(28) وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
(28) وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ
(۲۸) ما تو را جز براي همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاي الهي) بشارت دهي و (از عذاب او) بترساني، ولي اكثر مردم نميدانند.
راغب در مفردات مى گويد: كلمه (كف ) به معناى دست آدمى يعنى آن عضوى است كه با آن دفع مى كند و مى گيرد، و متعارف شده كه دفع را به هر وسيله كه باشد، هر چند با غير كف باشد كف مى گويند. در قرآن كريم آمده كه : (و ما ارسلناك الا كافه للناس ) يعنى من تو را نفرستاده ام مگر براى اينكه جلوگير مردم از گناه باشى، كه البته در اين آيه حرف (تاء) در آخر (كافه ) تاى مبالغه است، نظير تايى كه در آخر كلمات راويه، و علامه، و نسابه ( نسبشناس)، در مى آيد.
مويد گفتار وى اين است كه در آيه شريفه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به دو صفت بشير و نذير توصيف فرموده، و در نتيجه اين دو كلمه دو حالند، كه صفت (كافه ) را بيان مى كنند.
و اما اينكه كافه به معناى همگى و حال از كلمه (ناس ) باشد، و معنا اين باشد كه ما تو را نفرستاديم مگر براى همگى مردم، صحيح نيست، چون علماى ادب جايز نمى دانند حال از صاحب حال آنهم صاحب حالى كه مجرور است مقدم بيفتد.
در مقدم افتادن حال از صاحب حال, علماى نحو در آن اختلاف دارند، بصرى ها آن را جايز ندانسته، و كوفى ها جايزش مى دانند.
تعریف حال: اسمی [نکره ،مشتق و منصوب] و یا جمله ای[اسمیه یا فعلیه] است که برای بیان حالت فاعل یا مفعول و..... هنگام وقوع فعل می اید .
منطوق ( سخن و کلام) آيه هر چند درباره مساله نبوت است، و در حقيقت از آيات قبل كه راجع به توحيد بود منتقل به مساله نبوت شده است، و ليكن مدلول (مضمون) آن حجتى ديگر بر مساله توحيد است، چون رسالت از لوازم ربوبيت است، كه شانش تدبير امور مردم در طريق سعادتشان، و مسيرشان به سوى غايات وجودشان مى باشد.کما اینکه در مورد قیامت هم داشتیم که قیامت از شئون ربوبیت است.
در آيه مورد بحث هر دو معنى را مفسران احتمال داده اند، نخست اينكه به معنى جمع كردن باشد و در اين صورت مفهوم آيه آنست كه ما تو را جز براى مجموع مردم جهان نفرستاديم يعنى جهانى بودن دعوت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شرح ميدهد.
بنا بر اين محتواى آيه همچون آيه 1 - سوره فرقان است كه مى گويد: تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا همه جهانيان را انذار كند.
عالمین به معناى عالم اصناف انسانها است ، مانند آیه : (وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ )، (تو را بر همه زنان عالمیان اصطفاء کرد)، و آیه (لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا)، (تا براى عالمیان بیم رسان باشد)، و آیه : (أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ) (آیا به سر وقت گناه زشتى مى روید، که قبل از شما احدى از عالمیان چنان کار نکرده است).
و همچون آيه 19 - سوره انعام كه مى گويد: وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ : اين قرآن بر من وحى شده تا شما و همه كسانى را كه اين سخن به آنها ميرسد انذار كنم .
روايات متعددى كه در تفسير آيه از طرق شيعه و اهل سنت نقل شده نيز همين تفسير را تقويت ميكند.
در حديثى كه بعضى از مفسران به تناسب آيه فوق ذكر كردند عموميت دعوت پيامبر به عنوان يكى از افتخارات بزرگش منعكس است ، آنجا كه مى گويد:
اعطيت خمسا - و لا اقول فخرا - بعثت الى الاحمر و الاسود، و جعلت لى الارض طهورا و مسجدا، و احل لى المغنم و لا يحل لاحد قبلى ، نصرت بالرعب فهو يصير امامى مسيرة شهر، و اعطيت الشفاعة فادخرتها لامتى يوم القيامة :
(پنج چيز خداوند به من مرحمت فرموده - و اين را از روى فخر و مباهات نميگويم (بلكه بعنوان شكر نعمت ميگويم ) - من به تمام انسانها از سفيد و سياه مبعوث شدم و زمين براى من پاك و پاك كننده و همه جاى آن مسجد و معبد قرار داده شده ، غنيمت جنگى براى من حلال است در حالى كه براى هيچكس قبل از من حلال نشده بود، من به وسيله رعب و وحشت در دل دشمنان يارى شده ام (و خداوند رعب ما را در دل خصم ما افكنده ) بطورى كه در پيشاپيش من به اندازه يكماه راه طى طريق ميكند، و مقام شفاعت به من داده شده و من آن را براى امتم در قيامت ذخيره كرده ام .
گرچه در حديث فوق تصريحى به تفسير آيه نشده ، ولى احاديث ديگرى در اين زمينه داريم كه يا در آن تصريح به تفسير آيه شده ، و يا تعبير للناس كافة كه همان تعبير آيه فوق است آمده و همگى نشان ميدهد كه آيه فوق ناظر به جهانى بودن دعوت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ميباشد.
روايت مزبور معارض است با روايات بسيارى كه مى گويند: نوح (عليه السلام) نيز مبعوث بود براى رسالت به سوى تمام بشر، كه در بعضى از آن روايات نام ابراهيم (عليه السلام) و در بعضى ديگر همه انبياى اولوا العزم نيز برده شده.
و از سوى ديگر اينكه شفاعت را يكى از خصائص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) دانست، مخالف است با روايات زيادى كه براى ساير انبياء هم شفاعت را اثبات مى كند، خداى تعالى هم در قرآن شفاعت را خاص عموم كسانى دانسته كه در دنيا شهيد و گواه بر حق باشند، و فرموده : (وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ آنها را كه غير از او ميخوانيد قادر بر شفاعت نيستند مگر كساني كه شهادت به حق داده اند، و به خوبي آگاهند) و قرآن كريم گواهى داده به اينكه حضرت عيسى (عليه السلام) از شهداء است، و فرموده : (وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا روز قيامت [عيسى نيز] بر آنان شاهد خواهد بود).
جهان شمولي رسالت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم)
بعد فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ تو براي همه مردمي، رسالت تو جهانشمول است، هر عصر، هر مصر، هر نسل; همگاني و هميشگي. از نظر كليّت، همگاني است. از نظر دوام، هميشگي است.
اگر رسالتي كلّ افراد انساني را شامل بشود ميشود عام، تمام زمانها را در بربگيرد ميشود دائم، كليّت و دوام دو عنصري است كه با رسالت حضرت همراه است لذا ميگويند: ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾.
دستور ملّي و منطقه اي و بين المللي قرآن در ارتباط با ديگران
حالا ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ سه منطقه را قرآن در نظر گرفته فرمود همه مسلمان نيستند، همه موحد نيستند ولي ما براي همه برنامه داريم در سه بخش از آيات قرآن كريم هم ملّي و محلّي، هم منطقهاي، هم بينالمللي، قرآن دستور دارد كه ما با مسلمانها چطور باشيم ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ [30] با موحدان چگونه باشيم ﴿تَعَالَوْا إِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم﴾ [31] اينها مسلمان نيستند ولي موحّدند، با انسانها ولو ملحد چگونه باشيم آن آيه هشت سوره مباركه «ممتحنه» است كه ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نميكند، چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد﴾ اين مضمون آيه هفت و هشت سوره مباركه «ممتحنه» است كه همين آيه در قانون اساسي ما هم آمده كه كفاري كه كاري با شما ندارند نه راه شما را ميبندند نه مزاحم شما هستند نه تحريم ميكنند نه مشكلي ايجاد ميكنند شما ميتوانيد روابط حسنه با آنها داشته باشيم در صورتي كه هيچ مزاحمتي براي شما ايجاد نكنند خب اين بخش سوم است. انسان با جهان دارد زندگي ميكند, اينچنين نيست كه قرآن فقط براي حوزه ملّي و محلّي كه موحّداناند برنامه دارد براي بينالمللي كه انسانها هستند ولو مسلمان هم نيستند و كافرند برنامه دارد لذا ميشود ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾. گاهي ميفرمايد: ﴿نَذِيراً لِلْبَشَرِ هشدار و انذاري است براي همه انسانها﴾، [32] گاهي ميفرمايد: ﴿ذِكْرَي لِلْبَشَرِ و اين جز هشدار و تذكري براي انسانها نيست﴾ [33] با بشريّت كار دارد، با انسانيّت كار دارد، با همه اينها كار دارد. آن بيان نوراني حضرت سيدالشهداء(سلام الله عليه), همان بيان اسلام است. فرمود بالأخره قرآن يك پيامش اين است كه حالا بر فرض مسلمان نيستيد كافر هستيد بايد آزاد باشيد «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْرارًا في دُنْياكُمْ اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید» [34] اين دستور اسلام است اسلام برنامهاش نسبت به كافران اين است كه بالأخره آزادمنش باشيد يك ادب اجتماعی داشته باشيد «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْرارًا في دُنْياكُمْ» اين هم همين است فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً﴾ ما بشارت ميدهيم درباره فضايل و انذار ميكنيم درباره رذايل.
تفسير دوم اين است كه اين ﴿كَافَّةً﴾ از كَفّ است كَفّ يعني منع «ما أرسلناك الاّ مانعاً للناس عن العصيان و الطغيان» [7] و شاهدش هم همان ﴿بَشِيراً وَنَذِيراً﴾ است كه اين دومي را سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) تقويت ميكند .
از آنجا كه انسانها همه داراى غريزه جلب نفع و دفع ضرر هستند پيامبران نيز داراى مقام بشارت و انذار بوده اند، تا اين هر دو غريزه را بسيج كنند و به حركت در آورند
﴿وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ نميدانند كه رسالتي هست. بسياري از مردم، حيوانِ بالفعلاند و انسان بالقوّه، تمام و تلاش و كوشش خود را در همين مرز حيوانيّت خلاصه ميكنند چيزي هم در دستشان نميماند.