(42) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً
(42) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً
و صبح و شام او را تسبيح نمائيد.
كلمه (تسبيح ) به معناى منزه داشتن است، و اين كلمه نيز مانند كلمه ذكر بستگى به لفظ ندارد، هر چند تسبيح به لفظ يعنى گفتن سبحان الله نيز يكى از مصاديق آن است.
كلمه (بكره ) به معناى اول روز و كلمه (اصيل ) به معناى آخر روز و بعد از عصر است، و اگر تسبيح را مقيد به (بكره ) و (اصيل ) كرده، براى اين است كه اين دو هنگام، هنگام تحول احوال افق است، در صبح، افق تاريك روشن مى شود، و در غروب دوباره رو به تاريكى مى گذارد، و اين تغيير و دگرگونى مناسب با اين است كه خداى را منزه از تغير و تحول، و معرض دگرگونى بودن بدانيم.
ممكن هم هست دو كلمه بكره و اصيل كنايه باشد از دوام، مانند شب و روز در آيه
سوره ۴۱: فصلت
فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ ﴿۳۸﴾
هر گاه (از عبادت پروردگار) تكبر كنند كساني كه نزد پروردگار تواند شب و روز براي او تسبيح ميگويند، و خسته نميشوند (۳۸)
اين ﴿بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾:
- يا نظير ذكر كثير است يعني دائماً
ما در تعبيرات محاورات ادبي و عرفي هم ميگوييم اول و آخر وقتي گفتيم اول و آخر يعني اين وسط هم داخل است. اگر گفتند صبح و شام يعني وسط روز هم داخل است. ما موظّفيم زياد به ياد حق باشيم براي اينكه مرتب در معرض وسوسه و آسيب شيطانيم اينطور نيست كه او يك وقت خسته بشود و بيكار باشد و رها كند تعطيلي در كار شيطان نيست.
- يا نه، صبح كه وارد روز ميشويد روزتان را با تسبيح بامداد بيمه كنيد، شب كه وارد محدوده ديگر ميشويد فرصت شب را با تسبيح شبانه بيمه كنيد كه طليعه امر وقتي بيمه بشود تا آخر محفوظ است
- يا نه، چون در بهشت برزخي ﴿لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيّاً آنجا صبح و شام، رزقشان برای آنان [آماده] است﴾ آنجا روزيها بامداد است و شامگاه; دو وقت روزي ميدهند اينجا هم شما ﴿بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾ اين دو وقت حساس را دريابيد كه آن دو نوبت غذاي بهشت برزخي و مانند آن به شما برسد ﴿وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾.
شاید بتوانیم همه این معانی را از آن دریابیم یعنی دوام با توجه به اینکه این دو موقع از همه مهمترند
بالأخره شما نيازمنديد و خدا وعده داد مشكل شما را حل كند و مخازن نعمتها هم در اختيار خداست شما اگر او را از نقص تسبيح كرديد, از عيب تنزيه كرديد, منزّه از فقر و عجز دانستيد پس همه نعمتها نزد اوست او را از خُلف وعده تنزيه كرديد پس به وعده وفا ميكند او را از كملطفي تنزيه كرديد پس او رئوف به عباد است ﴿لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ﴾ [3] است منتها رزقي كه او ميدهد لطيفانه است يعني طوري است كه راهش مشخص نيست درباره مؤمنان فرمود درست است خدا مؤمن را روزي ميدهد اما ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ از جايى كه حسابش را نمى كند ﴾ روزي ميدهد تا توجّهش از شهادت به غيب بيشتر بشود ﴿مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ [4] اين رزق ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ هم نياز مادّي او را برطرف ميكند هم راه معنوي را بازتر ميكند كه او به غيب بيشتر از شهادت, مطمئن باشد. كاري كه ما انجام ميدهيم يك وظيفه است. اما آيا رزق ما از همين كسب و كار ماست كه ما گمان داريم يا از راه ديگري است كه گمان نداريم آيه سورهٴ «طلاق» ميفرمايد از راهي كه گمان نداريد به شما فيض ميرساند ﴿وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ در برخي از روايات هم ائمه(عليهم السلام) فرمودند: «كنْ لِما لم تَرْجُ أرجيٰ منك لما ترجو فإن أخي موسى ابن عمران ذهب ليقتبس نارا فكلمه ربه عز وجل» از راهي كه اميد نداريد اميدوارتر باشيد نسبت به راههايي كه اميدواريد.
بعد به چند نمونه ما را توجه دادند فرمودند سَحره موسي به اميد جايزه رفتند ولي توحيد و معرفت و حُسن عاقبت و دين نصيبشان شده خود موساي كليم به اميد قَبسي رفته به اميد نار رفته ولي نور نصيبش شده امرئه سبا به اميد مذاكرات سياسي رفته ولي اسلام نصيبش شده [5].
از راهي كه اميد نداريد اميدوارتر باشيد براي اينكه كار به دست كسي است كه از راه غيب روزي ميرساند همان آيه سورهٴ «طلاق» گواه خوبي است فرمود: ﴿ويَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ نه اينكه از همان مغازه و كشاورزي و دامداري كه او فكر ميكند از همان راه او را تأمين بكند بلكه از راهي كه او فكر نميكرد تأمين ميكند تا آن بينش توحيدي همچنان محفوظ باشد.
بنابراين اين تسبيح براي آن است كه هم تقرّب عبادي است هم وسيله معرفتي, او كه وعده داد يقيناً خلف وعده نميكند او كه غنيّ محض است منزّه از فقر است او كه جوادِ صِرف است منزّه از بخل است اين تنزيهها نقش تربيتي هم دارد.