إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ﴿۸۱﴾

إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ﴿۸۱﴾

چرا كه او از بندگان با ايمان ما بود. (۸۱)

در حـقـيقت مقام عبوديت و بندگى، و همچنين ايمان توأم با احسان و نيكوكارى كه در دو آيه اخير آمده، دليل اصلى لطف خداوند نسبت به نوح و نجاتش از اندوه بزرگ و سلام و درود الهـى بـر او بـود كـه اگـر ايـن بـرنـامـه از نـاحـيـه ديـگـران نـيـز تـعـقـيـب شـود مـشـمـول هـمـان رحـمـت و لطـفـنـد كـه نـوح بـود چرا كه معيارهاى الطاف پروردگار تخلف ناپذير است و جنبه شخصى و خصوصى ندارد.

ايـن جـمـله نـيـكـوكـارى نـوح (عـليـه السلام) را كـه از جـمـله قـبـلى اسـتـفـاده مـى شـد تـعـليـل مـى كـند كه چگونه نوح از نيكوكاران بود، مى فرمايد: براى اينكه از بندگان مومن ما بود. آرى نوح (عليه السلام) خداى عزّو جلّ را به حقيقت بندگى، بندگى كرد. او غـيـر از آنـچه خدا مى خواست نمى خواست، و غير از آنچه خدا دستو ر داده بود نمى كرد…

… فرمود: ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ﴾ منشأ احسانِ او, عبادت مؤمنانهٴ او بود، … ﴿إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ﴾ يك دليل, ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ﴾ اين دليل ديگر که اين مي‌تواند هم صغراي آن كبرا باشد و هم براي خودش كبراي ديگر باشد؛ اگر ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ﴾ بود و هر مؤمني هم جزء «محسِن» است، پس اين مي‌تواند صغراي آن كبرا باشد و اگر گذشته از اينكه صغراي آن كبرا بود خودش مستقيماً كبراي ديگر بود، نتيجه‌اش اين است كه ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ﴾ و ما «عباد» مؤمنين را پاداش ويژه مي‌دهيم، پس به نوح(سلام الله عليه) پاداش ويژه داديم؛ اين دو تعليل گاهي مي‌تواند جمعاً يك قياس را تشكيل دهد و گاهي مي‌تواند دو قياس را تشكيل بدهد؛ اگر ﴿إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ﴾ صغراي آن مَطوی[28] باشد اين يك قياس جداست ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ﴾ كبراي ديگر است و يك قياس جداست يا نه, ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ﴾ هم مي‌تواند صغراي قياس اول باشد و هم مي‌تواند صغراي قياس دوم؛ منتها در قياس اول صغرا مَطوي است قبل از اين ﴿إِنَّهُ﴾ و در قياس دوم كبرا مَطوي است؛

در متن گفته می‌شود گاهی یکی از این دو مقدمه (کبرا یا صغرا) مَطوی است، یعنی در آیه به‌صورت آشکار نیامده ولی از معنا فهمیده می‌شود.

مثلاً ممکن است خدا فقط بگوید «او از مؤمنان بود»، و ما خودمان می‌فهمیم که چون «خدا مؤمنان را پاداش می‌دهد»، پس نتیجه همان درود و پاداش است.

إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۸۰﴾

إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۸۰﴾

ما اينگونه نيكوكاران را پاداش مي‏دهيم. (۸۰)

اين جمله منتى را كه خدا بر نوح (عليه السلام) نهاده و كـرامـتـى كه به وى كرده را تعليل مى كند. ( از آن جمله اينكه ندايش را اجابت نمود و او و اهلش را از كرب عـظـيم نجات داد و ذريه اش را در قرون بعد باقى نگهداشت و آثارش را در قرون بعد از خـودش حـفـظ كـرد و درودى كـه تـا روز قـيـامـت از نـاحـيـه فرد فرد بشر صالح به وى فرستاده)

و اگـر پـاداش او را بـه پـاداش مـحـسـنـيـن و نـيـكـوكاران تشبيه كرده اين تشبيه تنها در اصـل پـاداش اسـت نـه در خـصوصيات مى خواهد بفرمايد: همانطور كه به همه نيكوكاران پـاداش مـى دهـيم به نوح نيز پاداش داديم و نمى خواهد بفرمايد: به همه نيكوكاران همين پاداش را كه به نوح داديم مى دهيم ؛ و اين خود واضح است.

https://tanzil.net/#search/quran/%D9%83%D9%8E%D8%B0%D9%8E%D9%84%D9%90%D9%83%D9%8E%20%D9%86%D9%8E%D8%AC%D9%92%D8%B2%D9%90%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D9%92%D9%85%D9%8F%D8%AD%D9%92%D8%B3%D9%90%D9%86%D9%90%D9%8A%D9%86%D9%8E

آن‌گاه اين مطلب را برهاني مي‌كند، در همه جهان‌ها چرا درود خدا بر نوح باشد؟ براي اينكه ما «محسنين» را پاداش مي‌دهيم، اين كبراي مسئله است؛ يعني او جزء «محسنين» بود و ما هم «محسنين» را پاداش مي‌دهيم; لذا به او پاداش داديم که اين تعليل به كبراي قياس است.

در منطق قدیم (منطق ارسطویی)، «قیاس» نوعی استدلال است که از دو مقدمه تشکیل می‌شود و با ترکیب آن‌ها، نتیجه‌ای منطقی به دست می‌آید.
هر قیاس سه جزء اصلی دارد: کبری، صغری و حدّ وسط.

برای مثال:

کبری (مقدمهٔ کلی): هر انسانی فانی است.
صغری (مقدمهٔ جزئی): زید انسان است.
نتیجه: پس زید فانی است.

در این قیاس، «انسان» حدّ وسط است؛ یعنی مفهومی که در هر دو مقدمه تکرار می‌شود و نقش پیونددهندهٔ آن‌ها را دارد، اما در نتیجه ذکر نمی‌شود.

کبرای مسئله یعنی مقدمه‌ی کلی، قانونی عمومی که همیشه صادق است.
مثل: «ما نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.»

صغرای مسئله یعنی مقدمه‌ی جزئی، مورد خاصی که مشمول آن قانون است.
مثل: «نوح از نیکوکاران است.»

و نتیجه می‌شود:
«پس ما نوح را پاداش دادیم.»