(47) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ

(47) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ

(۴۷) و هنگامي كه به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزي كرده انفاق كنيد كافران به مومنان مي‏گويند آيا ما كسي را اطعام كنيم كه اگر خدا مي‏خواست او را اطعام مي‏كرد (پس خدا خواسته كه او گرسنه باشد) شما فقط در گمراهي آشكاريد.

خلط بين تكوين و تشريع يا جدال بودن كلام مشركان

از ظاهر آيه‌اي كه خطاب به مؤمنان است معلوم مي‌شود اينها خواستند جدال كنند، نه اينکه برهان اقامه کنند. آيه 47 سوره «يس» اين است: ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ﴾ آنها نمي‌گفتند: «لو يشاء الله أطعمه»، آنها مي‌گفتند: ﴿قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ﴾ اينها به مؤمنين مي‌گفتند شما مي‌گوييد كه خداي سبحان ﴿يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ به هر کس بخواهد عطا می کند﴾[۶] غنا و فقر به دست اوست، ما هم مي‌گوييم به دست ارباب متفرّقه است[7]و خدا ربّ ‌العالمين است، مدير كل است؛ ولي اداره امور انسان را به اين بت‌ها سپرده كه البته اين اجرام, مجسّمه آن معبودها هستند. شما كه مي‌گوييد همه كارها به دست خداست او مُطعِم است, او مُغني است, او مغفر است، او شافي است، خدا به آنها بدهد! اگر اين جمله كه ﴿قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا﴾ در آن نبود ممكن بود همان راهي كه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) رفتند كه اينها خَلط بين تكوين و تشريع كردند،[۸]همان راه را ادامه داد، اما از اينكه اينها به مؤمنين مي‌گويند ما به كسي طعام دهيم كه اگر خدا مي‌خواست به آنها مي‌داد، از اين معلوم مي‌شود که مي‌خواهند جدال كنند.

مفهوم اصطلاحى جدال آن است كه انسان از مسلّمات طرف مقابل عليه او بهره ‏بردارى كند.

آنها كه معتقد نبودند كه خدا به كسي روزي مي‌دهد آنها مي‌گفتند خدا مديركل است و كارها را به اين بت‌ها يا ملائكه يا قدّيسين بشر ـ معاذ الله ـ واگذار كرده است، بنابراين احتمال جدال غير أحسن در آن هست، اينها به خاطر آن بخل دروني كه دارند، اينها را بهانه قرار دادند؛ آنها بخيل هستند و بخل هم يك وصف پليدي است كه اصلاً در درون جان آدم لانه كرده است ﴿وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ و آزمندى در دلها خانه دارد ﴿١٢٨﴾ سورة النساء﴾؛[9] يعني اصلاً اين «شُحّ» (بخل شديد, بخل همراه با حرص است) و بُخل در درون جان خيلي‌ها لانه كرده و غايب نيست، بلکه هميشه حاضر است. هر كار خيري كه آدم بخواهد انجام دهد اين بخل كه آن‌جا حاضر است و لانه كرده است و هرگز نمي‌خوابد و غفلت ندارد جلوگيري مي‌كند؛ …. خيلي‌ها تا مي‌روند انفاقی كنند اين «شُحّ» و بخلي كه در درون خانه اينها لانه كرده جلوي اينها را مي‌گيرد.

…عده‌اي بخل مي‌ورزند ﴿وَ مَن يَبْخَلْ﴾[10] که طوق لعنت در قيامت بر گردن اينهاست.

سوره ۳: آل عمران

وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۱۸۰﴾

آنها كه بخل مي ‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمي‏كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براي آنها شر است؛ بزودي در روز قيامت آنچه را درباره آنان بخل ورزيدند همانند طوقي به گردن آنها مي‏افكنند. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام مي‏دهيد، آگاه است. (۱۸۰)

https://www.aparat.com/v/PWer8

راه بعدی راهي است كه قارون و امثال قارون رفتند كه آيه 77 سوره مباركه «قصص» آن را بيان مي‌كند. در آيه 77 وجود مبارك موساي كليم به قارون فرمود: ﴿وَ ابْتَغِ فِيَما آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ و در آنچه خدا به تو داده سراي آخرت را جستجو كن﴾؛ يعني اين نعمتي كه خدا به شما داد با اين نعمت معامله كنيد و در راه خدا خير كنيد تا آخرت را تهيه كنيد. ﴿وَ لاَ تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا﴾ بهره‌ه ايي هم كه به اندازه خودت از دنيا بايد ببري مي‌بري و از طرفي هم بايد بداني كه بهره تو در دنيا بسيار اندك است؛ ولي بالأخره خودت را تأمين كن و بقيه را وسيله تهيه آخرت قرار بده. ﴿وَ أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾ همان‌طوري كه خدا احسان كرد و به تو اين نعمت و روزي را داد تو هم در راه خير, اِطعام كن. اين تعبير ﴿أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾، اين تعبير ﴿أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ﴾، اين تعبير ﴿وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ﴾[11] … شما اين كارها را بايد انجام دهيد، چرا؟ چون «مال الله» است, شما اين كارها را بايد انجام دهيد، چرا؟ چون خدا به شما احسان كرد و شما هم بايد احسان كنيد, شما اين كارها را بايد انجام دهيد، چرا؟ چون رزق را خدا به شما داد، پس بايد حرف خدا را اطاعت كنيد؛ …. حالا قارون در جواب چه گفت؟ ﴿قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَي عِلْمٍ عِندِي [قارون] گفت من اينها را در نتيجه دانش خود يافته‏ ام﴾؛[12] يعني من … قبول ندارم، اينكه گفتي: ﴿أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾ من اين را قبول ندارم، زيرا من خودم زحمت كشيدم. اينكه مي‌بينيد بسياري از ماها ـ معاذ الله ـ اسلامي حرف مي‌زنيم و قاروني فكر مي‌كنيم همين است، مي‌گوييم ما خودمان زحمت كشيديم و پيدا كرديم. اين خطر دامنگير ما حوزويان هم است مي‌گوييم ما سي چهل سال ـ به اصطلاح ـ دود چراغ خورديم؛ اين حرف هم همين است و خيلي فرق نمي‌كند. اگر كسي گفت «ما بنا من نعمة فمن الله» او موحّد است، اما اگر گفت من خودم زحمت كشيدم وپيدا كردم اين همين حرف ﴿قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَي عِلْمٍ عِندِي﴾ است، آن‌گاه ذات اقدس الهي به … پيامبرش وجود مبارك موسي(سلام الله عليه) فرمود كه به قارون و امثال قارون بگو قبل از شما سرمايه‌دارتر از شما هم بودند ﴿أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً آيا وى ندانست كه خدا نسلهايى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و مال‏ اندوزتر بودند﴾.[13] كه به هلاكت رسيدند با اينكه ﴿مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ و از گنجینه های مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار می آمد[14] بود …

پس سه چهار راه براي ندادن و انفاق نکردن وجود دارد که بخش عظيم آن همان بخل دروني است يا خَلط بين تشريع و تكوين است يا جدال غير أحسن است يا اينكه خودشان را مالك مستقل مي‌پندارند و مي‌گويند ما مالک مال هستيم و خودمان تحصيل كرديم و اختيارش را داريم و تحت امر كسي نيستيم. اين وجوه چهارگانه متداخل‌اند اين‌طور نيست كه متقابل باشند و قسمت مهمّ آن همان بخل است كه در درون هر كسي است و نمي‌گذارد انسان به وظيفه‌ خود عمل كند.

عام بودن عنوان اطعام و شمول آن بر لباس و مسكن و غيره

﴿قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ﴾؛ منظورشان خصوص طعام نيست. مستحضريد جامه دادن به بي‌لباسان, كفش دادن به برهنگان, مسكن دادن به بي‌مسكن‌ها همه‌اش انفاق ﴿فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾[15] است و عنوان اِطعام شامل همه اينها مي‌شود، چون نظير ﴿وَ لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ و اموال يكديگر را به ناحق نخوريد[16] كه منظور خصوص «اكل» نيست، بلکه هر گونه تصرّفي را كه روا نباشد مي‌گويند «اكل» باطل است.

متّهم نمودن مؤمنان به ضلالت دال بر جدال بودن كلام مشركان

﴿أَ نُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ﴾ معلوم مي‌شود كه اينها جدال دارند مشركان به مؤمنان مي‌گويند ـ معاذ الله ـ شما در ضَلال هستيد، براي اينكه شما مي‌گوييد غنا و فقر به دست خداست و او روزي مي‌دهد، چرا به آنها روزي نمي‌دهد؟ چرا ما بدهيم؟! از اين معلوم مي‌شود جدال غير أحسن است، در حالي كه ذات اقدس الهي فرمود ما اين كار را مي‌كنيم و شما را به فقر و غنای افراد مي‌آزماييم.

(47) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ

(47) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ

(۴۷) و هنگامي كه به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزي كرده انفاق كنيد كافران به مومنان مي‏گويند آيا ما كسي را اطعام كنيم كه اگر خدا مي‏خواست او را اطعام مي‏كرد (پس خدا خواسته كه او گرسنه باشد) شما فقط در گمراهي آشكاريد.

پس جمله (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ) متضمن دعوتشان به انفاق بر فقرا و مساكين است. و اگر از اموال آنان تعبير كرد به (آنچه خدا روزيشان كرده) براى اين است كه اشاره كند به اينكه مالك حقيقى اموال آنان خداست كه با آن اموال روزيشان داده و ايشان را مسلط بر آن اموال كرده است و همين خداست كه فقرا و مساكين را بيافريده و ايشان را محتاج آنان كرده تا از زيادى موونه خود حوائج ايشان را برآورند و به ايشان انفاق كنند و احسان و خوشرفتارى نمايند، چون خدا احسان و خوشرفتارى را دوست مى دارد.

(قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ) - اين جمله جوابى است كه كفار از دعوت به انفاق داده اند، و اگر از گوينده اين سخن به اسم ظاهر (الّذين كفروا) تعبير كرده، با اينكه مقتضاى مقام اين بود كه از آنان با ضمير تعبير كند، و بفرمايد: (قالوا گفتند) براى اين است كه به آن علتى كه وادارشان كرده اين حرف را بزنند اشاره كرده باشد و بفرمايد كفرشان نسبت به حق، و اعراضشان از آن، به خاطر پيروى شهوات، علت شد كه به مثل اين عذرها كه اساسش روگردانى از دعوت فطرت است، عذرخواهى كنند، چون فطرت هر انسانى حكم مى كند كه بايد نسبت به خلق خدا شفقت ورزيد، و آنچه كه در اجتماع فاسد گشته اصلاح كرد.

و به عين همين جهت است كه از مؤمنين نيز به (الّذين آمنوا) تعبير كرده كه اسم ظاهر است با اينكه مقتضاى مقام اين بود كه بفرمايد: (قالوا لهم انطعم) تا بفهماند آن علتى كه مومنان را وادار كرد به اينكه به كفار بگويند: (از آنچه خدا روزيتان كرده انفاق كنيد) همانا ايمان ايشان به خدا بود.

…. و اين جواب مغالطه اى است كه: در آن، بين اراده تشريعى خدا و اراده تكوينى اش خلط (آمیختن و درهم ‌کردن چیزی با چیز دیگر) كرده اند؛ چون اساس اراده تشريعى خدا امتحان و هدايت بندگان است به سوى آنچه كه هم در دنيا و هم در آخرت صلاح حالشان در آن است، و معلوم است كه چنين اراده اى ممكن است با عصيان كردن از مرادش تخلف كند…

و اين مغالطه اى است كه به طور كلى همه سنت هاى وثنيت و بت پرستى را بر آن پايه بنا نهاده اند، همچنان كه خداى سبحان از ايشان حكايت كرده و فرموده:

سوره ۱۶: النحل

وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿۳۵﴾

مشركان گفتند: اگر خدا مي‏خواست نه ما، و نه پدران ما غير او را عبادت نمي‏كردند و چيزي را بدون اجازه او تحريم نمي ‏نموديم (آري) آنها كه قبل از ايشان بودند نيز همين كارها را انجام دادند، ولي آيا پيامبران وظيفه‏ اي جز ابلاغ آشكار دارند؟! (۳۵)

و نيز فرموده:

سوره ۶: الأنعام

سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ ﴿۱۴۸﴾

به زودي مشركان (براي تبرئه خويش) مي‏گويند اگر خدا مي‏خواست نه ما مشرك مي‏شديم و نه پدران ما، و نه چيزي را تحريم مي‏كرديم، كساني كه پيش از آنها بودند نيز همين گونه دروغ مي‏گفتند و سرانجام (طعم) كيفر ما را چشيدند، بگو آيا دليل قاطعي (بر اين موضوع) داريد؟ پس به ما ارائه دهيد، شما فقط از پندارهاي بي اساس ‍ پيروي مي‏كنيد و تخمينهاي نابجا مي‏زنيد. (۱۴۸)

و نيز فرموده:

سوره ۴۳: الزخرف

وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ ﴿۲۰﴾

آنان گفتند اگر خدا مي‏خواست ما آنها را پرستش ‍ نمي‏كرديم، ولي به اين امر يقين ندارند، و جز دروغ چيزي نمي‏گويند. (۲۰)

(ان انتم الا فى ضلال مبين )- اين جمله تتمه سخن كفار است، و خطابشان در آن به مؤمنين است كه مى گويند: شما مؤمنين كه ادعا مى كنيد خدا به ما دستور داده انفاق كنيم، و انجام اين دستور را از ما خواسته، در گمراهى روشنى هستيد.

… شما در برابر خدا وظيفه‌اي داريد كه توحيد داشته باشيد, موحّد باشيد و عبادت كنيد ﴿إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا), وظيفه‌اي هم داريد كه ذات اقدس الهي شما را موظّف كرده است درباره مردم كه اگر چيزي مقدور ما بود بايد با ديگران در آن نعمت الهي شركت كنيم (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا).

﴿إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَ مَا خَلْفَكُمْ﴾ را كه اصلاً براساس اعراض جواب ندادند، سرّش اين است كه از هر آيه اعراض مي‌كنند (وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ).

﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ﴾؛ اولاً چيزي كه داريد خدا به شما داد براي خود شما نيست، در بخش‌هاي ديگر هم آمده که ﴿وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ﴾؛[8] اين «مالُ الله» است، درست است اصلِ مالكيّت حق است و درست است که ﴿لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ مردان نصيبي از آنچه به دست مي ‏آورند دارند و زنان نصيبي﴾،[9] اما اين در مقياس انسان‌ها با هم است که هر كسي كسب كرد حقّ شرعي اوست و مِلك طلق اوست، اما اين‌چنين نيست كه انسان در برابر «الله» مالك باشد بگويد من مالك هستم و حرفِ شما را گوش نمي‌دهم. در برابر خدا فرمود: ﴿وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ﴾ يا ﴿أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ﴾، در برابر خدا كسي مالك نيست اين اصول مالكيّت را قرآن در برابر انسان‌ها نسبت به هم امضا كرده است يا قرار داد.

… ﴿قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا﴾ كفّار به مؤمنين مي‌گويند يك عدّه استحقاق ندارند و ما نژاد برتری هستيم، آنها بايد فقر و فلاكت را تحمل كنند. اگر خوب بودند و آنها بايد روزي مي‌داشتند خدا به آنها مي‌داد. ﴿أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ﴾ ما به كسي كمك كنيم كه اگر خدا مصلحت مي‌دانست به اينها كمك مي‌كرد. ﴿… إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ﴾؛ شما حرف‌هاي غير خردمندانه و غير اقتصادي مي‌زنيد، اينها بايد فقير باشند. اگر اينها مصلحت بود كه چيزی داشته باشند، خدا به اينها مي‌داد. اين توهّم كه خَلط بين اراده تشريعي و اراده تكوينی است هم در مسائل اعتقادي هست, هم در مسائل عبادي هست, هم در مسائل اقتصادي هست كه كمك به خلق خداست. چه در سوره مباركه «انعام» و چه در سوره «نحل»، در هر دو اين آيات مبسوطاً گذشت….

تقسيم مشركان به دو گروه مقلّد و محقق خيالي

… دو گروه بودند: يك گروه كه اكثري آنها بودند اينها برابر با تقليد, شركشان را ادامه مي‌دادند، قبول و نكول اينها دائر مدار تصديق و تكذيب نياكانشان بود، اگر چيزي را آنها گفته بودند اين متأخّرين مي‌پذيرفتند و اگر چيزي را آنها نگفته بودند اينها نمي‌پذيرفتند، اين حرفِ اكثري مشركان بود که مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَي أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَي آثَارِهِم مُهْتَدُونَ ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و ما [هم با] پى گيرى از آنان راه يافتگانيم[11] و ﴿مُقْتَدُونَ﴾,[12] ( …إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ ﴿۲۳﴾, سوره ۴۳: الزخرف) اگر به اينها مي‌گفتند که اين كار را بكنيد مي‌گفتند: ﴿مَا سَمِعْنَا بِهَذا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ﴾،[13]چون آنها نكردند ﴿مَا سَمِعْنَا﴾ما هم نمي‌كنيم. اين شرك و بت‌پرستي را چون آنها انجام دادند ما هم انجام مي‌دهيم. اثبات و نفي اينها, تكذيب و تصديق اينها, قبول و نكول اينها دائر مدار نفي و اثبات نياكانشان بود, اگر چيزي را آنها انجام مي‌دادند مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَي أُمَّةٍ﴾و اگر چيزي را آنها انجام نمي‌دادند مي‌گفتند: ﴿مَا سَمِعْنَا بِهَذا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ﴾که اين براي مقلّدانشان بود. اما آنها كه به خيال خود پژوهش‌گر و محقّق بودند در اثر خَلط بين اراده تشريعي و تكويني يك قياس استثنايي تشكيل مي‌دادند و مي‌گفتند: ﴿لَوْ شَاءَ اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَ لاَ آبَاؤُنَا﴾؛[14]مي‌گفتند خدا هست, عالِم مطلق هست, قادر مطلق هست, از بت‌پرستي ما هم خبر دارد، اگر بت‌پرستي ما بد بود جلوي آن را مي‌گرفت، چون جلوي آن را نگرفته معلوم مي‌شود بت‌پرستي حق است، ﴿لَوْ شَاءَ اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَ لاَ آبَاؤُنَا﴾.

انبيا آمدند فرمودند چرا بين اراده تشريعي و تكويني خَلط مي‌كنيد؟ ذات اقدس الهي قادر مطلق است بله, اما ما را مختار خلق كرد امتحان كند ﴿لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكو كردارتريد﴾،[15] پس هر تبه كاري بگويد خدا كه مي‌تواند جلوي مرا بگيرد، چون جلوي مرا نگرفته پس معلوم مي‌شود راضي است؟ پس معلوم مي‌شود, اين اباحه‌گري است، با قبول اين كه سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. هر تبهكار و معصيت كاري مي‌تواند برابر اين مغالطه استدلال كند و بگويد اين كار را, اين قتل را, فلان كار را, خدا مي‌داند و مي‌تواند جلوي مرا بگيرد و چون جلوي مرا نگرفته، پس معلوم مي‌شود عمل من حق است. انبيا آمدند گفتند اين معاصي ﴿كُلُّ ذلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً همه این دستورات و فرمان هایی که [در آیات گذشته بیان شد، سرپیچی از آنها] گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.[16] خدا از اينها بدش مي‌آيد، ناراضي است و عذاب مي‌كند; منتها شما را مختار قرار داده تا ببيند ﴿لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد﴾، اين درباره اعتقادشان بود.

درباره كمك‌رساني به جامعه هم همين مغالطه را دارند و مي‌گويند: ﴿أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ﴾ اگر خدا مي‌خواست اينها را اِطعام مي‌كرد. اگر خدا تكويناً مي‌خواست، بله اطعام مي‌كرد.

خيلي از موارد است كه گاهي آباي شما فقير بود شما غني هستيد, شما غني هستيد فرزندانتان فقير هستند، اين تحوّلي است كه در مال هست؛ اما ذات اقدس الهي تشريعاً بر شما واجب كرده, بر مال‌دار واجب كرده که بخشي از وجوه به نام زكات است, بخشي به نام خمس است, بخشي به نام كفّارات است, بخشي به نام نذورات است كه از اين راه, فقر برطرف شود؛ يعني در نظام اسلامي فقر طبيعي هست؛ ولي فقر اقتصادي ممنوع است. در فقر طبيعي ما خردسالاني داريم كه اينها نيازمند هستند, كهن‌سالاني داريم نيازمند هستند, بيماران و فرسوده‌ها و فرتوت‌ها و از كار افتاده‌ها داريم كه اينها نيازمند هستند، جلوي اينها را كه نمي‌شود در نظام عالَم گرفت كه ما فقير طبيعي نداشته باشيم؛ يعني مريض نداشته باشيم, پيرزن نداشته باشيم, پيرمرد نداشته باشيم, خردسال نداشته باشيم اينكه شدني نيست، عالَم اينها را دارد. اما فقر اقتصادي ممنوع است؛ يعني هيچ كسي نبايد گرسنه باشد.

… غرض آن است كه اينها بين اراده تشريع و اراده تكوين خَلط كردند و گفتند: ﴿لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ﴾اگر خداي سبحان مي‌خواست اينها را غذا مي‌داد، خداي سبحان اگر تكويناً مي‌خواست بله, اما تشريعاً از شما خواست؛ گفت: ﴿أَطْعِمُوا اطعام نمائيد﴾,[18] ﴿وَ ارْزُقُوهُمْ به آنها روزي دهيد[19]همه اينها دستورات الهي است؛ اين خَلط بين تكوين و تشريع است كه دامن‌گير اينها شده است. فرمود اينها اگر اين مسائل را مي‌بينند مي‌گويند: ﴿لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ﴾در مسئله جهاد هم همين‌طور است، برخي‌ها مي‌گفتند كه خدا قدرت دارد جلوي كفار را بگيرد که فرمود بله, ﴿… وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ اگر خدا مي‏خواست خودش آنها را مجازات مي‏كرد، اما مي‏خواهد بعضي از شما را با بعضي ديگر بيازمايد، و كساني كه در راه خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمي ‏كند[20]«انتصر»؛ يعني «انتقم» و «انتصار»؛ يعني «انتقام»، فرمود اگر خدا تكويناً مي‌خواست جلوي اينها را مي‌گرفت، اما ﴿لِيَبْلُوَا بَعْضَكُم بِبَعْضٍ ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد﴾.در همان سوره 47 (محمد) فرمود خدا مي‌خواهد با جهاد شما را بيازمايد، مگر انسان نبايد كامل شود؟ تكامل او به همين جهاد اصغر و اوسط و اكبر است وگرنه خدا اگر بخواهد كه جلوي كفرِ كفار را مي‌گيرد؛ يقيناً به آن معنا كه رسيد مي‌گيرد، فرمود چه شما باشيد و چه نباشيد ما دينمان را زنده نگه مي‌داريم؛ ولي وظيفه‌اي متديّنان دارند...

https://www.aparat.com/v/aGKnW