گمراه شدند. (۷۱)

از آنـجـا كـه مـسـائل گذشته در رابطه با مجرمان و ظالمان اختصاص به مقطع خاصى از زمـان و مـكـان نـدارد قـرآن در آيات مورد بحث به تعميم و گسترش آن مى پردازد، و ضمن چـنـد آيـه كـوتـاه و فـشـرده زمـيـنـه را بـراى شـرح احوال بسيارى از امتهاى پيشين كه اطلاع بر احوالشان سند گويائى براى مباحث گذشته است فراهم مى سازد، اقوامى همچون قوم نوح و ابراهيم و موسى و هارون و لوط و يونس ‍ و مانند آنها.

تـنـهـا مـشركان مكه نيستند كه به تقليد نياكانشان در گمراهى عميقى گرفتارند، بلكه پيش از آنها نيز اكثر اقوام گذشته به چنين سرنوشتى گرفتار شدند، و مؤمنان آنها در بـرابـر گـمـراهـان آنـها اندك بودند، و اين تسلى خاطرى است براى پيامبر (صلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) و مـؤ مـنـان انـدك نـخستين در آن زمان كه در مكه بودند و از هر سو در محاصره دشمن.

فرمود: ﴿وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلينَ﴾ چه اينكه اكثر آخرين هم همين‌طور هستند

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّينَ ﴿۶۹﴾ فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ ﴿۷۰﴾

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّينَ ﴿۶۹﴾

چرا كه آنها پدران خود را گمراه يافتند. (۶۹)

فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ ﴿۷۰﴾

با اينحال با سرعت به دنبال آنان مي‏دوند. (۷۰)

كلمه (الفوا) از (الفـاء) است كه به معناى يافتن است و معناى اينكه مى گوييم (ألْفَيْتَ فُلَانًا) اين اسـت كـه: مـن فـلانـى را يـافـتـم و بـه او بـرخـوردم. و كـلمـه (يُهْرَعُونَ) فعل مضارع مجهول است از ماده (اهراع ) كه به معناى سرعت گرفتن است.

مـعناى آيه اين است كه: علت خوردنشان از درخت (زقوم) و نوشيدنشان از (حميم) و برگشتن به سوى (دوزخ) اين است كه: اينان پدران خود را گمراه يافتند، - و با ايـنـكـه مـى دانـسـتـنـد ايـشان گمراهند، با اين حال از ايشان … تـقـليـد كـردنـد - و بـه هـمين جهت دنبال پدران خود به سرعت به سوى دوزخ مى روند ….

در آخـريـن آيـات مـورد بـحـث قـرآن دليـل اصـلى گـرفـتـارى دوزخـيـان را در چـنـگال اين مجازاتهاى دردناك در دو جمله كوتاه و پرمعنى بيان مى كند، و مى گويد: آنها پدران خود را گمراه يافتند (انهم الفوا آبائهم ضالين )

اما با اين حال با سرعت و بى اختيار به دنبال آنها مى دوند (فهم على آثارهم يهرعون ).

جـالب ايـنـكـه در ايـنـجـا يـهـرعـون بـه صـورت صـيـغـه مـجـهـول از مـاده اهـراع كـه بـه مـعـنـى بـا سـرعـت دويـدن اسـت آمده ، اشاره به اينكه چنان دل و ديـن بـر تـقـليـد نـيـاكـان بـاخته اند كه گوئى آنها را به سرعت و بى اختيار به دنـبـالشـان مـى دوانـنـد گـوئى از خـود اراده اى نـدارنـد و ايـن اشـاره بـه نهايت تعصب و شيفتگى آنها به خرافات نياكان است .

چرا اينها به اين وضع مبتلا شدند؟ براي اينكه ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ﴾. فخررازي مي‌گويد اگر هيچ‌ آيه‌اي در قرآن كريم براي مذمّت تقليد نبود، مگر همين يك آيه, كافي بود.[33] اينها نياكانشان را ديدند به يك طرف حركت مي‌كنند، اينها هم به دنبال آنها راه افتادند؛ هر چه آنها مي‌گفتند اينها هم قبول مي‌كردند, هر چه را آنها نفي مي‌كردند اينها هم نفي مي‌كردند ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ﴾ در حالي كه پدران اينها گمراه بودند. همين فرزندان به دنبال پدران گمراه «مُهرَع» بودند؛ شتابزده, بي‌حساب, عنان‌ گسيخته به دنبال اينها راه افتادند ﴿فَهُمْ عَلي‏ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ﴾؛ «مُهرَع» به شخص شتابزده و عنان گسيخته مي‌گويند.

… اينها در معرفت‌شناسي در اصول دين مقلّد بودند، اينها قبول و نكولشان به قبول و نكول نياكانشان بسته بود و اگر مي‌خواستند چيزي را تصديق كنند مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلي‌ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ آنها مي‏گويند ما نياكان خود را بر مذهبي يافتيم و ما نيز به آثار آنها هدايت شده‏ ايم﴾،[23]مي‌خواستند چيزي را تكذيب كنند مي‌گفتند: ﴿ما سَمِعْنا بِهذا في‌ آبائِنَا الْأَوَّلينَ﴾،[24]چون نياكان ما نگفته بودند، معلوم مي‌شود که درست نيست يا فلان مطلب را چون نياكان ما انجام مي‌دادند، معلوم مي‌شود درست است؛ تصديق و تكذيب اينها به فعل و ترك نياكانشان وابسته بود؛ نياكانشان را هم كه قرآن فرمود: ﴿أَوَ لَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَهْتَدُونَ آيا نه اين است كه پدران آنها چيزي نمي‏فهميدند و هدايت نيافتند؟!﴾؛[25]برهان قرآن در اين مسئله اين است كه ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا﴾؛ يعني «وجدوا» ﴿آباءَهُمْ ضالِّينَ﴾ … ﴿فَهُمْ عَلي‌ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ﴾ اينها دوان دوان به دنبال آثار نياكانشان هستند و ديگر به اين فكر نيستند كه ﴿أَوَ لَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَهْتَدُونَ﴾؛ اگر آبايشان عاقل و مهتدي نيستند، چرا اينها به دنبال آنها حركت مي‌كنند؟ براهين را هم كه خدا اقامه كرده, فطرت و عقل را هم كه خدا داده, مسئوليت را هم مشخص كرده فرمود چرا به دنبال كسي راه مي‌افتيد كه ﴿لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَهْتَدُونَ﴾.

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ ﴿۶۸﴾

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ ﴿۶۸﴾

سپس بازگشت آنها به سوي جهنم است. (۶۸)

اما بعد از اين پذيرائى به كجا مى روند قرآن مى گويد: سپس بازگشت آنها به سوى جهنم است ! (ثم ان مرجعهم لالى الجحيم ).

بـعـضـى از مـفسران از اين تعبير چنين استفاده كرده اند كه اين آب داغ آلوده از چشمه اى در بـيرون دوزخ است، دوزخيان را قبلا براى نوشيدن آن همچون حيواناتى كه به آبگاه مى بـرنـد بـه آنـجـا مـى خـوانـند، و بعد از نوشيدن از آن بار ديگر بازگشتشان به سوى دوزخ است .

بـعـضـى ديـگر گفته اند اين اشاره به مواقف و جايگاههاى مختلف دوزخ است كه ظالمان و مجرمان را از منطقه اى به منطقه ديگر مى برند تا از آن آب سوزان بـنـوشـنـد و بـعـد آنـهـا را بـه جـايـگـاه اصـليـشـان بـاز مـى گـردانـنـد، امـا تـفـسـيـر اول مناسبتر به نظر مى رسد.

هـمـانـگـونـه كه قبلا نيز اشاره كرديم نه ترسيم نعمتهاى بهشتى آنچنان كه هست در اين دنـيـا بـراى ما ممكن است و نه عذابهاى دوزخيان . تنها شبحى از دور با عباراتى كوتاه از آن در ذهن ما ترسيم مى شود …

(ثم ان مرجعهم لالى الجحيم ) - يعنى تازه بعد از آنكه شكمها را از درخت زقوم و آب حميم پر كردند، به سوى دوزخ برمى گردند، و در آنجا مى مانند تا عذاب ببينند. در اين آيه اشاره است به اينكه: حميم مذكور در داخل جهنم نيست.

فرمود اين تازه «نُزُل»شان است؛ قبل از اينكه اينها را ببريم در اتاق پذيرايي و سفره پهن كنيم اين «نُزُل»شان است. اين صحنه را كه گذراندند ﴿ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَي الْجَحيمِ﴾؛ اين‌جا جهنم نيست، اين بيرونيِ جهنم است که اين را مي‌گويند «نُزُل»؛ «نُزُل» وقتي مهمان تازه از راه رسيد از اتومبيل بيرون آمد يا از اسب پياده شده همين كه شربت و ميوه‌اي مي‌آورند اين را مي‌گويند «نُزُل»، بعد وقتي غذا آماده شد, در اتاق پذيرايي مي‌برند. فرمود «نُزُل» اينها شجره زقّوم است و ﴿لَشَوْباً مِنْ حَميمٍ﴾؛اين مراحل را كه گذراندند، بعد مي‌بريم به اتاق پذيرايي, اتاق پذيرايي‌شان چيست؟ ﴿ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَي الْجَحيمِ﴾.

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِيمٍ ﴿۶۷﴾

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِيمٍ ﴿۶۷﴾

سپس روي آن آب داغ متعفني مي‏نوشند. (۶۷)

كلمه (شَوْب) به معناى مخلوط و آميخته است. و كـلمـه (حـمـيـم) بـه معناى آب داغ و بسيار سوزنده است. و معناى جمله اين است كه: سـتـمگران نامبرده علاوه بر عذابهايى كه گفته شد، مخلوطى از آب داغ و بسيار سوزنده مى نوشند، و آن آب با آنچه از درخت زقوم خورده اند مخلوط مى شود.

بديهى است خوردن از اين غذاي ناگوار و تلخ تشنگى آور است، اما به هنگامى كه تشنه مـى شـونـد چـه مى نوشند؟ قرآن مى گويد: اين دوزخيان بعد از اين زقوم, آب داغ و كثيفى خواهند داشت (ثم ان لهم عليها لشوبا من حميم ).

شـوب بـه مـعـنـى چـيـزى اسـت كـه با شى ء ديگر مخلوط شود، و حميم به معنى آب داغ و سوزان است، بنابراين حتى آب داغى كه آنها مى نوشند خالص نيست بلكه آلوده است .آن غذاى دوزخيان، و اينهم نوشابه آنان.

مشوبي از آب گداخته و داغ هم كنار اين غذاي تلخ هست، اين آبشان و آن هم غذايشان كه درباره آن آب داغ در آيات ديگر هست كه ﴿يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً﴾؛[22] از بس اين آب داغ است همين كه به نزديك لب مي‌آورند پوست لب مي‌ريزد.

سوره ۱۸: الكهف

وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا ﴿۲۹﴾

بگو اين حق است از سوي پروردگارتان، هر كس مي‏خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر كس مي‏خواهد كافر گردد، ما براي ستمگران آتشي آماده كرده‏ ايم كه سرا پرده‏ اش آنها را از هر سو احاطه كرده است، و اگر تقاضاي آب كنند آبي براي آنها مي آورند همچون فلز گداخته كه صورتها را بريان مي‏كند، چه بد نوشيدني است و چه بد محل اجتماعي؟! (۲۹)

… اين در قبال نوشابه‌ها و شراب‌هاي طهوري است كه به بهشتي‌ها مي‌دهند. در جريان بهشتي‌ها سوره مباركه «مطففين» آن‌جا بعد از اينكه از غذاي آنها سخن به ميان آمده كه آنها بعد از غذا يا حالا قبل از غذا علاقه‌اي به آب داشتند، آبشان اين است: آيه 22 به بعد سوره «مطففين»

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=83&ayat=22&user=far&lang=far&tran=2

﴿إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ ٭ عَلَي الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ ٭ تَعْرِفُ في‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ ٭ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ﴾؛[23] «رحيق» همان كاسه پُرآبي است كه سرش مُهر است كه كسي نديده و نمي‌بيند، ختم شده است که ديگران از درون آن بي‌خبر هستند، با چه چيزي مُهر شده؟ ﴿خِتامُهُ مِسْكٌ﴾[24] با مُشك مُهر شده است و كسي از درون آن باخبر نيست، دست‌خورده نيست ﴿وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ﴾[25] آيا اين «رحيق مختوم» براي همه است؟ فرمود: بله، اينها براي ابرار است. بالاتر از «رحيق مختوم», مسئله «تسنيم» است؛ «تسنيم» چشمه‌اي است كه براي «مقرّبان» است كه فوق «ابرار» است؛ ولي چند قطره از چشمه «تسنيم» در «رحيق مختوم» مي‌ريزند و به اين ابراري‌ها مي‌دهند كه فرمود: ﴿وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنيمٍ﴾،[26] «تسنيم» چيست؟ ﴿عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ﴾[27] که خالص آن براي «مقرّبون» است… اينها بعد از غذا اگر آبي مي‌خواهند يا از «رحيق مختوم» مي‌نوشند، اگر «مقرّب» باشند كه از تسنيم مي‌نوشند …

ان‌شاءالله ـ در سوره مباركه «مطففين» كه رسيديم روشن مي‌شود؛ درجات «ابرار» پايين‌تر از درجات مقرّبين است… در همان بخش‌هايي كه به خواست خدا مي‌آيد ﴿كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي‏ عِلِّيِّينَ ٭ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ ٭ كِتابٌ مَرْقُومٌ ٭ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾؛[30]

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=83&ayat=18&user=far&lang=far&tran=2

نامه اعمال «ابرار» در «عليّين» است, خود «عليّين» كتاب و دفتر مهم است, پس كتاب در كتاب است؛ اين «عليّين» كه كتابي است مرقوم و نامه اعمال «ابرار» در «عليّين» است، اين مشهود «مقرّبان» است ﴿إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي‏ عِلِّيِّينَ ٭ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ ٭ كِتابٌ مَرْقُومٌ ٭ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ «مقرّبون» شاهد نامه اعمال «ابرار» هستند, «مقرّبون» در دنيا باخبرند كه ابرار چه كردند و چه مي‌كنند، چنين تفاوتي بين «مقرّبون» و «ابرار» هست.

فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶﴾

فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶﴾

آنها (مجرمان) از آن مي‏خورند و شكم خود را از آن پر مي‏كنند. (۶۶)

سرانجام قرآن مى گويد: اين ظالمان مغرور مسلما از اين گياه مى خورند و شكم را از آن پر مى كنند (فانهم لاكلون منها فمالئون منها البطون ).

ايـن همان فتنه و عذابى است كه در آيات قبل به آن اشاره شد، خوردن از اين گياه دوزخى بـا آن بوى بد و طعم تلخ با آن شيره اى كه تماسش با بدن مايه سوزندگى و تورم است، آنهم خوردن به مقدار زياد، عذابى است دردناك.

و در اينكه فرمود: (پس شكم ها را از آن پر خواهند كرد) اشاره است به گرسنگى شديد اهل دوزخ، به طورى كه آن قدر حريص بر خوردن مى شوند، كه ديگر در فكر آن نيستند چه مى خورند.

اين دوزخيان بالأخره محتاج به غذا و آب هستند و چاره ندارند، اينها گرسنه هستند و غذا مي‌خواهند، اما ﴿لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‌ مِنْ جُوعٍ غذايي كه نه آنها را فربه مي‏كند و نه گرسنگي را فرو مي‏نشاند!﴾،[20] ﴿فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها﴾؛از اين شجره مي‌خورند، ﴿فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ﴾؛ شكمشان پر مي‌شود، اما سير نمي‌شوند؛ مثل رباخواري كه اين‌جا مي‌گويد «هَلْ مِنْ مَزِيد» از حرام, ارتزاق مي‌كند؛ ولي هرگز سير نمي‌شود که جهنم[21] و جهنمي ها خصوصيتشان اين است.

… اينها بايد غذا بخورند؛ از اين غذا مي‌خورند، پُر مي‌شوند؛ ولي سير نمي‌شوند.

ما يك دست داريم كه اين دست ظرف چيزي است، يك «لامسه» داريم كه اين «لامسه» مربوط به تن نيست؛ «لامسه» نيروي نفساني است كه در درون بدن مفروش است، وقتي كسي را خواستند دستش را عمل كنند آن نيروي «لامسه» و آن حس را تخدير مي‌كنند، وقتي حس تخدير شد اين گوشت و پوست مي‌ماند و اين گوشت و پوست را قطعهقطعه مي‌كنند در حالی که كسي دردي احساس نمي‌كند؛ آن چيزی كه احساس مي‌كند «لامسه» است كه مرتبه‌اي از مراتب نفس است كه در بدن حضور دارد. ما يك پُر شدن داريم و يك سير شدن، اين شكم که به صورت يك پلاستيك و مانند آن درآمده, اين پُر مي‌شود، اما احساس سير شدن براي ذائقه است كه ذائقه, مرتبه‌اي از مراتب نفس است كه در دستگاه گوارش حضور دارد، آن احساس سيري نمي‌كند؛ اينكه فرمود: ﴿لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‏ مِنْ جُوعٍ غذايي كه نه آنها را فربه مي‏كند و نه گرسنگي را فرو مي‏نشاند!﴾،[20] اگر شما به كسي در هنگام گرسنگي يك سطل آب به او دهيد، اين دستگاه گوارشش پُر مي‌شود، اين پر شد؛ ولي سير كه نشد. سيري مربوط به پُر شدن شكم نيست، سيري براي شكم نيست براي ذائقه است و ذائقه بايد احساس كند كه سير شد و ذائقه بسته است. فرمود ذائقه اينها با محصول اين «شجره زقّوم» سير نمي‌شود مثل اينكه با ﴿ضَرِيع (خار خشك تلخ و بد بو)[21] سير نمي‌شود ﴿لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‏ مِنْ جُوعٍ﴾ كه ﴿طَعَامُ الْأَثِيم﴾[22] است، اما پر شده ﴿فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ﴾ شكم پُر شد؛ ولي اينها سير نشدند.