﴿۷۱﴾ قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ
﴿۷۱﴾ قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ
گفتند: بتهائي را ميپرستيم و همه روز ملازم عبادت آنانيم.
كلمه (ظل ) به معناى ( دام - ادامه يافت ) مى باشد و كلمه (عكوف ) به معناى ملازمت و ايستادن نزد چيزى است، و حرف لام در كلمه (لها) براى تعليل است و جمله را چنين معنا مى دهد: (گفتند ما بت هايى را مى پرستيم و دائما نزد آنها هستيم، براى خاطر خود آنها) كه از جمله (نزد آنها هستيم...) تفريع بر ما قبل است.
كلمه (صنم ) به معناى جثه و مجسمه اى است كه آن را فلز و يا چوب يا غير آن به شكل مخصوصى بسازند، تا به خيال بت پرستان صفاتى كه در معبود معينى هست در اين مجسمه كه نمايانگر آن معبود است نشان داده باشند.
حقيقت بت پرستى
توضيحى در باره حقيقت بت پرستى و اينكه بت بصورت قبله اى براى عبادت خداى سبحان نبوده است
و اين بت پرستان، ملائكه و جن را مى پرستيدند و آنها را موجوداتى روحانى و خارجى از عالم اجسام و منزه از خواص ماده و آثار آن مى دانستند و چون در هنگام عبادت توجه به اين موجودات روحانى برايشان دشوار بود و نمى توانستند آنها را در ذهن خود مجسم سازند لذا دست به اين ابتكار زدند كه براى هر يك مجسمه اى نمايانگر آن موجود روحانى بسازند و هنگام عبادت متوجه آن مجسمه شوند.
در عبادت ستاره پرستان نيز مطلب از اين قرار بود، چون در كيش آنان نيز معبود اصلى روحانيات كواكب بود و از در ناچارى خود اجرام كواكب را صنم و نمايانگر آن روحانيات گرفته تا كواكب را بپرستند، ولى در اينجا از نظر اينكه ستارگان، طلوع و غروب دارند و روزها اصلا پيدا نيستند ناگزير شدند صنم ديگرى براى اين صنمها بسازند، تا قواى فعاله و آثارى كه ستارگان در عالم پايين دارند مجسم سازد، مثلا، (زهره ) به زعم ايشان ايجاد طرب و سرور و نشاط مى كند، اين آثار را در صنم زهره نمايش مى دادند، يعنى صنم زهره را به شكل دخترى زيبا مى ساختند، و چون مريخ را منشاء فتنه و خونريزى مى دانستند، صنم آن را به صورتى ديگر، و عطارد را كه سمبل علم و معرفت مى پنداشتند صنم آن را نمايانگر آثار و خواص آن مى ساختند و همچنين صنمى كه براى بزرگان و قديسين از بشر درست مى كردند، بدين منوال بود. بنابراين، بت ها را به طور كلى براى اين مى ساختند كه آينه اى براى رب خودش باشد كه يا فرشته است يا جن و يا انسان،چيزى كه هست به جاى اينكه خود رب را بپرستند همان بت را مى پرستيدند و در عبادت متوجه آن گشته بدان تقرب مى جستند و اگر خيلى به اصطلاح روشن فكر مى شدند، از بت تجاوز كرده خود رب را عبادت مى كردند، ولى از عبادت خداى سبحان هيچ خبرى نبود.
و اين تحقيق ادعاى بعضى بت پرستان را كه مى گويند: (ما خدا را مى پرستيم و بت تنها براى ما قبله ما است، تا عبادتمان را بدان طرف انجام دهيم و گرنه مقصود اصلى از عبادت بت نيست، همچنان كه مسلمين خدا را مى پرستند، ولى عبادت خود را رو به كعبه انجام مى دهند) تكذيب مى كند.
براى اينكه قبله عبارت از محلى است كه در حال عبادت رو به آن مى ايستند، نه اينكه به عبادت رو به آن بايستند ولى بت پرستان هم در عبادت و هم به عبادت رو به بت مى ايستند، و به عبارت ديگر: توجه به سوى قبله است ولى عبادت براى پروردگار قبله است و او خدا(عز اسمه ) است و اما در بت هم به سوى بت متوجه مى شوند و هم براى او عبادت مى كنند، نه براى رب بت، و بر فرض هم كه بعضى روشنفكران ايشان عبادت را براى رب بت كه گفتيم يكى از روحانيات دهند، باز خداى سبحان را عبادت نمى كنند، پس در كيش بت پرستى، خداى تعالى به هيچ وجه و در هيچ حالى عبادت نمى شود.
ما عكوف داريم خضوع داريم دائماً در برابر اين بتها.
﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ﴾[1] يعني ما مرتّب در پيشگاه اين بتها خاضعيم
﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ﴾ و دائماً هم اين سنّت و سيرت ماست (دو) ظَلّ يعني دائم خود آنها