﴿۷۷﴾ فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ
﴿۷۷﴾ فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ
همه آنها دشمن منند مگر پروردگار عالميان!
﴿فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ﴾[3] همين بتها عليه بتپرستها در قيامت شهادت ميدهند ﴿يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ﴾[4]
سوره ۳۵: فاطر - جزء ۲۲ - ترجمه فولادوند
إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ﴿۱۴﴾
اگر آنها را بخوانيد دعاى شما را نمى شنوند و اگر [فرضا] بشنوند اجابتتان نمى كنند و روز قيامت شرك شما را انكار مى كنند و [هيچ كس] چون [خداى] آگاه تو را خبردار نمى كند (۱۴)
و مانند آن در قيامت مطرح است. اگر اينها به ضدّ شما شهادت ميدهند اگر اينها عليه شما سخن ميگويند پس پرستش اينها باطل است و استمرار عكوف و خضوع در برابر اينها زيانبارتر است
مولوی بیان میکند که این تن ما دشمن ماست چون علیه ما شهادت میدهد پس چرا ما باید به این دشمن زیاد برسیم و غذاهای چرب و شیرین بدهم. باید تا میتوانیم به خودمان که همان روحمان است و فکر و اندیشه مان است برسیم و اون را فربه کنیم
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین میدهی
جوهر خود را نبینی فربهی
اينها همه دشمنان ما هستند اين اصنام و اوثان و اينها همه دشمن ما هستند براي اينكه رهزن هستند يعني اين تفكر رهزن است خود حضرت ابراهيم (سلام الله عليه) آنطوري كه در سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» گذشت به خداي سبحان عرض كرد كه اين اصنام و اين بتها ﴿أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ﴾ البته خود اين بتها ضار نيستند مضلّ نيستند امّا اين تفكر بتپرستي است كه باعت ضلالت و گمراهي است ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِن النّاسِ﴾[15] كه وجود مبارك ابراهيم دربارهٴ بتها فرمود از همين سنخ است يعني اين تفكر وثني و صنمي باعث ضلالت است فرمود: ﴿فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي﴾ فقط ربّ العالمين است كه دوست ماست. آن گاه چندتا برهان اقامه ميكند كه خدا بايد معبود باشد
اوّل اينكه او ربّ عالمين است عالمين چه انسان چه جماد چه نبات چه فرشته چه دنيا و آخرت اينها مربوب خدا هستند خدا تربيب ميكند
كاري به تربيت ندارد كار به تربيب دارد تربيب يعني تدبير. او ربّ است مدبّر است تربيب ما نه تربيت ما؛ تربيب ما به وسيلهٴ ربّ ماست
او ربّ عالمين است انسانها را جهان را رابطهٴ انسان و جهان را او دارد محققانه تدبير ميكند
چون رب است معبود است چون خالق است معبود است، چون هادي است معبود است، چون مطعم است معبود است، چون ساقي است معبود است، چون شافي است معبود است، چون مميت است معبود است، او چون محيي است معبود است
او اگر ربّ عالمين است اينچنين نيست كه حدوثاً ربوبيت به عهدهٴ او باشد بقائاً عالَم را به موجودات ديگر واگذار كرده باشد.
فرمود ما يك تولّي داريم يك تبرّي داريم, تولّي من به ربّالعالمين است از او كه بگذريم من تبرّي دارم ﴿فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ﴾ من جاذبهام به ربّالعالمين است دافعهام به ماعداي اوست
ما كه انسانيم كه نميتوانيم به هر چيزي گرايش داشته باشيم يا از هر چيزي جدا باشيم ما يك جذب و دفع داريم اين جذب و دفع در هر موجودي هست اين جذب و دفع در خاكها هست اگر خاكي بخواهد «لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن»[19] اين طور نيست كه هر خاكي كنار هر خاكي جمع بشود, بشود لعل يا عقيق، بالأخره خاكها مناسباند اين خاكهاي مناسب دور هم جمع ميشوند, ميشود عقيق ميشود لعل و مانند آن اين جذب و دفع در خاك هم هست در گياهان هم هست. حالا اگر گياهي بخواهد رشد بكند خوشرنگ بشود خوشطعم بشود زيبا بشود اين ديگر هر خاكي را جذب نميكند اين جذب و دفع در گياهان هم هست بالاتر از گياهان در سطح حيوانات هم هست منتها به صورت شهوت و غضب است اين شهوت و غضب قدري كه رقيقتر شد به صورت محبّت و عداوت در ميآيد قدري كه لطيفتر شد به صورت ارادت و كراهت در ميآيد وقتي خيلي ناب و تميز و خالص شد به صورت تولّي و تبرّي در ميآيد اين تولّي و تبرّيِ امروز همان جذب و دفع چند قرن قبل است منتها در جماد كه هست جذب و دفع است در حيوان كه هست شهوت و غضب است قدري بالاتر كه آمد محبّت و عداوت است قدري كه رقيقتر شد ارادت و كراهت است يك وقت ناب شد و انساني شد ميشود تولّي و تبرّي.
و اگر در جمله (فانهم عدو لى... - ايشان دشمن منند...)، ضمير عقلاء را به بتها برگردانيد، به خاطر اين بود كه طرف مقابل نسبت عبادت به آنها مى دادند و عبادت هر چيزى مستلزم آن است كه داراى شعور و عقل باشد و در قرآن كريم در بسيارى موارد اين گونه تعبير آمده كه ضمير عقلاء را به بتها برگردانده است.
فرمود: ﴿إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ﴾ اين را متن قرار داد بعد در همينجا اين را شرح ميكند
این چندمین تعریف از کلمه رب العالمین است اول بار حضرت موسی این را تعریف کردند بعد ساحران خیلی مختصر سپس حضرت ابراهیم