قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ ﴿۹۵﴾ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ ﴿۹۶﴾

قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ ﴿۹۵﴾

او (ابراهيم) گفت: آيا چيزي را مي‏پرستيد كه با دست خود مي‏تراشيد؟ (۹۵)

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ ﴿۹۶﴾

با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهائي را كه مي‏سازيد! (۹۶)

سرانجام بعد از ماجراى بت شكنى ، ابراهيم را به همين اتهام به دادگاه كشاندند.

او را مـورد سـؤال قـرار داده و از او خواستند توضيح دهد كه حادثه وحشتناك بتخانه به دست چه كسى انجام يافته ؟ قرآن شرح اين ماجرا را در سوره انبياء بيان كرده و در آيات مـورد بـحـث تنها به يك فراز حساس آن قناعت مى كند و آن آخرين سخن ابراهيم با آنان در زمـيـنه باطل بودن بت پرستى است مى گويد: ابراهيم گفت آيا چيزى را پرستش مى كنيد كه با دست خود مى تراشيد؟! (قال اتعبدون ما تنحتون).

هـيـچ آدم عاقلى مصنوع خود را پرستش مى كند؟ هيچ ذى شعورى در برابر مخلوق خود زانو به زمين مى زند؟ كدام عقل و منطق به شما چنين اجازه اى داده است ؟!

مـعـبـود بـايـد خالق انسان باشد نه مخلوق او، اكنون درست بنگريد و معبود حقيقى را پيدا كنيد: خداوند هم شما را آفريده، و هم بتهائى را كه مى سازيد (و الله خلقكم و ما تعملون).

آسـمـان و زمـيـن هـمـه مـخـلوق اويـند و زمان و مكان همه از او است ، بايد سر بر آستان چنين خالقى نهاد و او را پرستش و نيايش كرد.

ايـن دليـلى اسـت بـسـيـار قـوى و دنـدانـشـكـن كـه هـيـچ پـاسـخـى در مقابل آن نداشتند.

مـا در جـمله ما تعملون به اصطلاح ما موصوله است (نه ما مصدريه ) مى خواهد بگويد خدا هم شما را آفريده و هم مصنوعاتتان را، اگر بر بتها كلمه مـصنوع انسان يا معمول انسان اطلاق شود به خاطر شكلى است كه انسان به آن مى دهد، و گر نه ماده آنرا هم خدا آفريده است ، اين درست به اين مى ماند كه مى گويند اين فرش ، آن خـانـه ، و آن اتـومـبـيـل سـاخـتـه انسان است . مسلما منظور اين نيست كه انسان مواد آنها را ساخته بلكه صورت آنها به دست انسان شكل مى گيرد.

امـا اگـر مـا را مـصـدريـه بـگـيـريـم مـفـهـومـش ايـن است كه خداوند هم شما را آفريده و هم اعمال شما را البته اين معنى غلط نيست و بر خلاف پندار بعضى سر از جبر در نمى آورد چـرا كـه اعـمـال ما هر چند به اراده ما انجام مى گيرد اما اراده و قدرت بر تصميم گيرى و نـيـروهاى ديگرى را كه افعال خود را با آن انجام مى دهيم همه از ناحيه خدا است.

ولى با ايـنـحـال آيـه نـاظـر به اين معنى نيست ، بلكه ناظر به بتها است مى گويد خدا هم خالق شـمـا اسـت و هـم بـتـهائى كه ساخته و پرداخته ايد و لطف سخن نيز در همين است ، چرا كه بحث از بتها بوده نه از اعمال آدمى .

در حقيقت اين آيه شبيه مطلبى است كه در داستان موسى و ساحران آمده كه مى گويد: فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ : موسى عصا را رها كرد مار عظيمى شد و آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعيد (منظور مارهاى ساختگى ساحران است ) (اعراف - 117)

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=7&ayat=115&user=far&lang=far&tran=2

‏" قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَ اللَّـهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ" در اين جمله نيز حذف و اختصارگويی به كار رفته: دستگيری ابراهيم (ع) آوردنش در جلو چشم مردم، بازجويی كردن از او و ساير جزئيات ديگر، حذف شده.

‏استفهامی كه در آيه شريفه هست استفهام توبيخی است، و در عين حال احتجاجی است بر بطلان طريقه مردم، می‌فرمايد: چيزی كه انسان آن را به دست خود تراشيده، صلاحيت ندارد كه مدبر انسان و معبود او باشد، با اينكه آفريدگار انسان و اعمالش خداست و معلوم است كه خلقت از تدبير جدا نيست‌ … پس همان طور كه خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نيز هست و اين از سفاهت و حماقت است كه اين خدای عزيز و رب واقعی را كنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند…

(وَ اللَّـهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ)]

‏و اگر خلقت را به اعمال انسانها و يا مصنوع انسانها هم نسبت داده، فرموده:" خدا شما را و اعمال شما را و يا مصنوع شما را خلق كرده" عيبی ندارد، برای اينكه آنچه انسان اراده می‌كند و بعد از اراده انجام می‌دهد، هر چند با اراده و اختيار خود می‌كند به اراده خدای سبحان نيز هست، يعنی خدا خواسته است كه انسان آن را بخواهد و به اختيار خود انجام دهد، و اين نوع از اراده خدای تعالی باعث نمی‌شود كه اراده انسان باطل و بی‌اثر مانده، در نتيجه عمل او يك عمل جبری و بی اختيار شود، و اين خود روشن است (پس خدا هم خالق ما است و هم خالق آثار و اعمال ما، چه اعمال فكری از قبيل اراده و امثال آن و چه اعمال بدنی)...

فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ ﴿۹۴﴾

فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ ﴿۹۴﴾

آنها با سرعت به سراغ او آمدند. (۹۴)

‏به هر حال چيزی نگذشت كه از آن بتخانه آباد و زيبا ويرانه‌ای وحشتناك ساخت بتها همه … شكسته هر كدام به گوشه‌ای افتادند و به راستی برای بت‌پرستان منظره‌ای دلخراش و اسفبار و غم‌انگيز پيدا كردند.

… بت‌پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بتخانه آمدند …و مات و مبهوت، خيره خيره به آن ويرانه نگاه كردند و بتهايی را كه پناه روز بی‌پناهی خود می‌پنداشتند بی‌پناه در آنجا ديدند.

... چه كسی اين كار را كرده؟ كدام ستمگر؟! و چيزی نگذشت كه به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در اين شهر وجود دارد، به نام ابراهيم كه بتها را به باد استهزاء می‌گرفت، و تهديد كرده بود من نقشه خطرناكی برای بتهای شما كشيده‌ام! معلوم می‌شود كار، كار او است.

‏" سپس جمعيت به سوی او حركت كردند در حالی كه با سرعت (و خشم) راه می‌رفتند" (فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ‌).

‏" يزفون" از ماده" زف" (بر وزن كف) در اصل در مورد وزش باد و حركت سريع شترمرغ كه مخلوطی از راه رفتن و پريدن است به كار رفته سپس اين كلمه بطور كنايه در مورد" زفاف عروس" يعنی بردن عروس به خانه داماد استعمال شده است.

‏به هر حال منظور اين است كه بت‌پرستان با سرعت به سوی ابراهيم آمدند...

‏" فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ" كلمه" زف" و نيز" زفيف" به معنای راه رفتن به سرعت است، و معنای آيه اين است كه: مردم با سرعت به طرف ابراهيم (ع) آمدند، به خاطر اهتمامی كه نسبت به حادثه داشتند و احتمال می‌دادند كه به دست ابراهيم (ع) پيش آمده باشد.

‏و در اين كلام حذف و اختصارگويی به كار رفته، برگشتن مردم از مراسم عيد، و آمدنشان به بتخانه، ديدن آن منظره، تحقيق حادثه و گمانشان به آن حضرت كه در سوره انبياء آمده بود اينجا حذف شده است.

فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ ﴿۹۳﴾

فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ ﴿۹۳﴾

سپس ضربه‏ اي محكم با دست راست و با توجه بر پيكر آنها فرود آورد (و همه را جز بت بزرگ در هم شكست) (۹۳)

… ‏منظور از" يمين" يا واقعا همان دست راست است كه انسان غالب كارهای خود را با آن انجام می‌دهد و يا كنايه از قدرت و قوت است (هر دو معنی نيز با هم قابل جمع است).

﴿فَراغَ عَلَيْهِمْ﴾ «رَوَغان» كرد چپ و راست كرد تا جاي مناسب ببيند و كسي هم نباشد ﴿ضَرْباً بِالْيَمينِ﴾.

حالا يا با دست راست تبر را برداشت يا با قدرت اين تبر را كوبيد كه «يمين» همان قدرت و مانند اينهاست. برخي‌ها خواستند بگويند منظور از اين «يمين», سوگندي بود كه وجود مبارك حضرت ابراهيم قبلاً ياد كرد كه فرمود: ﴿تَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ﴾؛[28] قسم به خدا من اين بت‌ها را ريز ريز مي‌كنم. اثبات آن كه منظور از اين «يمين»، آن«يمين» باشد آسان نيست؛ ولي با قدرت اينها را درهم كوبيد فقط آن بت بزرگ را سالم گذاشت تا آنها بيايند و سؤال و جواب مطرح شود.

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=21&ayat=51&user=far&lang=far&tran=2

در سوره مباركه «انبياء» كه اين قصه را ذكر مي‌كند از آيه 51 به بعد سرفصلش اين است: ﴿وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ﴾ ما از قبل او را رشيد آفريديم و به او رشد عطا كرديم ﴿وَ كُنَّا بِهِ عالِمينَ﴾، اينكه ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ خدا بهتر مى‏ داند رسالتش را كجا قرار دهد[36] همين است. ذات اقدس الهي مي‌داند كه فلان شخص اگر به سِمَتي برسد، پُست‌هاي كليدي به او داده شود و بشود نبي يا رسول اين خطرآفرين است؛ لذا هرگز به اينها سِمَت نمي‌دهد؛ اما ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ﴾ مي‌داند كه فلان شخص اگر به مقام امامت, نبوت, رسالت, ولايت برسد هرگز دست از پا خطا نمي‌كند، اين است كه به او سِمَت كليدي مي‌دهند. فرمود ما قبلاً مي‌دانستيم كه او امين است و ما اين سِمَتي را كه به او داديم، او در حفظ اين سِمَت امين است ﴿وَ كُنَّا بِهِ عالِمينَ) …

فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ ﴿۹۰﴾ فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ... ﴿۹۱﴾ ﴿۹۲﴾

فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ ﴿۹۰﴾

آنها از او روي برتافته و به او پشت كردند (و به سرعت دور شدند). (۹۰)

فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ﴿۹۱﴾

(او وارد بتخانه شد) مخفيانه نگاهي به معبودان آنها كرد و از روي تمسخر گفت: چرا از اين غذاها نمي‏خوريد؟ (۹۱)

مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ ﴿۹۲﴾

(اصلا) چرا سخن نمي‏گوئيد؟! (۹۲)

قرآن می‌گويد:" او به سراغ خدايان آنها آمد، نگاهی به آنها و ظروف غذايی كه در اطرافشان بود افكند و از روی تمسخر صدا زد: آيا از اين غذاها نمی‌خوريد"؟! (فَراغَ إِلی‌ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ‌)[راغ" از ماده" روغ" به معنی توجه و تمايل به چيزی و به صورت پنهانی و مخفيانه يا به صورت توطئه و تخريب است.]۶.

‏اين غذاها را عبادت‌كنندگانتان فراهم كرده‌اند، غذاهای چرب و شيرين متنوع و رنگين است، چرا ميل نمی‌كنيد؟!*** سپس افزود:" اصلا چرا حرف نمی‌زنيد"؟ چرا لال و بسته دهن هستيد؟! (ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ‌).

‏و به اين ترتيب تمام معتقدات خرافی آنها را به سخريه كشيد، بدون شك او به خوبی می‌دانست نه آنها غذا می‌خورند، و نه سخن می‌گويند، موجودات بيجانی بيش نيستند، اما در حقيقت می‌خواست دليل برنامه بت‌شكنی خود را به اين صورت زيبا و لطيف ارائه داده باشد.

…‏و در اينكه به بت‌ها گفت:" أَلا تَأْكُلُونَ" اين نقل‌[روح المعانی، ج ۲۳، ص ۱۲۳.]۱۵ كه مشركين در ايام عيدشان طعام نزد بت‌ها می‌گذاشتند تاييد می‌شود… (​​یا از جهت تبرک یا از جهت تکریم)

… حضرت فرصت را غنيمت شمرد و تبر را گرفت و وارد بتكده شده و با طنز به اينها گفت ـ بعضي‌ها شبيه انسان بودند ـ چرا حرف نمي‌زنيد و چرا غذا نمي‌خوريد؟! اين را به زبان اعتراض در برابر كساني كه اين اصنام و اوثان را منشأ تقريب و شفاعت مي‌دانستند گفته است؛ مثل اينكه در سوره مباركه «نحل» آيه 27 خداي سبحان در قيامت به اينها مي‌فرمايد: ﴿أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ﴾؛ شركاي من كجا هستند ؟!

سوره ۱۶: النحل

ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿۲۷﴾

سپس روز قيامت خدا آنها را رسوا مي‏سازد، و مي‏گويد شريكاني كه شما براي من ساختيد، و بخاطر آنها با ديگران دشمني مي‏كرديد كجا هستند؟ (در اين هنگام) عالمان مي‏گويند: رسوائي و بدبختي، امروز بر كافران است. (۲۷)

https://tanzil.net/#search/quran/%D8%A3%D9%8E%D9%8A%D9%92%D9%86%D9%8E%20%D8%B4%D9%8F%D8%B1%D9%8E%D9%83%D9%8E%D8%A7%D8%A6%D9%90%D9%8A%D9%8E%20%D8%A7%D9%84%D9%91%D9%8E%D8%B0%D9%90%D9%8A%D9%86%D9%8E