وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي وَأَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (33)

و در خانه‏ هاي خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را بر پا داريد و زكاة را ادا كنيد، و خدا و رسولش را اطاعت نمائيد خداوند فقط مي‏خواهد پليدي و گناه را از شما اهلبيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. (۳۳)

شاید این بحث به اینکه شیطان فرشته بود نیز کمک کند.

Ref:

https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3

http://wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3#foot-main40

http://ensani.ir/file/download/article/20120325162309-1073-42.pdf

در مسائل علمی انسان هر چه سوادش پایین تر باشد راحت تر نظر قطعی می دهد ولی وقتی سواد مان رشد کند راحت نمی توانیم سخن بگوییم   

درباره فرشته یا جن بودن ابلیس دو نظریه مطرح شده است:

نظریه اول: از جنس ملائکه؛

 این قول به مفسران صدر اسلام و متقدم مانند ابن عباس، ابن مسعود، قتاده و مسیّب نسبت داده شده است. [۳۷]

ابن جریح، ابن انباری، ابن جریر طبری، شیخ طوسی، بیضاوی و گروهی دیگر، ابلیس را از ملائک دانسته‌اند.[۳۲] آلوسی این رأی را به بیش‌تر صحابه و تابعان نسبت داده است.[۳۳]

از ابن عباس روایتی نقل شده است كه گفته: ابليس از طايفه ّ اي از فرشتگان بود كه به آنها جن ميگفتند كه از آتش آفریده شده بودند. اسم ابليس حارث بود و يكي از نگهبانان بهشت بود. در روايت ديگري از ابن عباس آمده است كه ابليس قبل از اينكه مرتكب معصيت شود از فرشتگان بود و اسم او عزازيل بود و از ساكنان زمين و جزو فرشتگان عالم بود. اينكه به طايفه اي كه ابليس جزو آنها بود جن مي گفتند چون نگهبانان جنت بودند

صاحبان این دیدگاه، مسئولیت ابلیس را (پیش از تمرّد) رئیس فرشتگان دنیا، سلطان دنیا، سلطان زمین، و خزانه‌دار بهشت[۳۴] شمرده‌اند.

  • صاحبان این نظر، افزون بر روایات،[۳۵] به ظاهر آیاتی مانند:«و إِذ قُلنَا لِلملَائِکةِ اسجُدوا»[۳۶] تمسّک کرده و گفته‌اند: اگر ابلیس از ملائک نبود، فرمان الهی شامل او نمی‌شد و می‌توانست به این بهانه از سجده سرباز زند؛
  •  هم چنین استثنای ابلیس از فرشتگان در چند آیه ( فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ)، نشان می‌دهد که ابلیس از ملائک بوده است؛ در غیر این صورت باید استثنا را منقطع بدانیم و اينكه استثنا را منقطع بگيريم امري خلاف اصل و خلاف ظاهر است و عدول از اصل و ظاهر جمله, آن هم در چند آيت كه در چند سوره آمده است, بسيار بعيد است.
  • در آیه «و إِذ قُلنَا لِلملَائِکةِ اسجُدوا» معلوم شد که دستور سجده به آدم خطاب به فرشتگان بوده است، آیه ۱۲ سوره اعراف خطاب به ابلیس می‌فرماید که چه چیز مانع سجده تو شد به آنچه امر کرده بودم: (ما مَنَعَکَ أَلاّ تَسْجُد إِذْ أَمَرْتُک)، از این آیه نیز چنین برمی آید که ابلیس جزء ملائکه و مشمول و مخاطب امر سجده آنان بوده است.
  • صاحبان این نظر، در مقابل آیه «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ» (کهف، ۵۰) گفته‌اند: تفاوت میان فرشتگان و جنّ، تفاوت نوعی نیست؛ بلکه جنّ، صنفی از ملائک است. شاید بتوان قدیم‌ترین مأخذ این عقیده را روایت ابن عبّاس دانست که می‌گوید: ابلیس از طایفه‌ای از ملائک بوده که آنان را «الجنّ» می‌نامیدند و از میان ملائک، فقط این گروه، از « نَارِ السَّمُومِ  آتش گرم و سوزان» آفریده شده بود
  •  امّا این که چگونه ممکن است فرشته‌ای از فرمان الهی سرباززند، گفته می‌شود از قرآن فقط عصمت برخی از فرشتگان و نه همه آنان فهمیده می‌شود.[۳۹] علّت نام‌گذاری این فرشتگان به جنّ، به دلیل خزانه‌داری بهشت (جنت) یا پنهانی از دیدگان بوده است (جنین را برای این جنین میگویند که از دیدگان پنهان است )[۴۰]
  • اخفش و جماعتي از اهل لغت گفته اند (كان من الجن) يعني (صار من الجن) يعني از فرشتگان بود اما بعد از استكبار و سرپيچي از جنيان گرديد همانطور كه در مورد ابليس گفته شده (كان من الكافرين) يعني با اين استكبار از كافران گرديد. براساس این نظر، ابلیس ابتدا از ملائک بود؛ امّا پس از نافرمانی، مسخ و از جنّیان شد.[۴۱] صاحبان این رأی، آیه «کَانَ مِنَ الجِنِّ» (کهف،۵۰) را به معنای «صار من الجن» گرفته‌اند. شاید بتوان کلام زمخشری را به این رأی ناظر دانست که بر اساس آن، جمله «فَاخرُج مِنهَا» را به خروج از آفرینش نخستین معنا کرده است؛ یعنی پس از آن که سفید، زیبا و نورانی بود، او را سیاه، زشت و ظلمانی گردانید.[۴۲] البته با ادله شیطان هم خوانی  ندارد که گفت من از آتش خلق شده ام.
  • شيخ طوسي فرشته بودن ابلیس را روايت شده از امام صادق  مي داند و ميگويد ظاهر تفاسير اهل تشيع  نيز همين است.
  •  از محمد بن اسحاق نقل شده است كه گفت: عرب به هر چه پنهان و پوشیده باشد جن ميگويد و اينكه خداوند فرمود ابليس از جن بود يعني از فرشتگان بود زيرا فرشتگان پنهان هستند و ديده نمي شوند, و خداوند در قرآن مي فرمايد:

وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ﴿۱۵۸﴾

 

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=37&ayat=149&user=far&lang=far&tran=10

 

روي سخن با قريش است كه گفته بودند فرشتگان دختران خدايند چنانكه خطاب به آنها ميفرمايد: أيا خدا را دختران و شما را پسران است. و اين دليل است كه مقصود از جنّة فرشتگان ميباشند.

 ترجمه و شرح خطبه 192 نهج البلاغه (قاصعه)

حمد خداى را كه لباس عزت و بزرگوارى (الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ) شايسته اوست، و اين دو صفت را نه براى آفريده هايش بلكه به خود اختصاص داد، و آنها را قرقگاه و حريم خود نمود، و بر ديگران ممنوع كرد، و هر دو را محض جلالت و عظمت خويش برگزيد.

و بر هر كس از بندگانش كه در اين دو صفت با او به ستيز برخاست لعنت مقرر كرد. آن گاه با اين دو وصف فرشتگان مقرّب خود را آزمايش نمود، تا خاكساران آنان را از گردنكشان جدا كند ( ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ،) ، پس با اينكه به آنچه در دلها مستور است و از غيوب هستى كه از نظرها محجوب است داناست، خطاب به فرشتگان فرمود: «من بشرى را از گل به وجود مى آورم، چون او را ساختم و از روح خود در او دميدم براى او سجده كنيد. جز ابليس تمام فرشتگان سجده كردند» كه كبر و نخوت به او روى آورد، و به آفرينش خويش به آدم فخر كرد، و به خاطر ريشه اش كه از آتش بود بر او تعصّب ورزيد. اين دشمن خداوند پيشواى اهل تعصّب، و پيشرو گردنكشان است، كه بنياد عَصَبِيَّت (همبستگى شديد به قوم، قبيله، مرام، عقيده يا هر چيز ديگر و جديت و دفاع در راه آن، مقصود در اينجا تعصب جاهلانه است. ) را بنا كرد، و با خداوند در لباس عزّت و كبريايى به ستيز برخاست، و آن لباس عزّت را بر خود پوشيد، و جامه فروتنى و خاكسارى را در آورد.

نمى بينيد خداوند چگونه او را محض تكبرش به شدت تحقير كرد، و به سبب گردنکشی به چاه سر افكندگي در انداخت پس او را در دنيا طرد از رحمت نمود، و براى وى در آخرت آتش فروزان مهيّا ساخت.

خداوند اگر اراده مى كرد، آدم عليه السّلام را از نورى كه چشم ها را خيره كند، و زيباييش عقلها را مبهوت سازد، و عطر و پاكيزگى اش حس بويايى را تسخير كند مى آفريد، كه اگر چنين مى كرد، گردن ها در برابر آدم فروتنى مى كردند، و آزمايش فرشتگان براى سجده آدم عليه السّلام آسان بود (لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ)، امّا خداوند مخلوقات خود را با امورى كه آگاهى ندارند آزمايش مى كند، تا بد و خوب تميز داده شود، و تكبّر و خودپسندى را از آنها بزدايد، و خود بزرگ بينى را از آنان دور كند.

سوره ۱۵: الحجر

قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿۳۳﴾

گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم

پس، از آنچه خداوند نسبت به ابليس انجام داد عبرت گيريد، زيرا اعمال فراوان و كوشش هاى مداوم او را با تكبّر از بين برد. او شش هزار سال عبادت كرد  كه معلوم نيست از سالهاى دنيايى است يا سالهاى آخرتى (كه هر روزش هزار سال دنيايى است) امّا با ساعتى تكبّر همه را نابود كرد، چگونه ممكن است پس از ابليس، فرد ديگرى همان اشتباه را تكرار كند و سالم بماند نه، هرگز خداوند هيچ گاه انسانى را براى عملى وارد بهشت نمى كند كه براى همان عمل فرشته اى را محروم سازد (كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً). فرمان خدا در آسمان و زمين يكسان است،(2) و بين خدا و خلق، دوستى خاصّى وجود ندارد كه به خاطر آن، حرامى را كه بر جهانيان ابلاغ فرموده حلال بدارد.

بندگان خدا، از دشمن خدا حذر كنيد، مباد آنكه شما را به درد خود مبتلا كند، و با ندايش شما را به حركت آورد، و با ارتش سواره و پياده اش بر شما بتازد. به جان خودم سوگند كه تيرى سهمناك عليه شما به كمان گذاشته و كمان را با شدت هرچه تمامتر كشيده، و از مكانى نزديك به شما تير انداخته. و گفته: «پروردگارا، براى آنكه مرا اغوا كردى، زر و زينت دنيا را در زمين در برابر ديده آنان جلوه مى دهم و همه را به ضلالت دچار مى نمايم»، به تاريكى تيرى به هدفى دور انداخت، و گمانى ناصواب و خطا بر زبان راند، ولى زادگان كبر و نخوت با عمل خود ادّعايش را تصديق كردند، و برادران عصبيّت، و سواران كبر و جاهليت آن گفتار كج و باطل را راست آوردند، تا چون گردنكشان شما مطيع او شدند، و طمع او در گمراهى شما پا بر جا شد، و در نتيجه صورت حال او از پرده نهان به ظهور در آمد، سلطه اش بر شما قدرت گرفت، و لشكرش را به جانب شما نزديك كرد،  تا شما را به پناهگاه ذلت کشاندند، و در ورطه كشتار در آوردند، و شما را زخمى كارى زدند: با فرو بردن نيزه گناه در چشمتان، و بريدن گلويتان با كارد معصيت، و كوبيدن مغزتان با انديشه هاى باطل، و فرود آوردن ضربه بر اعضاى حساس و كشنده تان، و كشاندنتان با مهار قهر و غلبه به سوى آتشى كه از پيش براى شما مهيا شده.

شيطان در زخم زدن به دينتان قوى تر، و براى فساد در دنيايتان آتش افروزتر است از كسانى كه آشكارا با آنان دشمنى مى ورزيد، و براى جنگ با آنها جمع مى شويد.  پس آنچه خشم و نيرو داريد بر دفع او به كار گيريد، و در اين برنامه از كوشش همه جانبه دریغ نورزید.