فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ ﴿۵۰﴾ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كَانَ ... ﴿۵۱﴾

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ ﴿۵۰﴾

(در حالي كه آنها غرق گفتگو هستند) و بعضي رو به بعضي ديگر كرده سؤ ال مي‏كنند … (۵۰)

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ ﴿۵۱﴾

يكي از آنها مي‏گويد: من همنشيني داشتم. (۵۱)

و مـعـنـاى جـمـله (قـال قـائل مـنـهـم انـى كـان لى قـريـن ) ايـن اسـت كـه: يـكـى از اهل بهشت به ديگران مى گويد: من در دنيا رفيقى داشتم كه از بين مردم تنها او را انتخاب كـرده بودم، و او تنها مرا رفيق خود گرفته بود. اين آن معنايى است كه از سياق استفاده مى شود.

ولى بـعـضـى از مـفسرين گفته اند: (مراد از (قرين ) همزادى از شيطانها است و ليكن ايـن حـرف صـحيح نيست ؛ زيرا قرآن كريم داشتن قرين از شيطانها را تنها براى كسانى قائل است كه از ذكر خدا و ياد او غافلند، و اما مخلصين از داشتن چنين قرين هايى، در عصمت الهـى قـرار دارنـد، و نـيـز خـداى تـعـالى ايـشـان را از ايـنكه تحت تاثير شيطانها قرار گـيـرنـد حـفـظ كـرده، همان طور كه از ابليس در آيه (قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ) حكايت كرده كه گفت بندگان مخلص تو از اغواى من مستثنى هستند. بله مـمـكـن اسـت شـيـطـانها متعرض بندگان مخلص خدا بشوند، اما نمى توانند ايشان را تحت تاثير وسوسه خود قراردهند، و چنين متعرضى را نمى توان قرين نام نهاد.

سوره ۴۳: الزخرف

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴿۳۶﴾

هر كس از ياد خدا رويگردان شود شيطاني را به سراغ او مي‏فرستيم و همواره قرين او باشد. (۳۶)

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=4&ayat=38&user=far&lang=far&tran=2

اين بهشتي‌ها كه از اين نعمت‌ها برخوردارند، صحبتي با خودشان دارند، چه اينكه دوزخيان هم صحبتي با خودشان داشتند؛ بهشتي‌ها صحبتي با دوزخيان دارند و دوزخيان هم صحبتي با بهشتيان دارند که اين چهار گفتمان را قرآن كريم در مواضع گوناگون ذكر مي‌كند؛ منتها گفتگوهايي كه دوزخيان دارند همه‌ آنها رنج‌بار، غصه‌بار، اسف‌بار و تأسف‌آور است؛ يا ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها هر زمان گروهي وارد مي‏شوند گروه ديگر را لعن مي‏كنند[16]است يا ﴿رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبيراً پروردگارا! آنها را از عذاب، دو چندان ده، و آنها را لعن بزرگي فرما.[17] است كه در سوره «احزاب» بود و مانند آن.

درخواست و گفتگويي كه دوزخيان از بهشتي‌ها دارند ـ كه در سوره «اعراف»[18] گذشت ـ گفتند از آب و از غذاي بهشت چيزي به ما برسانيد که به تعبير آن شاعر:

«أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ فَيْضًا ٭٭٭ فَنَحْنُ عِطَاشٌ وَأَنْتُمْ وُرُودُ»[19]

شما سيراب و سير هستيد ما تشنه و گرسنه هستيم.

سوره ۷: الأعراف

وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿۵۰﴾

و دوزخيان، بهشتيان را صدا مي ‏زنند كه مقداري آب يا از آنچه خدا به شما روزی داده به ما ببخشيد، آنها مي‏گويند خداوند اينها را بر كافران تحريم كرده است. (۵۰)

الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ﴿۵۱﴾

همانها كه دين و آئين خود را سرگرمي و بازيچه گرفتند و زندگي دنيا آنها را مغرور ساخت امروز ما آنها را فراموش مي‏كنيم چون لقاي چنين روزي را فراموش كردند، و آيات ما را انكار نمودند. (۵۱)

آنها غذا مي‌خورند؛ ولي ﴿لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‌ مِنْ جُوعٍ غذايي كه نه آنها را فربه مي‏كند و نه گرسنگي را فرو مي‏نشاند! [20]

http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=88&ayat=1&user=far&tran=2

اين‌چنين نيست كه غذا نخورند ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَريعٍ طعامي جز از ضريع (خار خشك تلخ و بد بو) ندارند.[21]«ضريع»؛ يعني همين خارهايي كه شتر مي‌خورد. اين‌طور نيست كه به دوزخيان غذا ندهند؛ غذا مي‌دهند، اما همين كه با اين قلمشان و با اين بيانشان آبروي اين را مي‌برند، آبروي آن را مي‌برند، اين‌جا نيش مي‌زنند و آن‌جا نيش مي‌زنند، همين‌ها به صورت تيغ درمي‌آيد. (تجسم اعمال) فرمود ما به آنها غذا مي‌دهيم، اما غذاي آنها جز اين خار پر تيغ چيز ديگر نيست، اين ﴿لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‌ مِنْ جُوعٍ﴾و اين ﴿طَعامُ الْأَثيمِ غذاي گنهكاران است[22]است.

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=44&ayat=43&user=far&lang=far&tran=2

تجسم اعمال

https://www.youtube.com/watch?v=y2XIdAXsTJQ

https://tanzil.net/#search/root/%D8%AE%D9%84%D8%AF

کرده ای تاویل ، حرف بکر را / خویش را تاویل کن ، نی ذکر را

به جای اینکه بیاییم اندیشه هایمان را مطابق قرآن بکنیم کلام صریح قرآن را داریم مطابق اندیشه های خودمان تفسیرمیکنیم.

https://www.aparat.com/v/z746932

https://www.aparat.com/v/t45w79t

ما كه اين‌جا غَرْسي نكرديم و تيغ نكاشتيم، اين تيغ‌ها را آنها به همراه خودشان آوردند؛ مرتب آبروي اين و آن را بردن, اين نيش زدن‌ها به همان صورت «ضريع» درمي‌آيد. «ضريع»؛ يعني آن بوته پرتيغ، اين بوته پرتيغ را كه فرمود ما آبياري نكرديم و نكاشتيم, اين شخص به همراه خودش آورده است. ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَريعٍ﴾ و اين شخص هم ﴿لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‌ مِنْ جُوعٍ﴾؛ لذا دوزخيان مي‌گويند ما گرسنه‌ايم، انسان اگر به اين فحش دهد و به آن فحش دهد مشكلش حل نمي‌شود, آبروي اين و آن را ببرد كه مشكلش حل نمي‌شود؛ لذا مي‌گويند هميشه گرسنه و تشنه هستيم.

جواب مي‌دهند كه ﴿إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَي الْكافِرينَ﴾[23] اين تحريم, تحريم تكويني است، تشريعي كه نيست؛ آن‌جا جاي تكليف نيست كه بگوييم چه چيزي حلال است و چه چيزي حرام است. فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَي الْكافِرينَ﴾؛ يعني طعام بهشت و آب بهشت بر كافرين حرام است، به شما نمي‌رسد! پس گفتگويي دوزخيان با هم دارند كه در سوره «احزاب»، سوره «سبأ» و سوره «ص» گذشت، گفتگويي دوزخيان با بهشتي‌ها دارند كه «نَحْنُ عِطَاشٌ وَأَنْتُمْ وُرُودُ» آنها جواب مي‌دهند كه ﴿إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَي الْكافِرينَ﴾، گفتگويي بهشتي‌ها با هم دارند كه در همين سوره مباركه «صافات» هست.

گفتگويي هم بهشتي‌ها با دوزخيان دارند كه برخي‌ از بهشتي‌ها که آن دوزخيان را مي‌ديدند و مي‌شناختند، سؤال مي‌كردند ﴿ما سَلَكَكُمْ في‌ سَقَرَ﴾[24]چطور شد به جهنم آمديد؟ ما كه شما را مي‌شناختيم ﴿قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ٭ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ﴾؛[25]ما نماز نمي‌خوانديم, اين چهار قسمت را قرآن كريم در چهار بخش ذكر كرده است.

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=74&ayat=38&user=far&lang=far&tran=2

در اين‌جا قسمت سوم مطرح است؛ يعني گفتگوي بهشتي‌ها با يكديگر که مي‌گويند ما رفيقي داشتيم و مي‌گفت مگر بعد از مرگ خبري هست؟! مرگ آخر راه هست و انسان با مُردن مي‌پوسد ـ اصرار او اين بود ـ شما از او خبر داريد؟ ديديد كجاست؟ بعد خودش او را در دوزخ مي‌بيند و از او سؤالاتي دارد كه اين بخش اخير جزء مسئله چهارم است.

… اين ﴿قَرينٌ﴾را بعضي خواستند بگويند ﴿نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ﴾[26] اين ظاهراً تام نيست؛

سوره ۴۳: الزخرف

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴿۳۶﴾

هر كس از ياد خدا رويگردان شود شيطاني را به سراغ او مي‏فرستيم و همواره قرين او باشد. (۳۶)

گفت من رفيقي داشتم كه اين رفيق حرف‌هاي او اين بود كه ـ معاذ الله ـ بعد از مرگ خبري نيست. گاهي انسان مبتلا مي‌شود به دوستي كه هر چه نصيحت مي‌كند در او اثر نمي‌كند، …حالا معناي آن اين نيست كه اين شخص كه جزء عباد مخلَصين است، چگونه حشر و نشر او با تبهكاران دارد؛ گاهي اتفاق مي‌افتد انسان حالا يا فرزندي يا همسايه‌اي يا بسته نَسبي يا سببي چنين كسي پيدا مي‌شود.

---------

خلود در جهنم

https://www.aparat.com/v/d73rz9y

طبق بیان امام علی در دعا کمیل معاندین مخلد در آتش هستند.

لَكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُكَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَها مِنَ الْكَافِرِينَ، مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ، وَأَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعانِدِينَ،

سوگند یاد کردی که دوزخ را از همه‌ی کافران چه جن و چه آدمی پر سازی و ستیزه‌جویان را در آنجا همیشگی و جاودانه بدار

مخلَّدینِ در نار کسانی‌اند که به حدی برسند که ﴿َجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ)

سوره ۲۷: النمل

فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ ﴿۱۳﴾

و هنگامي که آيات روشني بخش ما به سراغ آنها آمد گفتند: اين سِحري است آشکار! (۱۳)

​​وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ﴿۱۴﴾

و آن را از روي ظلم و سرکشي انکار کردند، در حالي که در دل به آن يقين داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود! (۱۴)

یعنی این کافر لجوج که حق برای او روشن شد مع ذلک نپذیرفت، معجزات انبیا را دیدند نپذیرفتند، براهین عقلی برای‌شان تثبیت شد ولی نپذیرفتند، بعد از روشن‌شدن حق حقیقت را نپذیرفتند بعد از تمام‌شدن حجت بالغهٴ حق مع ذلک انکار کردند، اینها هستند که اهل خلودند و مخلَّد در نار.

ما در این دنیا خیلی وقتها میفهمیم حقیقت چیست ولی آن را انکار میکنیم میفهمیم شخص مقابل درست میگوید ولی انکار میکنیم و نمیپذیریم برخی موارد به دلیل منافع مادی و برخی موارد فقط به خاطر غرور و...

این گروه که مخلَّدند چون هیزم جهنم خود این گروه‌اند، مواد آتش‌زای جهنم خود این گروه‌اند، آن وقت فرض ندارد اینها از جهنم بیرون بیایند یا فرض ندارد که ما بگوییم ظاهر آیات این است که ﴿خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً﴾ یعنی اینها همیشه در آتش هستند خب وقتی آتش از بین رفت اینها هم از بین می‌روند.خود این شخص هیزم است و خود این شخص هم ماده منفجره است. مسئله خلود مخصوص این گروه است.

سوره 72: الجن

وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً ﴿۱۵﴾ ولى منحرفان هيزم جهنم خواهند بود

سوره ۲: البقرة

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ ﴿۲۴﴾

پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏ توانيد كرد (آوردن یک سوره مانند قرآن ) از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد

سوره 66: التحريم

قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ …..﴿۶﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد خودتان و كسانتان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگهاست‏ حفظ كنيد…

آیه ۲۴ سوره بقره و آیه ۶ سوره تحریم, یکی در سورهٴ مکی است یکی در سوره مدنی ، یکی نَّارَ با الف و لام یکی بدون الف و لام؛ آنکه در مکه نازل شد در اوایل بود هنوز شناخته نشده بود بدون الف و لام است؛ فرمود ﴿قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ آنکه در مدینه نازل شد در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» هست که بحثش قبلاً گذشت فرمود: ﴿فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی﴾ این ﴿النَّارَ﴾ را با الف و لام ذکر کرد ﴿فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ خب اگر حالا وقودش خودِ فرعون بود این چگونه نجات پیدا کند؟ این هرکجا برود شعله است.

گناهان كوچك و بزرگ در آغاز، يك «عمل» است، سپس تبديل به «حالت»(وضعیت درونی یا روانی موقّت) مى‏ شود و با ادامه و اصرار، شكل «ملكه» به خود مى‏ گيرد، و هنگامى كه به اوج شدت خود برسد تمام وجود انسان را به رنگ گناه در مى‏ آورد و عين وجود انسان مى‏ شود. در اين هنگام هيچ پند و موعظه و راهنمايى رهنمايان در وجود او اثر نخواهد كرد، و در حقيقت با دست خود قلب ماهيت خويش كرده است (ماهیت خود را عوض کرده است). روشن است سرنوشتى جز خلود در آتش برای آنها نخواهد بود.

مشابه این مطلب را ما در رابطه با اعمال صالح داریم.آیات انتهایی سوره واقعه که بیان می‌کند انسانها تبدیل به روح و ریحان میشوند.

سوره ۵۶: الواقعة

فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿۸۸﴾

اما اگر او از مقربان باشد، (۸۸)

فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ ﴿۸۹﴾

پس روح و ريحان و بهشت پرنعمت است. (۸۹)

یا مقام صالحین که انسان در اثر انجام عمل صالح به جایی می‌رسد که, خودش صالح میشود یعنی هر عملی که میکند صالح است .

—--------------------- عذاب

سوره ۲۶ الشعراء

كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ﴿۲۰۰﴾

(آري) اين گونه قرآن را در دلهاي مجرمان وارد مي‏كنيم.

لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ ﴿۲۰۱﴾

آنها به آن ايمان نمي ‏آورند تا عذاب دردناك را با چشم خود به بينند. (۲۰۱)

ما اين كوثر را داديم هيچ قلبي نيست كه اين حرفها نرفته باشد و عذاب شده باشد چون

﴿ لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ: تا آنها كه هلاك (و گمراه) مي‏شوند از روي اتمام حجت باشد، و آنها كه زنده مي‏شوند (و هدايت مي‏يابند) از روي دليل روشن باشد﴾ فرمود ما در قلب مجرمين اين حرفها را راه داديم منتها اينها بالا آوردند.

در سورهٴ مباركهٴ «حجر» مشابه اين مبسوطاً گذشت آنجا با تعبير ﴿نَسْلُكُهُ﴾ كه فعل مضارع است ياد شده است فرمود:

كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ﴿۱۲﴾

ما این گونه [که قابل فهمیدن باشد] قرآن را وارد قلوب بدکاران می کنیم.

اين سنّت ماست ما هيچ كسي را بدون حجّت بالغه عذاب نمي‌كنيم ما اين را برديم در دلهاي اينها فرمود دليل عقلي داريم (يك) دليل نقلي داريم (دو)؛ دليل عقلي داريم براي اينكه تحدّي كرديم معجزه ثابت شد, دليل نقلي داريم براي اينكه علماي بني‌اسرائيل آمدند گواهي دادند كه حقانيّت اسلام در كتابهاي آسماني آمده ما اين حرفها را به دلهاي آنها رسانديم حجّت ما بالغ شد اما ﴿قَسَت قُلوبُهُم قلبهاي آنها قساوت پيدا كرد﴾[1]

سوره ۲۶ الشعراء

﴿۲۰۸﴾ وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَ

ما هيچ شهر و دياري را هلاك نكرديم مگر اينكه انذار كنندگاني براي آنها بود.

اگر ما كساني را به هلاكت محكوم كرديم عادلانه است ظالمانه نيست بعد از قيام حجّت است صِرف فرستادن كافي نيست تا حرف ما به گوش مردم نرسد و به جان آنها فرو نرود كه آ‌نها خوب درك بكنند ما كسي را عذاب نمي‌كنيم چون ﴿كَذلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ (آري) اين گونه (قرآن) را در دلهاي مجرمان وارد مي‏كنيم.﴾ اگر كسي كافرِ مستضعف باشد, كسي نشنيده يا شنيده و نفهميده، حجّت الهي بر او بالغ نيست ﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ تا هر که هلاک می شود از روی دلیلی روشن هلاک شود﴾[12] ما بعد از اينكه انبيا و اوليا و معصومين را فرستاديم بعد از اينكه اينها (انبيا و اوليا) علما را از طرف خودشان فرستادند حرف دين به مردم رسيد از آن به بعد اگر مردم به سوء اختيار خود اين حرفها را رد كردند جا براي تنبيه است فرمود اين اصل كلي است كه ﴿وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ ما هيچ شهر و دياري را هلاك نكرديم مگر اينكه انذار كنندگاني براي آنها بود.

منظور انذار هم در بحثهاي قبل گذشت بالأخره يا خود پيغمبر(عليه الصلاة و عليه السلام) است يا امام معصوم است يا عالمان دين كه از طرف اينها مي‌روند. چون مستحضريد براي هر منطقه، براي هر شهر و روستا، براي هر خانه و اهل خانه يك پيغمبر و يك امام معصوم(عليهم السلام) كه نيست.

اگر از طرف دين، عالمان دين، مطلبي به كسي رسيد و حجّت الهي بالغ شد و آن شخص به سوء اختيار خود نپذيرفت مي‌شود ﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ﴾ فرمود ما هيچ طايفه‌اي را هيچ ملّتي را هيچ شهر و روستايي را هلاك نمي‌كنيم مگر اينكه انذار به حدّ نصاب برسد.

https://www.youtube.com/watch?v=qw5cX_JWKRQ

وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۳۹﴾

وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۳۹﴾

و جز به اعمالي كه انجام مي‏داديد جزا داده نمي‏شويد. (۳۹)

… شما جز به اعمالتان جزا داده نمى شويد… در حقيقت همان اعمال شما است كه در برابر شما مجسم مى شود (مسئله تجسم اعمال) و با شما مى ماند و شما را شـكنجه و آزار مى دهد، كيفر شما همان عمل خودتان است، همان استكبار و كفر و بى ايمانى، هـمـان تـهـمـت شـعـر و جنون به آيات الهى و پيامبرش بستن، همان ظلم و بيدادگريها و زشتكاريها.

يـعـنـى در جـزايـى كـه خـواهـيـد ديـد، هـيـچ ظـلمـى وجـود نـدارد، بـراى ايـنـكـه عـيـن اعمال شما به شما برمى گردد.

… هيچ كس كيفر يا پاداش نمي‌بيند، مگر در برابر عمل خود كه اين آيه هم از آن آيات شفاف و روشني است كه دلالت مي‌كند كه جزا متن عمل است، چون نفرمود «و ما تجزون الاّ بما كنتم تعملون»، جزا عين عمل است. آن بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) در دعاي ختم قرآن كه فرمود: «وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِي الْأَعْنَاقِ و اعمال (انسان‌ها) همچون گردنبندهایی بر گردن‌ها آویخته شدند»؛[28] خودِ عمل مي‌شود غُل, درست است كه خدا فرمود: ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ او را بگيريد و در بند و زنجيرش كنيد! سپس او را در دوزخ بيفكنيد﴾ اما اين غُل را از آهنگري و كوره آهن نياوردند، اين غُل همان عمل زشت و حرام و باطلي است كه خود شخص انجام داده «وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِي الْأَعْنَاقِ»، پس ﴿وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.

… بعضي از بزرگان در كتاب‌هايشان نوشتند وقتي مي‌بينيم افرادي دارند دروغ مي‌گويند, دارند اختلاف ايجاد مي‌كنند, دارند بساط جامعه را به هم مي‌زنند همين كه حرف مي‌زنند از دهن آ‌نها دارد آتش درمي‌آيد؛ باطنِ اين خلاف‌گويي, دروغگويي و به هم زدن جامعه شعله است و اين باطن آن روز ظهور مي‌كند.

https://www.namasha.com/v/orwNwIY4/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%9F

۱. جوهر

  • چیزی است که قائم به خود است و برای وجود داشتن، به چیز دیگری نیاز ندارد.
  • مثال: یک انسان، یک درخت، یک سنگ — هر کدام می‌توانند به‌تنهایی وجود داشته باشند.

۲. عرض

  • صفت یا حالتی است که قائم به غیر است و نمی‌تواند به‌تنهایی وجود پیدا کند، بلکه همیشه در جوهری تحقق می‌یابد.
  • مثال: رنگ سبز برگ، گرمی آب، سرعت حرکت یک خودرو — این‌ها بدون وجود جوهر (برگ، آب، خودرو) نمی‌توانند موجود باشند.

جوهر مثل «میز» است.

عرض مثل «رنگ قهوه‌ای» یا «سرد بودن» آن میز است — که بدون میز نمی‌توانند به‌تنهایی وجود داشته باشند.

https://www.namasha.com/v/Q72Y3rsm/%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AA___%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85__

https://www.youtube.com/watch?v=DNAkmcnIs_4

آیات قرآن درباره مسئله تجسم اعمال در آخرت:

آل عمران: 30؛

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴿۳۰﴾

روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده حاضر شده مى يابد و آرزو مى ‏كند كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله‏ اى دور بود و خداوند شما را از خود مى‏ ترساند و خدا به بندگان مهربان است

زلزال: 7؛

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿۷﴾

پس هر كه هم وزن ذره‏ اى نيكى كند آن را خواهد ديد (۷)

وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿۸﴾

و هر كه هم وزن ذره‏ اى بدى كند آن را خواهد ديد (۸)

نبأ: 40

إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا ﴿۴۰﴾

و ما شما را از عذاب نزديكي بيم مي‏دهيم، اين عذاب در روزي خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاي خود فرستاده مي‏بيند، و كافر مي‏گويد: «اي كاش خاك بودم!»

تحریم: 7؛

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۷﴾

اي كساني كه كافر شده‏ ايد، امروز عذرخواهي نكنيد، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مي‏شويد!

اسراء

وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا (۷۲)

هر کس در این جهان نابینا است در عالم آخرت نیز نابینا و گمراه تر خواهد بود

طه

قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا ﴿۱۲۵﴾

مى‏ گويد پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم (۱۲۵)

قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى ﴿۱۲۶﴾

مى‏ فرمايد همان طور كه نشانه‏ هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش مى ‏شوى (۱۲۶)

یس: 54 ؛

فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۵۴﴾

امروز بر كسى هيچ ستم نمى ‏رود جز در برابر آنچه كرده‏ ايد پاداشى نخواهيد يافت (۵۴)

نساء: 10

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا ﴿۱۰﴾

كساني كه اموال يتيمان را از روي ظلم و ستم مي‏خورند، تنها آتش مي‏خورند و به زودي در شعله‏ هاي آتش (دوزخ) مي‏سوزند.

اینگونه نیست که امروز مال یتیم میخورند فردا روز قیامت دستگیر میشوند و از آنها سوال میشود چه خوردید؟ آنها میگویند مال یتیم سپس آنها را در آتش میاندازند. همان لحظه که مال یتیم میخورند در حال خوردن آتش هستند.

سوره 50: ق

لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴿۲۲﴾

به راستى كه از اين درغفلت بودى و حال ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز ديده‏ ات تيزبين است‏

(54) فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

(54) فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

(۵۴) امروز به هيچكس ستم نميشود و جز آنچه را عمل ميكرديد جزا داده نميشويد.

در اينجا بحث پيرامون چگونگى حساب در محشر را سربسته گذارده و از آن ميگذرد، و به تشريح سرانجام كار مؤمنان صالح و كافران طالح پرداخته ، چنين مى گويد: امروز به هيچ كس ستم نميشود) (فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً).

نه از پاداش كسى كاسته ميشود، و نه كيفر كسى افزون ميگردد، و حتى به قدر يك سر سوزن كم و زياد و بيدادگرى و ظلم و ستم وجود ندارد.

سپس به بيانى ميپردازد كه در حقيقت دليل روشن و زنده اى براى عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است ميفرمايد: (شما جز آنچه را عمل ميكرديد جزا داده نميشويد (وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

ظاهر اين تعبير بدون آنكه چيزى در تقدير گرفته شود اين است كه جزاى همه شما همان اعمال خودتان است ، چه عدالتى از اين بهتر و برتر؟!

به عبارت ديگر: اعمالى كه از نيك و بد در اين عالم انجام ميدهيد در آنجا همراه شما خواهد بود، همان اعمال تجسم مييابد، و در تمام مواقف محشر و بعد از پايان حساب، همدم و همنشين شماست، آيا محصول اعمال كسى را به او تحويل دادن بر خلاف عدالت است؟ و آيا نفس اعمال را تجسم بخشيدن و قرين او ساختن ظلم است؟

و از اينجا روشن ميشود كه اساسا ظلم در آن صحنه مفهوم ندارد و اگر در اينجا در ميان انسانها گاهى عدالت است و گاهى ظلم به خاطر آنست كه توانائى اين را ندارند كه اعمال هر كس را به خود او تحويل دهند.

جمعى از مفسران چنين تصور كرده اند كه جمله اخير مخصوص بدكاران و كفار است كه به قدر اعمالشان كيفر مى بينند، و شامل مؤ منان نميشود، چرا كه خداوند بيش از اعمالشان به آنها پاداش ميدهد.

ولى با توجه به يك نكته اين اشتباه بر طرف ميگردد، و آن اينكه : در اينجا سخن از عدالت در پاداش و كيفر است و گرفتن جزاى استحقاقى، اين منافات ندارد كه خداوند براى مؤ منان از فضل و رحمتش هزاران هزار بيفزايد كه آن مساله (تفضل) است و اين مساله (استحقاق).

درباره پرهيزکاران سخن از استحقاق نيست، زيرا انسان اعمالي كه انجام داد موظف است كه حسنات خود را با سيّئات بسنجد، اگر حسنات او بيش از سيّئات بود، حسنات خود را با نعمت‌هاي الهي بسنجد؛ وقتي حسنات را با نعمت‌هاي الهي سنجيد خودِ توفيق انجام حسنه هم نعمتي از نعمت‌هاي الهي است، آن‌گاه معلوم مي‌شود كه انسان هيچ طلبي ندارد؛ لكن ذات اقدس الهي وعدّه داد كه پرهيزكاران را به فيض برساند؛ اين وعدّه الهي, زمينه سؤال را فراهم مي‌كند كه اگر ـ معاذ الله ـ كمتر از آن مقداري كه خدا وعدّه داد تخلّف كند اين با حكمت الهي سازگار نيست، بنابراين كسي استحقاق چيزي را در برابر خدا ندارد؛ ولي چون خود خدا وعدّه داده است و هرگز خُلف وعدّه نمي‌كند، اين زمينه توقع را فراهم كرده است

يعنى در آن روز در بينشان به عدل قضاوت مى شود. و به حق حكم مى شود و در نتيجه هيچ كس به هيچ وجه ستم نمى شود.

جمله (و لا تجزون الا ما كنتم تعملون) عطف تفسيرى است براى جمله (فاليوم لا تظلم نفس شيئا) و در حقيقت بيانى برهانى براى نبودن ظلم در آن روز است ؛ چون دلالت مى كند بر اينكه جزاى اعمال هر صاحب عملى در آن روز خود اعمال اوست، ديگر با چنين جزايى ظلم تصور ندارد، براى اينكه ظلم عبارت است از بيجا مصرف كردن چيزى، ولى عمل كسى را جزاى عملش قرار دادن، بى جا مصرف كردن جزا نيست، و بهتر از آن تصور ندارد، چه جزايى عادلانه تر از اينكه عين عمل كسى را مزد عملش قرار دهند؟

… مخاطب به جمله (وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) همه مردمند، چه اهل سعادت و چه اهل شقاوت، هركس هر چه كرده چه خوب و چه بد، عين آن را جزاى عملش قرار مى دهد.

و اينكه بعضى در اين خصوص اشكال كرده اند كه: (انحصار (الا) با عموميت (سعدا) و (اشقيا) نمى سازد، علاوه بر اين خود خداى تعالى فرموده: اجر مومنان را به طور كامل مى دهد، و بيشتر هم مى دهد، و به فضل خود آن را دو چندان و بلكه چند برابر مى كند) اشكالشان وارد نيست ؛ براى اينكه: انحصارى كه در مورد آيه مورد بحث هست، ناظر به جزاى اعمال و پاداش و كيفر آن است و آن ادله و آياتى كه دلالت دارد بر اجر چند برابر از قبيل آيه (لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ هر چه بخواهند در آنجا براي آنها هست و نزد ما نعمتهاي اضافي ديگري است) مسأله اى است ماوراى جزا و اجر، و خارج از طور عمل است، ما هم نخواستيم بگوييم خداوند به اهل سعادت بيش از اعمالشان چيزى نمى دهد، بلكه خواستيم بگوييم اجر, همان عمل است و بس، و اما اينكه ممكن است خداوند به فضل خود مثوباتى (جزای نیکی) به اشخاصى بدهد، از محل بحث بيرون است.

حالا آمديم در محكمه, با نفخه دوم محكمه قيامت منعقد شد. در محكمه، عدل محض است, چرا؟ براي اينكه همه عمل خودشان را مي‌بينند و جا براي شكايت نيست, اگر هم يك وقت كمبود داشته باشند اعضا و جوارح هم شهادت مي‌دهند, بنابراين عدلِ محض است، چون عدلِ محض است فرمود: ﴿فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً﴾ اين تنها نكره در سياق نفي نيست كه مفيد عموم است، آن‌جا به صورت نفي جنس فرمود: ﴿…لاَ ظُلْمَ الْيَوْمَ… هيچ ظلمي امروز وجود ندارد ﴿۱۷﴾ سوره ۴۰: غافر[46] که توسط «اليوم» جنسِ ظلم نفي شده است و اين «لا», «لا»ي نفي جنس است؛ يعني عدلِ محض است، چون هر كسي عمل خودش را مي‌بيند، اگر متنِ عمل را مي‌بيند جا براي گِله و شكايت نيست.

https://www.aparat.com/v/m4880a4

﴿فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً﴾، چرا؟ براي اينكه ﴿وَ لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾نه «بما كنتم», ﴿مَا كُنتُمْ﴾عينِ عمل, كيفر تلخ انسان است، همين‌طور است. اينكه بعضي از بزرگان مي‌گفتند ما مي‌بينيم كه از دهن فلان‌كس آتش درمي‌آيد، حرف‌هاي تفرقه‌افكن, تهمت زدن‌ها, حرف‌های خلاف و دروغ که واقعاً آتش است. در سوره مباركه «جن» فرمود: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً و اما ظالمان آتشگيره دوزخند!﴾؛[47]يعني هيزم جهنم را ديگر ما از جنگل نمي‌آوريم؛ همين شخصِ ظالم خودش گُر مي‌گيرد، اين هيزم ماست. آن وقت چه چيزي باعث گُر گرفتن اوست؟ همان ظلم او.

https://www.youtube.com/watch?v=DNAkmcnIs_4&ab_channel=louhedel%28%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%AD%D8%AF%D9%84%29

(54) فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

(۵۴) امروز به هيچكس ستم نميشود و جز آنچه را عمل ميكرديد جزا داده نميشويد.

اگر يك وقت بزرگي گفت من مي‌ديدم كه فلان‌كس كه حرف مي‌زند از دهنش آتش بيرون مي‌آيد، ما نبايد اينها را نفي كنيم، چون خودِ عمل گاهي به اين صورت درمي‌آيد. فرمود: ﴿لاَ ظُلْمَ الْيَوْمَ﴾ در آن‌جا به نحو نفي جنس, اين‌جا به نحو ﴿لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً﴾كه نكره در سياق نفي است. برهان مسئله هم اين است كه ﴿وَ لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ نه «بما كنتم تعملون»، اگر ﴿مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ﴾[48] متن عمل را مي‌بيند; منتها مي‌فهمد آن همين عمل است که به اين صورت درآمده و باطن همان عمل است كه به اين صورت ظاهر شده است، ديگر جا براي شكايت و گِله نيست.

بعضی مترجمین به اشتباه نوشته اند که کیفر آن را میبیند بلکه به این معنی است که خود آن را میبیند

http://www.parsquran.com/data/showall.php?sura=99&ayat=8&user=far&lang=far

بعد مي‌فرمايد امروز اصلاً ظلمي نيست؛ در دنيا بعضي ظالم بودند، بعضي مظلوم و بعضي موظّف بودند در برابر ظلم ظالمان قيام كنند و مانند آن. اما ﴿فَالْيَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً﴾ هيچ‌كسي مظلوم واقع نخواهد شد؛ اين هيچ‌كسي مظلوم واقع نخواهد شد، چهار مطلب را به همراه دارد كه دو مطلب را نفي مي‌كند و كاري هم به دو مطلب ديگر ندارد. آن چهار مطلب اين است: كسي كه محسِن است و مطيع است و اهل ثواب است هرگز از ثوابِ او كم نمي‌آيد، اما نسبت به افزايش ثواب او حرفي ندارد. كسي كه عاصي است و كافر است و منافق است و معصيت‌كار است و مانند آن، بيش از مقدار جُرم خود كيفر نمي‌بيند، اما شايد كمتر ببيند يا بعضي‌ها مورد عفو قرار بگيرند. پس طرف ايمان, يك قسمت آن منفي و يك قسمت آن آزاد است؛ طرف كفر و عصيان يك قسمت آن منفي و طرف ديگر آن آزاد است.؛ نسبت به مؤمن كه فرمود كم نمي‌گذاريم فرمود: ﴿لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ﴾ … يعني كمتر از استحقاق او به او پاداش نمي‌دهيم، اما بيشتر مي‌دهيم ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها﴾,[16] ﴿عَشْرُ أَمْثالِها﴾[17] و مانند آن. پس نسبت به مازاد نفي نمي‌كند، بلکه نسبت به مادون منفي است; يعني نقص ثواب پرهيزكاران منتفي است. نسبت به تبهكاران، ما فوق منفي است نه مادون، اينكه فرمود: ﴿لاَ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ يعني بيش از اندازه، عِقاب نمي شوند، اما ممكن است كمتر از آن عقاب شوند، عفو شوند و مانند آن…

… فرمود اينها وارد اين صحنه مي‌شوند … حالا كه مي‌خواهند وارد شوند مي‌بينند با غل و زنجير همراه هستند و اين غل و زنجير هم همان اعمال آنهاست. آن روايت نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) كه در دعاي «ختم القرآ‌ن» بود كه از صحيفه سجاديه خوانديم، حضرت فرمود: «وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِي الْأَعْنَاقِ»[38] درست است كه غل و زنجيري در قيامت هست ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ بگيريد او را و در غل كشيد, آنگاه ميان آتشش اندازيد﴾ ،[39] اما اين غل و زنجير را از آهن درست مي‌كنند يا طبق بيان نوراني امام سجاد از همين اعمال درست مي‌كنند؟

فراز 13 از دعای 42

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ هَوِّنْ بِالْقُرْآنِ عِنْدَ الْمَوْتِ عَلَى أَنْفُسِنَا كَرْبَ السِّيَاقِ ، وَ جَهْدَ الْأَنِينِ ، وَ تَرَادُفَ الْحَشَارِجِ إِذَا بَلَغَتِ النُّفُوسُ التَّرَاقِيَ ، وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ وَ تَجَلَّى مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِهَا مِنْ حُجُبِ الْغُيُوبِ ، وَ رَمَاهَا عَنْ قَوْسِ الْمَنَايَا بِأَسْهُمِ وَحْشَةِ الْفِرَاقِ ، وَ دَافَ لَهَا مِنْ ذُعَافِ الْمَوْتِ كَأْساً مَسْمُومَةَ الْمَذَاقِ ، وَ دَنَا مِنَّا إِلَى الآْخِرَةِ رَحِيلٌ وَ انْطِلَاقٌ ، وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِي الْأَعْنَاقِ ، وَ كَانَتِ الْقُبُورُ هِيَ الْمَأْوَي إِلَي مِيقَاتِ يَوْمِ التَّلَاقِ

(13) خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و هنگام مرگ، به سبب قرآن، سختی جان دادن، دشواری ناله کردن و به شماره افتادن نفس را، آن هم وقتی که جان‌ها به گلو رسند و گفته شود: چه کسی درمان‌کننده است؟! بر ما آسان فرما. آری؛ آسان فرما، به خصوص هنگامی‌که فرشتۀ مرگ، برای گرفتن جان، از پرده‌های غیب آشکار شود و تیرهای وحشتناک فراق را از کمان اجل به سوی روح پرتاب کند و از زهر کشندۀ مرگ، شربتی مسموم برای جان آماده نماید؛ و کوچ کردن و حرکت ما از دنیا به آخرت نزدیک شود و عمل‌ها و کردارها، گردن بندهایی بر گردن گردد؛ و قبرها تا روز دیدار و ملاقات، آرامگاه باشد.

هزارها سرّ در جريان قيامت است كه براي ما روشن نيست اما اين مقدارش روشن است كه عمل، غُل گردن است آن آيه‌اي كه در مسئله بخل فرمود كساني كه بخل مي‌ورزند ﴿سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾ آنجا هم همين بحث گذشت اين بُخل، طوق لعنت مي‌شود.

سوره ۳: آل عمران

وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۱۸۰﴾

آنها كه بخل مي ‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمي‏كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براي آنها شر است؛ به زودى آنچه كه به آن بخل ورزيده‏ اند روز قيامت طوق گردنشان مى ‏شود. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام مي‏دهيد، آگاه است. (۱۸۰)

درست است كه هيزمي در جهنم هست، اما اين هيزم را از جنگل مي‌آورند يا طبق آيه سوره «جن» خود ظالم, گُر مي‌گيرد و هيزم جهنم است؟ ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً و اما ظالمان آتشگيره دوزخند!﴾؛[40] آن بيان نوراني امام سجاد دارد که اعمال, غل و زنجير مي‌شود، اين بيان قرآ‌ني دارد خود ظالم گُر مي‌گيرد و هيزم جهنم است. مستحضريد اگر بخواهند كوره‌اي را مشتعل كنند آن موادّ اوليه را مي‌آورند؛ مثلاً هيزم را بعد آتش‌زنه يا آتش‌گيره را كنار آن قرار مي‌دهند كه اين هيزم‌ها مشتعل شود، از آن آتش‌زنه يا آتش‌گيره به عنوان ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾ ياد مي‌شود «وقود، ما توقد به النار». «وقود» را هم قرآن كريم دارد که همين انسان‌ها هستند، منتها ائمه كفر؛ ائمه كفر را مي‌فرمايد «وقود» هستند ﴿هُمْ وَقُودُ النَّارِ ٭ كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾؛[41] آن‌كه امروز كار استكبار و صهيونيسم را كرد فردا جزء ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾ است، امروز يك عدّه را سوزانده فردا خودش ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾ مي‌شود كه ﴿يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون پیروان خود را در قیامت پیشوایی کند و آنها را (با خود) به آتش دوزخ در افکند، که بسیار بد ورودگاه و منزلگاهی است[42] آن‌جا هم كه رفتند ديگران را اينها مشتعل مي‌كنند.

ذات اقدس اله گذشته از آن جنّت غیر منقول و گذشته از آن جهنّم غیر منقول؛ یک جهنّم منقولی هم دارد، یک بهشت منقولی هم دارد. آن بهشت و جهنّم غیر منقول که همه ما می دانیم؛ جایی است به نام جهنّم، جایی است به نام بهشت؛ وضعش مشخص است. امّا آن " جهنّم منقول " کیست؟ در سوره مبارکه فجر دارد: روزی می شود که جهنّم را می آورند؛ (وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ …)، روزی می شود که جهنّم را می آورند، خب جهنّم کیست؟ کجاست؟

در طلیعه سوره مبارکه نساء فرمود: (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا)*. آنهایی که مال یتیم را می خورند، مال حرام را می خورند؛ در درون شکمشان آتش می خورند؛ این شخص یک " جهنّم متحرّک " است. این جهنّم منقول را به طرف آن جهنّم غیر منقول می برند، یا جهنّم متحرّک را به طرف جهنّم ثابت می برند. اگر باطن حرام خوردن آتش است؛ پس کسی که در حرام زندگی می کند، در جهنّم زندگی می کند؛ این درباره درکات و درباره جهنّم. در بخش پایانی سوره مبارکه (اذا وقع) هم درباره بهشت فرمود: (فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ. فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ *. اگر کسی جزء مقرّبین بود؛ خود روح است، خود ریحان است؛ نه (له روح و له ریحان)! آن روح و ریحان که " بهشت غیر منقول " است و سر جایش محفوظ! این " بهشت منقول " را به آن بهشت غیر منقول می برند؛ انسان در درون خود یک بهشتی می شود!

(بهشت غیر منقول) را همه ما می دانیم، امّا (بهشت منقول) آن است که خودمان بهشت بشویم! فرمود: (فامّا ان کان من المقرّبین ‌. فروح و ریحان)؛ نه ' له روح '، خودش روح است؛ نه ' له ریحان '، خودش ریحان است. خُب چرا همه اش به بیرون فکر بکنیم؟!

آیات تجسم اعمال

آل عمران: 30؛

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴿۳۰﴾

روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده حاضر شده مى يابد و آرزو مى ‏كند كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله‏ اى دور بود و خداوند شما را از خود مى‏ ترساند و خدا به بندگان مهربان است.

زلزال: 7؛

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿۷﴾

پس هر كه هم وزن ذره‏ اى نيكى كند آن را خواهد ديد (۷)

وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿۸﴾

و هر كه هم وزن ذره‏ اى بدى كند آن را خواهد ديد (۸)

نبأ: 40

إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا ﴿۴۰﴾

و ما شما را از عذاب نزديكي بيم مي‏دهيم، اين عذاب در روزي خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاي خود فرستاده مي‏بيند، و كافر مي‏گويد: «اي كاش خاك بودم!»

و یا دلالت بر مجازات به وسیله اعمال:

تحریم: 7؛

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۷﴾

اي كساني كه كافر شده‏ ايد، امروز عذرخواهي نكنيد، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مي‏شويد!

یس: 54 ؛

فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۵۴﴾

امروز بر كسى هيچ ستم نمى ‏رود جز در برابر آنچه كرده‏ ايد پاداشى نخواهيد يافت (۵۴)

نساء: 10

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا ﴿۱۰﴾

كساني كه اموال يتيمان را از روي ظلم و ستم مي‏خورند، تنها آتش مي‏خورند و به زودي در شعله‏ هاي آتش (دوزخ) مي‏سوزند

(33) وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَروُا بَلْ مَكْرُ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ

(33) وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَروُا بَلْ مَكْرُ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَاداً وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلاَلَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

(۳۳) مستضعفان به مستكبران مي‏گويند وسوسه‏ هاي فريبكارانه شما در شب و روز (مايه گمراهي ما شد) هنگامي كه به ما دستور ميداديد كه به خداوند كافر شويم و شريكهائي براي او قرار دهيم آنها هنگامي كه عذاب (الهي) را ميبينند ندامت خود را كتمان ميكنند (مبادا بيشتر رسوا شوند) و ما غل و زنجير در گردن كافران مينهيم آيا جز آنچه عمل ميكردند به آنها جزا داده ميشود؟!

اما (مستضعفين ) به اين پاسخ قانع نميشوند، و بار ديگر براى اثبات مجرم بودن مستكبران به سخن مى آيند و به مستكبرين چنين مى گويند بلكه وسوسه ها و توطئه ها و تبليغات مكارانه شما در شب و روز سبب شد كه ما از هدايت بازمانيم ، در آن هنگام كه شما به ما دستور ميداديد كه به خداوند كافر شويم و براى او شريك و شبيه قرار دهيم.

آرى شما بوديد كه دست از تبليغات سوئتان بر نميداشتيد، و هيچ فرصتى را از شب و روز براى پيشبرد اهداف شومتان از دست نميداديد، درست است كه ما در پذيرش آزاد بوديم و مقصر و گنهكار، ولى شما هم به عنوان عامل فساد مسئوليد و گنهكار، بلكه سنگ اول به دست ناپاك شما گذاشته شد، به خصوص اينكه همواره از موضع قدرت با ما سخن ميگفتيد (تعبير تامروننا گواه بر اين مطلب است ).

مستضعفين در قبال اين حرف مستكبرين مي‌گويند تنها اين نبود كه شما مركز فساد درست كرديد آن توطئه‌هاي شبانه‌روزي شما سهم تعيين‌كننده‌اي در انحراف ما داشت ﴿وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَروُا بَلْ مَكْرُ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ﴾ شما تنها مركز فساد باز نكرديد، نقشه‌هاي شبانه‌روزي شما پس چه بود، انحرافاتي كه از راه‌هاي گوناگون دامنگير ما كرديد پس چه بود شما روز نقشه كشيديد، شب مكر كرديد، شب نقشه كشيديد روز مكر كرديد كه ما را به دام بيندازيد.

اگر ﴿مَكْرُ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ﴾ از طرف ابليسِ اِنسي و جنّي هست، هدايت ليل و نهار هم از روحانيت است، مبلّغان الهي است، شهدا و صلحا و صدّيقين است اينها هم ليل و نهار شما را هدايت كردند چرا به آن‌ طرف رفتيد. تنها نوح(سلام الله عليه) نبود كه گفت من اينها را خواندم ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَنَهَاراً گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم [18]

http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=ara&sura=71&ayat=5&user=far&tran=#

عرض كرد خدايا من نُه قرن و نيم اينها را ليل و نهار خواندم, فرمايش نوح همين است, انبياي ديگر هم همين كار را كردند ليل و نهار خواندند اگر بيگانه‌ها و ديگران نقشه شبانه‌روزي داشتند، رهبران الهي هم رنج و تلاش و كوشش شبانه‌روزي داشتند اينها هم هدايت ليل و نهار داشتند.

—--

﴿وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ﴾ عذاب را كه ديدند آن ندامت را مي‌خواهند كتمان كنند. احتمالي جناب فخررازي از بعضي‌ها نقل مي‌كند كه اِسرار جزء كلماتي باشد كه جزء لغت اضداد است( کلماتی که بر دو معنی متضاد دلالت دارند، مانند خود کلمۀ ضد که در عربی هم به معنی مخالف و ناهمتا است و هم به معنی مثل، نظیر، و همتا. بیع [ ب َ ] که به دو معنی خرید و فروش, ظن که به دو معنی گمان و یقین است ، و خفیه که به دو معنی نهان و آشکار هر دو دلالت دارد) كه دو معنا دارد يكي پوشاندن و رازداري، يكي اظهار كردن; [19] ﴿وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ﴾ يعني «أظهروا الندامة» ندامت را ظاهر كردند براي اينكه آن روز، روزي است كه ﴿تُبْلَي السَّرَائِرُ رازها فاش می شود [20] درون، بيرون مي‌آيد. اگر درون، بيرون مي‌آيد جا براي كتمان نيست ﴿لاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثاً سخني را نمي‏توانند از خدا پنهان كنند [21]. مگر امروز (روز قیامت) زبان حرف مي‌زند, امروز تمام اعضا و جوارح حرف مي‌زنند, هر چه دارند مي‌گويند، اين‌چنين نيست كه فقط اعضا و جوارح حرف بزند و دل حرف نزند. اگر اعضا و جوارح اينها شهادت مي‌دهند معنايش اين نيست كه فقط اعضا و جوارح حرف مي‌زنند دل حرف نمي‌زند باطن حرف نمي‌زند اگر ﴿تُبْلَي السَّرَائِرُ رازها فاش می شود﴾ شد جا براي كتمان نيست.

اعضا و جوارح شهادت مي‌دهند، حرف مي‌زنند ﴿وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ و به پوست [بدن] خود مى‏ گويند چرا بر ضد ما شهادت داديد مى‏ گويند همان خدايى كه هر چيزى را به زبان درآورده ما را گويا گردانيده است [22]. يك لحظه‌ هم هست كه ﴿شَاهِدِينَ عَلَي أَنْفُسِهِم بِالْكُفْرِ﴾ [23] است. شاهد با مُقرّ خيلي فرق مي‌كند اگر خود متّهم حرف بزند مي‌گويند اقرار كرده، اگر ديگري عليه متهم حرف بزند مي‌گويند شهادت داده. آن‌كه متهم است اگر حرف بزند كه نمي‌گويند شهادت داد. شهادت براي ديگري است. معلوم مي‌شود دست و پا گناه نمي‌كند انسان است كه گناه مي‌كند منتها براي اينكه انسان را بسوزانند دست و پا را مي‌سوزانند. غرض اين است كه اِسناد شهادت به جلود و دست و پا براي اين است كه آنها بي‌گناه‌اند انسان است كه گناه مي‌كند. حالا در بخش‌هاي ديگر فرمود اينها ﴿شَاهِدِينَ عَلَي أَنْفُسِهِم بِالْكُفْرِ در حالي كه به كفر خويش گواهي مي‏دهند﴾ چطوري شهادت مي‌دهند با اينكه اينها مقرّند اگر متّهم اقرار بكند كه نمي‌گويند شهادت داد اينجا احتمال دادند مطابق ذيل آيه ﴿فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً فوج فوج وارد محشر مي‏شويد [24] كه فريقين از وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل كردند ﴿فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً﴾ عده‌اي به صورت حيوان در مي‌آيند [25] اگر انسان تبهكاري به صورت حيوان در آمد اين دارد شهادت مي‌دهد اگر كسي به صورت گرگ در آمده اين تمام هويّت او دارد شهادت مي‌دهد که من درنده‌ام لازم نيست حرف بزند.

اِسناد شهادت به يك موجود كه متهم است بايد با توجيه همراه باشد متهم اگر اقرار كرده بايد بگوييم ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ﴾ [26] خب آن درست است اما بگوييم شهادت داد يعني چه، اعضا و جوارح را مي‌فهميم براي اينكه اعضا و جوارح گناه نمي‌كنند اين انسان است كه گناه مي‌كند آنها ابزار كارند, دست كه گناه نمي‌كند اين را مي‌فهميم اما آنجا كه دارد خود اينها شهادت مي‌دهند يعني چه، يا ناچاريم بگوييم شهادت به معني اقرار است نظير ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ﴾ يا مطابق ذيل آيه ﴿فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً﴾ كه حضرت فرمود عده‌اي به صورت حيوانات در مي‌آيند اگر انساني به صورت حيوان در آمده تمام هويّت او دارد شهادت مي‌دهد كه درنده است اين ديگر راحت است توجيه نمي‌خواهد.

ديدگاه علامه طباطبايي در تفسير ﴿أَسَرُّوا﴾ به مخفي نمودن ندامت

يا ﴿أَسِرُّوا﴾ را بايد به معني «أظهروا» بگيريم كه قولي است كه فخررازي نقل مي‌كند يا راهي كه ديگران منهم سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) طي كردند كه اينها تلاش و كوشش مي‌كنند كه ندامتشان را مثل دنيا بپوشانند همان‌طوري كه در دنيا دروغ مي‌گفتند، در قيامت هم سعي مي‌كنند دروغ بگويند كه از باب ظهور ملكات است [27] كه در سوره «انعام» گذشت كه مي‌گفتند: ﴿مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ﴾ [28]

سوره ۶: الأنعام

وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ﴿۲۲﴾

آن روز كه همه آنها را محشور ميكنيم، به مشركان ميگوئيم: معبودهايتان كه آنها را شريك خدا مي‏پنداشتيد كجا هستند؟ (و چرا به ياري شما نمي‏شتابند؟). (۲۲)

ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ ﴿۲۳﴾

سپس پاسخ و عذر آنها چيزي جز اين نيست كه مي‏گويند به خداوندي كه پروردگار ما است سوگند كه ما مشرك نبوديم. (۲۳)

انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿۲۴﴾

ببين چگونه به خودشان (نيز) دروغ مي‏گويند وآنچه را به دروغ شریک خدا می دانستند از دستشان رفت وگم شد. (۲۴)

اين ﴿مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ﴾ با اينكه اعمالشان ظهور كرد شركشان علني شد همه شهادت دادند اينها مشرك‌اند متن شركشان ظاهر شد ﴿مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ و هر كس به اندازه ذره‏ اي كار بد كرده آن را مي‏بيند [29] شرك ظهور كرده شرك را دارند مي‌بينند اما مع‌ذلك مي‌گويند ﴿مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ﴾ اين است كه خدا مي‌فرمايد: ﴿انظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَي أَنْفُسِهِمْ ببين چگونه به خودشان (نيز) دروغ مي‏گويند [30].

آنجا كذب ممكن نيست. الآن در اين شبستان كسي بخواهد خبر دروغي بگويد كه مثلاً داربستي اينجا نصب كردند اين نمي‌شود چون در حضور يكديگر كه نمي‌شود دروغ گفت در قيامت كلّ صحنه حاضر است آ‌ن وقت دروغ يعني چه، دروغ الاّ ولابد خبري است براي كسي كه از صحنه غايب است, وگرنه نمي‌شود, مگر اينكه اين طنز بگويد. در قيامت اصلاً دروغ ممكن نيست, نه بد است, چون همه چيز حاضر است. وقتي همه چيز حاضر است نمي‌شود آدم دروغ بگويد.

اين نظير دنياست كه گاهي مَلكات، ظهور مي‌كند. ديديد يك آدم بددهن در خواب هم كه حرف مي‌زند فحش مي‌دهد در خواب هم كه بخواهد حرف بزند حرف‌هاي پرت و پلا دارد. اين ظهور ملكات اوست. اينكه در خواب، حرف اختياري ندارد يك آدم فحّاش در عالم خواب هم كه دارد حرف مي‌زند حرف‌هاي بد مي‌زند اين ظهور ملكات دروني اوست. آن روز اينها تلاش و كوشش مي‌كنند كه ندامتشان را بپوشانند ولي قابل پوشاندن نيست خجل‌اند، پشيمان‌اند، پشيماني اينها در چهره‌هاي اينها ظهور كرده راه براي پوشاندن ندامت نيست.

بعد فرمود ما دو كار مي‌كنيم: يكي اينكه اين غل‌ها را مي‌آوريم به گردن اينها آويزان مي‌كنيم، يكي اينكه خود غل‌ها و اين صحنه‌اي كه ما اِغلال داريم …همه و همه مي‌فهمند كه اين غُل چيزي نيست مگر گناه اينها، ما از جاي ديگر (آهنگري) درست نكرديم.

بعد به اين صورت ذكر كرد فرمود اين عذابي كه اينها مي‌بينند اين غُلي كه در گردن آنها هست چيزي جز عمل اينها نيست ﴿هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ نه «بما كانوا»، «بما كانوا» نيست عين عمل است كه به صورت غُل در مي‌آيد، ﴿هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ (تجسم اعمال). ما كيفر نمي‌دهيم مگر متن عمل را، متن عمل مي‌شود كيفر.

تبيين غل‌هاي اعمال انسان در دعاي ختم قرآن امام سجاد(عليه السلام)

اين بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) در باب ختم قرآن را نگاه كنيد از آن دعاهاي بسيار پربركت است. در دعاي ختم القرآن به اين صورت است كه (صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِي الْأَعْنَاقِ عمل‌ها و کردارها، گردن بندهایی بر گردن گردد) اين عمل است كه غُل گردن مي‌شود آهنگري جايي باشد و غُلي درست بكنند آنها را ما خبر نداريم ممكن است آن هم باشد اما آنكه بيّن‌الرشد و قطعي است همين است اعمال به صورت غُل در مي‌آيد.

فراز 13 از دعای 42

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ هَوِّنْ بِالْقُرْآنِ عِنْدَ الْمَوْتِ عَلَى أَنْفُسِنَا كَرْبَ السِّيَاقِ ، وَ جَهْدَ الْأَنِينِ ، وَ تَرَادُفَ الْحَشَارِجِ إِذَا بَلَغَتِ النُّفُوسُ التَّرَاقِيَ ، وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ وَ تَجَلَّى مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِهَا مِنْ حُجُبِ الْغُيُوبِ ، وَ رَمَاهَا عَنْ قَوْسِ الْمَنَايَا بِأَسْهُمِ وَحْشَةِ الْفِرَاقِ ، وَ دَافَ لَهَا مِنْ ذُعَافِ الْمَوْتِ كَأْساً مَسْمُومَةَ الْمَذَاقِ ، وَ دَنَا مِنَّا إِلَى الآْخِرَةِ رَحِيلٌ وَ انْطِلَاقٌ ، وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِي الْأَعْنَاقِ ، وَ كَانَتِ الْقُبُورُ هِيَ الْمَأْوَي إِلَي مِيقَاتِ يَوْمِ التَّلَاقِ

(13) خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و هنگام مرگ، به سبب قرآن، سختی جان دادن، دشواری ناله کردن و به شماره افتادن نفس را، آن هم وقتی که جان‌ها به گلو رسند و گفته شود: چه کسی درمان‌کننده است؟! بر ما آسان فرما. آری؛ آسان فرما، به خصوص هنگامی‌که فرشتۀ مرگ، برای گرفتن جان، از پرده‌های غیب آشکار شود و تیرهای وحشتناک فراق را از کمان اجل به سوی روح پرتاب کند و از زهر کشندۀ مرگ، شربتی مسموم برای جان آماده نماید؛ و کوچ کردن و حرکت ما از دنیا به آخرت نزدیک شود و عمل‌ها و کردارها، گردن بندهایی بر گردن گردد؛ و قبرها تا روز دیدار و ملاقات، آرامگاه باشد.

هزارها سرّ در جريان قيامت است كه براي ما روشن نيست اما اين مقدارش روشن است كه عمل، غُل گردن است آن آيه‌اي كه در مسئله بخل فرمود كساني كه بخل مي‌ورزند ﴿سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾ آنجا هم همين بحث گذشت اين بُخل، طوق لعنت مي‌شود.

سوره ۳: آل عمران

وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۱۸۰﴾

آنها كه بخل مي ‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمي‏كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براي آنها شر است؛ به زودى آنچه كه به آن بخل ورزيده‏ اند روز قيامت طوق گردنشان مى ‏شود. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام مي‏دهيد، آگاه است. (۱۸۰)

اسرار قيامت

يك جهنم منقول است كه ﴿وَجِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ در آن روز دوزخ را بیاورند﴾ اين جهنم منقول چه كسي است يا چيست يا كجاست آن را «لست أدري» ولي رواياتي هست كه فرشته‌ها اين جهنم منقول را كشان كشان مي‌آورند ,[33] جهنم غير منقولي هم هست.

غرض اين است كه مسئله قيامت، اسرار قيامت، هزارها پيچ و خم دارد كه ما بخشي از آنها را مي‌فهميم. چون نه در حوزه‌ها اين علوم بحث شده و بحث مي‌شود نه ما آن تلاش و كوشش را كرديم كه آن را نظير حارثةبن‌مالك ببينيم. بنابراين فتوا دادن و منحصر كردن و حكم جزمي صادر كردن كه اين است و لا غير اين براي خود ائمه(عليهم السلام) است. آن مقداري كه الآن براي ما روشن است اين است كه عمل، غل گردن مي‌شود اما چيزهاي ديگر هم هست يا نه، آن بحث خاصّ خودش را دارد.

(وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ) ندامت خود را چون عذاب را ديدند پنهان داشتند. و اين پنهان كارى در آن روز با اينكه روز قيامت روزى است كه همه پنهانيها و اسرار بيرون مى افتد، و روزى است كه (يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ - چيزى از اسرار مردم بر خدا پوشيده نمى ماند) نظير دروغگوييشان و انكار شركشان است، و نيز نظير قسم دروغ خوردنشان است، كه در قيامت همه اينها از آنان سر مى زند، و اين از باب ظهور ملكات رذيله است، كه در نفوس آنها ريشه دوانده، از آنجايى كه در دنيا همواره ندامت خود را از ترس شماتت دشمنان پنهان مى داشتند، اين پنهان كارى براى آنان عادت شده، لذا در قيامت هم با اينكه روز بروز و ظهور نهانى ها است، و روز (تُبْلَى السَّرَائِر) برون افتادن اسرار از پرده ها است، مع ذلك دست از عادت دنيايى خود بر نمى دارند، و به مقتضاى ملكه دروغگويى باز دروغ مى گويند با اينكه مى دانند كه دروغشان هويدا است.