(30) لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ

(۳۰) (آنها اين اعمال صالح را انجام مي‏دهند) تا خداوند اجر و پاداش ‍ كامل به آنها دهد و از فضلش بر آنها بيفزايد كه او آمرزنده و شكرگزار است.

تشويقي بودن تعبير به تجارت, بيع و اشترا در قرآن

تعبير تجارت, تعبير بيع, تعبير اجاره و امثال ذلك اينها تعبيرات تشويقي است در جريان بيع كه فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾بعد هم فرمود: ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ﴾[3]بيع آن است كه اولاً انسان چيزي را مالك باشد, ثانياً به ديگري منتقل كند, اما كسي كه «لا يَملك لِنفسه نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حياةً و لا نشوراً مالك زيان و سود خود نيستند و نه مالك مرگ و حيات و رستاخيزشان.»[4]مالك چيزي نيست تا با خدا معامله كند اين تعبير, تعبير تشويقي است. اگر انسان مالك چيزي باشد, به خدا بدهد, اينجا مي‌شود بيع. اما اگر مالك چيزي نباشد چه چيزي را به خدا مي‌دهد. ذات اقدس الهي براي تشويق ما از اين كار به عنوان بيع ياد كرد.

اجاره هم همين‌طور است (لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ) خب ما براي خودمان كار مي‌كنيم از خدا اجرت مي‌گيريم. در اجاره خواه انسان مستأجر باشد و ديگري اجير; خواه انسان اجير باشد و ديگري مستأجر; در دو نوع اجاره بدن يا اجاره عين بالأخره انسان منفعتي تحويل ديگري مي‌دهد, در جريان بيع, نقل عين است در جريان اجاره, نقل منفعت است … اما ما درباره ذات اقدس الهي چيزي را تمليك او نمي‌كنيم منفعتي را به او نمي‌دهيم تعبير اجاره, مستأجر, اجير همه اينها تعبيرات تشويقي است.

سوره ۹: التوبة

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿۱۱۱﴾

خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را خريداري مي‏كند كه (در برابرش) بهشت براي آنان باشد (به اين گونه كه) در راه خدا پيكار مي‏كنند، مي‏كشند و كشته مي‏شوند، اين وعده حقي است بر او كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسي از خدا به عهدش وفادارتر است، اكنون بشارت باد بر شما به داد و ستدي كه با خدا كرده‏ ايد و اين پيروزي بزرگي (براي شما) است. (۱۱۱)

نكته ديگر اين است كه بر فرض هم بيع باشد, بر فرض هم اجاره باشد با خدا معامله كردن يك معامله صد درصد سودآوري است چون جمع عوض و معوّض است هر دو را خدا به انسان مي‌دهد اگر كسي جان خود را در راه خدا داد به اصطلاح جانباز شد اين‌طور نيست كه چيزي بدهد و چيز بيشتري بگيرد بلكه عوض و معوّض هر دو را به او مي‌دهند يعني جان او را تكميل‌شده با پاداش به او مي‌دهند, كار او را تكميل‌شده با پاداش به او مي‌دهند. جمع بين عوض و معوّض است اين‌طور نيست كه چيزي از ما بگيرند بعد چيز ديگري به ما بدهند.

اگر كسي ـ معاذ الله ـ با شيطان معامله كرد خطرش اين است كه عوض و معوّض هر دو را او مي‌برد اين‌طور نيست كه چيزي به آدم بدهد. در معامله با شيطان, جمع بين عوض و معوّض است به سود او; در معامله با رحمان جمع بين عوض و معوّض است به سود بنده, نه به سود خداي سبحان كه ﴿غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾[5]. اين‌طور نيست كه شيطان چيزي از ما بگيرد و چيزي به ما بدهد بلكه ما را به عنوان مركَب مي‌طلبد كه ﴿لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ[6].

بنابراين تعبير بيع, اجاره, تجارت و مانند آن تعبيرات تشويقي است, اولاً و فيض و فضلش هم به اين است كه جمع بين عوض و معوّض به سود بنده و انسان است, ثانياً.

آيه مورد بحث هدف اين مؤ منان راستين را چنين بيان مى كند: (آنها اين اعمال صالح را انجام مى دهند تا خداوند اجر و پاداششان را به طور كامل بپردازد، و از فضلش بر آنها بيفزايد كه او آمرزنده و شكور است ) (لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ).

اين جمله در حقيقت اشاره به نهايت اخلاص آنهاست كه در اعمال نيك خود جز به پاداش الهى نظر ندارند، هر چه مى خواهند از او مى خواهند و براى ريا و تظاهر و تحسين و تمجيد اين و آن گامى بر نمى دارند، چرا كه مهمترين مساله در اعمال صالح همان نيت خالص است .

تعبير به (اجور) (جمع اجر) به معنى (مزد) در حقيقت لطفى است از سوى پروردگار، گوئى بندگان را در مقابل اعمال صالح طلبكار خود مى داند، در حالى كه بندگان هر چه دارند از اوست ، حتى قدرت براى انجام اعمال صالح نيز از سوى او اعطا شده .

و از اين تعبير محبت آميزتر جمله (و يزيدهم من فضله ) است كه به آنان نويد مى دهد علاوه بر پاداش معمولى كه آن را خود گاهى صدها يا هزاران برابر عمل است از فضل خود بر آنان مى افزايد، و مواهبى كه در هيچ فكرى نمى گنجد و هيچكس در اين جهان توانائى تصور آن را ندارد، از فضل گسترده اش به آنها مى بخشد.

جمله (انه غفور شكور) نشان مى دهد كه نخستين لطف پروردگار در حق آنها همان آمرزش گناهان و لغزشهائى است كه احيانا از آنها سر زده ، چرا كه بيشترين نگرانى انسان نگرانى از اين ناحيه است .

بعد از آنكه از اين نظر آسوده خاطر شدند آنها را مشمول شكر خود قرار مى دهد يعنى از اعمالشان تشكر مى كند، و برترين جزا را به آنها مى بخشد.

نكته :

جالب اينكه در بسيارى از آيات قرآن اين جهان به تجارتخانه اى تشبيه شده كه تاجران آن انسانها، و مشترى پروردگار بزرگ و متاع آن عمل صالح، و بها بهشت و رحمت و رضاى او است .و اگر درست بينديشيم اين تجارت عجيب با خداوند كريم بى نظير است، چرا كه داراى امتيازاتى است كه در هيچ تجارتى وجود ندارد:

1 - تمام سرمايه را خودش در اختيار فروشنده گذارده سپس در مقام خريدارى بر مى آيد!

2 - او خريدار است در حالى كه هيچ نيازى به خريدارى اين اعمال ندارد، چرا كه خزائن همه چيز نزد او است!

3 - او (متاع قليل ) را به (بهاى گزاف ) مى خرد (يا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ، وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ): اى خدائى كه عمل كم را مى پذيرى و گناهان بسيار را مى بخشى.

4 - حتى متاع بسيار ناچيز را خريدار است (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ).

5 - گاه بها را هفتصد برابر و گاه افزونتر از آن ميدهد (بقره - 261).

6 - علاوه بر پرداخت اين بهاى عظيم ، باز از فضل و رحمتش آنچه در فكر نمى گنجد بر آن مى افزايد (و يزيدهم من فضله ) (آيه مورد بحث ).

و چه تاسف آور است كه انسان خردمند آزاده, چشم از چنين تجارتى بر بندد و به غير آن روى آورد و از آن بدتر كه متاع هستى خود را به هيچ بفروشد!

https://www.aparat.com/v/y4AZn

امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد: (وإِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا.) بدانيد كه براى سرمايه هستى شما بهائى غير از بهشت نيست آنرا به غير اين بها نفروشيد.

در كتاب‌هاي تفسير ملاحظه فرموديد اين اضافه (يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ) يا از سنخ اين است كه ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا﴾[7] براي يك گروه, بالاتر از آنها ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾[8] براي گروه ديگر, بالاتر از آنها ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‏كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد﴾ تا به هفتصد برسد براي گروه سوم, ﴿وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ﴾گروه چهارم, ﴿وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾[9]گروه پنجم كه ديگر «لا يعلم قدرها الاّ الله» آن ﴿يُضَاعِفُ﴾ يا به معناي چند برابر است يا نه, همان دو چندان است اگر دو چندان باشد مي‌شود هزار و چهارصدتا چون اگر هفتصدتا دو برابر بشود مي‌شود هزار و چهارصدتا اما در ذيل آيه دارد ﴿وَاللّهُ وَاسِعٌ﴾ سخن از هزار و چهارصد و امثال ذلك نيست و مي‌داند به چه كسي بدهد.

سوره ۲: البقرة - جزء ۳

مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۶۱﴾

كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‏كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براي هر كس بخواهد (و شايستگي داشته باشد)، دو يا چند برابر مي‏كند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست. (۲۶۱)

تبيين معناي ﴿واللهُ واسعٌ عليم﴾ با اوصاف نعمت‌هاي بهشتي

شما اين روايات نوراني درباره بهشت را ملاحظه مي‌فرماييد در اين روايات دارد كه تمام اهل دنيا اگر بخواهند مهمان يك بهشتي بشوند جا دارد[10] چنين عالَمي است عرض بهشتي كه به مؤمن مي‌دهند ﴿السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ﴾است فرمود: ﴿عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالأرضُ﴾ [11]نه «الجميع للجميع» نه ارضِ مجموعه بهشت, سماوات و ارض است خب سماوات و ارض كه در دنياست تمام اهل دنيا اگر بخواهند مهمان يك بهشتي بشوند جا دارد چنين عالَمي است. اين ﴿يَزِيدُهُمْ مِن فَضْلِهِ﴾.

سوره ۳: آل عمران

وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ﴿۱۳۳﴾

شتاب كنيد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتي كه وسعت آن، آسمانها و زمين است؛ و براي پرهيزگاران آماده شده است. (۱۳۳)

سوره ۵۷: الحديد

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿۲۱﴾

بر يكديگر سبقت گيريد براي رسيدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتي كه پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمين است، و آماده شده براي كساني كه به خدا و رسولانش ايمان آورده‏ اند، اين فضل الهي است به هر كس بخواهد مي‏دهد، و خداوند صاحب فضل عظيم است. (۲۱)

بخشش نعمت‌هاي خارج از درک به انسان مؤمن در بهشت

تازه اينها براي چيزي است كه انسان مي‌فهمد در آن كريمه‌اي كه فرمود: ﴿لَهُم مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ هر چه بخواهند در آنجا براي آنها هست و نزد ما نعمتهاي اضافي ديگري است[12] ناظر به آن است كه يك سلسله نعمت‌هايي در بهشت هست كه فوق آرزوي ماست, فوق اميد ماست از رجا بيرون‌تر است از اميد و تمنّي و ترجّي((تَ رَ جِّ) امید داشتن.) بالاتر است لذا فرمود هر چه بخواهند نزد ما هست ﴿لَهُم مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا﴾ بعد فرمود: ﴿وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ﴾ يعني فوق المشيئه نزد ماست اين را هم قبلاً ملاحظه فرموديد, مشيّت ما, اراده ما, تمنّي و ترجّي ما به حوزه ادراك و انديشه ما بسته است ما هر اندازه كه مي‌فهميم طمع داريم يا اميدواريم يا آرزو داريم آن اندازه‌اي كه نمي‌فهميم آرزويش را هم نداريم. الآن يك كشاورز, يك دامدار در تمام مدت عمر هفتاد, هشتاد ساله‌اش هرگز آرزو نمي‌كند اي كاش من نسخه خطّي تهذيب شيخ طوسي را داشته باشم اصلاً آرزو نمي‌كند اصلاً تهذيب شيخ طوسي نشنيد تا نسخه خطي‌اش را آرزو كند اين چه آرزو مي‌تواند بكند! آرزوي ما محدود به درك ماست ما هر اندازه كه مي‌فهميم آرزو داريم; لذا در آن آيه فرمود چيزهايي است كه شما آرزو هم نمي‌توانيد بكنيد. وقتي نمي‌دانيد آنجا چه خبر است چه چيزي مي‌خواهيد آرزو كنيد شما يك حور شنيديد, غرف مبنيه شنيديد, ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾[13] شنيديد, نهر عسل شنيديد اينها را شنيديد اما ﴿عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ نزد خداوند مالك مقتدر[14] چه خبر است, يك سلسله چيزهايي نزد ماست كه اصلاً شما آرزويش را هم نمي‌كنيد آن وقت ما به شما مي‌دهيم اين ﴿يَزِيدُهُمْ مِن فَضْلِهِ﴾ يا ناظر به همان درجاتي است كه ذكر شده يا ناظر به ﴿لَهُم مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ﴾ است.

چرا اين‌قدر ذات اقدس الهي كريمانه رفتار مي‌كند؟ فرمود براي اينكه درست است خدا غافر است اما غفور هم است, درست است شاكر است اما شكور هم است اگر خدا به عنوان دو اسم حَسن غفور شكور تجلّي كرد پاداشش هم همين است اگر به عنوان غافر و شاكر ظهور كرد خب كمتر نصيبتان مي‌شود و اگر به عنوان غفور شكور ظهور كرد نه تنها يك صيغه مبالغه, بلكه به دو صيغه مبالغه ظهور كرد فضل فراواني نصيبتان مي‌شود.