وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَ ... ﴿۶۷)
وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ ﴿۶۷﴾
و اگر بخواهيم آنها را در جاي خود مسخ ميكنيم (و به مجسمه هائي بي روح مبدل ميسازيم) تا نتوانند راه خود را ادامه دهند يا به عقب برگردند. (۶۷)
که این مجازات میتواند در دنیا باشد یا آخرت
…اگر بخواهيم آنها را در جاى خود مسخ ميكنيم … به گونه اى كه نتوانند راه خود را ادامه دهند و يا به عقب باز گردند.
و يا اينكه اين افراد را كه در دنيا فاقد حركت در طريق سعادت بودند در آن روز به صورت مجسمه هاى بى روحى در آورد كه در عرصه محشر حيران بمانند، نه راهى به سوى پيش و نه راهى به سوى عقب داشته باشند.
از اين رنجآورتر ﴿وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلي مَكانَتِهِمْ﴾ اينها را مَسخ ميكنيم؛ نظير ﴿كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ﴾[31] اگر اينها را مَسخ كرديم بدتر از نابيناها می شوند؛ … درباره نابينا فرمود: ﴿وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلي أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا﴾ بخواهند سبقت بگيرند و راه را ادامه بدهند نميتوانند، براي اينكه نميبينند، اما برگشتن چطور؟ برگشتن را ذكر نميكند ( شايد براساس هوش قبلي, راهِ آمده را بتواند برگردد)؛ ولي درباره مسخ ميفرمايد: ﴿وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلي مَكانَتِهِمْ﴾؛ اينها كه مَسخ شدند نه راه رفتن دارند ﴿فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا﴾ و نه راه برگشت ﴿وَ لا يَرْجِعُونَ﴾، براي اينكه كلّ هويّتشان عوض شده است؛ اينها در قدرت ما هستند، اما ما اينها را آزاد گذاشتيم ببينيم اينها در چه حال و چطوري عمر را صرف ميكنند.
اگر اينها را مسخ كنيم؛ نظير ﴿كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ﴾[18] در همان منزلت و در هر سِمتي كه هستند (عَلَى مَكَانَتِهِمْ) مسخ میکنیم ما ديگر لازم نيست ابزار بياوريم دستگاه عكسبرداري بياوريم, دستگاه جراحي بياوريم که كسي را مسخ كنيم، اينها نيست؛ همانجا كه هستند مسخ ميكنيم، خدا با ﴿كُنْ فَيَكُونُ﴾[19] كار ميكند.
مستحضريد علوم تجربي در عين حال كه محترم است اگر تجربه باشد ـ نه خيال و قياس و گمان و وهم باشد، تجربه حتماً بايد به برهان عقلي تكيه كند ـ حجّت است، اما حجّت مُثبِت نه حجّت نافي, هميشه تجربه تكبُعدي است؛ يعني تمام علوم پزشكي ميگويد اين دارو براي فلان درد خوب است که اين راه علمي است؛ اما اين درد را از راه ديگر نميشود معالجه كرد او حقّ حرف زدن ندارد، زيرا آن را تجربه نكرده است. هيچ دانش تجربي لسان نفي ندارد. اگر گفتند وليّاي از اولياي خدا با يك حمد، بيماري را شفا داد تجربه نميتواند انكار كند، چون آن را تجربه نكرده، آن چيزی را كه تجربه كرده اين است كه فلان دارو براي درمان فلان درد خوب است که اين يك مطلب علمي است، اما غير از اين راهي نيست، اين را كه تجربه نكرده است؛ ...
بنابراين علوم تجربي هميشه تكبُعدي است، مثل تجريدي نيست و مثل بحثهاي كلاميِ فلسفه نيست كه دو طرف را ببيند و فتوا دهد؛ علمِ تجربي در همان حوزهاي كه آزمايش كرد تجربه ميكند. غرض اين است كه «طَمس عين» و مانند آن, درمان چشم يا آسيب رساندن چشم از راه تجربه ابزاري ميخواهد، اما از غير راه تجربه چنين دليلي بر نفي نيست.
… در هر شرايطي كه هستند، ﴿عَلي مَكانَتِهِمْ﴾ هستند هم ميتوانيم طمس كنيم و هم ميتوانيم مسخ كنيم؛ اين ﴿عَلي مَكانَتِهِمْ﴾ ميتواند به نحو تنازع متعلّق به آن ﴿لَطَمَسْنا﴾ و ﴿لَمَسَخْنا﴾ باشد.
﴿وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلي مَكانَتِهِمْ﴾؛ هر كسي در هر شرايطي كه هست ميتوانيم نيرو را از او بگيريم .. و اگر ما اينها را مسخ كنيم نه ميتوانند برگردند و نه ميتوانند راهشان را ادامه دهند. بعد براي توضيح، اين مسئله تذكره اخلاقي را مطرح ميكند كه بالأخره ما اين نعمتهايي كه داديم اين نعمتها عاريه است و اين نعمتها از شما گرفته ميشود ﴿وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلا يَعْقِلُونَ﴾.