(19) وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَي وَالْبَصِيرُ

(۱۹) نابينا و بينا هرگز مساوي نيستند.

به تناسب بحثهائى كه پيرامون ايمان و كفر در آيات گذشته بود… چهار مثال براى مومن و كافر ذكر مى كند كه آثار (ايمان ) و (كفر) … در آن مجسم شده است :

در نخستين مثال (كافر) و (مؤ من) را به (نابينا) و (بينا) تشبيه كرده مى گويد: (هرگز اعمى و بينا مساوى نيستند) (و ما يستوى الاعمى و البصير).

ايمان نور است و روشنى بخش ، و به انسان در جهان بينى ، و اعتقاد، و عمل ، و تمام زندگى روشنائى و آگاهى ميدهد، اما كفر ظلمت است و تاريكى ، و در آن نه بينش صحيحى از كل عالم هستى است ، و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى.

قرآن مجيد در آيه 257 سوره بقره در همين زمينه مى گويد:

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

(خداوند ولى و راهنما و سرپرست مومنان است ، آنها را از تاريكيها به روشنائى ، هدايت ميكند، اما ولى و سرپرست كافران طاغوت است كه آنها را از روشنائى به ظلمتها مى كشاند، آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن مى مانند)!

اين چند جمله پشت سرهم يعنى جمله (و ما يستوى الاعمى و البصير) و (و لا الظلمات و لا النور)، و (و لا الظل و لا الحرور و (و ما يستوى الاحياء و لا الاموات ) تمثيل هايى براى مؤمن و كافر است و مى خواهد تبعه و اثر اعمال اين دو طايفه را شرح دهد.

مطلب مهم آن است كه اين چند موردي كه خداي سبحان ذكر فرمود اينها تمثيل است يا تعليل. فرمود همه از انذار استفاده نمي‌كنند فقط يك عده هستند كه از انذار تو بهره‌مندند چرا؟ با اينكه شما ﴿لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً﴾هستيد همه را انذار مي‌كنيد چرا؟ سيدناالاستاد و عده‌اي از مفسّران بر آن هستند كه اين چند تعبير همه‌شان تمثيل است.[29] فرمود: ﴿الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلاَةَ كساني را كه از پروردگار خود در پنهاني مي‏ترسند، و نماز را بر پا ميدارند﴾ از انذار شما استفاده مي‌كنند آنهايي كه «لا يؤمنون بالغيب و لا يقيمون الصلاة» استفاده نمي‌كنند چرا؟ براي اينكه همان‌طوري كه به حسب ظاهر كور و بينا يكسان نيستند, تاريكي و نور يكسان نيستند, فضاي خنك با جاي گرم و سوزان يكسان نيستند, زنده و مُرده يكسان نيستند, بهره‌وران از انذار با محرومان از انذار هم يكسان نيستند مؤمن و كافر هم يكسان نيستند. اين درست است اما اگر بگوييم تعليل است, علّت آن حکم را بيان كرديم نه اينكه با مَثل حل كرديم.

يك وقت است انسان، تعليل دارد مي‌گويد مي‌دانيد چرا اين دارو اثر مي‌كند براي اينكه اين بيماري از فلان ويروس يا از فلان ميكروب تشكيل شده است اين دارو ضدّ آن ويروس يا ميكروب است تنازع و درگيري‌شان را نشان مي‌دهد آن وقت اين دانشجوي پزشكي را با علت درمان آشنا مي‌كند اين مي‌شود طبيب محقّق, يك وقت براي او مَثل مي‌زنند مي‌گويد اين دارو براي درمان فلان بيماري مثل فلان سنگ است كه به شيشه مي‌خورد شيشه را مي‌شكاند اين در حدّ تمثيل است او هم در حدّ تمثيل مي‌فهمد.

اين جمله‌اي كه فرمود فقط شما انذارتان در اهل خشيت اثر مي‌كند آنها كه اهل خشيت نيستند از انذار شما بهره نمي‌برند اگر بگوييم اين تمثيل شده به كور و بينا به زنده و مُرده اين محقّقانه نيست مطلب را مي‌فهماند ولي محقّقانه نيست اما اگر بگوييم نه, واقعاً اينها كورند يك عده واقعاً كَرند مگر اين حرف‌ها با گوش ظاهري كار دارد با گوش ظاهري كه همه مي‌شنوند آن گوش باطني كه بايد بشنوند اينها واقعاً ندارند يعني كسي كه حقيقتاً كور است با كسي كه حقيقتاً بيناست اينها شبيه هم نيستند يعني اينها واقعاً كورند. قوم شعيب به شعيب گفتند ﴿مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ گفتند بسياري از آنچه را ميگوئي ما نمي‏فهميم[30]ما اين حرف‌هايي كه تو مي‌گويي نمي‌فهميم اگر كسي معيار معرفت‌شناسي اش حس و تجربه باشد او احكام عالَم غيبي را با چه چيزي مي‌فهمد اينها واقعاً كورند, واقعاً كَرند, واقعاً مرده‌اند. اينكه فرمود زنده و مُرده يكسان نيست اين در حدّ تمثيل نيست اگر تمثيل بود يكي, دوتا كافي بود اما اينها تعليل است فرمود: ﴿مَا يَسْتَوِي الأحْيَاءُ وَلاَ الأمْوَاتُ﴾ واقعاً اينها مرده‌اند اگر حيات حيواني بگوييد بله, اينها ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً﴾[31]حيات حيواني دارند احساس دارند, تخيّل دارند, غذا مي‌خواهند و مانند آن, اما بخواهند از مرز حيوانيّت بالا بيايند تعقّلات انساني داشته باشند آن حيات را ندارند اگر فرمود: ﴿إنْ هُمْ إلاَّ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ پس حيات انساني را واقعاً ندارند امام سجاد(سلام الله عليه) در دعاي حمد عرض مي‌كند خدايا اگر شما راه حمد را به ما نشان نمي‌دادي ما نعمت‌هاي شما را بي‌حمد صرف مي‌كرديم و اين جامعه كه نعمت‌ الهي را بي‌حمد صرف بكند «لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَي حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ»[32] معلوم مي‌شود كه انسان در منظر امام سجاد(سلام الله عليه) «هو الحيّ المتألّه الحامد» است اين «حمد» فصل مقوِّم انسان است كه اگر كسي حامد نباشد انسان نيست اين تعارف ندارد و اگر كسي چشم باطني داشته باشد نظير آنچه وجود مبارك امام سجاد و امام باقر(سلام الله عليهما) در سرزمين عرفات كه فرمودند: «ما أكثرُ الضجيج و أقلُّ الحجيج، چه مقدار ضجه‌كنندگان فراوان، ولى حجاج اندك اند » [33]خب مي‌بيند, هر دو يعني امام باقر و امام سجاد(سلام الله عليهما) به بعضي از شاگردانشان در صحنه عرفات نشان دادند كه برخي‌ها واقعاً حيوا‌ن‌اند.

اينها را اگر ما به تعليل حمل كنيم اُولاست. ﴿إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ﴾اين نشانه تعليل است فرمود اينها در قبرند يعني هفت, هشت نفري كه در يك خانواده بي‌نماز و روزه زندگي مي‌كنند اين يك مقبره خانوادگي است حالا در وسط شهر افتاده هفت, هشت‌تا مرده اينجا زندگي مي‌كنند فرمود كساني كه در قبر هستند كه تو نمي‌تواني بشنواني.

خب روشن است كه اعما و بصير مساوي نيستند; يعني كسي كه چشم دلش باز است و دين را مي‌بيند با كسي كه چشم دلش باز نیست اينها يكسان نيستند.

سوره ۲۲: الحج

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ﴿۴۶﴾

آيا آنها سير در زمين نكردند تا دلهائي داشته باشند كه با آن حقيقت را درك كنند يا گوشهاي شنوائي كه نداي حق را بشنوند چرا كه چشمهاي ظاهر نابينا نمي‏شود بلكه دلهائي كه در سينه‏ ها جاي دارد بينائي را از دست مي‏دهد! (۴۶)

بعضي ها صريحاً به همان بن‌باز گفتند كه شما در قيامت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را نمي‌بيني, گفت چرا؟ گفت چون خدا در قرآن فرمود: ﴿وَمَن كَانَ فِي هذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَلُّ سَبِيلاً آنها كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بودند در آنجا نيز نابينا هستند و گمراه تر![17].