(32) وَ إِن كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ
(32) وَ إِن كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ
(۳۲) و همه آنها روز قيامت نزد ما حاضر ميشوند.
يعنى اينطور نيست كه اگر هلاك شدند و نتوانستند به اين جهان باز گردند مساله تمام است، نه مرگ در حقيقت آغاز كار است نه پايان، به زودى همگى در عرصه محشر براى حساب گردآورى مى شوند، و بعد از آن مجازات دردناك الهى، مجازاتى مستمر و پيگير در انتظار آنهاست.
آيا با اين حال جاى اين نيست كه از وضع آنها عبرت گيرند و خود را به سرنوشت آنان مبتلا نسازند و تا فرصتى باقى مانده از اين گرداب هولناك كنار آيند؟
آرى اگر مرگ پايان همه چيز بود امكان داشت كه بگويند آغاز راحتى ماست، ولى افسوس كه چنين نيست.
﴿أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ﴾ ديگر نزد اينها برنميگردند… نزد ما برميگردند، چون ﴿إِنَّا لِلّهِ و إِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ﴾،[21] اينچنين نيست كه اينها نابود شده باشند، همه اينها نزد ما حاضرند…
همه اينها برابر سوره مباركه «واقعه» ﴿إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ در حقيقت اولين و آخرين, همگي در موعد روز معيني جمع ميشوند﴾[22] در سوره مباركه «هود» هم گذشت كه يوم مشهودی در پيش است كه همه آنجا حضور دارند؛ آيه 103 سوره مباركه «هود» اين بود كه ﴿إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ در اين نشانه اي است براي كسي كه از عذاب آخرت ميترسد، همان روزي است كه مردم در آن جمع ميشوند، و روزي كه همه آنرا مشاهده ميكنند.(۱۰۳)﴾ نه اجتماع در كار است، بلكه جمع هستند؛ زندگي معاد, زندگي فردي است که همه هستند؛ ولي هر كسي مهمان سفره خودش است ﴿إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ﴾، اما ﴿كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً و روز قیامت همه آنان تنها به پیشگاه او می آیند﴾؛[23] زندگي آنجا زندگي فردي است ﴿يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ﴾[24] من كذا و من كذا که هيچكس مشكل ديگري را حل نميكند، نه ضابطه است و نه رابطه است، نه با خريد و فروش ميشود مشكلات را حل كرد و نه با رحامت و دوستي و امثال ذلك ميشود نيازها را برطرف كرد، روزي است كه ﴿لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَ لاَ خُلَّةٌ در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى﴾[25]
سوره ۲: البقرة
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۵۴﴾
اى كسانى كه ايمان آورده ايد از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق كنيد پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافران خود ستمكارانند (۲۵۴)
(لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَ لاَ خُلَّةٌ) اين «لا», «لا»ي نفي جنس است؛ نه رابطه در كار است كه كسي خليل باشد, دوست باشد, رفيق باشد, رَحِم باشد و مشكل را حل كند، چون همه از خاك برخاستند, نه ضابطهاي در كار است كه كسي چيزي بخرد, چيزي بفروشد, چيزي اجاره كند.
نياز هست…; انسان مسكن ميخواهد, مأوا ميخواهد, لباس ميخواهد, غذا ميخواهد اينها هست، چون بدن دارد؛ به نحو سالبه كليه (جمله ای که در آن نفی کل باشد) هيچ ضابطهاي نيست كه انسان با آن ضوابط تجاري اين نيازهاي خودش را برطرف كند، هيچ رابطهاي هم نيست كه كسي از راه پدري, پسري, مادري, دختري مشكل را حل كند ميماند شفاعت كه شفاعت براي اهل بيت و انبيا و اوليا هست، «مشفوعله» هم بايد يك انسان «مرضيالمذهب» باشد, ﴿لاَ يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي و هرگز از احدی جز آن کسی که خدا از او راضی است شفاعت نکنند شاید بتوان گفت که چون آنها به مقام خلیفه اللهی رسیدند چیزی را می پسندند که خدا می پسندد﴾[26] باشد؛ «مرتضيالمذهب» و «مرضيّالمذهب» همان كسي است كه دين خداپسند را دارد كه ﴿وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً و دين اسلام را بر شما پسنديدم﴾،[27] اگر كسي اسلامي كه دين خداپسند است ﴿وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً﴾ داراي اين مَلكه بود ميشود «مرتضيالمذهب» و «مرضيّالمذهب» مشمول اين آيه كه ﴿لاَ يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي﴾ میشود که آنها از شفاعت استفاده ميكنند.
….﴿وَ إِن كُلٌّ لَمَّا﴾ اين ﴿لَمَّا﴾به معني «الاّ» است ﴿جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴾ نه اينكه خودشان حاضر باشند، ما كشانكشان اينها را ميآوريم. احضار؛ يعني جلب كردن، البته يك عدّه مستثنا هستند فرمود بندگان مخلَص را كسي احضار نميكند آنها تشريف ميآورند ...﴿لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴾، اين ﴿لَدَيْنَا﴾ مقدّم شد حالا براي اهميّت مطلب يا براي رعايت فواصل آيات.
… در حقانيّت معاد بعد از اثبات شدن اينكه مبدأ حق است اين چند مقدمه را قرآن كريم ذكر ميكند كه معاد, ضروري است قبلاً هم ملاحظه فرموديد اصطلاح «ضروري» همانطوري كه در كتابهاي منطقي ميگويند در قرآن كريم كلمه «ضرورت» و «ضروري» و قضيه ضروري نيست تعبيرش به ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾ است … در جريان معاد و حقانيّت معاد تعبير قرآن كريم اين است كه ﴿لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾[6] … ﴿رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ پروردگارا! تو مردم را، براي روزي كه ترديدي در آن نيست، جمع خواهي كرد﴾, ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾؛ يعني شكبردار نيست؛ يعني امر ضروري است و ضرورت معاد هم به اين است كه عالَم حق است و حساب و كتابي دارد و ما يقين هم داريم كه عدهاي بيحساب و كتاب رفتند، به حساب و كتاب كسي رسيدگي نشد و به دنيا هم كه برنميگردند كه به نحو تناسخ باشد فرمود: ﴿أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ﴾، پس يك جاي ديگر هم بايد باشد آن جاي ديگر … ما اينها را احضار ميكنيم … ظلم اينها را اينها ديدند و ديدند اينها بيحساب و كتاب رفتند بيحساب و كتاب هم؛ يعني لغو و لعب و بطلان, عالَم هم كه اينطور نيست به دنيا هم برنميگردند به نحو تناسخ كه كيفر يا پاداش خود را بگيرند، پس جاي ديگر حق است