وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ ﴿۹۹﴾
وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ ﴿۹۹﴾
(او از اين مهلكه به سلامت بيرون آمد) و گفت: من به سوي پروردگارم ميروم او مرا هدايت خواهد كرد. (۹۹)
ابراهيم (ع) از اين حادثه هولناك و توطئه خطرناكی كه دشمن برای او چيده بود سالم و سربلند بيرون آمد، و چون رسالت خود را در بابل پايان يافته میديد تصميم بر مهاجرت به اراضی مقدس" شام" گرفت" و گفت من به سوی پروردگارم میروم، او مرا هدايت خواهد كرد" (وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلی رَبِّي سَيَهْدِينِ).
بديهی است خداوند مكانی ندارد اما مهاجرت از محيط آلوده به محيط پاك مهاجرت به سوی خدا است.
مهاجرت به سرزمين انبياء و اوليا و كانونهای وحی الهی مهاجرت به سوی خدا است همانگونه كه سفر به مكه" سفر الی اللَّه" ناميده میشود.
بعلاوه مهاجرت برای انجام وظيفه و رسالت الهی سفر به سوی دوست محسوب میگردد، و در اين سفر، هادی و راهنما در همه جا خدا است.
- هجرت ابراهيم (ع)
بسیاری از پيامبران در طول عمر خود برای ادای رسالت خويش اقدام به هجرت كردند كه از جمله آنها ابراهيم بود كه در آيات مختلف قرآن روی مساله هجرت او تكيه شده است.
از جمله در سوره عنكبوت آيه ۲۶ میخوانيم: وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلی رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ:" گفت من به سوی پروردگارم هجرت میكنم كه او عزيز و حكيم است" و قرآن اين سخن را بعد از مساله آتشسوزی ابراهيم در آنجا آورده است.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=29&ayat=14&user=far&lang=far&tran=2
حقيقت اين است كه رهبران الهی هنگامی كه رسالت خويش را در يك نقطه به اتمام میرساندند، و يا محيط را آماده برای گسترش دعوت خويش نمیديدند، برای اينكه رسالت آنها متوقف نگردد دست به مهاجرت میزدند، و اين مهاجرتها سرچشمه بركات فراوانی در طول تاريخ اديان شد، تا آنجا كه تاريخ اسلام از نظر ظاهر و معنا بر محور هجرت پيامبر (ص) دور میزند، و اگر هجرت نبود اسلام در باتلاق بتپرستان مكه برای هميشه فرو رفته بود. هجرت بود كه به اسلام و مسلمين جان تازه داد، و همه چيز را به نفع آنها دگرگون ساخت، و بشريت را در مسير جديدی قرار داد.
بلكه به يك معنی هجرت يك برنامه عمومی برای فرد فرد مؤمنان است كه هر وقت در طول زندگی آنها محيط را نامناسب برای اهداف مقدس خود ديدند و آن را به صورت باتلاق عفن يافتند كه همه چيز در آن میپوسد موظف به هجرتند بايد رخت سفر بربندند و به سرزمين آمادهتری كوچ كنند كه ملك خدا محدود نيست.
سوره ۴: النساء
إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا ﴿۹۷﴾
كساني كه فرشتگان (قبض ارواح) روح آنها را گرفتند در حالي كه به خويشتن ستم كرده بودند و به آنها گفتند شما در چه حالي بوديد (و چرا با اينكه مسلمان بوديد در صف كفار جاي داشتيد!) گفتند ما در سرزمين خود تحت فشار بوديم، آنها (فرشتگان) گفتند مگر سرزمين خدا پهناور نبود كه مهاجرت كنيد! پس آنها (عذري نداشتند و) جايگاهشان دوزخ و سرانجام بدي دارند. (۹۷)