فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ ﴿۹۳﴾
فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ ﴿۹۳﴾
سپس ضربه اي محكم با دست راست و با توجه بر پيكر آنها فرود آورد (و همه را جز بت بزرگ در هم شكست) (۹۳)
… منظور از" يمين" يا واقعا همان دست راست است كه انسان غالب كارهای خود را با آن انجام میدهد و يا كنايه از قدرت و قوت است (هر دو معنی نيز با هم قابل جمع است).
﴿فَراغَ عَلَيْهِمْ﴾ «رَوَغان» كرد چپ و راست كرد تا جاي مناسب ببيند و كسي هم نباشد ﴿ضَرْباً بِالْيَمينِ﴾.
حالا يا با دست راست تبر را برداشت يا با قدرت اين تبر را كوبيد كه «يمين» همان قدرت و مانند اينهاست. برخيها خواستند بگويند منظور از اين «يمين», سوگندي بود كه وجود مبارك حضرت ابراهيم قبلاً ياد كرد كه فرمود: ﴿تَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ﴾؛[28] قسم به خدا من اين بتها را ريز ريز ميكنم. اثبات آن كه منظور از اين «يمين»، آن«يمين» باشد آسان نيست؛ ولي با قدرت اينها را درهم كوبيد فقط آن بت بزرگ را سالم گذاشت تا آنها بيايند و سؤال و جواب مطرح شود.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=21&ayat=51&user=far&lang=far&tran=2
در سوره مباركه «انبياء» كه اين قصه را ذكر ميكند از آيه 51 به بعد سرفصلش اين است: ﴿وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ﴾ ما از قبل او را رشيد آفريديم و به او رشد عطا كرديم ﴿وَ كُنَّا بِهِ عالِمينَ﴾، اينكه ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ خدا بهتر مى داند رسالتش را كجا قرار دهد﴾[36] همين است. ذات اقدس الهي ميداند كه فلان شخص اگر به سِمَتي برسد، پُستهاي كليدي به او داده شود و بشود نبي يا رسول اين خطرآفرين است؛ لذا هرگز به اينها سِمَت نميدهد؛ اما ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ﴾ ميداند كه فلان شخص اگر به مقام امامت, نبوت, رسالت, ولايت برسد هرگز دست از پا خطا نميكند، اين است كه به او سِمَت كليدي ميدهند. فرمود ما قبلاً ميدانستيم كه او امين است و ما اين سِمَتي را كه به او داديم، او در حفظ اين سِمَت امين است ﴿وَ كُنَّا بِهِ عالِمينَ) …
كلمه «رَوَغان»… در چند جاي قرآن كريم درباره خود حضرت ابراهيم آمده است. «رَوَغان» يعني با حيله كاري را انجام دادن.
انسان كاري عادي انجام ميدهد، يك مهمان عادي ميآيد که انسان پذيرايي عادي دارد، اما يك مهمان ناشناخته ميآيد سعي ميكند از راهي كه آسيب نبيند و آسيب نرساند و بر خلاف عادت هم نباشد از اين پذيرايي كند. در جريان شكستن بتها, كلمه ﴿فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمينِ﴾را به كار برده است. در سوره مباركه «ذاريات», وقتي مهمانهاي ناشناس و ناشناخته براي وجود مبارك حضرت ابراهيم آمدند ـ آن فرشتهها ـ آيه 24 به بعد سوره مباركه «ذاريات» اين است:
﴿هَلْ أَتاكَ حَديثُ ضَيْفِ إِبْراهيمَ الْمُكْرَمينَ ٭ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ﴾؛[39] يك گروه ناشناس، آنگاه ﴿فَراغَ إِلي أَهْلِهِ﴾؛[40]
http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=51&ayat=24&user=far&tran=2
با حيله رفته در اندرون و فكر كرده که اينها چه كساني هستند؟ چطور پذيرايي كنم؟ چه چيزي را براي اينها بياورم؟ ﴿فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمينٍ﴾، بعضي از ظُرفا (اهل دقت و لطافت فکری) از اين ﴿فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمينٍ ٭ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ﴾[41] استنباط كردند كه در ادب ضيافت و پذيرايي شايسته است كه غذا را نزد مهمان ببرند، نه اينكه غذا را در جاي ديگر بگذارند و به مهمان بگويند بلند بشويد بياييد نزد غذا, مهمان را نزد غذا نبرد. يك وقت جلسات عمومي است و مقدور نيست يك حرف ديگری است؛ يك وقت در حال عادي, مهمان را نزد غذا نبرند، غذا را نزد مهمان بياورند، براي اينكه در اينجا قرآن ميفرمايد: ﴿فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ﴾، نه «قرّبهم إليه»؛ غذا را نزد مهمان برد، نه مهمان را نزد غذا؛ اين يك نكته ادبي و لطيف خوبي هم است، لكن اينكه فرمود: ﴿فَراغَ﴾، براي اينكه انسان مهمان ناشناس را با حيله و تدبير دارد اداره ميكند.