فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ ﴿۹۸﴾
فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ ﴿۹۸﴾
آنها طرحي براي نابودي ابراهيم ريخته بودند ولي ما آنها را پست و مغلوب ساختيم. (۹۸)
در اينجا قرآن به … جزئيات اين مساله كه در سوره انبياء آمده است اشاره نمیكند، تنها در يك جمعبندی فشرده و جالب پايان اين ماجرا را چنين بيان میكند:" آنها برای نابودی ابراهيم نقشه دقيقی طرح كرده بودند، ولی ما آنها را پست و مغلوب ساختيم" (فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ).
" كيد" در اصل به معنی هر گونه" چارهانديشی" است، خواه در طريق صحيح باشد يا غلط، هر چند غالبا در موارد مذموم استعمال میشود، و با توجه به اينكه در اينجا به صورت" نكره" آمده، نكرهای كه دلالت بر عظمت و اهميت میكند، اشاره به نقشه وسيع و گستردهای است كه آنها برای نابود ساختن ابراهيم و برچيدن اثرات تبليغ قولی و عملی او طرح كرده بودند.
" كيد" در طريق صحيح:
سوره ۶۸: القلم
وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ﴿۴۵﴾
و به آنها مهلت می دهم، چرا كه نقشه هاي من محكم و دقيق است. (۴۵)
سوره ۲۱: الأنبياء
وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ ﴿۵۷﴾
و بخدا سوگند نقشه اي براي نابودي بتهايتان در غياب شما طرح ميكنم. (۵۷)
آری خداوند آنها را" اسفل" و پائين قرار داد، و ابراهيم را در" مرتبه اعلی" همانگونه كه منطقش برتری داشت در حادثه آتشسوزی نيز خدا او را برتر قرار داد، و دشمنان نيرومندش را به سقوط كشانيد، آتش را بر او سرد و سالم ساخت و بی آنكه حتی يك تار موی او بسوزد از آن دريای آتش سالم به درآمد! يك روز نوح را از" غرق" نجات میدهد، و روز ديگر ابراهيم را از" حرق" تا روشن كند" آب" و" آتش" سر بر فرمان او دارند و" آنچه میگويد خدا, آن میكنند".
سوره ۲۱: الأنبياء
قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ ﴿۶۸﴾
گفتند: او را بسوزانيد و خدايان خود را ياري كنيد، اگر كاري از شما ساخته است. (۶۸)
قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ ﴿۶۹﴾
(سرانجام او را به درياي آتش افكندند ولي ما) گفتيم: اي آتش سرد و سالم بر ابراهيم باش. (۶۹)
وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ ﴿۷۰﴾
آنها ميخواستند ابراهيم را با اين نقشه نابود كنند، ولي ما آنها را زيانكارترين مردم قرار داديم. (۷۰)
…در جريان حضرت نوح ﴿يا أَرْضُ ابْلَعي﴾ آمد كه به آب دستور داد و او هم اطاعت كرد؛
سوره ۱۱: هود
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿۴۴﴾
و گفته شد اي زمين آبت را فرو بر، و اي آسمان خودداري كن، و آب فرو نشست و كار پايان يافت، و (كشتي) بر (دامنه كوه) جودي پهلو گرفت و (در اين هنگام) گفته شد: دور باد قوم ستمگر! (۴۴)
هم در ظهور و هم در غروب, هم در باريدن و هم در فرو رفتن که هر دو را اطاعت كرد….
چگونگي اثر نكردن آتش در ابراهيم(عليه السلام) با توجه به قانون عليت
يك سؤال مطرح است كه آيا ميشود معلول را از علت جدا كرد و علت را از عليّت باز داشت؟ ميشود ذاتيِ يك شيء را از يك شيء گرفت يا نه؟ اگر ما بتوانيم رابطه علت و معلول را قطع كنيم, رابطه ذاتي و ذات را قطع كنيم، آن وقت هيچ راهي براي معرفت اشيا نداريم، براي اينكه نظام علّي و معلولي را ما اگر از دست دهيم عالَم ميشود هرج و مرج؛ يعني هر چيزي ممكن است از هر چيزي پديد بيايد. روابط علت و معلول طبق عادت و مانند آن نيست، رابطه ای ضروري است و غير قابل انكار; منتها ثابت نشده كه آتش علت حرارت است، ما آنچه تجربه كرديم و ديديم, ديديم که آتش ميسوزاند، اما همه علل و عوامل آتش و سوختن آتش را تجربه كرديم كه چطور ميسوزاند؟ يك سلسله آتشي ذات اقدس الهي دارد كه كارِ آب را ميكند اين شجره زقّومي كه در همين سوره مباركه «صافات»[18] بحث شد همين بود؛ آتشي است كه درخت در آن سبز ميشود، ما انواع و اقسام آتش را كه نميدانيم.
http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=ara&sura=37&ayat=62&user=far&tran=
… اگر ما علت و معلول را, برهان را, ذات و «ذيالذات» و اينها را از دست بدهيم كه راهي براي اثبات مبدأ و معاد نيست؛ اما ما انواع و اقسام آتش عالم را بررسي نكرديم. خيلي از آتشهاست كه كار آب را ميكند، حالا شجره زقّومي كه در سوره «صافات» بحث شد همين بود فرمود: ﴿إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في أَصْلِ الْجَحيمِ﴾[19] که اصل و ريشه آن در دل جهنم است، پس ما چنين آتشي هم داريم. چطور ميشود كه آتش كار آب را كند و كدام آتش است كه در آن درخت سبز ميشود؟ ما انواع و اقسام آتش را كه شمارش نكرديم. اين آتشهايي كه ميسوزانند چه ذرّاتي در آنها هست؟ چه عنصري در آن هست؟ چه جِرمي در آن هست كه حرارت توليد ميكنند كه اگر آن را ذات اقدس الهي بردارد ديگر آتش نميسوازند. آن هم چه خصوصيتي در بدن وجود مبارك حضرت ابراهيم ايجاد كرده كه آتش در او اثر نكرده است؟ سه فرضيه است: يكي اينكه در دستگاه آتش دستكاري شده باشد, يكي اينكه در دستگاه بدن وجود مبارك ابراهيم دستكاري شده باشد, يكي اينكه بين آتش و ابراهيم دستكاري شده باشد، راههاي فراواني است که هيچ كدام از اينها براي ما روشن نيست. بنابراين ما نميتوانيم بگوييم يك امر ذاتي از ذات جدا شده, معلولي از علت جدا شده و مانند آن، اينها نشانه آن باشد كه علت گاهي هست و معلول نيست, ذات گاهي هست و «ذيالذات» نيست, انواع و اقسام حرارت و آتشسوزيهاست كه ما تجربه نكرديم.
می دانیم که "آب" در ذات خود دشمن "آتش" بوده و می توان آن را از بهترین وسائل برای مهار آتش دانست، اما همین آب، مرکب از دو عنصر "هیدروژن" و "اکسیژن" می باشد که اگر با کمک کاتالیزور، آب را به دو عنصر سازنده خود تفکیک کنیم، یکی از آنها(هیدروژن) در تماس با آتش منفجر شده و دیگری (اکسیژن)، آتش را شعله ور تر می سازد؛ یعنی این دو عنصر، دقیقاً کاری مخالف با آب که ترکیبی از آنها است را انجام می دهند و این موضوع نیز هیچ منافاتی با اصل علیت ندارد!
—-------
در الهیات و فلسفهٔ اسلامی دربارهٔ اینکه آیا خداوند میتواند رابطهٔ علت و معلول را از میان ببرد یا نه دیدگاههای متفاوتی وجود دارد:
دیدگاه اول، اشاعره (قدرت مطلق الهی) است.
پاسخ آنها این است که بله، خداوند کاملاً میتواند رابطهٔ علت و معلول را از میان ببرد. از نظر اشاعره، رابطهٔ علت و معلول ذاتی و ضروری نیست، بلکه صرفاً عادت الهی است. خداوند در هر لحظه مستقیماً همهٔ پدیدهها را خلق میکند. بنابراین آتش ذاتاً نمیسوزاند، بلکه خداوند هنگام تماس آتش با پنبه، سوزاندن را ایجاد میکند. در نتیجه خدا میتواند هر لحظه این رابطه را قطع یا معلق کند و معجزه دقیقاً به همین معناست؛ مانند نسوختن حضرت ابراهیم در آتش. این دیدگاه معمولاً به امام محمد غزالی نسبت داده میشود.
دیدگاه دوم، فلاسفهٔ مشّاء (ابنسینا) است.
پاسخ آنها این است که نه، خداوند رابطهٔ علت و معلول را بهطور مطلق برنمیدارد. از نگاه فلاسفه، علیت امری عقلی و ضروری است و معلول بدون علت محال است. حتی قدرت الهی نیز به محالات عقلی تعلق نمیگیرد. با این حال، خدا میتواند علت دیگری را جایگزین کند یا نظام علّی را در سطحی بالاتر تغییر دهد. برای مثال، آتش میسوزاند، اما خدا میتواند مانعی ایجاد کند تا اثر سوزاندن ظاهر نشود. این دیدگاه با ابنسینا شناخته میشود.
دیدگاه سوم، حکمت متعالیه (ملاصدرا) است.
در این دیدگاه گفته میشود خداوند رابطهٔ علت و معلول را برنمیدارد، بلکه بر آن احاطه دارد. علت و معلول جلوهها و تجلیهای ارادهٔ الهیاند و هیچ علتی مستقل از خدا نیست. خدا علتالعلل است و همهٔ علل دیگر در طول ارادهٔ او قرار دارند. بنابراین خدا علیت را نمیشکند، بلکه میتواند در مرتبهای بالاتر از آن تصرف کند. مثلاً آتش میسوزاند، اما خدا میتواند در مرتبهای بالاتر، اثر سوزاندن را متوقف کند. این دیدگاه متعلق به ملاصدرا است.
جمعبندی نهایی این است که اشاعره قائل به امکان کامل قطع علیتاند، فلاسفهٔ مشّاء علیت را ضروری میدانند و فقط تغییر علت را ممکن میشمرند، ملاصدرا علیت را محفوظ ولی تحت احاطهٔ خدا میبیند.
—-
تبيين خلاف عادت بودن معجزه نه خلاف عليّت
معجزه مستحضريد كه خلاف عادت ميكند نه خلاف عليّت, بر خلاف عرف و عادت كار ميكند و نه بر خلاف عقل؛ اين دو روايت نوراني را مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در كتاب شريف توحيد نقل کرد که بارها نقل شده است؛ افرادی که به حضور ائمه(عليهم السلام) مشرف می شدند يکسان نبودند «النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ مردم همانند معدنها هستند، مانند معدنهای طلا و نقره.»،[20] یعنی همانطور که طلا و نقره هر کدام ارزش، خلوص و ویژگیهای متفاوتی دارند و باید استخراج و شناخته شوند، انسانها هم از نظر استعداد، اخلاق، شخصیت و ارزشهای درونی با یکدیگر متفاوتاند.
مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در كتاب شريف توحيد نقل می کنند كه كسي آمده حضور وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) و عرض كرد كه آيا ممكن است خداي سبحان كُره زمين را در پوست تخم مرغ جا دهد به طوري كه نه زمين كوچكتر شود و نه پوست تخممرغ بزرگتر؟ كسي كه بسيط است، سادهلوح است و چنين سؤالي ميكند، حضرت بايد يك جواب درخوري به او عطا كند كه «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ (پيامبر اکرم-صلی الله عليه و اله) ما گروه پیامبران، با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن میگوییم.»[21] حضرت طبق همين روايتي كه بارها ملاحظه فرموديد, فرمود: «فَانْظُرْ أَمَامَكَ وَ فَوْقَك»[22] چشمت را باز كن آسمان را ببين, زمين را ببين, اطرافت را ببين؛ عرض كرد ديدم, فرمود خدا بزرگتر از زمين را كه آسمان است در كوچكتر از تخممرغ كه چشم توست جا داد و شما همه اينها را ديدي…
يك محقّق ديگري آمده خدمت همين امام صادق(سلام الله عليه) طبق نقل مرحوم صدوق و عرض كرد كه آيا خدا ميتواند زمين را در پوست تخممرغ جا دهد كه نه زمين كوچكتر شود و نه پوست تخممرغ بزرگتر؟ وجود مبارك حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی لَا يُنْسَبُ إِلَی الْعَجْز به درستی که خداوند تبارک و تعالی به ناتوانی نسبت داده نمیشود (خداوند سبحان و عالیمقام هرگز ناتوان نیست.).»؛ خدا قدرتش نامتناهي است، اما «وَ الَّذِي سَأَلْتَنِي لَا يَكُونُ»[23] آن چيزی كه تو سؤال كردي امر محالي است؛ خدا بر شيء قادر است، اينكه «لاشيء» است. محال, معدوم, عدم, اين كلمه عدم اين «عين و دال و ميم» لفظي است كه ميگوييم و مفهومي است كه در ذهن داريم، اما زيرش خالي است و چيزي نيست كه مصداق عدم باشد؛ محال اينچنين است، ممتنع اينچنين است ﴿وَ اللَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ﴾؛[24] فرمود که خدا بر هر شيئي قدير است «وَ الَّذِي سَأَلْتَنِي لَا يَكُونُ»؛… فرمود اينكه تو سؤال كردي محال است، وقتي محال بود شيء نيست و وقتي شيء نبود مشمول ﴿وَ اللَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ﴾ نيست؛ مثل اينكه سؤال بكنيد آيا خدا ميتواند دو دوتا را پنجتا كند يا نه؟ اين جواب امام صادق با آن جواب امام صادق هر دو از خاندان وحي صادر شده، اما با مردم بودن به سبك فكر مردم حرف زدن است.
ما يك محال عادي داريم و يك محال عقلي داريم، معجزه با محال عادي كار دارد؛ يعني آنچه عادتاً نشدني است او شدني ميكند؛… همه معجزات, ترك محال عادي است و بر خلاف عادت است، نه بر خلاف عقل…. يك چوب شود اژدها عادتاً شدني نيست؛ ولي عقلاً شدني است و همه موجودات همينطور است كه چيزي كه محال عادي است آن را انجام ميدهند، اما اگر محال عقلي را بخواهند به هم بزنند؛ يعني برهان عقلي را به هم بزنند، ما راهي براي اثبات مبدأ نداريم. ما به چه دليلي بگوييم خدايي هست؟ بالأخره يا برهان حدوث زماني است يا حدوث ذاتي است يا امكان ماهوي است يا امكان فقري است، از راهي ميخواهيم بالأخره به خدا پي ببريم. اگر اين راههاي استدلال و برهان عقلي و اينها آسيبپذير باشند…