(40) لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُل
(40) لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
نه براي خورشيد سزاوار است كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشي ميگيرد و هر كدام از آنها در مسير خود شناورند.
مى دانيم خورشيد دوران خود را در برجهاى دوازده گانه در يكسال طى مى كند، در حالى كه كره ماه منزلگاههاى خويش را در يكماه طى مى كند.
بنابراين حركت دورانى ماه در مسيرش دوازده بار از حركت خورشيد در مدارش سريعتر است، لذا مى فرمايد خورشيد هرگز در حركت خود به پاى ماه نمى رسد تا حركت يكساله خود را در يكماه انجام دهد و نظام ساليانه بر هم خورد.
همچنين شب بر روز پيشى نميگيرد كه بخشى از آن را در كام خود فرو برد و نظام موجود به هم ريزد، بلكه همه اينها مسير خود را ميليونها سال بدون كمترين تغيير ادامه مى دهند.
از آنچه گفتيم روشن ميشود كه منظور از حركت خورشيد در اين بحث حركت آن بحسب حس ماست، جالب اينكه اين تعبير حتى بعد از آنكه به ثبوت رسيده كه خورشيد در جاى خود ساكن و زمين در مدت يكسال يكبار به دور آن ميگردد نيز به كار ميرود، مثلا امروز مى گويند تحويل خورشيد به برج حمل (رسيدن آن به آغاز فروردين) …
اين تعبيرات همگى نشان ميدهد كه حتى بعد از كشف حركت زمين به دور خورشيد و سكون آن، تعبيرات گذشته راجع به حركت خورشيد به كار مى رود چرا كه از نظر حسى چنين به نظر مى آيد كه خورشيد در حركت است، و اين تعبيرات از همين جا گرفته مى شود.
و به اين ترتيب شناور بودن خورشيد و ماه در فلكهاى خود (كل فى فلك يسبحون) نيز از همينجا ناشى مى شود.
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از شناور بودن خورشيد در فلك خود حركت آن همراه با منظومه شمسى و همراه با كهكشانى كه ما در آن قرار داريم مى باشد چه اينكه امروز ثابت شده است كه منظومه شمسى ما جزئى از كهكشان عظيمى است كه به دور خود در حال گردش است .
جمله (كل فى فلك يسبحون) به عقيده بسيارى از مفسران اشاره به هر يك از خورشيد و ماه و ستارگان است كه براى خود مسير و مدارى دارند، هر چند نام ستارگان قبلا در آيات ذكر نشده، ولى با توجه به ذكر (ليل) (شب) و قرين بودن ستارگان با ماه و خورشيد، فهم اين معنى از جمله مزبور بعيد به نظر نميرسد، به خصوص كه (يسبحون) به صورت صيغه جمع آمده است.
اين تفسير نيز وجود دارد كه اين جمله اشاره به هر يك از خورشيد و ماه و شب و روز بوده باشد، چرا كه شب و روز هر كدام براى خود مدارى دارند و دقيقا دور كره زمين گردش ميكنند، تاريكى نيمى از كره زمين را هميشه پوشانده، و روشنائى نيم ديگر را و اين دو در بيست و چهار ساعت يكدور تمام به گردش زمين مى گردند.
سوره ۲۱: الأنبياء
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿٣٣﴾
او كسي است كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد كه هر يك از آنها در مداري در حركتند. (۳۳)
تعبير به (يسبحون) از ماده (سياحت) كه طبق نقل راغب در مفردات در اصل به معنى حركت (سريع) در آب و هوا است اشاره به حركت سريع كرات آسمانى ميكند، و آنها را تشبيه به موجودات عاقلى كرده است كه با سرعت به گردش خود ادامه ميدهند، امروز نيز اين حقيقت ثابت شده كه اجرام آسمانى با سرعتهاى بسيار عجيب و گاه سرسام آورى در مسير خود حركت دارند.
نكته ها:
1 - حركت (دورانى) و (جريانى) خورشيد:
(دوران) در لغت عرب به حركت دايره مانند گفته ميشود، در حالى كه (جريان) اشاره به حركات طولى است، جالب اينكه در آيات فوق براى خورشيد هم حركت جريانى قائل شده، و هم دورانى، يكجا مى گويد: و الشمس تجرى ... و در جاى ديگر از شناور بودن خورشيد در فلك (مسير دايره مانند) سخن مى گويد (كل فى فلك يسبحون).
آن روز كه اين آيات نازل شد فرضيه هيئت (بطلميوس) با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمى حاكم بود، طبق اين فرضيه اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند، بلكه در دل افلاك كه اجسامى بلورين و متراكم روى هم همچون طبقات پوست پياز بودند ميخكوب شده بودند و حركت آنها تابع حركت افلاكشان بود، بنابراين در آن روز نه شناور بودن خورشيد مفهومى داشت ، و نه حركت طولى و جريانى آن .
https://www.youtube.com/watch?v=1d8BnGpfsGQ&ab_channel=mohamadhadihaeri
اما بعد از فرو ريختن پايه هاى فرضيه بطلميوس در پرتو كشفيات قرون اخير، و آزاد شدن اجرام آسمانى از قيد و بند افلاك بلورين، اين نظريه قوت گرفت كه خورشيد در مركز منظومه شمسى ثابت و بيحركت است، و تمام منظومه شمسى پروانه وار به گرد او مى چرخند.
در اينجا باز مفهوم تعبيرات آيات فوق كه حركت طولى و دورانى را به خورشيد نسبت ميداد روشن نبود.
تا اينكه باز علم به پيشرفت خود ادامه داد و در اين اواخر چند نوع حركت براى خورشيد ثابت شد:
حركت وضعى آن به دور خودش .
حركت طولى آن همراه منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان.
حركت دورانى آن همراه مجموعه كهكشانى كه جزئى از آن است….
2 - تعبير به تُدْرِكَ و سَابِقُ :
…در آيات فوق هنگامى كه سخن از حركت ظاهرى ماه و خورشيد در مسير ماهانه و ساليانه در ميان است مى گويد: (براى خورشيد سزاوار نيست كه به پاى ماه برسد) (چرا كه ماه مسير خود را در يك ماه طى مى كند و خورشيد در يكسال، اين تفاوت سرعت به اندازه اى است كه تعبير مى كند اين هرگز به پاى او نمى رسد (لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ).
اما در مورد شب و روز چون با هم فاصله چندانى ندارند و دقيقا پشت سر هم قرار گرفته اند مى گويد شب از روز پيشى نمى گيرد...
فرمود اين نظم هست و اين نظم به هم نميخورد، نه حساب شمس و قمر به هم ميخورد و نه حساب «ليل» و «نهار» به هم ميخورد ﴿لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ﴾ اين راهي دارد، آن راهي دارد, اين هيچ كمتر نميشود، آن هم کمتر نمیشود، اين هم بيشتر نميشود, آن هم بيشتر نميشود؛ لذا يك منجّم ماهر ميتواند خسوف و كسوف تا هزار سال قبل يا هزار سال بعد را كاملاً و دقيقاً بررسي كند.
﴿وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ﴾ همه اينها «سباحة» و شناوري در آسمانها دارند که با نظم و اراده الهي اداره ميشوند، هيچ برخوردي, هيچ تصادف و بينظمي هم در آنها نيست؛ اين آيت نشانه آن است كه خدا در عالَم هست, يك و واحد هم است, دو.
﴿كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ﴾ «سَبح»؛ يعني شنا كردن (سباح: شناور, شناگر)؛ يعني كوشش كردن, گاهي به معني دويدن و مانند آن است. اينكه فرمود شما نماز شب را از دست ندهيد ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً﴾[2]
سوره ۷۳: المزمل
إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا ﴿ ۶﴾
بی تردید عبادت شب محکم تر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درست تر است. (۶)
إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا ﴿۷﴾
و تو در روز تلاش مستمر و طولاني خواهي داشت. (۷)
برهان مسئله را در همان زمينه عظمت نماز شب اينچنين ذكر كرد: ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً﴾.[3] «سبح»؛ يعني تلاش, كوشش, حركت, تندروي که اينها كارهاي روز است؛ روز سرگرم كار هستيد شب را دريابيد. دليل اينكه نماز شب خيلي محترم هست اين است كه ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً بی تردید عبادت شب محکم تر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درست تر است﴾ و دليل اينكه نماز روز مثل نماز شب نيست اين است كه ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً تو در روز تلاش مستمر و طولاني خواهي داشت.﴾ اين «سبح»ي كه درباره ﴿سَبْحاً طَوِيلاً﴾ آمده و «سبح»ي هم كه درباره اسبها ﴿وَ السَّابِحَاتِ سَبْحاً﴾[4] (بعضى گفته اند: مراد اسبان مجاهدين است، كه در ميدان جنگ مى دوند) آمده است…