(28) وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ

(28) وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ

(۲۸) ما تو را جز براي همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاي الهي) بشارت دهي و (از عذاب او) بترساني، ولي اكثر مردم نميدانند.

راغب در مفردات مى گويد: كلمه (كف ) به معناى دست آدمى يعنى آن عضوى است كه با آن دفع مى كند و مى گيرد، و متعارف شده كه دفع را به هر وسيله كه باشد، هر چند با غير كف باشد كف مى گويند. در قرآن كريم آمده كه : (و ما ارسلناك الا كافه للناس ) يعنى من تو را نفرستاده ام مگر براى اينكه جلوگير مردم از گناه باشى، كه البته در اين آيه حرف (تاء) در آخر (كافه ) تاى مبالغه است، نظير تايى كه در آخر كلمات راويه، و علامه، و نسابه ( نسب‌شناس)، در مى آيد.

مويد گفتار وى اين است كه در آيه شريفه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به دو صفت بشير و نذير توصيف فرموده، و در نتيجه اين دو كلمه دو حالند، كه صفت (كافه ) را بيان مى كنند.

و اما اينكه كافه به معناى همگى و حال از كلمه (ناس ) باشد، و معنا اين باشد كه ما تو را نفرستاديم مگر براى همگى مردم، صحيح نيست، چون علماى ادب جايز نمى دانند حال از صاحب حال آنهم صاحب حالى كه مجرور است مقدم بيفتد.

در مقدم افتادن حال از صاحب حال, علماى نحو در آن اختلاف دارند، بصرى ها آن را جايز ندانسته، و كوفى ها جايزش مى دانند.

تعریف حال: اسمی [نکره ،مشتق و منصوب] و یا جمله ای[اسمیه یا فعلیه] است که برای بیان حالت فاعل یا مفعول و..... هنگام وقوع فعل می اید .

منطوق ( سخن و کلام) آيه هر چند درباره مساله نبوت است، و در حقيقت از آيات قبل كه راجع به توحيد بود منتقل به مساله نبوت شده است، و ليكن مدلول (مضمون) آن حجتى ديگر بر مساله توحيد است، چون رسالت از لوازم ربوبيت است، كه شانش تدبير امور مردم در طريق سعادتشان، و مسيرشان به سوى غايات وجودشان مى باشد.کما اینکه در مورد قیامت هم داشتیم که قیامت از شئون ربوبیت است.

در آيه مورد بحث هر دو معنى را مفسران احتمال داده اند، نخست اينكه به معنى جمع كردن باشد و در اين صورت مفهوم آيه آنست كه ما تو را جز براى مجموع مردم جهان نفرستاديم يعنى جهانى بودن دعوت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شرح ميدهد.

بنا بر اين محتواى آيه همچون آيه 1 - سوره فرقان است كه مى گويد: تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا همه جهانيان را انذار كند.

عالمین به معناى عالم اصناف انسانها است ، مانند آیه : (وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ )، (تو را بر همه زنان عالمیان اصطفاء کرد)، و آیه (لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا)، (تا براى عالمیان بیم رسان باشد)، و آیه : (أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ) (آیا به سر وقت گناه زشتى مى روید، که قبل از شما احدى از عالمیان چنان کار نکرده است).

و همچون آيه 19 - سوره انعام كه مى گويد: وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ : اين قرآن بر من وحى شده تا شما و همه كسانى را كه اين سخن به آنها ميرسد انذار كنم .

روايات متعددى كه در تفسير آيه از طرق شيعه و اهل سنت نقل شده نيز همين تفسير را تقويت ميكند.

در حديثى كه بعضى از مفسران به تناسب آيه فوق ذكر كردند عموميت دعوت پيامبر به عنوان يكى از افتخارات بزرگش منعكس ‍ است ، آنجا كه مى گويد:

اعطيت خمسا - و لا اقول فخرا - بعثت الى الاحمر و الاسود، و جعلت لى الارض طهورا و مسجدا، و احل لى المغنم و لا يحل لاحد قبلى ، نصرت بالرعب فهو يصير امامى مسيرة شهر، و اعطيت الشفاعة فادخرتها لامتى يوم القيامة :

(پنج چيز خداوند به من مرحمت فرموده - و اين را از روى فخر و مباهات نميگويم (بلكه بعنوان شكر نعمت ميگويم ) - من به تمام انسانها از سفيد و سياه مبعوث شدم و زمين براى من پاك و پاك كننده و همه جاى آن مسجد و معبد قرار داده شده ، غنيمت جنگى براى من حلال است در حالى كه براى هيچكس قبل از من حلال نشده بود، من به وسيله رعب و وحشت در دل دشمنان يارى شده ام (و خداوند رعب ما را در دل خصم ما افكنده ) بطورى كه در پيشاپيش من به اندازه يكماه راه طى طريق ميكند، و مقام شفاعت به من داده شده و من آن را براى امتم در قيامت ذخيره كرده ام .

گرچه در حديث فوق تصريحى به تفسير آيه نشده ، ولى احاديث ديگرى در اين زمينه داريم كه يا در آن تصريح به تفسير آيه شده ، و يا تعبير للناس كافة كه همان تعبير آيه فوق است آمده و همگى نشان ميدهد كه آيه فوق ناظر به جهانى بودن دعوت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ميباشد.

روايت مزبور معارض است با روايات بسيارى كه مى گويند: نوح (عليه السلام) نيز مبعوث بود براى رسالت به سوى تمام بشر، كه در بعضى از آن روايات نام ابراهيم (عليه السلام) و در بعضى ديگر همه انبياى اولوا العزم نيز برده شده.

و از سوى ديگر اينكه شفاعت را يكى از خصائص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) دانست، مخالف است با روايات زيادى كه براى ساير انبياء هم شفاعت را اثبات مى كند، خداى تعالى هم در قرآن شفاعت را خاص عموم كسانى دانسته كه در دنيا شهيد و گواه بر حق باشند، و فرموده : (وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ آنها را كه غير از او مي‏خوانيد قادر بر شفاعت نيستند مگر كساني كه شهادت به حق داده‏ اند، و به خوبي آگاهند) و قرآن كريم گواهى داده به اينكه حضرت عيسى (عليه السلام) از شهداء است، و فرموده : (وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا روز قيامت [عيسى نيز] بر آنان شاهد خواهد بود).

جهان شمولي رسالت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم)

بعد فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ تو براي همه مردمي، رسالت تو جهان‌شمول است، هر عصر، هر مصر، هر نسل; همگاني و هميشگي. از نظر كليّت، همگاني است. از نظر دوام، هميشگي است.

اگر رسالتي كلّ افراد انساني را شامل بشود مي‌شود عام، تمام زمان‌ها را در بربگيرد مي‌شود دائم، كليّت و دوام دو عنصري است كه با رسالت حضرت همراه است لذا مي‌گويند: ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾.

دستور ملّي و منطقه اي و بين المللي قرآن در ارتباط با ديگران

حالا ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ سه منطقه را قرآن در نظر گرفته فرمود همه مسلمان نيستند، همه موحد نيستند ولي ما براي همه برنامه داريم در سه بخش از آيات قرآن كريم هم ملّي و محلّي، هم منطقه‌اي، هم بين‌المللي، قرآن دستور دارد كه ما با مسلمان‌ها چطور باشيم ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ [30] با موحدان چگونه باشيم ﴿تَعَالَوْا إِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم [31] اينها مسلمان نيستند ولي موحّدند، با انسان‌ها ولو ملحد چگونه باشيم آن آيه هشت سوره مباركه «ممتحنه» است كه ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نمي‏كند، چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد﴾ اين مضمون آيه هفت و هشت سوره مباركه «ممتحنه» است كه همين آيه در قانون اساسي ما هم آمده كه كفاري كه كاري با شما ندارند نه راه شما را مي‌بندند نه مزاحم شما هستند نه تحريم مي‌كنند نه مشكلي ايجاد مي‌كنند شما مي‌توانيد روابط حسنه با آنها داشته باشيم در صورتي كه هيچ مزاحمتي براي شما ايجاد نكنند خب اين بخش سوم است. انسان با جهان دارد زندگي مي‌كند, اين‌چنين نيست كه قرآن فقط براي حوزه ملّي و محلّي كه موحّدان‌اند برنامه دارد براي بين‌المللي كه انسان‌ها هستند ولو مسلمان هم نيستند و كافرند برنامه دارد لذا مي‌شود ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾. گاهي مي‌فرمايد: ﴿نَذِيراً لِلْبَشَرِ هشدار و انذاري است براي همه انسانها﴾، [32] گاهي مي‌فرمايد: ﴿ذِكْرَي لِلْبَشَرِ و اين جز هشدار و تذكري براي انسانها نيست [33] با بشريّت كار دارد، با انسانيّت كار دارد، با همه اينها كار دارد. آن بيان نوراني حضرت سيدالشهداء(سلام الله عليه), همان بيان اسلام است. فرمود بالأخره قرآن يك پيامش اين است كه حالا بر فرض مسلمان نيستيد كافر هستيد بايد آزاد باشيد «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْرارًا في دُنْياكُمْ اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید» [34] اين دستور اسلام است اسلام برنامه‌اش نسبت به كافران اين است كه بالأخره آزادمنش باشيد يك ادب اجتماعی داشته باشيد «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْرارًا في دُنْياكُمْ» اين هم همين است فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً﴾ ما بشارت مي‌دهيم درباره فضايل و انذار مي‌كنيم درباره رذايل.

تفسير دوم اين است كه اين ﴿كَافَّةً﴾ از كَفّ است كَفّ يعني منع «ما أرسلناك الاّ مانعاً للناس عن العصيان و الطغيان» [7] و شاهدش هم همان ﴿بَشِيراً وَنَذِيراً﴾ است كه اين دومي را سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) تقويت مي‌كند .

از آنجا كه انسانها همه داراى غريزه جلب نفع و دفع ضرر هستند پيامبران نيز داراى مقام بشارت و انذار بوده اند، تا اين هر دو غريزه را بسيج كنند و به حركت در آورند

﴿وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ نمي‌دانند كه رسالتي هست. بسياري از مردم، حيوانِ بالفعل‌اند و انسان بالقوّه، تمام و تلاش و كوشش خود را در همين مرز حيوانيّت خلاصه مي‌كنند چيزي هم در دستشان نمي‌ماند.

(2) تَنزِيلُ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ

(2) تَنزِيلُ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ

(۲) اين كتابي است كه از سوي پروردگار جهانيان نازل شده و شك و ترديدي در آن نيست.

 

This is the first of five sūrahs to begin with the revelation of the Book (cf. 39:1 ; 40:2 ; 45:2 ; 46:2 ).

الزمر، الجاثية، الأحقاف:

تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

غافر:

تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

 

كلمه (تنزيل ) و كلمه (انزال ) هر دو به يك معناست و آن فرود آوردن است، چيزى كه هست غالبا انزال را در مورد فرود آوردن به يك دفعه و تنزيل را در مورد فرود آوردن به تدريج، استعمال مى كنند

ولى با این حال، موارد استثنائى نیز براى تفسیر و تفاوت فوق وجود دارد

 

The Book refers to the Quran (JJ).

اسامی زیادی برای قرآن کریم ذکر شده که در میان مسلمانان فقط بعضی از آنها مشهور است. البته بعضی از الفاظی که از آنها به عنوان نام‌های قرآن تعبیر می‌شود، در قرآن به عنوان صفت برای قرآن ذکر شده است و به خاطر همین اختلاف نظر در تشخیص اسم و صفت است که میان دانشمندان علوم قرآنی در ذکر و عدد نام‌های قرآن اختلاف نظرهایی وجود دارد.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان فقط نام‌های زیر را به‌عنوان اسامی قرآن آورده است.

 قرآن:

سوره ۱۲: يوسف

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲﴾

 فرقان:

سوره ۲۵: الفرقان

تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا ﴿۱﴾

 کتاب :

 تَنزِيلُ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (2)

 ذکر:

سوره ۱۵: الحجر

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۹﴾

 

البته این اسامی به معنی اختصاص نیست. بلکه در مورد کتب آسمانی دیگر نیز آمده اند:  

سوره ۲۱: الأنبياء

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِكْرًا لِلْمُتَّقِينَ ﴿۴۸﴾

ما به موسي و هارون فرقان و نور و آنچه مايه يادآوري پرهيزكاران است داديم. (۴۸)

سوره ۲۹: العنكبوت

وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمِنْ هَؤُلَاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ ﴿۴۷﴾

و همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم پس آنان كه بديشان كتاب داده‏ ايم بدان ايمان مى ‏آورند و از ميان اينان كسانى‏ اند كه به آن مى‏ گروند و جز كافران [كسى] آيات ما را انكار نمى ‏كند (۴۷)

 

مانند نامهای پیامبر در قرآن ( محمد و احمد و عبدالله و يس و نون) که عبدالله نام اختصاصی پیامبر نیست برای حضرت عیسی نیز بکار رفته است .

 

In which there is no doubt may refer to either the Book itself (IK), meaning its contents, or to the revelation of the Book, meaning that there is no doubt regarding its Divine provenance.

http://old.ido.ir/a.aspx?a=1391040503

«ريب» بالاتر از «شک» است؛ «أشدّ شک» است؛ آن شکّ شديد را مي‌گويند «ريب» که از «شکّ» مصطلح مقداري قوي‌تر است

﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾ دو گونه است: قسم اوّل آن است که اصلاً به هيچ نحو ريب در آن راه ندارد (که نفي حقيقت است)؛ قسم دوم آن است که گرچه عدّه‌اي شکّ مي ‌کنند ولي شکّشان بيجا‌ست؛ اين کتاب، مطلبِ مشکوک ندارد. آن که شک مي کند نابيناست؛ مثل اينکه يک وقت ما مي ‌گوييم «وقتي آفتاب طلوع کرد، روز روشن است» جا براي شک نيست، اگر کسي شک کرد؛ چون در تاريکي به سر مي‌برد نمي‌داند که روز است يا نه؛ وگرنه [در] روز (که آفتاب طلوع کرد) جا براي شک نيست؛ ولي کسي ممکن است «اعما» باشد [يا] کسي ممکن است در حجاب باشد و روز را نبيند. «روز» شايستهٴ شک نيست امّا شک‌بردار است؛ کسي که «نمي‌بيند» شک مي‌کند که آيا روز است يا شب.

نفي ريب نسبت به قيامت

 اين تعبير، يکي درباره قيامت است [و] يکي درباره قرآن کريم. درباره قيامت که فرمود: ﴿رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾، یعنی اصلاً در قيامت شک وجود ندارد. هر کس در قيامت حضور پيدا کرد جزم پيدا مي‌کند به حقّانيتِ قيامت، حتّي آنهايي هم که کور محشور مي ‌شوند مي ‌فهمند در قيامت‌اند؛ آنهايي هم که در حجاب‌اند: ﴿إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ  آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند﴾ ، اصلِ قيامت براي اينها مشهود است؛ گرچه لقاي حق نصيب آنها نمي‌شود امّا اصل قيامت براي اينها مشهود است.

هيچ کسي در خصوصِ قيامت شک نمي‌کند؛ يعني در صحنه قيامت احدي شک نمي‌کند؛ شک وجود ندارد.

 در چند جاي قرآن درباره قيامت فرمود: ريب بر نمي‌دارد که ﴿لاَ رَيْبَ﴾ در آنجا نفي جنس است. سرّش آن است که شکّ [در] جايي وجود دارد که باطل وجود داشته باشد در کنار حق؛ اگر حقّي باشد و باطلي، انسان شک مي‌کند که آيا «مِن الحقّ» است يا «من الباطل»؛ [اما] اگر جايي جز حق چيز ديگر نبود، شک وجود ندارد؛ چه اينکه اگر جايي جز باطل چيز ديگر نبود، آنجا هم شک وجود ندارد.

معناي نفي ريب در قرآن

 و امّا درباره قرآن کريم، خدا فرمود: اين کتاب ريب ندارد؛ يعني شايسته نيست احدي در آن شک کند، امّا خب خيليها هم شک کردند؛ پس ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾ نه به اين معناست که احدي شک نمي‌کند، بلکه به اين معناست [که] شايسته نيست احدي در آن شک کند. چرا درباره قرآن شک مي‌شود؟ چرا در دنيا عدّه‌اي در حقّانيت قرآن شک مي‌کنند؟ براي آن است که دنيا، دار حقّ محض نيست، [بلکه] داري است که حقّش در کنار باطل است. اگر انبيا آمدند، متنبّيها (کسی که ادعای پیغمبر بودن نموده) هم آمدند؛ اگر نبّوتي بود، تنبّي (ادعای غیب گویی کردن) هم بود؛ اگر حق بود، سحر و شعبده هم بود؛ اگر حق است،در کنارش باطل هم هست؛ چون اگر حق است در کنارش باطل هم هست، وقتي يک کتابي به مردم عرضه بشود بعضيها مي‌فهمند، بعضيها برايشان روشن نمي‌شود که آيا اين جزء حق است يا جزء باطل.

اينکه فرمود: ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾، پس به اين معنا خواهد بود که اين کتاب شايسته نيست کسي درباره آن شک کند؛ البتّه عدّهٴ زيادي هم شک کردند، در همين سوره«بقره» خداي سبحان به اينها مي‌فرمايد: ﴿إِنْ کُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَي عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ﴾.

[اينکه فرمود:] در اين کتاب ريب نيست، در چه چيز آن ريب نيست؟

 قرآن کريم دو بعد دارد: 

۱- دعوا: يکي دعوا دارد، ادّعا دارد، مدّعي است که من کلام‌الله‌‌ هستم

۲- دعوت: يکي هم دعوت مي‌کند «الي التوحيد و النبوّة و العدل و المعاد و سائر الاحکام و الحِکَم

 اين خلاصهٴ حرف قرآن کريم است. فرمود: نه در دعوا و ادّعاي آن ريب است و نه در دعوت و هدايت آن ريب است.

 امّا از آن جهت که مي‌گويد کلام‌الله است، فرمود: ﴿وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِينَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود﴾ ، اين کلام‌الله است، اين کتاب‌الله است، اين ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ﴾ است که سراسر قرآن از اين ادّعاها فراوان است که قرآن مدّعي است [که] کلام‌الله است؛ اين ادّعا را، گاهي به صورت کلام، گاهي به صورت کتاب، گاهي به صورت وحي، گاهي به صورت تنزّل، گاهي به صورت تلقّي و امثال ذلک تعبير مي‌کند.

 قرآن براي حقّانيت اين دعوا تحدّي کرده است، مي‌فرمايد: اين جاي ريب نيست که کلام، کلام‌الله است. [اگر] مي‌گوييد «کلام‌الله نيست، من ساختم» من که درس نخوانده‌ام، شما همهٴ درس‌خوانده‌ها جمع بشويد [اگر مي‌توانيد] مثل اين بسازيد، اين اصلاً قابل ساختن نيست؛ ؛ قرآن يک سخني نيست که انسان بتواند بدليِ آن را بسازد. پس در دعواي خود که مکرّر در مکرّر، خود را به خدا نسبت مي‌دهد؛ مي‌گويد: من کلام اويم، کتاب اويم، وحي اويم، در اين دعوا صادق است: ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾. آنهايي هم که ريب دارند در اين دعوا مثل اين را بياوريد ﴿إِنْ کُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَي عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ﴾ ، آن ريب در دعواي قرآن است.

 در دعوت قرآن هم ريب نيست، براي اينکه آن به حق دعوت مي‌کند: ﴿وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ﴾ ؛ به حق دعوت مي‌کند، مي‌گويد: اگر شما در حقّانيّتِ دعوت من ترديد داريد، ﴿هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ﴾ ؛ شما هم دليلتان را بياوريد؛ اينجا جاي معجزه نيست؛ اينجا جاي برهان عقلي است، فرمود: من شما را به توحيد دعوت مي‌کنم و مي‌گويم هرگونه شرکي باطل است؛ دليل من هم اين کتاب است و براهين اين کتاب؛ [اگر] شما دربارهٴ شرک دليلي داريد، ﴿هَاتُوا بُرْهَانَکُم﴾؛ شما دليلتان را بياوريد.

چه کاري از اينها ساخته است؟

سوره ۲۶: الشعراء

قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ ﴿۷۲﴾

گفت: آيا هنگامي كه آنان را مي‏خوانيد صداي شما را مي‏شنوند؟

 أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ ﴿۷۳﴾

يا به شما سود يا زيان مى ‏رسانند (۷۳)

 قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ ﴿۷۴﴾

گفتند نه بلكه پدران خود را يافتيم كه چنين میکردند (۷۴)

 قرآن کريم با مشرکين استدلال مي‌کند، مي‌فرمايد: يا برهان عقلي اقامه کنيد که شرک حق است يا برهان نقلي که به يکي از کتب سماوي گذشته استناد داشته باشد که حجّت باشد

سوره ۲۲: الحج

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ ﴿۸﴾

و گروهي از مردم درباره خدا بدون هيچ دانش و بدون هيچ هدايت و كتاب روشني به مجادله برمي خيزند. (۸)

همچنين براى زوال شك بى مورد آنان درباره توحيد ربوبى برهان اقامه مى كند:

لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا

اگر در آسمان و زمين خداياني جز الله بود فاسد مي‏شدند (و نظام جهان برهم مي‏خورد)

قرآن دعوايي دارد و دعوتي؛ نه در دعواي آن ريب است (چون کلام‌الله است بالجزم)؛ نه در دعوت آن ريب است؛ چون به حق دعوت مي‌کند، و آنهايي هم که ريب دارند، اگر درباره دعواي قرآن ريب دارند، قرآن آنها را به مبارزه دعوت مي‌کند (به عنوان تحّدي)؛ مي‌گويد «اگر شک داريد مثل اين را بياوريد» و اگر در دعوت آن ريب دارند، به استدلال فکري و برهان دعوت مي‌کند؛ مي‌فرمايد: ﴿هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِينَ﴾

 

 بنابراين نفي شک در مورد قيامت و قرآن يکسان نيست، زيرا در مورد قرآن به معناي بطلان ريب، ولي در مورد قیامت نفي حقيقتِ ريب است. به عبارت ديگر: در قرآن شک کردن کاري نادرست است و در مورد قيامت اصلا ً امکان شک نيست.

 

البته به نظر میرسد این آیات قيامت را به گونه دیگری میتوان بیان کرد که در وقوع روز قيامت شکی نیست نه اینکه در صحنه قیامت شکی نیست. شک آنها در توانایی پروردگار بر انجام این کار است که خدا در جاهای مختلفی از قرآن به آن جواب میدهد.

سوره ۳۶: يس

وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ ﴿۷۸﴾

و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد گفت چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مى ‏بخشد (۷۸)

 قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ﴿۷۹﴾

بگو همان كسى كه نخستين‏ بار آن را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرينشي داناست (۷۹)

أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ﴿۸۱﴾

آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند آرى اوست آفریننده دانا (۸۱) 

 برخى لا ريب فيه را به معناى لاى نهى و از قبيل لا در آيه ( در حج، آميزش جنسي با زنان، و گناه و جدال نيست) دانسته اند. در اين صورت لا ريب فيه بدين معناست كه كسى نبايد در قرآن شك كند.

-------

من رب العالمين

اين تفسيرمحتمل است كه جمله (من رب العالمين ) دليلى باشد براى جمله لا ريب فيه گوئى كسى سوال مى كند به چه دليل اين كتاب حق است و جاى ترديد ندارد، مى گويد به دليل اينكه از سوى پروردگار جهانيان است كه هر حق و واقعيتى از وجودش ‍ مى جوشد.

چرا از جانب خداست، چون اگر نیست شما نیز مثل این بیاورید.

------------- عالمين

معناى دوم:

 مراد از عالمين هم عوالم انس و جن ، و جماعتهاى آنان است .

و همين كه كلمه نامبرده در هر جاى قرآن آمده ، به اين معنا آمده ، خود، مؤيد احتمال ما است ، كه در اينجا هم عالمين به معناى عالم اصناف انسانها است ، مانند آيه : (و اصطفيك على نساء العالمين  )، (تو را بر زنان عالميان اصطفاء كرد)، و آيه (ليكون للعالمين نذيرا)، (تا براى عالميان بيم رسان باشد)، و آيه : (اتاتون الفاحشه ما سبقكم بها من احد من العالمين ؟) (آيا به سر وقت گناه زشتى مى رويد، كه قبل از شما احدى از عالميان چنان كار نكرده است )

 

به نظر میرسد که این کلام علامه با تعریف حضرت موسی از رب العالمین همخوانی ندارد

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=26&ayat=23&user=far&lang=far&tran=2

 

 كلمه (عالمين)  جمع عالم است و عالم به معنى مجموعه اى است از موجودات مختلف كه داراى صفات مشترك و يا زمان و مكان مشترك هستند، مثلا مى گوئيم عالم انسان و عالم حيوان و عالم گياه ، و يا مى گوئيم عالم شرق و عالم غرب عالم امروز و عالم ديروز، بنابراين (عالم )  خود به تنهائى معنى جمعى دارد و هنگامى كه به صورت (عالمين)  جمع بسته مى شود اشاره به تمام مجموعه هاى اين جهان است .

در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه جمع با(ين) معمولا براى جمع عاقل است در حاليكه همه عالمهاى اين جهان صاحبان عقل نيستند، به همين دليل بعضى از مفسران كلمه عالمين را در اينجا اشاره به گروه ها و مجموعه هائى از صاحبان عقل مى دانند مانند فرشتگان و انسانها و جن .

اين احتمال نيز وجود دارد كه اين جمع بخاطر تغليب باشد (منظور از تغليب اين است كه مجموعهاى از صاحبان صفات مختلف را با وصف صنف برتر توصيف كنيم ).

در روايتى كه صدوق در كتاب (عيون الاخبار) از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : (كه امام عليه السلام در ضمن تفسير آيه الحمدلله رب العالمين فرمود: رب العالمين هم الجماعات ، من كل مخلوق من الجمادات و الحيوانات : (رب العالمين اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات

بى جان و جاندار).

در اين بخش از آيات چهار عنصر مطرح شد

 يكي اينكه موادّ اوّلي قرآن كه معجزه است همين حروف عربي است كه ﴿الم﴾ ناظر به آن است كه قرآن از همين حروف عربي تشكيل شده.

 عنصر دومش آن است كه محتواي قرآن حق است ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾ حق است «لا باطل فيه» حقّي است كه ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾[1] اين شك‌بردار نيست اين حق است.

 عنصر سوم اين است كه مبدأ فاعلي آن خداست اين كتاب, كتاب بشري نيست خدا نازل كرده.

 عنصر چهارمش كه مبدأ غايي است اين است كه براي هدايت شما براي انذار شما از قيامت نازل شده.

 

 

ذلك الكتب لا ريب فيه هدى للمتقين

 

علامه طباطبایی

امروز وقتى ما لفظ (كتاب ) را مى شنويم اولين معنايى كه از آن به ذهن ما تبادر مى كند همان صحيفه اي است كه پاره اي از مطالب در قالب خطوط دستى و يا چاپى در آن گنجانيده شده است، و ليكن از آنجايى كه هر لغتى را به ملاحظه افاده معنا و به خاطر تفهيم اغراض وضع نموده اند، اهل هر زبانى به خود اجازه داده اند كه پا را از چارديواري معناى اولى هر لغت فراتر گذاشته و لغت را در اشباه (امثال) و نظاير آن معنا نيز استعمال كنند. به همين اعتبار نيز (كتاب ) را كه معناى متبادريش نوشته قلمى است توسعه داده و آنرا به هر چيزى كه معانى را ضبط نمايد، اطلاق كرده اند، تا آنجا كه كتاب محفوظ در ذهن را هم با اينكه صفحه و لوحى نداشته و با قلمى نوشته نشده است كتاب گفته اند. اين توسع، در كلام خداى تعالى هم جريان يافته.

 

جوادی آملی: 

واژه كتاب گرچه بر مطلق مكتوب اطلاق مى شود، ولى در قرآن كريم به معناى كتاب تكوينى و گاهى به معناى كتاب تدوينى به كار رفته است و اختلاف مكتوبهاى آن، اعم از تكوين و تدوين، مايه اختلاف مصداق (نه مفهوم) آن شده است ؛ چنانكه در سخنان بزرگان اهل معرفت، گاهى واژه كتاب بر انسان كامل اطلاق مى شود، همان طور كه واژه كلمه بر انسان اطلاق مى شود.

عنوان كتاب در قرآن كريم براى چند مصداق به كار رفته است:

1- جايگاه ثبت عقايد و اخلاق و اعمال انسانها:

 (وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا و كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ ايم و روز قيامت براى او نامه‏ اى كه آن را گشاده مى ‏بيند بيرون مى ‏آوريم)

 (فاما من اوتى كتابه بيمينه)

2- حقيقتى كه همه امور نظام هستى در آن ثبت شده است:

(وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ  و هم‏وزن ذره‏ اى نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است)

3- مجموعه قوانين و احكامى كه ره آورد رسالت پيامبران اولواالعزم است و از آن به شريعت تعبير مى شود:

 (فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق

اما مجموعه اى كه تنها مشتمل بر توصيه هاى اخلاقى و پند و اندرز باشد زبور ناميده مى شود، نه كتاب ؛ مانند آنچه به حضرت داود (عليه السلام) داده شد:

 ( وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا).

متفاوت بودن لفظ زبور و کتاب در مورد پیامبران میتواند حاکی از متفاوت بودن استعمال لفظ کتاب در قرآن با لفظ رایج کنونی باشد. زیرا برای حضرت داوود نیز لفظ کتاب می بایست بکار میرفت.

4- گاهى به همراه قرينه، به قباله نكاح و تجارت، يا دست نوشته هاى بشرى نيز كتاب گفته مى شود؛ مانند:

 ( وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ و به عقد زناشويى تصميم مگيريد تا زمان مقرر به سرآيد)

 (قالت يا ايها الملوا انى القى الى كتاب كريم [ملكه سبا] گفت اى سران [كشور] نامه‏ اى ارجمند براى من آمده است).

 (فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم… واي بر آنها كه مطالبي با دست خود مي‏نويسند سپس مي‏گويند: از طرف خدا است)

واژه كتاب در اين آيه كريمه (ذلك الكتب لا ريب فيه هدى للمتقين) به معناى مجموعه اى است كه حاوى خطوط كلى معارف و شريعت و احكام و قوانين آن است (عقايد، اخلاق و احكام عملى) و از طريق وحى بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نازل شده است.

تفسیر نمونه :

كتاب به معنى مكتوب و نوشته شده است ، و بدون ترديد منظور از كتاب در آيه مورد بحث قرآن مجيد است .

در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه مگر تمام قرآن در آن روز نوشته شده بود؟

در پاسـخ اين سؤ ال مى گوئيم نوشته شدن تمام قرآن لازم نيست چرا كه قرآن هم به كل اين كتاب گفته مى شود و هم به اجزاء آن (وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا این آیه  سوره مزمل است. برخی سوره مزمل را چهارمین سوره به ترتیب نزول می‌دانند. برخی نیز آن را دومین یا سومین سوره نازل‌شده می‌دانند.). به علاوه (كتاب ) گاهى به معنى وسيعترى اطلاق مى شود به معنى مطالبى كه درخور نوشتن است و به صورت مكتوب بيرون خواهد آمد، هر چند تا آن زمان نوشته نشده باشد، در سوره ص آيه 29 مى خوانيم : كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته : (اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم ، كتابى است پر بركت تا مردم در آيات آن بينديشند) مسلم است كه قرآن قبل از نزولش به صورت نوشته اى در ميان انسانها وجود نداشت .

اين احتمال نيز وجود دارد كه تعبير به كتاب اشاره به مكتوب بودنش در (لوح محفوظ) باشد.