انفاق

سوره ۱۷: الإسراء

وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا ﴿۲۹﴾

هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش ‍ منما) و بيش از حد آنرا مگشا تا مورد سرزنش قرار گيري و از كار فرو ماني. (۲۹)

https://www.mehrnews.com/news/2519082/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82

چیستی مفهوم و شاخصه های انفاق در اسلام و قرآن کریم با استفاده از اندیشه های قرآنی مفسر بزرگ قرآن کریم آیت الله جوادی آملی:

چیستی مفهوم انفاق

در آغاز باید اذعان نمود انسان مالک حقيقي چيزي نيست، بلکه نماينده مالک حقيقي است و بايد مطابق فرمان او در مال خود تصرف کند: (وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ) [۱]

سوره 57: الحديد

آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ ﴿۷﴾

به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و از اموالی که خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده، انفاق کنید؛ پس برای کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کرده اند، پاداش بزرگی خواهد بود.

و اگر کسي بگويد: من با کوشش خود مال فراهم کرده ام، گفتار او همان منطق باطل قاروني است که مي گفت: (إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي [قارون] گفت من اينها را در نتيجه دانش خود يافته‏ ام).[۲]

شاخصه های انفاق مطلوب در اسلام

۱. اجتناب از افراط و تفریط در انفاق

از جمله (وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ و از آنچه روزيشان داده‏ ايم انفاق مى كنند [۶]) می توان به این نکته رهنون شد که اولا، پرهيزکاران بخشي از روزي خود را انفاق مي کنند، نه همه آن را، و اين تعديل و پرهيز از افراط و تفريط دستور قرآن کريم درباره مقدار انفاق است: (وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا ﴿۲۹﴾هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش ‍ منما) و بيش از حد آنرا مگشا تا مورد سرزنش قرار گيري و از كار فرو ماني).[۷]

۲. انفاق؛ روزی خداوند

ثانيا، بايد آنچه را انفاق مي کنند روزي خدا بدانند، نه مال خود (رزقنا) و اين بينش توحيدي را قرآن کريم به انسانها مي دهد: (وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ آنچه از نعمتها داريد همه از ناحيه خداست [۸])، (وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد) [۹].

۳. انفاق از طیبات

انفاق بايد از مال حلال باشد؛ چون مال حرام رزق الله نيست، بلکه مبغوض خداست. از اين رو قرآن کريم مي فرمايد از طيبات انفاق کنيد: (أَنفِقُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ از چيزهاى پاكيزه‏ اى كه به دست آورده‏ ايد، انفاق كنيد) [۱۰] گرچه اصل مال روزي خداست، ولي مال حلال هر کس روزي خاص اوست و خداوند دستور انفاق از رزق خاص‌ انفاق کننده داده است.

۴. اکرام فقیر؛ مهمترین شاخصه در انفاق

هدف از انفاق به فقیر اطعام نیست اکرام است؛ لذا به انفاق سری توصیه شده است، زمانی اکرام در انفاق محقق می‌شود که کسی نفهمد حتی کسی که انفاق را دریافت می‌کند؛ به همین علت است که در روایات آمده به نحوی انفاق کنید که اگر با دست راست انفاق کردید دست چپ با خبر نشود، مقصود از دست چپ و راست این است که نه تنها دیگران نفهمند خود گیرنده هم نفهمد.

۵. انفاق تشویقی و اعلان علنی

گاهی انفاق‌ها باید برای تشویق مردم آشکارا باشد. انسان گاهی برای کار خیری مانند ساختن مسجد، حسینیه و بیمارستان دعوت می‌شود در این کارهای خیر اگر علنی انفاق شود دو ثواب مستحق فرد است یک ثواب کار خیر و انفاقی است که انجام داده است و ثواب دیگر از آن جهت است که دیگران را برای انجام این کار خیر تشویق کرده است.

۶. انفاق مقوله ای عام و فراگیر

بدیهی است انفاق نبايد محدود به مال باشد، بلکه علم، عقل، قدرت، جاه و جان نيز مورد انفاق است؛ زيرا همه اينها از مصاديق رزق الهي است که به بنده خود عطا کرده است، و از اين رو خداوند در بخشی از آيه سوم از سورۀ بقره فرمود: (مما رزقناهم) و نفرمود: من اموالهم.

سوره ۲: البقرة

ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾

اين كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد، و مايه هدايت پرهيزكاران است. (۲)

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾

(پرهيزكاران) آنها هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مي ‏آورند، و نماز را بر پا مي‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبي كه به آنها روزي دادهايم انفاق مي‏كنند. (۳)

بنابراين، متقين نه تنها از مال، که از هر چه خداي رزاق روزيشان کرده انفاق مي کنند و چنين انفاقي است که زمينه بهره گيري از هدايت قرآني را فراهم مي سازد.

۷. استمرار و تداوم؛ شرط بنیادین انفاق مطلوب

بر مبنای آیه شریفه سوره ۲۵: الفرقان «وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا ﴿۶۷﴾آنها كساني هستند كه هر گاه انفاق كنند نه اسراف مي‏كنند و نه سختگيري، بلكه در ميان ايندو حد اعتدالي دارند. (۶۷)» [۱۱] باید گفت: معنی آیه شریفه این نیست که اگر بخواهند انفاق کنند چنین می کنند، بلکه به این معنی است که همیشه انفاق می کنند و صفات انفاقشان این گونه است که افراط و تفریط ندارد و منزه از اسراف و تقتیر است؛ یعنی در هسته مرکزی عدل (امری بین افراط و تفریط) زندگی می کنند. انفاق هم به عنوان نمونه ای از این زندگی مطرح می شود و همه زندگی عباد الرحمان بر اساس عدل که از بهترین فضائل اخلاقی و انسانی است بنا شده است

آثار بی بدیل انفاق

…..

۳. انفاق توأم با تکریم موجب ازدیاد نعمت و فضل

بی شک انفاق مال اگر با حسن فعلي و فاعلي همراه باشد، يعني هم مال حلال باشد و هم اعطاي آن از سر اخلاص و بر پايه احترام و تکريم انجام گيرد، نه ترحم و تحقير، با زوال و نابودي همراه نيست و نه تنها خداوند از فضل خود چيزي را جايگزين آن مي کند: (وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ [۱۴])

سوره ۳۴: سبأ

قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴿۳۹﴾

بگو: پروردگارم روزي را براي هر كس بخواهد توسعه ميدهد و براي هر كس بخواهد تنگ (و محدود) مي‏سازد، و هر چيزي را (در راه او) انفاق كنيد جاي آن را پر ميكند و او بهترين روزي دهندگان است. (۳۹)

، بلکه آن را مضاعف مي کند:

سوره ۲: البقرة

مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۶۱﴾

كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‏كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براي هر كس بخواهد (و شايستگي داشته باشد)، دو يا چند برابر مي‏كند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست. (۲۶۱)

و بدين جهت، اهل تقوا انفاق را غنيمت و کافران آن را غرامت و خسارت مي شمارند: (مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا چيزي را كه (در راه خدا) انفاق مي‏كنند غرامت (ضرر و زیان) محسوب مي‏دارند[۱۶]).

يك بيان نوراني امام(سلام الله عليه) دارد (حکمت 138 نهج البلاغه) فرمود: مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ، جَادَ بِالْعَطِيَّةِ.»(كسيكه به گرفتن عوض يقين و باور داشته باشد ببخشيدن سخىّ و جوانمرد است (چون باور دارد كه از جانب خداوند عوض مى گيرد در بخشيدن بخل نمى كند)

۴. انفاق، راه درمان بخل

مسئله انفاق را از آن جهت که به حسب ظاهر، کمبود و نقص است، قرآن کریم تحلیل می‌کند که این نقص صوری، ازدیاد معنوی را در بر دارد. گرچه انفاق به حسب ظاهر از دست ‌دادنِ مال است؛ اما این مالی که مورد انفاق شد، مانند همان آبی که از نهر گرفته بشود، فوراً آنجا را خدای سبحان پر می‌کند و انسان از آن جهت که طبعاً به دنیا علاقه‌مند است، مال را که وسیله معیشت می‌داند دوست دارد و طبعاً انسان، بخیل و ممسک است و اگر خزاین عالَم طبیعت را هم به انسان بدهند، این سعی می‌کند که این خزاین را به خود اختصاص بدهد.

قرآن کریم چون شفای بیماریهای درونی است، اوّل دردها را بازگو می‌کند، سپس راه شفا و درمان را هم تشریح می‌کند؛ به انسان می‌گوید «تو مریضی»، زیرا طبعاً مُمْسک و بخیلی و این بخل و امساک، مرض است. و این قرآن که شفای بیماریهاست (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ و ما آنچه از قرآن فرستیم شفا و رحمت برای اهل ایمان است)، راه درمان انسان را از این بیماریِ درونی هم بیان می‌کند، چون قرآن مدّعی است که تمام اوصاف نفسانی را درمان می‌کند و معتقد است انسان طبعاً بخیل است و این بخل هم مرض است، آن‌گاه راه درمان را هم بیان می‌کند تا انسان در اثر تقوای مالی بشود سالم از مرض.

امّا اینکه انسان طبعاً مُمْسِک است و مال‌دوست، در سوره «اسراء» آیه ۱۰۰ این‌چنین فرمود: ﴿قُل لَوْ أَنتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لأَمْسَکْتُمْ﴾؛ اگر همه خزاین رحمت حق را شما می‌داشتید، در اثر آن بخل و امساکی که دارید، سعی می‌کردید به کسی ندهید-خواه رحمتهای معنوی، خواه رحمتهای مادّی- چرا؟، ﴿خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ﴾؛ می‌ترسیدید تمام بشود.

سوره ۱۷: الإسراء

قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا ﴿۱۰۰﴾

بگو که شما اگر دارای گنجهای رحمت (بی‌انتهای) خدای من شوید باز هم از ترس فقر و خوف درویشی، بخل از انفاق خواهید کرد، که انسان طبعا بسیار ممسک و بخیل است.(۱۰۰)

لذا خداوند در سوره «اسراء» فرمود: «انسان مریض است؛ انسانی که طبعش این‌چنین است، این مریض است» [و] برای اینکه این مرض را درمان کند می‌فرماید: آنچه در اختیار انسان است، خواه جان و خواه مال و خواه علم و سایر کمالات که قابل انفاق است، این از یک طرف مالِ خود او نبود [و] خدای سبحان به او داد (این در آغازِ کار)، در پایان کار هم برای انسان ابدی نیست، از انسان می‌گیرند -چه بخواهد، چه نخواهد- بین آن آغاز و این انجام هم انسان مالک نیست، بلکه نماینده مالک است؛ مستخلَف است.

https://www.youtube.com/watch?v=Cjw5KvNX83o&ab_channel=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C

Time: 20:53-29:54

—---------------

سوره ۳: آل عمران

وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ﴿۱۳۳﴾

شتاب كنيد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتي كه وسعت آن، آسمانها و زمين است؛ و براي پرهيزگاران آماده شده است. (۱۳۳)

الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿۱۳۴﴾

همانها كه در توانگري و تنگدستي انفاق مي‏كنند؛ و خشم خود را فرو مي‏برند؛ و از خطاي مردم مي‏گذرند، و خدا نيكوكاران را دوست دارد. (۱۳۴)

در واقع قرآن در آيه 133 سوره آل عمران، به پرهيزكاران وعده بهشت جاويدان داده، و در اين آيه، به معرفي پرهيزكاران مى‌‌ پردازد و چند صفت از اوصاف والاى انسانى آنها را بر می شمارد که عبارتند از:

آنها در همه حال انفاق مى‌‏ كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّآءِ وَ الضَّرَّآءِ» آنها با اين عمل ثابت مى‏ كنند كه روح كمك به ديگران و نيكوكارى در جان‏ آنها نفوذ كرده است و به همين دليل، تحت هر شرايطى اقدام به اين كار مى‌ ‏كنند. روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهايى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نيست؛ امّا آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مى‌‌ كنند نشان مى‌‌ دهند كه اين صفت در آنها ريشه‌‌ دار است.

(2) وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ

(2) وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ

(2) سوگند به قرآن حكيم

به دنبال اين حروف مقطعه - همانند بسيارى از سوره هائى كه با حروف مقطعه آغاز شده - سخن از قرآن مجيد به ميان مى آورد، منتها در اينجا به آن سوگند ياد كرده و مى گويد (سوگند به قرآن حكيم ) (و القرآن الحكيم ).

جالب اينكه (قرآن ) را به (حكيم ) توصيف مى كند، در حالى كه حكمت معمولا صفت شخص زنده و عاقل است ، گوئى قرآن را موجودى زنده و عاقل و رهبر و پيشوا معرفى مى كند كه مى تواند درهاى حكمت را به روى انسانها بگشايد، و به صراط مستقيمى كه در آيات بعد به آن اشاره كرده راهنمائى كند.

اگر قرآن را به وصف حكيم توصيف كرد، براى اين است كه حكمت در آن جاى گرفته، و حكمت عبارت است از معارف حقيقى و فروعات آن، از شرايع و عبرتها و مواعظ.

قسم وسوگند خدا

خداوند نيازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فايده مهم است :

  • نخست تاكيد روى مطلب ،

  • و ديگر بيان عظمت چيزى كه به آن سوگند ياد مى شود، زيرا هيچكس به موجودات كم ارزش سوگند ياد نمى كند.

قسم به قرآن حكيم تو پيغمبري اين «واو», «واو» قسم است ﴿يس﴾يعني «يا ايها الانسان» كه منظور شخص پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است قسم به قرآن حكيم تو از مرسلين هستي,

۳ قسم از اقسام پانزده گانۀ «واو»

«واو حالیه»: هم بر جمله اسمیه داخل می‌شود، هم بر جملیه فعلیه، مانند «ماذا فعلتم و انتم آخر الامم».[4]

«واو به معنای مع»: مابعدش منصوب است به عنوان مفعول معه. مانند «کَفاکَ وَ زَیداً درهَمٌ»؛ تو با زید را یک درهم کفایت می‌کند.[6]

«واو قسم»: که فقط بر اسم ظاهر، داخل می‌شود و آن را مجرور می‌کند. مانند «والعصرِ»؛ قسم به عصر و زمان.[5]

سوگندي كه خداي سبحان مطرح مي‌كند نظير سوگندهاي محاكم قضايي نيست در محكمه قضا سوگند در برابر بيّنه است يعني اگر كسي ادّعايي دارد بايد بيّنه‌اي اقامه كند و اگر كسي منكر است سوگند ياد مي‌كند «البيّنة علي المدّعي و اليمين علي مَن أنكر» [5]سوگند براي كسي است كه منكر است بيّنه براي كسي است كه مدّعي است و سوگند در برابر بيّنه است اين سوگندي است كه در محاكم قضايي مطرح است.

https://fa.wikifeqh.ir/%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%91%D9%86%D9%87

بر پایه این قاعده ، گرچه مدعی باید ادعای خود را اثبات نماید ، اما هر گاه در اثبات ادعای خود دلیلی نداشته باشد و مدعی علیه ( طرف مقابل ) ، منکر ادعای او باشد ، به درخواست و تقاضای مدعی ، باید سوگند یاد کند تا ذمه او بری شود.

اما سوگندهاي ذات اقدس الهي به خود بيّنه است نه در مقابل بيّنه, چون همه بيّنات و ادلّه نزد ذات اقدس الهي است مثلاً اگر كسي ادّعا كند كه الآن روز است و بخواهد سوگند ياد كند بگويد قسم به اين آفتاب, الآن روز است اين به دليل، قسم خورد نه به چيز ديگر, قسم‌هاي خداي سبحان به بيّنه است به دليل و شاهد است نه در قبال شاهد.

قسم به اين قرآن تو پيغمبري خب بله, دليل نبوّت پيغمبر هم اين معجزه است اگر كسي به معجزه قسم بخورد مثلاً بگويد قسم به احياي موتا عيسي … قسم به علم غيبي كه خدا به عيسي داد او پيغمبر است… قسم به دليل است قسم در مقابل دليل نيست. قسم به معجزه براي اثبات نبوّت يك پيغمبر, قسم به بيّنه است نه در مقابل بيّنه.

قسم به قرآن كريم تو پيغمبري, خب قسم به دليل است. بنابراين اين واو كه واو قسم است از سنخ قسم‌هايي كه در مقابل بيّنه است و در محاكم مطرح است نيست, از سنخ قسم به خود بيّنه است ﴿وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ﴾…

مشابه این مطلب را در سوره سبا داشتیم:

سوره ۳۴: سبأ

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ ﴿۳﴾

كافران گفتند: قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد، بگو آري به پروردگارم سوگند كه به سراغ همه شما خواهد آمد، خداوندي كه از غيب آگاه است، و به اندازه سنگيني ذره‏ اي در آسمانها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتاب مبين ثبت است. (۳)

http://qurannotes.blogfa.com/category/141

سوره مباركه «يس» كه در مكه نازل شد بعد از گذشت مدتي بود كه مردم مكه با حقيقت قرآن تا حدودي آشنا بودند و از عظمت قرآن هم آگاهي يافتند زيرا اگر در ابتداي نزول بود سوگند به قرآن حكيم براي آنها وجهي نداشت آنها قرآن حكيم را نشناخته بودند به عظمت آن پي نبرده بودند تا سوگند به چنين كتابي براي آنها قانع‌كننده باشد. بعد از اينكه مسئله حجيّت و معجزه بودن قرآن في‌الجمله ثابت شد عظمت و جلال اين كتاب في‌الجمله روشن شد آن‌گاه به اين كتاب سوگند ياد كرد كه معلوم بشود هم بيّنه است و هم يمين.

حكمت را هم خداي سبحان به خير كثير معرفي كرده فرمود:

سوره ۲: البقرة

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۲۶۹﴾

(خدا) دانش و حكمت را به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مي‏دهد، و به هر كس دانش داده شود، خير فراواني داده شده است. و جز خردمندان، (اين حقايق را درك نمي‏كنند، و) متذكر نميگردند. (۲۶۹)

قرآن را به حكيم بودن معرفي كرد پس معلوم مي‌شود معارف قرآن, كوثر است, خير كثير است و اگر كسي در خدمت اين كتاب الهي بود در خدمت كوثر است از كوثر برخوردار است...

در سوره مباركه «زخرف» وقتي ذات اقدس الهي از قرآن به عظمت ياد مي‌كند مي‌فرمايد ما اين كتاب را عربي مبين قرار داديم و اين كتاب نزد ما «عليّ» است, يك; «حكيم» است, دو; در آغاز سوره مباركه «زخرف» دارد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

حم ﴿۱﴾

حم (۱)

وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿۲﴾

سوگند به اين كتابي كه حقايقش آشكار است. (۲)

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۳﴾

كه ما آن را قرآني فصيح و عربي قرار داديم تا شما آن را درك كنيد. (۳)

وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴿۴﴾

و آن در كتاب اصلي (لوح محفوظ) نزد ما است كه بلند پايه و حكمت آموز است. (۴)

براي اينكه شما بخواهيد درس و بحث داشته باشيد بايد از يك كتاب عربي استفاده كنيد حالا عربي بودن دخيل نيست ولي كتابي بايد باشد كه محور مطالعات شما باشد اما ﴿وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[6]. يك طرف اين حبل متين كه به دست شماست «عربي مبين» است, طرف ديگر اين حبل متين كه به دست خداست, «عليّ حكيم» است.

در آن بيان نوراني پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در حديث (ثَقَلَیْن یا ثِقْلَیْن) «إنِّي تارِكٌ فيكم الثَّقَلَيْنِ» همين است

إنِّي تارِكٌ فيكم الثَّقَلَيْنِ أحَدُهما أكبَرُ مِن الآخَرِ كتابُ اللهِ حبلٌ ممدودٌ مِن السَّماءِ إلى الأرضِ وعِتْرتي أهلُ بيتي وإنَّهما لن يتفرَّقا (يَفْتَرِقَا) حتَّى يرِدَا علَيَّ الحوضَ

كه فرمود يكي كتاب‌الله است, ديگري عترت من است و اين حبلي است كه « الثّقَلُ الأكْبَرُ كِتَابُ اللهِ - سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَدِ اللهِ و طَرَفُهُ بِأيْدِيكُمْ » [7]در همان حديث نوراني متواتر فرمود يك طرف اين قرآن به دست خداست يك طرفش به دست شماست كه مي‌شود حبل متين, اگر طنابي را يك جا بيندازند طنابِ انداخته شده مشكل خودش را حل نمي‌كند اعتصام ندارد اينكه فرمودند: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ به ریسمان خدا چنگ زنید﴾ براي اينكه اين طناب يعني قرآن به جاي بلند و محكمي بسته است وگرنه حبل كه در بازارها افتاده كسي محكم به اين طناب چنگ بزند اينكه او را از سقوط نجات نمي‌دهد اگر حبلي باشد به جاي بلند و مستحكم و شكست‌ناپذير بسته باشد اعتصام به چنين حبلي نافع است. فرمود اين حبل متين است ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً﴾[8] يك طرف اين طناب به دست شماست كه عربي مبين است يك طرف طناب به دست الله است كه «عليِ حكيم» است.

ما قرآن را آويختيم نه انداختيم آن‌طوري كه باران را نازل كرديم, آ‌ن طور قرآن را نازل نكرديم, آن‌طوري كه حبل را آويخته مي‌كند ما قرآن را آويختيم, يعني نازل كرديم, بنابراين آنكه دست شماست «عربي مبين» است آنكه نزد خداست «علي حكيم» است. اگر خواستيد از عربي مبين و از اعراب و از حكم ظاهري كمك بگيريد همين ذيل طناب را بگيريد كافي است اما اگر خواستيد «اقرأ و ارقَ بخوان و بالا برو»[9]بشود و «عليّ حكيم» را درك كنيد بايد بياييد بالا.

پس خود قرآن، حكيم است, خود قرآن، عليّ است, چون كتابِ عليّ حكيم است, عليّ حكيم خواهد بود بالعرض و چون كتاب خداي عزيز است خودش عزيز خواهد بود بالعرض.

منظور از «بالذات» این است که چیزی خودش حقیقتاً صفتی را دارا باشد. اما «بالعرض» بدین معنا است که مثلاً (الف) خودش حقیقتاً متصف به صفتی نباشد، بلکه در اثر ارتباط و اتحاد با (ب) که به این صفت متصف است، این صفت را برای (الف) نیز در نظر می‌گیرند. مثال معروف که البته با مقداری تسامح همراه است؛ این است که اگر کسی در کشتی نشسته یا خوابیده است و کشتی در حال حرکت است، در این‌جا کشتی «بالذات» حرکت دارد، اما فرد نشسته یا خوابیده در آن «بالعرض» متصف به حرکت می‌شود؛ و گفته می‌شود حرکت برای کشتی «بالذات» بوده و برای شخص خوابیده در آن «بالعرض» است.

قرآن كريم ذات اقدس الهي را به عزت معرفي كرد كه ﴿انّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً﴾[10]خدا عزيز است, غفور است در موارد فراواني از عزّت خداي سبحان كاملاً سخن به ميان آمده كه خداي سبحان عزيز است …غفور است چه اينكه در سوره مباركه «فاطر» و ساير سوَر هم از عزّت و قدرت الهي سخن به ميان آمده است.[11]

در اين‌جا هم فرمود اين كتاب, كتابي است كه از طرف خداي عزيزِ رحيم نازل شده است (تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ) اگر مبدأ اين كتاب يعني متكلّم اين كلام و فرستنده اين كتاب, عزيز بالذّات است قرآن عزيز بالعرض خواهد بود از عزّت بالعرضِ قرآن كريم در سوره مباركه «فصلت» چنين خبر داد فرمود اين كتاب عزيز است و بطلان‌پذير نيست؛ آيه 41 سوره مباركه «فصلت» اين است كه:

سوره ۴۱: فصلت

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ ﴿۴۱﴾

كساني كه به اين ذكر (قرآن) هنگامي كه به سراغ آنها آمد كافر شدند (نيز بر ما مخفي نخواهند ماند) و اين كتابي است قطعا شكست ناپذير (۴۱)

سوره ۴۱: فصلت

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ ﴿۴۱﴾

كساني كه به اين ذكر (قرآن) هنگامي كه به سراغ آنها آمد كافر شدند (نيز بر ما مخفي نخواهند ماند) و اين كتابي است قطعا شكست ناپذير. (۴۱)

لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴿۴۲﴾

كه هيچگونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمي‏آيد، چرا كه از سوي خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است. (۴۲)

اين نفوذناپذير است با اين قرآن مي‌خواهيد چه كار كنيد بخواهيد نقد كنيد, اشكال كنيد اين نقدپذير نيست بخواهيد تحريف كنيد تحريف‌پذير نيست بخواهيد اين را از جامعه طرد كنيد اين طردشدني نيست اگر چيزي عزيز بود, نفوذناپذير است, در اثر نفوذناپذيري, غالب است لذا اين كتاب هميشه هست خود اين كتاب عزيز است چون از خداي عزيز نشأت گرفته. منتها خدا عزيز بالذّات است كلام خدا عزيز بالعرض چه اينكه خداي سبحان عليّ بالذّات است, حكيم بالذّات است كتاب او عليّ بالعرض است و حكيم بالعرض.

پس اين كتاب حكيم است. قسم به اين كتابِ حكيم تو از مرسليني پس معلوم مي‌شود مرسلين هم از حكمت الهي برخوردارند از خير كثير برخوردارند تنها لقمان نيست كه ﴿لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾[12] بلكه همه مرسلين از حكمت الهي برخوردارند كه ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ﴾ در سوره مباركه «اسراء» مسائل توحيد كه حكمت نظري است, مسائل اخلاقي و فقهي و حقوقي كه حكمت عملي است, علم‌مداري كه معرفت‌شناسي است همه اينها كه گذشت فرمود: ﴿ذلِكَ مِمَّا أَوْحَي إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ اين احكام از حكمتهائي است كه پروردگارت به تو وحي فرستاده﴾ حكمت قرآني را اگر شما بخواهيد بررسي كنيد در سوره مباركه «اسراء» همين چند آيه را كه ملاحظه بفرماييد احكام فراواني را ذكر مي‌كند مسئله توحيد را كه طرح كرد حرمت قتل نفس را ذكر مي‌كند, حرمت زنا را ذكر مي‌كند, حكم قصاص را في‌الجمله ذكر مي‌كند, حرمت سوء استفاده از مال يتيم را ذكر مي‌كند, حرمت كم‌فروشي را ذكر مي‌كند, معرفت‌شناسي در محور علم را بازگو مي‌كند ﴿وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ از آنچه نمي‏داني پيروي مكن﴾[13] بعد در آيه 39 مي‌فرمايد: ﴿ذلِكَ مِمَّا أَوْحَي إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ اين احكام از حكمتهائي است كه پروردگارت به تو وحي فرستاده﴾ جمع‌بندي پاياني‌اش در ذيل همين آيه 39 اين است كه ﴿وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقَي فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَّدْحُوراً و هرگز معبودي با الله قرار مده كه در جهنم مي‏افتي در حالي كه مورد سرزنش خواهي بود و رانده شده﴾ اوّلش توحيد, آخرش توحيد, بينهما هم اين مسائل يادشده و همه انبيا كه آمدند همين حرف را دارند منتها از نظر شريعت و بحث‌هاي جزئي ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً براى هر يك از شما [امتها] شريعت و راه روشنى قرار داده‏ ايم﴾[14] در اسلام هم مستحضريد كه نسخ نسبت به ذات اقدس الهي بازگشتش به تخصيص ازماني است نه اينكه ـ معاذ الله ـ خداي سبحان حكمي را صادر كرده بعد معلوم شد كه اين كارآمد نيست نسخ كرده باشد اين‌طور نيست اين مثل طبيب متخصّصي است كه مي‌گويد در ماه اول فلان قرص را بخوريد, در ماه دوم فلان كپسول را, در ماه سوم را فلان دارو را و مانند آن كه براي هر مقطعي دستور خاصّي است اين از سنخ تخصيص ازماني است.