إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّينَ ﴿۶۹﴾

چرا كه آنها پدران خود را گمراه يافتند. (۶۹)

فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ ﴿۷۰﴾

با اينحال با سرعت به دنبال آنان مي‏دوند. (۷۰)

كلمه (الفوا) از (الفـاء) است كه به معناى يافتن است و معناى اينكه مى گوييم (ألْفَيْتَ فُلَانًا) اين اسـت كـه: مـن فـلانـى را يـافـتـم و بـه او بـرخـوردم. و كـلمـه (يُهْرَعُونَ) فعل مضارع مجهول است از ماده (اهراع ) كه به معناى سرعت گرفتن است.

مـعناى آيه اين است كه: علت خوردنشان از درخت (زقوم) و نوشيدنشان از (حميم) و برگشتن به سوى (دوزخ) اين است كه: اينان پدران خود را گمراه يافتند، - و با ايـنـكـه مـى دانـسـتـنـد ايـشان گمراهند، با اين حال از ايشان … تـقـليـد كـردنـد - و بـه هـمين جهت دنبال پدران خود به سرعت به سوى دوزخ مى روند ….

در آخـريـن آيـات مـورد بـحـث قـرآن دليـل اصـلى گـرفـتـارى دوزخـيـان را در چـنـگال اين مجازاتهاى دردناك در دو جمله كوتاه و پرمعنى بيان مى كند، و مى گويد: آنها پدران خود را گمراه يافتند (انهم الفوا آبائهم ضالين )

اما با اين حال با سرعت و بى اختيار به دنبال آنها مى دوند (فهم على آثارهم يهرعون ).

جـالب ايـنـكـه در ايـنـجـا يـهـرعـون بـه صـورت صـيـغـه مـجـهـول از مـاده اهـراع كـه بـه مـعـنـى بـا سـرعـت دويـدن اسـت آمده ، اشاره به اينكه چنان دل و ديـن بـر تـقـليـد نـيـاكـان بـاخته اند كه گوئى آنها را به سرعت و بى اختيار به دنـبـالشـان مـى دوانـنـد گـوئى از خـود اراده اى نـدارنـد و ايـن اشـاره بـه نهايت تعصب و شيفتگى آنها به خرافات نياكان است .

چرا اينها به اين وضع مبتلا شدند؟ براي اينكه ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ﴾. فخررازي مي‌گويد اگر هيچ‌ آيه‌اي در قرآن كريم براي مذمّت تقليد نبود، مگر همين يك آيه, كافي بود.[33] اينها نياكانشان را ديدند به يك طرف حركت مي‌كنند، اينها هم به دنبال آنها راه افتادند؛ هر چه آنها مي‌گفتند اينها هم قبول مي‌كردند, هر چه را آنها نفي مي‌كردند اينها هم نفي مي‌كردند ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ﴾ در حالي كه پدران اينها گمراه بودند. همين فرزندان به دنبال پدران گمراه «مُهرَع» بودند؛ شتابزده, بي‌حساب, عنان‌ گسيخته به دنبال اينها راه افتادند ﴿فَهُمْ عَلي‏ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ﴾؛ «مُهرَع» به شخص شتابزده و عنان گسيخته مي‌گويند.

… اينها در معرفت‌شناسي در اصول دين مقلّد بودند، اينها قبول و نكولشان به قبول و نكول نياكانشان بسته بود و اگر مي‌خواستند چيزي را تصديق كنند مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلي‌ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ آنها مي‏گويند ما نياكان خود را بر مذهبي يافتيم و ما نيز به آثار آنها هدايت شده‏ ايم﴾،[23]مي‌خواستند چيزي را تكذيب كنند مي‌گفتند: ﴿ما سَمِعْنا بِهذا في‌ آبائِنَا الْأَوَّلينَ﴾،[24]چون نياكان ما نگفته بودند، معلوم مي‌شود که درست نيست يا فلان مطلب را چون نياكان ما انجام مي‌دادند، معلوم مي‌شود درست است؛ تصديق و تكذيب اينها به فعل و ترك نياكانشان وابسته بود؛ نياكانشان را هم كه قرآن فرمود: ﴿أَوَ لَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَهْتَدُونَ آيا نه اين است كه پدران آنها چيزي نمي‏فهميدند و هدايت نيافتند؟!﴾؛[25]برهان قرآن در اين مسئله اين است كه ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا﴾؛ يعني «وجدوا» ﴿آباءَهُمْ ضالِّينَ﴾ … ﴿فَهُمْ عَلي‌ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ﴾ اينها دوان دوان به دنبال آثار نياكانشان هستند و ديگر به اين فكر نيستند كه ﴿أَوَ لَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَهْتَدُونَ﴾؛ اگر آبايشان عاقل و مهتدي نيستند، چرا اينها به دنبال آنها حركت مي‌كنند؟ براهين را هم كه خدا اقامه كرده, فطرت و عقل را هم كه خدا داده, مسئوليت را هم مشخص كرده فرمود چرا به دنبال كسي راه مي‌افتيد كه ﴿لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَهْتَدُونَ﴾.