(42) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً

(42) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً

و صبح و شام او را تسبيح نمائيد.

كلمه (تسبيح ) به معناى منزه داشتن است، و اين كلمه نيز مانند كلمه ذكر بستگى به لفظ ندارد، هر چند تسبيح به لفظ يعنى گفتن سبحان الله نيز يكى از مصاديق آن است.

كلمه (بكره ) به معناى اول روز و كلمه (اصيل ) به معناى آخر روز و بعد از عصر است، و اگر تسبيح را مقيد به (بكره ) و (اصيل ) كرده، براى اين است كه اين دو هنگام، هنگام تحول احوال افق است، در صبح، افق تاريك روشن مى شود، و در غروب دوباره رو به تاريكى مى گذارد، و اين تغيير و دگرگونى مناسب با اين است كه خداى را منزه از تغير و تحول، و معرض دگرگونى بودن بدانيم.

ممكن هم هست دو كلمه بكره و اصيل كنايه باشد از دوام، مانند شب و روز در آيه

سوره ۴۱: فصلت

فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ ﴿۳۸﴾

هر گاه (از عبادت پروردگار) تكبر كنند كساني كه نزد پروردگار تواند شب و روز براي او تسبيح مي‏گويند، و خسته نمي‏شوند (۳۸)

 

 اين ﴿بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾:

  •  يا نظير ذكر كثير است يعني دائماً

 ما در تعبيرات محاورات ادبي و عرفي هم مي‌گوييم اول و آخر وقتي گفتيم اول و آخر يعني اين وسط هم داخل است. اگر گفتند صبح و شام يعني وسط روز هم داخل است. ما موظّفيم زياد به ياد حق باشيم براي اينكه مرتب در معرض وسوسه و آسيب شيطانيم اين‌طور نيست كه او يك وقت خسته بشود و بيكار باشد و رها كند تعطيلي در كار شيطان نيست.

  • يا نه، صبح كه وارد روز مي‌شويد روزتان را با تسبيح بامداد بيمه كنيد، شب كه وارد محدوده ديگر مي‌شويد فرصت شب را با تسبيح شبانه بيمه كنيد كه طليعه امر وقتي بيمه بشود تا آخر محفوظ است
  •  يا نه، چون در بهشت برزخي ﴿لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيّاً  آنجا صبح و شام، رزقشان برای آنان [آماده] است﴾ آنجا روزي‌ها بامداد است و شامگاه; دو وقت روزي مي‌دهند اينجا هم شما ﴿بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾ اين دو وقت حساس را دريابيد كه آن دو نوبت غذاي بهشت برزخي و مانند آن به شما برسد ﴿وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾.

شاید بتوانیم همه این معانی را از آن دریابیم یعنی دوام با توجه به اینکه این دو موقع از همه مهمترند

 بالأخره شما نيازمنديد و خدا وعده داد مشكل شما را حل كند و مخازن نعمت‌ها هم در اختيار خداست شما اگر او را از نقص تسبيح كرديد, از عيب تنزيه كرديد, منزّه از فقر و عجز دانستيد پس همه نعمت‌ها نزد اوست او را از خُلف وعده تنزيه كرديد پس به وعده وفا مي‌كند او را از كم‌لطفي تنزيه كرديد پس او رئوف به عباد است ﴿لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ﴾ [3] است منتها رزقي كه او مي‌دهد لطيفانه است يعني طوري است كه راهش مشخص نيست درباره مؤمنان فرمود درست است خدا مؤمن را روزي مي‌دهد اما ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ از جايى كه حسابش را نمى ‏كند ﴾ روزي مي‌دهد تا توجّهش از شهادت به غيب بيشتر بشود ﴿مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ [4] اين رزق ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ هم نياز مادّي او را برطرف مي‌كند هم راه معنوي را بازتر مي‌كند كه او به غيب بيشتر از شهادت, مطمئن باشد. كاري كه ما انجام مي‌دهيم يك وظيفه است. اما آيا رزق ما از همين كسب و كار ماست كه ما گمان داريم يا از راه ديگري است كه گمان نداريم آيه سورهٴ «طلاق» مي‌فرمايد از راهي كه گمان نداريد به شما فيض مي‌رساند ﴿وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ در برخي از روايات هم ائمه(عليهم السلام) فرمودند: «كنْ لِما لم تَرْجُ أرجيٰ منك لما ترجو فإن أخي موسى ابن عمران ذهب ليقتبس نارا فكلمه ربه عز وجل» از راهي كه اميد نداريد اميدوارتر باشيد نسبت به راه‌هايي كه اميدواريد.

 بعد به چند نمونه ما را توجه دادند فرمودند سَحره موسي به اميد جايزه رفتند ولي توحيد و معرفت و حُسن عاقبت و دين نصيبشان شده خود موساي كليم به اميد قَبسي رفته به اميد نار رفته ولي نور نصيبش شده امرئه سبا به اميد مذاكرات سياسي رفته ولي اسلام نصيبش شده [5].

 از راهي كه اميد نداريد اميدوارتر باشيد براي اينكه كار به دست كسي است كه از راه غيب روزي مي‌رساند همان آيه سورهٴ «طلاق» گواه خوبي است فرمود: ﴿ويَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ نه اينكه از همان مغازه و كشاورزي و دامداري كه او فكر مي‌كند از همان راه او را تأمين بكند بلكه از راهي كه او فكر نمي‌كرد تأمين مي‌كند تا آن بينش توحيدي همچنان محفوظ باشد.

 بنابراين اين تسبيح براي آن است كه هم تقرّب عبادي است هم وسيله معرفتي, او كه وعده داد يقيناً خلف وعده نمي‌كند او كه غنيّ محض است منزّه از فقر است او كه جوادِ صِرف است منزّه از بخل است اين تنزيه‌ها نقش تربيتي هم دارد.

(41) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً

(41) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً

اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد.

این سومین باری است که در این سوره به ذکر کثیر سفارش داده میشود

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿۲۱﴾

براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكوئي بود، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مي‏كنند. (۲۱)

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿۳۵﴾

مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است. (۳۵)

شما در معرض خطريد مگر اين وسوسه، شما را رها مي‌كند شب باشد روز باشد اين وسوسه هست. هرگز شما مصون از وسوسه نيستيد. چه شب, چه روز, بايد به ياد خدا باشيد.

ذكرالله براي طرد وسوسه است ذكر خدا نظير نماز واجب يا روزه واجب يا حج و امثال ذلك نيست كه يك محدوده خاص داشته باشد نماز يك ركعات مخصوص دارد واجبش مشخص، مستحبش مشخص، زمانش هم مشخص، صوم هم همين طور اما ذكر، تنها چيزي است كه در قرآن به كثرت به آن امر شده است براي آن است كه ما هر لحظه در معرض وسوسه‌ايم.

 چون خودش فرمود: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم [27] پاداشش اين است كه اگر شما زياد به ياد ذات اقدس الهي بوديد او هم زياد به ياد شماست اگر ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾ يك شرط و جزايي است يك تعهّد متقابلي است كه خودش فرمود: ﴿أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم [28] پس اگر ما يك بار به ياد خدا بوديم خدا هم به ياد ماست.

ذكر الله، حَسنه است و بر اساس ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا هر كس كار نيكي بياورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت البته بیاورد نه انجام بدهد نه عمل [31] اگر كسي يك بار به ياد خدا بود ذات اقدس الهي ده بار به ياد اوست اين طورنيست كه فقط يك بار به ياد ما باشد درباره سيّئه گفته شد ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا جزاى بدى مانند آن بدى است[32] اما درباره حسنه گفته شد ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا﴾ [33] [34] ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾.

اگر ذكر, كثير باشد از آن طرف هم فيض, كثير است.

اگر او به ياد ما باشد ما مصونيم.

ياد ما براي تقرّب ماست ياد خدا براي افاضه است نظير كلمه «توّاب» كه هم درباره خدا به كار رفت هم درباره بندگان صالح.

 

اگر خدا را فراموش كرديم خدا هم به ما مي‌فرمايد: ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می شوی﴾، [29] ﴿نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ خدا را فراموش كردند پس [خدا هم] فراموششان كرد [30] كه آنجا نسيان به معني ترك است نه ـ معاذ الله ـ به معني فراموشي. مثل اینکه بعضی ها میگند فرزندانمون ما رو فراموش کردند به معنی فراموش کردن نیست به معنی ترک کردن است.

 

ذكر هم البته مصاديقي دارد. آن ضعيف‌ترين و رقيق‌ترين و نازك‌ترين و نازل‌ترين و كم‌اثرترين, همان ذكر لفظي است. آن ذُكر يعني ياد خدا در دل است كه آن آثار فراواني دارد اين ذكر لفظي هم البته بي‌اثر نيست ثواب خاصّ خودش را دارد.

 شما اين روايات نوراني كه مرحوم صدوق در توحيد نقل كرد آنجا ملاحظه فرموديد كه فرمود: «مَن قال لا اله الاّ الله مخلصاً دخل الجنّة و اخلاصه أن تَحْجِزَهُ لا اله الاّ الله عمّا حرّم الله عزّ و جلّ» [11] فرمود اگر كسي مخلِصاً اين كلمه را بگويد اهل بهشت است بعد در ذيل حديث، خود حضرت اخلاص را معنا كرده فرمود اخلاص اين كلمه اين است كه اين كلمه مانع گناه او باشد. آ‌ن وقت اين مي‌شود ذُكر و ياد قلبي، نام لساني يك درجه ثواب دارد ياد قلبي چندين درجه.

ذكر كثير معنى وسيعى دارد و اگر در بعضى از روايات به تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليها السلام (34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله ) و در كلمات بعضى از مفسران به ذكر صفات عليا و اسماء حسنى و تنزيه پروردگار از آنچه شايسته او نيست يا مانند آن تفسير شده ، همه از قبيل بيان ذكر مصداق روشن است ، نه محدود ساختن مفهوم آيه به خصوص اين مصاديق است .

و در خصال از زيد شحام روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ بلايى براى مومن سخت تر از اين سه بلاء نيست، كه از سه نعمت محروم شود شخصى. پرسيد: آن سه نعمت چيست ؟ فرمود: يارى مسلمان با آنچه خدا به او روزى كرده، دوم انصاف دادن و خود را جاى ديگران فرض كردن، و سوم زياد خدا را ذكر كردن، البته منظور من از ذكر بسيار گفتن، (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر) تنها نيست، هر چند كه آنهم ذكر خدا است، و ليكن منظور من ذكر خدا در هنگام استفاده و بهره مندى از حلال او، و باز ذكر خدا در هنگام برخورد به حرام او است .

دیدار علامه ذوالفنون حسن‌زاده‌آملی «مدظله‌العالی» باموحدحقیقی مرحوم آیةالله تألهی«رضوان‌الله‌علی


 

https://www.youtube.com/watch?v=gi4pShsU-to&ab_channel=%D9%85%D9%90%DB%8C%D8%B7%D9%8E%D9%87%D9%8F%D9%88%D8%B1

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (ادامه دارد)

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً

(۳۵) مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است.

Ref

http://www.aviny.com/quran/tasnim/jeld-7/tasnim-09.aspx#152

ب. كيفر ديگر غفلت و فراموشي عمدي ياد خدا، محروميت از رحمت خاص است. توضيح اينكه خداي سبحان با اينكه به همه چيز بيناست: ﴿انّه بكلّ شي‏ءٍ بصير) 3 و ممكن نيست به موجودي نگاه نكند، در قيامت به عده‌اي نمي‌نگرد و با آنان سخن نمي‌گويد:﴿لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ) 4

مراد اين است كه خداوند به آنان نگاه تشريفي همراه با لطف و رحمت ندارد، بر همين اساس، به رسول خود نيز فرمود تا از دنيا طلبان اعراض كند: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا حال كه چنين است از اينها كه از ذكر ما روي مي‏گردانند و جز زندگي مادي دنيا را نمي‏طلبند، اعراض كن) 1 و حال آنكه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) «رحمة للعالمين» است: ﴿وما أرسلناك إلاّ رحمة للعالمين) 2 و براي اتمام حجت، تا آخرين لحظه آنان را به دين حق فرامي‌خواند. اتمام حجت، دعوت به اسلام، ارشاد و هدايت غير از اعراض قلبي است، پس اينكه فرمود: از آنان اعراض كن، يعني به آنها نگاه لطف مخصوص و رحمت خاص نداشته باش.

 

چنانچه پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و امامان معصوم(عليهم‌السلام) كه رحمت جهاني هستند از انسان دنياطلب رو برگردانند، چنين شخص غافلي هرگز از رحمت خاص آنان برخوردار نيست و راهي به لطف مخصوص آنها ندارد و اين محروميت جز به سوء اختيار خود آن غافل دنيا خواه نيست.

ج. اثر تلخ ديگر غفلت از ياد خدا، قرار گرفتن در فشار و تنگناي زندگي است:

سوره ۲۰: طه

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى ﴿۱۲۴﴾

و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى ‏كنيم (۱۲۴)

اگر فرمود: كسى كه از ذكر من اعراض كند (معيشتى ضنك ) يعنى تنگ دارد، براى اين است كه كسى كه خدا را فراموش كند، و با او قطع رابطه نمايد، ديگر چيزى غير دنيا نمى ماند كه وى به آن دل ببندد، و آن را مطلوب يگانه خود قرار دهد، در نتيجه همه كوششهاى خود را منحصر در آن مى كند، و فقط به اصلاح زندگى دنيايش مى پردازد، و روز به روز آن را توسعه بيشترى داده، به تمتع از آن سرگرم مى شود، و اين معيشت، او را آرام نمى كند، چه كم باشد و چه زياد، براى اينكه هر چه از آن به دست آورد به آن حد قانع نگشته و به آن راضى نمى شود، و دائما چشم به اضافه تر از آن مى دوزد، بدون اينكه اين حرص و تشنگيش به جايى منتهى شود، پس چنين كسى دائما در فقر و تنگى بسر مى برد، و هميشه دلش علاقه مند به چيزى است كه ندارد، صرفنظر از غم و اندوه و اضطراب و ترسى كه از نزول آفات و روى آوردن ناملايمات و فرا رسيدن مرگ و بيمارى دارد، و صرفنظر از اضطرابى كه از شر حسودان و كيد دشمنان دارد، پس او على الدوام در ميان آرزوهاى بر آورده نشده، و ترس از فراق آنچه بر آورده شده به سر مى برد.

در حالى كه اگر مقام پروردگار خود را مى شناخت و به ياد او بود و او را فراموش نمى كرد، يقين مى كرد كه نزد پروردگار خود حياتى دارد كه آميخته با مرگ نيست، و ملكى دارد كه زوال پذير نيست، و عزتى دارد كه مشوب با ذلت نيست، و فرح و سرور و رفعت و كرامتى دارد كه هيچ مقياسى نتواند اندازه اش را تعيين كند و يا سرآمدى آن را به آخر برساند، و نيز يقين مى كند كه دنيا دار مجاز است و حيات و زندگى دنيا در مقابل آخرت پشيزى بيش نيست، اگر او اين را بشناسد دلش به آنچه خدا تقديرش كرده قانع مى شود، و معيشتش هر چه باشد برايش فراخ گشته، ديگر روى تنگى وضنك را نمى بيند.

----------------

«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ » سوره ۲: البقرة (۱۵۲)

 خداي سبحان در چند مورد در حدّ يك پيمان متقابل بين خود و بنده خويش تعهدي را مطرح مي‌كند؛ نظير آنكه مي‌فرمايد: به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم: ﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ ) و نيز در توسعه محفل براي تازه وارد مي‌فرمايد: ﴿ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ  جاى باز كنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل كند)

خداوند در اين‌گونه خطابها، از باب «في علوّه دانٍ» 1 چنان خود را به انسانها نزديك مي‌كند كه با آنان پيمان تجاري و اجاري مي‌بندد، چنان‌كه گاه سخن از بيع و شراي خداي سبحان با مؤمنان است (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ- مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ) و گاه سخن از اجر و مانند آن.

در روایت آمده است که خداوند متعال «عال فی دنوه ودانٍ‌ فی علوّه»؛۱ است؛ یعنی، در حالی که عالی است و مقام و عظمتش از موجودات دور است، به آن‌ها بسیار نزدیک است؛

----------------

در پايان آيه ، پاداش بزرگ اين گروه از مردان و زنانى را كه داراى ويژگيهاى دهگانه فوق هستند چنين بيان مى كند: خداوند براى آنها مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است (أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا).

نخست با آب مغفرت گناهان آنها را كه موجب آلودگى روح و جان آنها است مى شويد، سپس پاداش عظيمى كه عظمتش را جز او كسى نمى داند در اختيارشان مى نهد.

تعبير به أَجْرًا خود دليل بر عظمت آن است (چون نکره بیان شده است ) ، و توصيف آن با وصف عظيم تاكيدى بر اين عظمت است ، و مطلق بودن اين عظمت ، دليل ديگرى است بر وسعت دامنه آن ، بديهى است چيزى را كه خداوند بزرگ ، بزرگ بشمرد فوق العاده عظمت دارد.

اين نكته نيز قابل توجه است كه جمله اعد (آماده كرده است ) با فعل ماضى ، بيانى است براى قطعى بودن اين اجر و پاداش و عدم وجود تخلف ، و يا اشاره اي به اينكه بهشت و نعمت هایش از هم اكنون براى مؤ منان آماده است .

نكته :

مساوات مرد و زن در پيشگاه خدا

گاه بعضى چنين تصور مى كنند كه اسلام كفه سنگين شخصيت را براى مردان قرار داده ، و زنان در برنامه اسلام، چندان جايي ندارند، شايد منشاء اشتباه آنها پاره اي از تفاوتهاي حقوقي است كه هر كدام دليل و فلسفه خاصى دارد.

ولى بدون شك قطع نظر از اين گونه تفاوتها كه ارتباط با موقعيت اجتماعى و شرايط طبيعي آنها دارد هيچگونه فرقى از نظر جنبه هاى انسانى و مقامات معنوى ميان زن و مرد در برنامه هاى اسلام وجود ندارد.

آيه فوق دليل روشنى براى اين واقعيت است زيرا به هنگام بيان ويژگيهاى مؤ منان و اساسي ترين مسائل اعتقادى و اخلاقى و عملى ، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار مى دهد، و براى هر دو پاداشى يكسان بدون كمترين تفاوت قائل مى شود.

اسلام هرگز شخصيت انسانى زن را - همچون جمعى از روحانيين مسيحى در قرون پيشين - زير سؤال نمى برد كه آيا زن واقعا انسان است و آيا روح انسانى دارد يا نه ؟!، نه تنها زير سؤ ال نمى برد بلكه هيچگونه تفاوتى از نظر روح انسانى در ميان اين دو قائل نيست ، لذا در سوره نحل مى خوانيم :

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۹۷﴾

هر كس عمل صالح كند، در حالي كه مؤمن است، خواه مرد باشد يا زن، به او حيات پاكيزه مي بخشيم، و پاداش آنها را به بهترين اعمالي كه انجام دادند خواهيم داد.

اسلام براى زن همان استقلال اقتصادى را قائل شده كه براى مرد (بر خلاف بسيارى از قوانين دنياى گذشته و حتى امروز كه براى زن مطلقا استقلال اقتصادى قائل نيستند.

در علم رجال اسلامى ، به بخش خاصى مربوط به زنان دانشمندى كه در صف روات و فقهاء بودند برخورد مى كنيم كه از آنها بعنوان شخصيت هاى فراموش ناشدنى ياد كرده است

اگر به تاريخ عرب قبل از اسلام باز گرديم و وضع زنان را در آن جامعه بررسى كنيم كه چگونه از ابتدائي ترين حقوق انسانى محروم بودند، و حتى گاهى حق حيات براى آنها قائل نمى شدند و پس از تولد آنها را زنده بگور مى كردند، و نيز اگر به وضع زن در دنياى امروز كه به صورت عروسك بلا اراده اى در دست گروهى از انسان نماهاى مدعى تمدن در آمده بنگريم تصديق خواهيم كرد كه اسلام چه خدمت بزرگى به جنس زن كرده و چه حق عظيمى بر آنها دارد؟!.

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (ادامه دارد)

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً

(۳۵) مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است.

Ref:

http://www.aviny.com/quran/tasnim/jeld-7/tasnim-09.aspx#152

ياد حق همان‌گونه كه خطر معصيت را از انسان دور مي‌سازد، او را از خطرهاي ديگر نيز مي‌رهاند، چنان‌كه راز نجات حضرت يونس(عليه‌السلام) از خطر ماندن در شكم ماهي تا قيامت اين بود كه وي اهل تسبيح و جزو مسبّحان بود:

فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ ﴿۱۴۳﴾

و اگر او از تسبيح كنندگان نبود… (۱۴۳)

لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۴۴﴾

تا روز قيامت در شكم ماهي مي‏ماند. (۱۴۴)

تسبيح همچون تحميد و تكبير و تهليل از مصاديق ذكر خداست. ذكر حضرت يونس(عليه‌السلام) در حدّ يك تسبيح است كه در آن به حسب ظاهر هيچ مسئلتي نيست:

سوره 21: الأنبياء

وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿۸۷﴾

و ذا النون (يونس ) را (به ياد آور )، در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت ، و چـنـيـن مـى پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت ، (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفـت ) در آن ظـلمـتها فرياد زد خداوندا! جز تو معبودى نيست ، منزهى تو، من از ستمكاران بودم .(۸۷)

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ ﴿۸۸﴾

پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مى‏ دهيم (۸۸)

------------

لفظ«نقدر علیه»

http://www.parsquran.com/data/showall.php?sura=21&ayat=87&user=far&l

ang=far

لفظ«نقدر علیه»به معنی «تنگ گرفتن»است و نه به معنی«قادر بودن.» 4 مهم‏ترین شاهدی که بر این مدعا می‏توان اقامه کرد، آیه 16 سوره فجر است که می‏فرماید، «وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ. فولادوند:و اما چون وى را مى ‏آزمايد و روزى‏ اش را بر او تنگ مى‏ گرداند مى‏ گويد پروردگارم مرا خوار كرده است (۱۶)

-------------

ظاهراً دعا نيست تا مشمول آيه شريفه ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى ‏كنم) بوده، خداوند آن را مستجاب كند؛ ولي دعاي به معناي عام هست و مسئلت ضمني را دربر دارد و ذكر و ياد حق و خواندن اوست؛ نه صرف خواستن.

استجابتِ ذكر، غير از استجابت دعا و از باب ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم﴾ است. اگر عبد به ياد مولا باشد، به يقين خداي سبحان هم به ياد اوست.

ادب عبد، ذاكر خدا بودن است. اگر كسي تأدباً به ياد حق بود و بر اثر مناجات و انس با خدا و لذت ياد حق، نياز خود را از ياد برد و از خدا چيزي نخواست، خداي سبحان نياز او را برآورده مي‌كند، زيرا خداوند حاجت همگان را مي‌داند و هرگز آن را از ياد نمي‌برد: ﴿وما كان ربّك نسيّاً)

حضرت يونس(عليه‌السلام) نيازمند نجات بود؛ اما جز تسبيح چيزي نگفت. او خداوند را منزّه از نقص دانست و به نقص خود اعتراف كرد: ﴿لاإله إلاّ أنت سبحنك إنّي كنت من الظلمين) 3 و اگر موجود نيازمند فقط به ذكر خدا پرداخت، بي ‏آنكه چيزي بخواهد، خداي سبحان بالاترين اجابتها را درباره او دارد.

به قول فروغی بسطامی :

گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش

 

مشابه این را در ماجرای حضرت ایوب نیز داریم

سوره ۲۱: الأنبياء

وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿۸۳﴾

و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان (۸۳)

این بیان یک مقدار قابل تعمیم  در مورد پیامبران دیگر در قرآن نیست. شاید  از جهت فضیلت برخی بر برخی دیگر باشد.  و حتی مولوی نیز خلاف این را بیان میکند. یا منظور آقای جوادی آملی  این است که در هنگام ذکر وارد درخواست نشویم 

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh3

البته برای گفته مولوی دلیلی پیدا نکردم

 

https://www.youtube.com/watch?v=1WO-XosEeCQ&t=1593s&ab_channel=mehdis128

23:58-26:38

﴿فاستجبنا له ونجّينه من الغمّ) 4 اين استجابت، به انبيا(عليهم‌السلام) اختصاص نداشته و مختص ابتلاي به گرفتاري و خطر خاصّي هم نيست، بلكه طبق وعده الهي هر مؤمني كه با ذكر مجرّب [ م ُ ج َرْ رَ آزموده و تجربه شده ] يونسي به ياد خدا باشد از اندوه نجات مي‌يابد: ﴿وكذلك ننجي المؤمنين) 5

 ذکر یونسیه از آیت الله جوادی آملی

https://www.youtube.com/watch?v=YdQ4zclwGuQ&ab_channel=SeyyedMohammadMahdiHosseini

 

7. تأثير ياد حق در قلب

مركز اصلي ذكر و ياد حق، قلب انسان است.

تپش و آرامش دل، دو تأثير متفاوت از ذكر خدا در قلب است. توضيح اينكه يكي از اوصاف مؤمنان حقيقي و راستين اين است كه هرگاه نام و ياد خدا مطرح شود قلبهاشان مي‌تپد:

سوره ۸: الأنفال

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ﴿۲﴾

مؤمنان همان كسانى‏ اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگار خود توكل مى كنند (۲)

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾

همانان كه نماز را به پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند (۳)

 أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿۴﴾

آنان هستند كه حقا مؤمنند براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى نيكو خواهد بود (۴)

 

بنابراين، اگر نام خدا مطرح شد و چنين حالت و احساسي در قلب پديد نيامد، يعني نه ياد خدا و نه خوف از جهنم يا شوق به بهشت در آن هيچ اثر نگذارد، اين نشان آن است كه صاحب آن حتي در طليعه ايمان حقيقي نيز نيست. شاید بتوان گفت که فقط یک مسلمان است

تأثير ديگر ذكر خدا در قلب، كه ممكن است پس از مرحله ياد شده باشد، آرامش است: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ  آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام‌بخش دلهاست.) 3 آيه شريفه با كلمه «ألا» ... به اين مطلب مهم هشدار مي‌دهد كه آگاه باشيد كه تنها عامل و راه آرامش قلب، ياد خداست. خداي سبحان نفرمود: «تطمئنّ القلوب بذكر الله»، بلكه فرمود: دل فقط به يك چيز مي‌آرمد و آن ياد حق است. راز اين ‏مطلب آن است كه خداوند به ما از خود ما نزديك‌تر است: ﴿واعلموا أنّ الله يحول بين المرء وقلبه) 1 و دلها هم فقط به دست اوست و مقلّب‏القلوب و تسلّي‌دهنده آنها تنها اوست، بنابراين، كسي كه خواهان آرامش و آسايش در زندگي است پيوسته بايد به ياد خدا باشد. در اين حال نه فقدان چيزي او را نگران مي‌كند و نه برخورداري و وِجدان (یافتن) چيزي او را به وجد مي‌آورد: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنيد و خداوند هيچ متكبر فخرفروشي را دوست ندارد) و آنچه از امام سجّاد(عليه‌السلام) در دعاي ابوحمزه ثمالي رسيده است: ﴿مَوْلاي بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبي مولاي من به ياد تو دلم زنده است) 3 ناظر به همين است؛ يعني معيشت سعيدانه دل در ظلّ ياد تو تأمين است.

https://www.aparat.com/v/aiDTQ/

 

8. دنياطلبي مانع ياد خدا

تنها مانع ياد حق دنياطلبي است: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا پس از هر كس كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است روى برتاب) 4 مطابق اين آيه شريفه، سرّ غفلت از ياد خدا چيزي جز دنياخواهي نيست. مستفاد ([ م ُ ت َ ] چنین برمی آید.) از اين مقابله آن است كه دنياطلبي با ياد حق جمع نمي‌شود.

عدّه ای از جوانان خدمت حضرت علّامه حسن زاده آملی رسیدند و از ایشان خواستند که آن ها را نصیحتی بفرماید. علّامه فرمودند : سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید ، چه زن باشد چه مرد!! گفتند : آقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟ علّامه فرمودند : هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است

از آيه مزبور استفاده مي‌شود كه دنيا چيزي جز غفلت از حق نيست و هرچه انسان را از ياد خدا بازدارد دنياست. مراد از اين دنيا، آسمان و زمين و دريا و صحرا و مانند آن نيست كه خداي سبحان از آنها به عنوان آياتِ طبيعي خود به نيكي و عظمت ياد مي‌كند. دنيا همان شئون اعتباري، مانند تفاخر و تكاثر در اموال و اولاد است، چنان‌كه خداي سبحان مي‌فرمايد: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ  بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي، و تجمل پرستي و تفاخر در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است)

 

هواپرستي را مانع ديگرِ ياد خدا گفته‌اند؛ ولي اين نيز به دنياخواهي و دنياگرايي بازمي‌گردد. خداي سبحان در سفارش رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به سازگاري و همراهي با ذاكران و نهي از پذيرش و همگامي وي با غافلانِ هوامدار چنين مي‌فرمايد:

سوره ۱۸: الكهف

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿۲۸﴾

با كساني باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مي‏خوانند، و تنها ذات او را مي طلبند، هرگز چشمهاي خود را، بخاطر زينتهاي دنيا، از آنها برمگير، و از كساني كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همانها كه پيروي هواي نفس كردند، و كارهايشان افراطي است. (۲۸)

 همان‌گونه كه پيش از اين اشاره شد، اساس مهمّ در اين مطلب ، ذكرِ قلب است، زيرا اگر قلب متذكر خدا باشد همه اعضا و جوارح، كه زبان از جمله آنهاست، متذكر خدا خواهد بود، بر همين اساس، در اين آيه نيز نفرمود: كسي را كه زبانش به ياد ما گويا نيست نپذير، بلكه فرمود: از كسي كه «قلبش» را، بر اثر استمرار دنياطلبي او، از ياد خودمان غافل كرديم پيروي نكن: ﴿وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ﴾، پس همان‌گونه كه ياد خدا مانعِ هواپرستی است، ميل به هوا نيز مانع ياد خداست و انسان هواپرست، كه به شهادت صدر آيه اهل دنياست، به ياد خدا نيست و اين طرد دو جانبه اثر تضادي است كه بين هوا و هُداست.

 

9. كيفر غفلت از ياد خدا

غفلت از ياد حق، داراي آثار شوم و پيامدهاي زيانبار و تلخ است:

الف. يكي از نتايج تلخ غفلت نابينايي دل است؛ يعني همان‌گونه كه اثر ياد خدا بصيرت و بينش دل است، نسيان خدا نيز با كوري همراه است، چنان‌كه خداي سبحان مي‌فرمايد:

ديدگان آنها ياد مرا نمي‌بيند: ﴿أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي سوره 18: الكهف) اين كوري در قيامت كه ظرف ظهور حقايق است نمايان مي‌شود:

سوره ۲۰: طه

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى ﴿۱۲۴﴾

و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى ‏كنيم (۱۲۴)

اگر كسي ياد خدا را با قلب نديد، نام خدا را هم بر زبان نمي‌آورد، زيرا كسي كه قلب او نابيناست به دام شيطان مي‌افتد و شيطان بر روي او خيمه زده، روپوشي مي‌گذارد كه همه مجاري ادراكي و تحريكي او را زير پوشش شيطنت قرار مي‌دهد، چنان‌كه خداي سبحان فرمود: ياد خدا سراسر عالم را فراگرفته و كيفر كسي كه خود را به كوري زده، خفاش صفت، خورشيد ياد خدا را نبيند اين است كه او را تحت پوشش شيطان قرار مي‌دهيم:

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴿۳۶﴾

و هر كس از ياد [خداى] رحمان دل بگرداند، بر او شيطانى مى‏ گماريم تا براى وى دمسازي باشد (۳۶)

مطابق اين آيه شريفه، خداي سبحان به عنوان كيفر تعامي عمدي، شيطان را به صورت پوست غليظ روكش و غلافي قوي قرار مي‌دهد كه همه هستي انسان غافل را در پوشش خود مي‌گيرد، بنابراين، هر كس ياد خدا را نبيند مصدود شيطان و محصور شيطنت است و شيطان در مجاري ادراكي و تحريكي او راه دارد و او را رها نمي‌كند.

اگر كسي ياد حق را عمداً فراموش كرد اين خطر هست كه خداي سبحان چندين شيطان را به صورت قرين سوء براي او «تقييض» كند: ﴿وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ  و براى آنان دمسازانى  (از شیاطین) گذاشتيم و آنچه در دسترس ايشان و آنچه در پى آنان بود در نظرشان زيبا جلوه دادند) 4 بنابراين، برخي افراد چندين پوششِ در طول هم يا در عرض هم دارند. برخي شياطين، زمام مجاري ادراكي او و بعضي ديگر زمام مجاري تحريكي وي را بر عهده دارند و چنين شخص مبتلايي بايد از شرّ چندين شيطان رهايي پيدا كند.

آنان كه ياد خدا را عمداً فراموش كرده و اين نسيانْ آنها را در حصار شيطان قرار داد، در قيامت مي‌فهمند كه گرفتار قرين سوء بوده‌اند و آن روز آرزوي بيجا دارند: اي كاش بين ما و تو فاصله شرق و غرب بود و تو قرين بدي هستي: ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ تا آنگاه كه او [با دمسازش] به حضور ما آيد [خطاب به شيطان] گويد اى كاش ميان من و تو فاصله خاور و باختر بود كه چه بد دمسازى هستى) 1

اميرمؤمنان، حضرت امام علي(عليه‌السلام) درباره نفوذ شيطان در مجاري ادراكي و تحريكي انسانِ غافل مي‌فرمايد: شيطان به درون عده‌اي راه پيدا كرده و چون آن را جاي امني يافته، در آنجا آشيان گزيده، تخم‌گذاري كرده و جوجه‌هايي رويانده و پرورانده است، از آن پس شيطان با چشم اين انسان مي‌نگرد و با زبان او سخن مي‌گويد، اگرچه به ظاهرْ ناظر و ناطق خود اين شخص است: « فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، خطبه 7» 2

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (ادامه دارد)

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً

(۳۵) مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است.

 

روایتی را مکرر به نقل از پیامبر اکرم(ص) شنیده ایم : "اِختِلافُ اُمَّتی رَحمَةٌ" (اختلاف امّت من، رحمت است).

عبدالمؤمن انصاری می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم قومی روایت می کنند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم فرموده: «اِختِلافُ اُمَّتی رَحمَةٌ»(3) آیا این روایت درست است؟

امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: آری، راست می گویند.

عرض کردم: بنابراین اگر اختلاف امّت، رحمت باشد سپس اتّفاق و اجتماع آنان عذاب است؟!

فرمود: آن گونه که تو و آنها تصور می کنید نیست، بلکه منظور از سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم همان سخن خداوند در قرآن کریم است که می فرماید:

 

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ(التوبة/122)

و مؤمنان را نسزد که همگی [به سوی جهاد] بیرون روند؛ چرا از هر جمیعتی گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهیزند.

خداوند به مسلمانان دستور داده که به حضور رسول خدا کوچ کنند و معارف اسلامی را از آن حضرت بیاموزند و سپس به سوی قوم خود باز گردند و آن معارف را به آنان یاد دهند. منظور از اختلاف امت، رفت و آمد مسلمانان از شهرهای خود به نزد رسول خدا و جانشین های آن حضرت است برای یاد گرفتن دین نه اختلاف در دین. سپس دوباره با تاکید فرمود: جز این نیست که دین، یکی است.(4)

 

نتیجه بحث:

واژه "اختلاف" به جهت اشتراک های لفظی زبان عربی، دارای معانی متعددی است از جمله: جانشین شدن، در پس چیزی یا کسی قرار گرفتن، کسی را از پشت سر گرفتن، اختلاف و ناسازگاری کردن، آمد و شد(و رفت و آمد) کردن.

 

بنابراین اگرچه یکی از معانی "اختلاف" تفرقه و ناسازگاری است اما در روایت نبوی یاد شده، برخلاف آنچه در نگاه اولی به نظر می رسد، این معنا منظور نیست بلکه مراد، "رفت و آمد" مسلمانان و به بیان صحیح تر، جویندگان علوم دینی نزد پیامبر برای فراگیری معارف دین و علوم اسلامی است.این را هم اضافه کنیم که واژه "اختلاف" در سرتاسر قرآن 7بار تکرار شده است و در اکثر موارد به معنی" آمد و شد" است،

https://tanzil.net/#search/quran/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81

 

در زیارت جامعه کبیره نیز، عبارت "مُخْتَلَفَ الْمَلائِکةِ"(محل رفت و آمد فرشته ها) دقیقا در همین معنا کاربرد یافته است.

اختلاف قبل‌ العلم و بعدالعلم

http://qurannotes.blogfa.com/category/74

 

(و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات ) - و كسانى كه ذكر خدا را بسيار مى كنند، هم با زبان و هم با قلب، و اين ذكر شامل نماز و حج نيز هست .

در هر لحظه ما در معرض وسوسه و آزمونيم نام خدا بر لب، فضيلت است و عمده ياد خدا در دل است آن اثري كه ياد خدا در دل دارد آن اثر را نام خدا بر لب ندارد.

در این سوره سه بار روی مسئله ذکر کثیر تاکید شده است

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿۲۱﴾

براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكوئي بود، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مي‏كنند. (۲۱)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ﴿۴۱﴾

اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد خدا را بسيار ياد كنيد. (۴۱)

هر يك از احكام الهي، وقت و شمار و مقدار آن مشخص است و خداي سبحان در هيچ حكمي دستور كثرت نداده است، جز ذكر كه درباره آن مي‌فرمايد: فراوان به ياد خدا باشيد: ﴿يأَيُّها الذين ءَامنوا اذكروا الله ذكراً كثيراً) 2 بنابراين، ياد خدا حدّي ندارد و اين نشان اهميت ويژه ذكرِ اوست.راز اينكه در بسياري از حالات و شئون، و در حدّ توان، بايد به ياد خدا بود اين است كه شيطان در حال غفلت به انسان حمله مي‌كند و اگر انسان به نام خدا متذكر باشد، به دام شيطان نمي‌افتد.

نكته ديگر درباره تداوم ذكر خدا اين است كه اين سنّت حسنه براي تقويت روح فرشتگي در انسان ذاكر است، زيرا ملائكه دائماً به ياد خدا هستند و هرگز خسته و افسرده نمي‌شوند:

سوره ۴۱: فصلت

فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ ﴿۳۸﴾

پس اگر كبر ورزيدند كسانى كه در پيشگاه پروردگار تواند شبانه‏ روز او را نيايش مى كنند و خسته نمى ‏شوند (۳۸)

 

در كثرت ياد شده، كيفيت و كميت هر دو ملحوظ و مراد است، زيرا خداي سبحان از ذكرِ بدون اخلاص و حضور قلب به عنوان «ذكر قليل» ياد كرده، چنين مي‌فرمايد: منافقان، كم به ياد خدا هستند: ﴿ولايذكرون الله إلاّ قليلاً) 2 با اينكه منافق هرگز به ياد خدا نيست، زيرا منافق به زبانْ مسلمان و قلباً كافر است و در كفر دروني خود از كافر عادي هم قوي‌تر و پليدتر است، از اين‏رو دَرَكه منافقان از دَرَكه كافران بدتر است: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا  منافقان در پائين ترين مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز ياوري براي آنها نخواهي يافت)

سوره ۴: النساء

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿۱۴۲﴾

منافقان مي‏خواهند خدا را فريب دهند در حالي كه او آنها را فريب مي‏دهد و هنگامي كه به نماز ايستند از روي كسالت مي‏ايستند، در برابر مردم ريا مي‏كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي‏نمايند. (۱۴۲)

 

منافق ممكن است هميشه به ياد خدا باشد و مانند خوارج اهل نماز شب نيز باشد؛ ليكن چون ذكر لساني وي، بي‌روح است اندك است، بنابراين، وصف ذكر منافقان به «قلّت»: ﴿لايذكرون الله إلاّ قليلاً﴾ بدين معنا نيست كه آنان گاهي به ياد خدا هستند يا اينكه ذكر معنوي آنان كم است. آنان هرگز ذكر معنوي ندارند تا به قلّت و كثرت وصف شود، زيرا آنها به طور مطلق خدا را فراموش كرده‌اند: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ )

سوره ۹: التوبة

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۶۷﴾

مردان منافق و زنان منافق همه از يك گروهند، آنها امر به منكر، و نهي از معروف، ميكنند، و دستهايشان را (از انفاق و بخشش) ميبندند، خدا را فراموش كردند و خدا آنها را فراموش كرده, منافقان قطعا فاسقند. (۶۷)

 

ذكر منافقان كه در جمله ﴿لايذكرون الله إلاّ قليلاً) 1 به آن اشاره شده، اين ذكر لفظي كه با غفلت قلبي همراه است چون از سنخ دنيا و براي دنياست اندك است: ﴿مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ) 2 البته ممكن است آنان خود را ذاكر خدا و عمل خويش را ذكر الهي بپندارند: ﴿و هم يحسبون أنّهم يُحسنون صُنعاً سوره ۱۸: الكهف خود مى ‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏ دهند) ليكن به لحاظ واقع ذكر نيست، زيرا ذكر خدا، هرگز با كفر واقعي جمع نمي‌شود.

 

 دوام ياد حق در همه حالات و شئون

فرزانگان و خردمندان در همه شئون و حالات به ياد حق هستند:

﴿الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿۱۹۱﴾

همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‏ اند، ياد مي‏كنند، و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي‏انديشند، (و مي‏گويند) بارالها اين را بيهوده نيافريده اي، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار. (۱۹۱)

همان‌گونه كه آيه مذكور ناظر به دوام ياد حق در همه شئون است، آيه شريفه

وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ ﴿۲۰۵﴾

پروردگارت را در دل خود از روي تضرع و خوف و آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان ياد كن! و از غافلان مباش! (۲۰۵)

 به استمرار ذكر و ياد خدا در همه لحظات اشاره دارد.

توضيح اينكه «تضرع» و «خيفة» صفت قلب است. امر به چنين ذكري شاهد آن است كه تنها ذكر زباني كافي نيست. البته زبان نيز بايد ذكر حق بگويد؛ اما نه با صداي بسيار آشكار، بلكه آهسته: ﴿دون الجهر من القول﴾. امر به ذكر در بامداد و آغاز روز (غدوّ) براي اين است كه همه روز به ياد حق بگذرد، چنان‌كه مراد از ذكر در شامگاه (آصال)، يعني پايان روز و آغاز شب، اين است كه همه شب به ياد حق بگذرد، آنگاه براي اينكه مبادا كسي گمان كند كه اگر در دو طرف روز به ياد خدا بود كافي است، مي‌فرمايد: ﴿ولاتكن من ‏الغٰفلين﴾. در اين جمله، از غفلت نهي شده است.

بنابراين، خداي سبحان با مجموع امر و نهيي كه در اين آيه فرمود، لزوم استمرار و دوام ذكر و ياد حق را در همه اوقات شبانه‌روز تأمين و تثبيت كرد.

انسان پيوسته بايد به ياد حق باشد و اگر احياناً آن را فراموش كرد، فوراً بايد اين نسيان را با ياد خدا ترميم و جبران كند: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ  چون فراموش كردى پروردگارت را ياد كن) 1

ممكن است هنگام انجام دادن برخي كارها نتوان ذكر گفت؛ اما اگر آن كارِ به ظاهر دنيوي براي خدا باشد، به ‏يقين ياد خدا و مصداق ذكر الله است. البته بهترين ياد خدا نماز و به ويژه نماز جمعه است:

سوره ۶۲: الجمعة

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۹﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است (۹)

 

 چنان كه برجسته‌ترين اثر نماز ياد خداست: ﴿وأقم الصلوة لذكري) 3

3. قرآن، مصداق ذكر الله

قرآن كريم يكي از مصاديق ذكر الله است، چنان‌كه در آيات متعدد از آن با عنوان «ذكر» ياد شده است؛ مانند: ﴿إنّا نحن نزّلنا الذكر وإنّا له لحفظون) 1 سراسر قرآن، ياد خداست، بر اين اساس، تلاوت و تعليم و تعلّم قرآن، مطالعه و تدريس و نگارش معارف قرآني، استنباط احكام فقهي از آيات ‏الاحكام و هر آنچه به قرآن بازگردد ذكر الله است. البته اين ذكر هم درجاتي دارد؛ كسي كه قرآن كريم را تلاوت مي‌كند در حال ذكر لساني است و آن كه معارف قرآني را در دل مي‌پروراند به ذكر قلبي مشغول است. هر فرد به حسب درجه خاص خود و به اندازه‌اي كه در خدمت قرآن است از آن فيض مي‌برد و به ياد حق بوده و به همان اندازه بيناست.

بر اساس اصل مزبور، بحث از سيره انبيا(عليهم‌السلام) نيز ذكر خداست، و پيامبران، خود ياد حق و اُسوه ذكرالله و ذكر مُمَثّل الهي‌اند، از اين‏رو خداي سبحان به رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمان مي‌دهد كه به ياد حضرت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و... باش: ﴿واذكر في الكتب إبرهيم) 2 ﴿واذكر في الكتب موسي) 3 ﴿واذكر في الكتب إسمعيل) 4 ﴿واذكر في الكتب إدريس) 5 ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ) 6 ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ) 7 ﴿واذكر عبادنا إبرٰهيم وإسحق ويعقوب) 1 ﴿وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ) 2 ﴿وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ) 3 اين فرمان، ارجاع به غير خدا نيست. ياد بندگان صالح و انبيا و مرسلين(عليهم‌السلام) ياد بزرگ‌ترين نعمت خداست، زيرا كار پيامبر، چيزي جز رساندن پيام الهي نيست، از اين‏رو خود او نعمت حق و ذكر الله است و كسي كه به ياد پيامبر باشد به ياد نعمت حق است، برخلاف ديگران كه ياد آنان ياد خدا نيست. آيه ﴿... فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا ٭ رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ   پس اى خردمندان مؤمن از خداوند پروا كنيد، به راستى كه خداوند به سوى شما پندآموزى فرستاده است‏ پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى ‏كند) 4 مي‌تواند شاهد ذكر بودن پيامبر باشد.

 

تفاوت افراد در ياد خدا

خداي سبحان گاه با اشاره به برخي نعمتها، بندگان را به يادآوري نعمت خويش فرا مي‌خواند: ﴿اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ) 3 و گاه به آنها مي‌فرمايد: به ياد خودم باشيد: ﴿اذكروني﴾. همه نعمتهاي ظاهري و باطني زير پوشش ﴿اذكروني﴾ است؛ نه آن‌گونه كه بيشتر مفسران برآن‌اند كه در اينجا مضافي مقدر است و مراد از ﴿اذكروني﴾، «اذكروا نعمتي» است. حقيقت آن است كه اين دو تعبير، يكسان نيست، بلكه عنوان ﴿اذكروني﴾ از تعبير ﴿اذكروا نعمتي﴾ برتر است.

قرآن كريم مأدبه خدا (طعام مهمانی) براي همه انسانهاست 4. در كنار اين سفره و غذاي آماده، توده مردم كه متوسطان از بندگان خدا هستند به «ياد نعمت» فراخوانده شده‌اند؛ اما اوحدي از بندگان كه بهترين نعمت براي آنان ياد و لقاي حق است به «ياد خداوند» دعوت شده‌اند. البته ﴿اذكروني﴾ خطاب به عموم است؛ ليكن مخاطبان آن برداشتهاي گوناگون دارند، از اين‏رو اوساط اهل ايمان به ياد

نعمتهاي خدا هستند و اوحدي از آنان به ياد خودِ منعم‌اند. كسي كه «خوفاً من ‏النّار» يا «شوقاً إلي الجنّة» به ياد حق است از خطاب ﴿فاذكروني﴾، «فاذكروا نعمتي» يا «فاذكروا عذابي» را مي‌فهمد؛ اما در نظر كسي كه مي‌گويد: «فهبني يا إلهي... صبرت علي عذابك فكيف أصبر علي فراقك» 1 از خطاب ﴿فاذكروني﴾، «مرا به ياد آوريد» را دريافت مي‌كند. اگر ديگران در فكر ﴿جنتٍ تجري من تحتها الأنْهرُ) 2 هستند، اينان كه خدا را نه به سبب ترس از جهنم و نه براي شوق به بهشت، بلكه براساس محبت و شايستگي او براي عبادت، پرستش مي‌كنند 3 ، در فكر جنة اللقاء هستند و دنيا و آخرت و نعيم و جنّت آنان خداست، چنان‌كه حضرت علي ‏بن الحسين امام سجاد(عليه‌السلام) به خداي سبحان عرض مي‌كند: ﴿يا نعيمي وجنتي و يا دنيايَ وآخرتي يا أرحم الراحمين) 4 مناجات المريدين.

 

آثار ذكر

پيش از اين، از بصيرت و بينايي در دنيا و آخرت به عنوان يكي از آثار ذكر خدا ياد شد. خداي سبحان مي‌فرمايد:

سوره ۷: الأعراف

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ﴿۲۰۱﴾

در حقيقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‏ اى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند (۲۰۱)

چنانچه شيطان بخواهد احرام ببندد و به صورت طواف‌كننده برگرد كعبه ‏دل طواف كند تا هرگاه درِكعبه دل باز شد وارد آن شود، متّقي متذكّر مي‌فهمد كه اين مُحرمْ بيگانه و حرامي است، از اين‏رو هيچ‌گاه شيطان به قلب مؤمن متذكر راه ندارد.

متقي متذكر بر اثر آن بينش قلبي حاصل از ياد حق، خاطره‌شناس است و هر خاطره‌اي كه به ذهن او خطور كند مي‌فهمد كه اين ربّاني و مَلَكي است يا شيطاني و نفساني: ﴿إذا مسّهم طئفٌ من الشيطن تذكّروا﴾.

شيطان در اوائل امر، براي فريفتن و به دام انداختن، با زبان ايمان و در سايه دين به سراغ انسان مي‌آيد؛ نه اينكه از آغاز او را به گناه فرمان دهد. او ابتدا ﴿نفس مسوّله﴾ را، كه خوب را بد و بد را خوب مي‌نماياند، استخدام مي‌كند. پس از آنكه نفس مسوّله به خدمت او درآمد، اندك‌ندك ﴿نفس اماره﴾ را براي فرمان دادن به كار مي‌گمارد، از اين‏رو آنگاه كه انسان تبهكار به گناه عادت كرد با علم و يقين به بيّن ‏الغي و معصيت بودن كاري، آن را به آساني انجام مي‌دهد.

 

https://www.youtube.com/watch?v=FCjnlmPUTKc&ab_channel=Samtekhoda3

 

نفس مسوّله

http://ensani.ir/fa/article/137743/%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%89-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86

 

شيطان براي شكار سالكِ صالح، او را به كارهاي واجب مهمّ وامي‌دارد تا از كار اهمّ بازبماند و كساني را كه از واجب اهمّ به واجب مهم سقوط كردند به مستحبات سرگرم مي‌كند تا از واجب مهم بمانند. آنگاه آنان را كه بر اثر پرداختن به مستحبات از واجبهاي مهم بازمانده‌اند به مباحات مبتلا مي‌كند تا از مستحبات بيفتند و سرانجام براي اينكه وي به دام حرام بيفتد او را به مشتبهات و نيز به مكروهات دعوت مي‌كند. مكروهات، قرقگاه محرمات است. راز نهي تنزيهي و تحذير از ارتكاب مكروهات نيز همين است كه اگر كسي به مشتبهات و مكروهات تن داد به محرمات نزديك شده به دام آنها مي‌افتد. رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «دع ما يريبك إلي ما لايريبك» 2

در همه مراحل ياد شده، اهل ذكر با بينش قلبي خود، شيطان و شيطنتِ او را شناخته و درمي‌يابند كه آن خاطره، شيطاني است.

اثر ديگر ذكر اين است كه خداي سبحان به ياد انسان متذكر است، از اين‏رو گناه را از او بازمي‌دارد و او را از خطر معصيت مي‌رهاند، چنان‌كه درباره حضرت يوسف(عليه‌السلام) واقع شد:

سوره ۱۲: يوسف

وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿۲۴﴾

آن زن قصد او را كرد، و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمي‏ديد - قصد وي را - مينمود، اينچنين كرديم تا بدي و فحشاء را از او دور سازيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود. (۲۴)

 

مشاهده حضور حق و شهود قلبي: ﴿رءا برهن ربّه﴾ از كامل‌ترين مصاديق ياد و ذكر حق است. پاداش و اثر چنين يادي اين است كه سوء و فحشا از انسان بازداشته شده و گناه به سراغ او نمي‌آيد: ﴿ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ﴾. لازم است عنايت شود كه نماز، نمازگزار را از گناه نهي كرده و از ارتكاب معصيت بازمي‌دارد؛ ولي لطف ممتاز خداوند كه بر اثر شهود الهي نصيب شاهد واصل مي‌شود اين است كه زشتي و گناه را از نزديك شدن به انسان سالك صالح و شاهد بازمي‌دارد و بين اين دو كار فرق وافر است.