(15) يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
(15) يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
(۱۵) اي مردم! شما (همگي) نيازمندان به خدا هستيد، تنها خداوند است كه بي نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است.
در تعقيب دعوت موكدى كه در آيات گذشته به سوى توحيد و مبارزه با هرگونه شرك و بت پرستى آمده بود ممكن است اين توهم براى بعضى پيش آيد كه خداوند چه نیازی به پرستش ما دارد كه اين همه اصرار و تاكيد مي كند؟ لذا در آيات مورد بحث براى بيان اين حقيقت كه ما نيازمند به عبادت او هستيم نه او نيازمند به عبادت ما، مى فرمايد: اى مردم ! شما نيازمند به خدا هستيد و او از هر نظر بى نياز و شايسته حمد و ستايش است (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ).
…. كه موقعيت ما را در عرصه عالم هستى در برابر هستى بخش روشن مى سازد...
آرى بى نياز حقيقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى يكى است ، و او خدا است ، همه انسانها بلكه همه موجودات سر تا پا نيازند و فقر و وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه اى ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ .
همانگونه كه او بی نياز مطلق است انسانها فقر مطلقند، و همانگونه كه او قائم به ذات است مخلوقات همه قائم به او هستند، چرا كه او وجودى است بى نهايت از هر نظر.
با اين حال او چه نيازي به عبادت ما ممكن است داشته باشد؟، اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او راه تكامل را مى پيمائيم و به آن مبدا بى پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مى شويم و از انوار ذات و صفاتش بهره مى گيريم .
بنابراين انسانها نيازمند به او هستند ….، و لذا هرگز نبايد سر تعظيم و تسليم بر آستان غير او بگذارند، و رفع نيازمندى خود را از غير او بطلبند، كه آنها نيز همه مانند خودش نيازمند و محتاجند، حتى بزرگداشت پيامبران الهى و پيشوايان حق به خاطر آن است كه فرستادگان و نمايندگان اويند نه اينكه از خود استقلال دارند.
بنابراين او هم (غنى ) است و هم (حميد) يعنى در عين بى نيازى آنقدر بخشنده و مهربان است كه شايسته هرگونه حمد و سپاسگزارى است ، و در عين بخشندگى و بنده نوازى از همگان بى نياز مى باشد.
توجه به اين واقعيت (أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ) دو اثر مثبت در انسانهاى مومن ميگذارد:
- از يك سو آنها را از مركب غرور و خودخواهی و طغيان پياده مي كند، و به آنها هشدار ميدهد كه چيزى از خود ندارند كه به آن ببالند، هر چه هست امانت هاى پروردگار نزد آنهاست .
- و از سوى ديگر دست نياز به درگاه غير او دراز نكنند، و طوق عبوديت غير الله را بر گردن ننهند، از رنگ همه تعلقات آزاد باشند تا همگان غلام همتشان گردند.
مؤمنان با اين ديد و جهان بينى هر چه در عالم مى بينند از پرتو وجود او ميدانند، و هرگز توجه به اسباب آنها را از مسبب الاسباب غافل نميكند.
جمعى از فلاسفه اين آيه را اشاره به برهان معروف (فقر و امكان ) در مورد اثبات واجب الوجود دانسته اند، گرچه آيه در مقام بيان استدلال بر اثبات وجود خدا نيست ، بلكه اوصاف او را بازگو ميكند...
توضيح برهان امكان و وجوب (فقر و غنى )
تمام موجوداتي كه در اين جهان مي بينيم همه روزى معدوم بوده اند سپس لباس وجود بر تن كرده اند، و يا به تعبير دقيقتر روزى هيچ نبوده اند و سپس وجود شده اند، اين دليل بر آن است كه آنها (معلول) وجود ديگرى هستند و از خود هستى ندارند.
و مى دانيم هر وجود معلولى, وابسته و قائم به علت خويش و سراپا نياز و احتياج است ، و اگر آن علت نيز معلول علت ديگرى باشد او هم به نوبه خود محتاج و نیازمند خواهد بود، و اگر اين امر تا بى نهايت تسلسل پيدا كند مجموعه اى از موجودات نيازمند و فقير خواهيم داشت ، مسلم است كه چنين مجموعه اى هرگز وجود نخواهد يافت ، چرا كه بى نهايت نياز، نياز است ، و بى نهايت فقر، فقر، هرگز از بى نهايت صفر عددى به وجود نمى آيد و از بى نهايت وابسته استقلالى حاصل نمى شود.
از اينجا نتيجه مى گيريم كه سرانجام بايد به وجودى برسيم كه قائم به ذات است و مستقل از تمام جهات ، و علت است و معلول نيست ، و او واجب الوجود (موجودی که بدون نیاز به دیگری وجود دارد) است .
در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه چرا در آيه فوق تنها سخن از انسانها و نياز آنان به الله است ؟ در حالى كه اين فقر جنبه عمومى در عالم هستى دارد.
پاسخ اين است كه اگر انسان كه گل سرسبد موجودات اين جهان است سر تا پا نياز به او است, حال بقيه موجودات روشن است ...
سخن از خصوص انسان به خاطر اين است كه هدف اين بوده كه انسان را از مركب غرور پياده سازد و به نيازش در همه حال و در همه چيز و در همه جا به خدا توجه دهد، همان توجهى كه ريشه اصلى صفات فضيله و ملكات اخلاقى است ، همان توجهى كه رمز تواضع ، ترك ظلم و ستم ، ترك غرور و كبر و نخوت ، و ترك بخل و حرص و حسد است ، و انگيزه تواضع در برابر حق مى باشد.
آيهاي كه خيلي مهم است و جزء غرر آيات است و اين تعبير را برخي از مفسّران دارند كه اگر ما به اين آيه ميرسيديم و آشنا بوديم شايسته بود «أن نَبكي بدل الدموع دما»… اين بزرگواران ميگويند گريه كافي نيست… چرا؟ براي اينكه اين آيه آمده به ما حيات داده …
چه كسي است كه نداند فقير است ما صدر و ساقه زندگي ما نياز است ما به هوا نياز داريم, به آب نياز داريم, به غذا نياز داريم, به خاك نياز داريم, به خواب نياز داريم, به دارو نياز داريم همه نياز هست ديگر, فقير بودنِ انسان يك چيز مجهولي نيست كه تا آيه نازل شود كه اي انسان! شما فقير هستي. معلوم است ما فقيريم و محتاجيم اما تمام مشكل اين است كه نميدانيم به چه چيزي محتاجيم اين آيه ميگويد حلّ تمام نيازهاي شما فقط به دست خداست اين معني توحيد است ﴿أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ اي مردم! شما (همگي) نيازمندان به خدا هستيد﴾ و براي ابطال دور و تسلسل فرمود او ديگر فقير نيست.
﴿وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾ نه تنها غني است حميد هم است حميد يعني محمود; چون تمام نيازهاي شما را او برطرف ميكند پس او مشكور است, او محمود است. اگر او بينياز باشد كاري هم به شما نداشته باشد كار شما را حل نكند او «هو الغني» است نه ﴿هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾ اما چون بينياز است و نياز شما را هم برطرف ميكند پس محمود است حمد براي اوست. شما بايد مُنعِم خود را بشناسيد و سپاسگزار او باشيد مُنعم شما كه مشكل شما را حل ميكند الله است كه غني است چون مشكل شما را حل ميكند او محمود است, او حميد است.
تمام مشكل اين است كه ما … نميدانيم …انسان فقير به طرف كيست؟ محتاج به طرف كيست؟ خيال ميكند خودش احتياج خودش را برطرف ميكند يا خيال ميكند روابط يا ضوابط حل ميكند همه اينها ابزارند كه تحت تدبير يك مدير كلّاند كه ﴿رَبُّ الْعَالَمِين﴾ [13]است. ما اگر اين جمله آيه را خوب ميفهميديم كه ما به چه كسي محتاجيم آن وقت در برابر غير او سر فرود نميآورديم نه به خود اتّكا داشتيم نه ميگفتيم به خودمان معتمديم (اعتماد به نفس) نه ميگفتيم به مردم معتمديم. خودمان و مردم، ابزار الهي هستيم ميگفتيم به الله معتقديم خود ما را الله اداره ميكند, مردم را الله اداره ميكند, رابطه ما و مردم را الله اداره ميكند موحّداً زندگي ميكرديم.
اينكه فرمود: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ و اكثر آنها كه مدعي ايمان به خدا هستند مشركند سوره يوسف، آيه106.﴾[15] همين است. بسياري از مردم فقرشان را ميدانند, مشهود است, اما خيال ميكنند با فلان مسئله حل ميشود اينكه ميبينيد روزانه تغيير مسير ميدهند, تغيير خط ميدهند, تغيير جهت ميدهند براي آن است كه خيال ميكنند اگر قدرت به دست زيد رسيد زيد مشكل را حل ميكند, اگر قدرت به دست عمرو باشد عمرو مشكل را حل ميكند اكثر اهل ايمان گرفتار اين شرك رقيقاند. همه را او دارد تدبير ميكند وقتي همه را او دارد تدبير ميكند بنابراين ما به همه احترام ميكنيم چون بندگان خدا هستند و از هيچ كس كار نميخواهيم چون همه اينها نيازمند الهياند و به خداي خود مرتبطيم و خداي سبحان «مقلّبالقلوب»[16]است دلهاي آنها را گرايش ميدهد مشكل ما هم حل ميشود ما هم مشكل ديگران را حل ميكنيم.
ما غالباً ميگوييم خدا هست ولي, خدا هست اما, اين «اما» و «ولي» ميشود ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ و اكثر آنها كه مدعي ايمان به خدا هستند مشركند﴾ اين است كه آن بزرگواران ميگويند ما اگر به جاي اشك, خون جاري بكنيم جا دارد براي اينكه عمري را بيراهه رفتيم خيال كرديم از زيد كاري ساخته است از او تعريف كرديم, خيال كرديم چيزي كه عمرو به ما نداد كار دست او بود از او گلايه داريم اين قبول و نكول, اين مدح و قدح, اين مدح و هجو، اينها براي همان است كه ما نميدانيم به چه كسي تكيه كنيم.