فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ ﴿۸۸﴾ فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ ﴿۸۹﴾
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ ﴿۸۸﴾
(سپس) او نگاهي به ستارگان افكند. (۸۸)
فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ ﴿۸۹﴾
و گفت من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نميآيم). (۸۹)
در تواريخ و تفاسير آمده است كه بتپرستان بابل هر سال مراسم عيد مخصوصی داشتند غذاهايی در بتخانه آماده میكردند و در آنجا میچيدند به اين پندار كه غذاها متبرك شود، سپس دسته جمعی به بيرون شهر میرفتند و در پايان روز باز میگشتند و برای نيايش و صرف غذا به بتخانه میآمدند.
آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم كوبيدن بتها به دست ابراهيم افتاد.
فرصتی كه ابراهيم مدتها انتظار آن را میكشيد و مايل نبود به آسانی از دست برود.
*** لذا هنگامی كه در شب از او دعوت به شركت در اين مراسم كردند" او نگاهی به ستارگان افكند" (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ).
***" و گفت من بيمارم" (فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ).
و به اين ترتيب عذر خود را خواست!***" آنها به او پشت كرده و به سرعت از او دور شدند" و به دنبال مراسم خود شتافتند" (فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ).
در اينجا …سؤال مطرح است.
نخست اينكه: چرا ابراهيم به ستارگان نگاه كرد، هدفش از اين نگاه چه بود؟ ديگر اينكه آيا به راستی بيمار بود كه گفت بيمارم؟ چه بيماری داشت؟
پاسخ سؤال اول با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آنها روشن است، آنها در علم نجوم مطالعاتی داشتند، و حتی میگويند بتهای آنها نيز" هياكل" ستارگان بود، و به اين خاطر به آنها احترام میگذاشتند كه سمبل ستارگان بودند.
البته در كنار اطلاعات نجومی خرافات بسيار نيز در اين زمينه در ميان آنها شايع بود، از جمله اينكه ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر میدانستند، و از آنها خير و بركت میطلبيدند، و از وضع آنها بر حوادث آينده استدلال میكردند.
ابراهيم (ع) برای اينكه آنها را متقاعد كند طبق رسوم آنها نگاهی به ستارگان آسمان افكند تا چنان تصور كنند كه پيش بينی بيماری خود را از مطالعه اوضاع كواكب كرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ اين احتمال را نيز دادهاند كه او میخواست از حركت ستارگان وقت بيماری خود را دقيقا دريابد، زيرا يك نوع بيماری همچون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش میآمد، ولی با توجه به وضع افكار مردم بابل احتمال اول مناسبتر است.
بعضی نيز احتمال دادهاند كه نگاه او به آسمان در واقع نگاه مطالعه در اسرار آفرينش بود، هر چند آنها نگاه او را نگاه يك منجم میپنداشتند كه میخواهد از اوضاع كواكب حوادث آينده را پيشبينی كند.
در مورد سؤال دوم پاسخهای متعددی دادهاند.
از جمله اينكه او واقعا بيمار بود، هر چند اگر سالم هم بود هرگز در مراسم جشن بتها شركت نمیكرد، ولی بيماريش بهانه خوبی برای عدم شركت در آن مراسم و استفاده از فرصت طلايی برای درهم كوبيدن بتها بود، و دليلی ندارد كه ما بگوئيم او در اينجا توريه كرده، چرا كه توريه برای انبياء مناسب نيست.
بعضی ديگر گفتهاند كه ابراهيم واقعا بيماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعيت و كفر و شرك و ظلم و فسادشان بيمار بود، بنابراين او واقعيتی را بيان كرد، هر چند آنها طور ديگری فكر كردند، و او را از نظر جسمی بيمار پنداشتند.
اين احتمال نيز داده شده است كه او در اين سخن توريه كرده باشد.
مثل اينكه كسی بر در منزل میآيد و سؤال میكند فلان كس در منزل است آنها در پاسخ میگويند: اينجا نيست و منظورشان از كلمه اينجا پشت در خانه است، نه مجموع خانه، در حالی كه شنونده اين چنين نمیفهمد (اينگونه تعبيرات را كه دروغ نيست اما ظاهرش چيز ديگر است در فقه توريه مینامند).
منظور ابراهيم از اين سخن اين بود كه من در آينده ممكن است بيمار شوم تا دست از سر او بردارند و به سراغ كار خود بروند.
اما تفسير اول و دوم مناسبتر به نظر میرسد.
مفسرين در توجيه آن وجوهی ذكر كردهاند … كه: نگاه كردنش به نجوم، و خبر دادنش از مريضی خود، از باب معاريض كلام است. و معاريض عبارت است از اينكه:
گوينده چيزی را بگويد كه شنونده از ظاهر آن معنايی بفهمد و خود او معنای ديگری اراده كند. پس شايد نظر كردن آن جناب در ستارگان نظر كردن موحد در صنع خدای تعالی باشد، تا از آن راه بر وجود خدای تعالی و يكتايی او استدلال كند، ولی مردم خيال كردند كه نظر كردن او مثل نظر كردن منجمها است، كه میخواهد از وضع ستارگان بر پيش آمدن حوادثی استدلال كند. آن گاه فرموده:" من مريضم" و منظورش اين بوده كه او به زودی دچار بيماری میشود، چون آدمی در طول عمر بدون بيماری نمیشود، … چيزی كه هست مردم خيال كردند منظور او اين است كه همين امروز كه روز عيد ايشان است مريض است، و آنچه در نظر آن جناب مرجح بوده كه اين همه زحمت به خود بدهد، اين بوده كه در شهر تنها بماند و آن هدفی را كه در نظر داشته انجام دهد، يعنی بتهای اهل شهر را بشكند.
ليكن اين وجه … وقتی صحيح است كه آن جناب در آن روز مريض نبوده باشد و حال آنكه خواننده عزيز متوجه شد كه گفتيم هيچ دليلی بر اين معنا نيست.
علاوه بر اين گفتن معاريض برای انبياء جايز نيست، زيرا باعث میشود اعتماد مردم به سخنان ايشان سست گردد.
نكتهها:
آيا پيامبران هم توريه میكنند؟
قبلا لازم است بدانيم" توريه" چيست؟
" توريه" بر وزن" توصيه" كه گاهی از آن تعبير به" معاريض" نيز میشود اين است كه سخنی بگويند كه ظاهری دارد اما منظور گوينده چيز ديگر است، هر چند شنونده نظرش متوجه همان ظاهر میشود، فی المثل كسی از ديگری سؤال میكند كی از سفر آمدی؟ او میگويد: پيش از غروب در حالی كه پيش از ظهر آمده است، شنونده از ظاهر اين كلام كمی قبل از غروب را میفهمد، در حالی كه گوينده قبل از ظهر را اراده كرده، چرا كه آنهم قبل از غروب است!.
يا كسی از ديگری سؤال میكند غذا خوردهای؟ میگويد آری، شنونده از اين سخن چنين میفهمد كه امروز غذا خورده در صورتی كه منظورش اين است ديروز غذا خورده.
اين نكته در كتب فقهی مطرح است كه آيا توريه دروغ محسوب میشود يا نه؟ جمعی از فقهای بزرگ از جمله شيخ انصاری (رضوان اللَّه عليه) معتقد است كه توريه جزء دروغ نيست، نه عرفا كذب بر آن صادق است، و نه از روايات اسلامی الحاق آن به كذب استفاده میشود، بلكه در پارهای از روايات عنوان كذب رسما از آن نفی شده است.
در حديثی از امام صادق ع میخوانيم:
الرجل يستاذن عليه فيقول للجارية قولی ليس هو هاهنا فقال (ع) لا باس ليس بكذب:
" كسی دم در میآيد و اجازه ورود به خانه میطلبد صاحبخانه (كه مانعی از پذيرش او دارد) به كنيز میگويد: بگو: او اينجا نيست (و منظور از آن مثلا همان پشت در خانه است) امام ع فرمود اين دروغ نيست[وسائل الشيعه جلد ۸ صفحه ۵۸۰( باب ۱۴۱ از ابواب العشره حديث ۸).]۷.
ولی حق اين است كه در اينجا بايد تفصيلی داد، و به عنوان يك ضابطه كلی گفت: هر گاه لفظ از نظر مفهوم لغوی و عرفی قابليت دو معنا دارد ولی ذهنيات مخاطب آن را بر معنی خاصی تطبيق میكند در حالی كه گوينده اراده معنی ديگری را دارد اين چنين توريهای دروغ نيست مثل اين كه لفظ مشترك را به كار برند ذهن شنونده متوجه يك معنی شود در حالی كه گوينده نظرش معنی ديگری باشد.
فی المثل در حالات سعيد ابن جبير آمده است كه حجاج از او پرسيد نظر تو در باره من چگونه است گفت به عقيده من تو" عادل" هستی! اطرافيان شاد شدند حجاج گفت او با اين سخن حكم كفر مرا صادر كرد زيرا يك معنای عادل عدول كننده از حق به باطل است! اما اگر لفظ از نظر مفهوم لغوی و عرفی تنها يك معنی دارد و گوينده آن را رها میكند و به سوی معنای مجاز میرود بی آنكه قرينه مجاز را ذكر كند اين چنين توريهای بدون شك حرام است، و ممكن است با اين تفصيل ميان نظرات مختلف فقها جمع كرد.
ولی بايد توجه داشت حتی در مواردی كه توريه مصداق كذب و دروغ نيست گاهی مفاسد آن را در بر دارد و سبب اغراء (سوق دادن) به جهل و افكندن مردم در خطا میشود و از اين نظر گاه ممكن است به مرحله حرام برسد اما هر گاه نه چنين مفسدهای دارد، و نه مصداق كذب و دروغ است، دليلی بر حرمت آن نداريم، و روايت امام صادق ع از اين قبيل است.
بنابراين تنها دروغ نبودن برای توريه كردن كافی نيست، بلكه بايد مفاسد ديگر نيز در آن نباشد.
و البته در مواردی كه ضرورتی ايجاب كند كه انسان دروغی بگويد مسلما ما دام كه توريه ممكن است بايد توريه كرد، تا سخن مصداق دروغ نباشد.
اما اينكه آيا برای پيامبران توريه جايز است يا نه؟ بايد گفت در صورتی كه موجب تزلزل اعتماد عمومی مردم شود جايز نيست، چرا كه سرمايه انبياء در طريق تبليغ همان سرمايه اعتماد عمومی مردم است، و اما در مواردی مانند آنچه در داستان ابراهيم ع در آيات فوق آمده كه اظهار بيماری كند و يا همچون منجمان نگاه در ستارگان آسمان بيفكند، و هدف مهمی در اين كار باشد، بی آنكه پايههای اعتماد حقجويان را متزلزل سازد، به هيچ وجه اشكالی ندارد.
… حضرت فرمود من بيمارم؛ حالا به تعبير سيدناالاستاد مرحوم علامه(رضوان الله عليه)[17] که ما دليل قطعي نداريم بر اينكه آن حضرت بيمار نبود، شايد بيمار بود؛ اگر قطعاً دليل داشته باشيم بر اينكه او بيمار نبود، آنگاه بهترين توجيه همان «توريه» است كه حضرت «توريه» فرمود؛ چون مقدسترين افراد همين انبياي الهي هستند، منزّه از آن هستند كه خلاف بگويند. پس ﴿إِنِّي سَقيمٌ﴾ كه فرمود من بيمارم دليل قطعي نداريم كه حضرت بيمار نبود تا بگوييم اين «توريه» است، اگر بيمار بود كه «وقع في محلّه» و اگر نبود, برهان قطعي داشتيم كه او بيمار نبود حمل بر «توريه» ميشود، براي اينكه در همان بتكده بماند و در آن منطقه بماند و كارش را انجام دهد، فرمود من نميتوانم امروز بيايم بيرون، چون در مراسم رسمي همه مردم ميرفتند؛ نظير روز سيزده كه روز طبيعت است و مردم ميروند بيرون, چنين جشن عمومي هم در آن منطقه بود كه همه آن روز ميرفتند بيرون.
نگاهي حضرت به ستارهها كرد؛ اين نگاه به ستاره در سوره مباركه «انعام» براي اين بود كه صابئين و ستارهپرستها در آن روز كم نبودند؛ آنها اين ستارهها را ميپرستيدند، براي اينكه ثابت كند اينها شايسته معبود بودن و الوهيّت نيستند، صغرا و كبرا درست كرد كه اينها «آفل» هستند, يك و هيچ «آفل»ي معبود الهي نيست, دو; پس در نتيجه اينها «اله» نيستند ﴿لا أُحِبُّ الْآفِلينَ﴾؛[19]آن كسي كه غروب ميكند و با ما رابطه خود را قطع ميكند كه مدير ما نيست، مدبّر ما نيست و از ما خبر ندارد؛ آن كسي كه دائماً با ماست ميتواند مدير و مدبّر ما باشد، آن كسي كه بخشي از روز را با ما نيست و از ما خبر ندارد او چگونه ميتواند مربي ما باشد؟ بنابراين اينها «آفل» هستند و هيچ «آفل»ي هم نميتواند ربوبيّت داشته باشد, پس اينها رب نيستند.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=6&ayat=%DB%B7%DB%B4&user=far&lang=far&tran=2
این گفتار حضرت ابراهیم(ع) با ستاره پرستان و ... از باب احتجاج و جدل احسن با قوم بوده است، نه از باب اعتقاد، و نه حتی توریه یا دروغ.
لزوم تفكيك بين مسائل رياضي و احكام نجوم در حرمت
در نجوم که در كتابهاي فقهي بخشي از اينها را مرحوم صاحب جواهر و مرحوم شيخ (شیخ مرتضی انصاری)(رضوان الله عليهما) نقل كردند دو مطلب است:
يكي مسئله رياضي است كه اين را هيچ فقيهي نهي نكرده كه آدم منجّم و رياضيدان باشد، از خسوف و كسوف و از طلوع و غروب و اوقات «ليل» و «نهار» و اينها باخبر باشد، اينها بخشهاي علمي و رياضي فنّ نجوم است…
بخش دوم، بخش احكام است؛… احكام نجوم مربوط به طالع «سعد» و «نحس» است كه اگر فلان ستاره در فلان شرايط باشد «سعد» است و در فلان ستاره باشد «نحس» است؛ چه كسي ميميرد؟ چه كسي به دنيا ميآيد؟ زندگي چيست؟ گراني چيست؟ ارزاني چيست؟ سقوط چيست؟ ثبوت چيست؟ هبوط چيست؟ اينها را از حالات كواكب به دست ميآوردند که اين دو قسمت دارد. اولاً كار بسيار مشكلي است كه آدم از اينها بفهمد, ثانياً نميتوانيم ما نفي كنيم، براي اينكه نه ما نسبت به اينها بيارتباطيم و نه آنها از ما, هم كارِ ما در نظام اثر دارد که فرمود اگر فلان گناه را كرديد يا فلان معصيت را كرديد، فلان زلزله يا طوفان ميآيد، پس هيچ نميشود انكار كرد كه چگونه حالا گناه ملّتي باعث زلزله و طوفان است. ما، يعني جامعه بشري اين هفت ميلياردي كه روي كره زمين زندگي ميكنيم، يك تافته جدابافته از نظام آفرينش نيستيم؛ حوادث روزگار در ما اثر ميگذارد, فصول چهارگانه در ما اثر ميگذارد, كار ما در حوادث اثر ميگذارد، ما جزء اين عالم هستيم و اين حوادث عالم هم جزء اين عالم است، اطاعت ما و كذا و كذا بركات آنها نازل ميشود،
سوره ۷: الأعراف
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿۹۶﴾
و اگر مردمي كه در شهرها و آباديها زندگي دارند ايمان بياورند و تقوي پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنها ميگشائيم ولي (آنها حقايق را) تكذيب كردند ما هم آنانرا به كيفر اعمالشان مجازات كرديم. (۹۶)
یا در مورد استغفار داشتیم :
هود (علیه السلام)به قومش چنین بیان می فرماید:
سوره ۱۱: هود
وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ ﴿۵۲﴾
و اي قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد سپس به سوي او باز گرديد تا (باران) آسمان را پي در پي بر شما بفرستد و نيروئي بر نيروي شما بيفزايد، و روي (از حق) بر نتابيد و گناه نكنيد. (۵۲)
سوره نوح
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا ﴿۱۰﴾ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا ﴿۱۱﴾ وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا ﴿۱۲﴾
از پروردگار خود آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است؛ تا باران های مفید و پر برکت را از آسمان بر شما پیوسته دارد و شما را با مال بسیار و فرزندان متعدّد یاری رساند و باغ های خرّم و نهرهای جاری به شما عطا فرماید.
اين چنين نيست كه كارهاي ما در كفر و ايمان نسبت به نزول و عدم نزول بركات بياثر باشد، هرگز اينطور نيست؛ گناهان ما اثر دارد, حوادث روزگار در طيّ كار ما اثر دارد، هرگز نميشود اينها را انكار كرد و قرآن را هم بخشي از اينها را تأييد كرده است; منتها تشخيص اينكه فلان ستاره اگر در فلان وقت بود فلان كار بد است يا فلان كار خوب است، اين كار آساني نيست. صاحب شريعت فرمود اگر قمر در برج عقرب بود عقد نكاح روا نيست, مسافرت روا نيست؛ اما «سِيرُوا عَلَی اسْمِ اللَّهِ»[21] همان روز هم ميتوانيد با صدقه و با توكل به خدا برويد؛ ولي اگر اين كار را كرديد ممكن است آسيب ببينيد، اين را صاحب شريعت باخبر است و گفته است و آدم اطمينان پيدا ميكند؛ اما از قول ديگري بخواهد اطمينان پيدا كند بسيار سخت است، اين هم يك مطلب.
آنكه مشكل فقهي و كلامي دارد اين است كه كسي در خيال او اين باشد كه فلان كوكب اگر در فلان برج بود آن اثر دارد؛ بله، اين با توحيد سازگار نيست، چون همه اينها مخلوق ذات اقدس الهي هستند و ربّ كل دارد اداره ميكند، اما اگر بگويند اين علامت است به تعبير سيد مرتضي و فقهاي ما كه از اين علامت ما پي ميبريم به «سعد» و «نحس»، بله اين عيب ندارد؛ قمر در عقرب بودن همينطور است, در فلان وقت مسافرت كردن يا ازدواج كردن يا عقد كردن اين اثر را دارد؛ «نحس» و «سعد» را انسان با اين كشف كند كه ذات اقدس الهي اينها را علامت قرار داد، اين هم محذوري ندارد…
برهان علي(عليه السلام) بر بطلان كلام منجّم در نحوست ايام
برهان حضرت امير در نهجالبلاغه همين است، وقتي منجّم به حضرت گفت شما اگر امروز براي جنگ وارد جبهه شويد شكست ميخوريد، براي اينكه ستاره اينطور است که حضرت فرمود: «فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ هر که سخن تو را در این باره تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است»[22] و بعد يك نقض را وارد كردند و فرمودند آن رقيب من هم امروز وارد صحنه جنگ ميشود، اگر كسي وارد صحنه جنگ شود و شكست بخورد او هم امروز وارد ميشود، چرا من شكست بخورم؟! اين استدلال حضرت است درنهجالبلاغه که دو برهان اقامه كرد: يكي اينكه رقيب من هم امروز وارد صحنه ميشود، دوم هم فرمود: «فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ»؛ اگر كسي حرفِ تو را باور كند كه اين ستاره اثر دارد، اين قُرب و بُعد كواكب اثر دارد و اينها منشأ اثرند اين ـ معاذ الله ـ با ربوبيت ذات اقدس الهي سازگار نيست، البته اگر كسي اينها را علامت بداند که قمر در عقرب هم همينطور است، ما كه نميگوييم ـ معاذ الله ـ قمر در عقرب اين اثر را دارد، ميگوييم اين علامت است كه خداي سبحان فلان كار را خواهد كرد؛ مثلاً فلان روز «نحس» است و فلان روز «سعد» است…
حالا اين جا وجود مبارك حضرت ابراهيم نگاهي به اين نجوم كرد ﴿فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ﴾و بعد به آنها فرمود: ﴿إِنِّي سَقيمٌ﴾؛ خود حضرت ممكن است از اين راه فهميده باشد, همانها كه ميگويند قمر در عقرب اينطور است، از راه وحي ميگويند و اين هم كه صاحب وحي است. اينكه فرمود: ﴿كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾خدا هم به صورت ارائه بيان فرمود.
در بحث سوره مباركه «انعام» گذشت كه ما يك رؤيت داريم و يك نظر; در فارسي يك «ديدن» داريم, يك «نگاه»; از نگاه كار حل نميشود، چون گاهي به تعبير مرحوم علامه ميگويند: «نَظَرتُ إلَی القَمَرِ وَ لَمْ أرَه»[23] نگاه كردم و نديدم, اما در ديدن, انسان شيء را مشاهده ميكند. به ما در سوره «اعراف» فرمود چرا در ملكوت نگاه نميكنيد ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[24]نگاه كنيد شايد ببينيد، اما درباره حضرت ابراهيم نفرمود كه او نگاه كرد، فرمود ما به او نشان داديم ﴿كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾، چه محذوري دارد كسي كه از ملكوت آسمانها و زمين باخبر است و از مُلك آسمان و زمين هم يقيناً باخبر است, از اوضاع كواكب بفهمد كه مريض ميشود؟ اين محذوري ندارد. اگر صاحبان شريعت ميگويند قمر در عقرب آن اثر را دارد، اين هم صاحب شريعت است و به عنايت الهي دارد اين حرف را ميزند؛ آنكه فعل ماضي نبود كه بگوييم «قضية في واقعة»، اين به صورت فعل مضارع است و فرمود ما مرتب ملكوت آسمان و زمين را نشان حضرت ابراهيم ميدهيم ﴿كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾…
—--
…اما مسئله «توريه», مسئله «معاريض» و مانند آن كه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) اشاره فرمودند كه «توريه» و «معاريض»[25] براي انبيا جايز نيست،[26] براي اينكه وثوق را برطرف ميكند (چون باعث از بین رفتن اعتماد و اطمینان میشود) اين اگر فراوان باشد بله, اما آن «التَّقِيَّةُ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي»[27] اين براي همه معصومها ميتواند باشد.
حضرت امام باقر (سلاماللهعلیه) میفرماید:
«التقیةُ من دینی و دینِ آبائی، و لا إیمانَ لِمَن لا تَقیةَ له»
تقیه جزئی از دین من و دین پدران من است، و کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.
https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%87_(%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA)?hilight=%D8%A8%D9%86%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C
در همين رواياتي كه كنزالدقائق نقل كرده است، ائمه فرمودند که وجود مبارك يوسف صديق آنجا كه گفت: ﴿إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ﴾؛[28] مثلاً توريه بود، آنجا كه وجود مبارك ابراهيم(سلام الله عليه) در ﴿إِنِّي سَقيمٌ﴾توريه است؛[29]