عبدالکریم سروش: هدف خدا از آفرینش انسان و جهان چه بوده است؟

https://www.youtube.com/watch?v=WThiYINzgdQ&t=191s&ab_channel=%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C

 

Time: 0- 4’

هدف از آفرینش - دکتر دینانی

https://www.namasha.com/v/m6LtHc4F/%D9%87%D8%AF%D9%81_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C

 

دکتر الهی قمشه ای- چرا خداوند بشر را آفرید؟

https://www.youtube.com/watch?v=aEuUtcOihG0&ab_channel=YaghoobBeheshti

0-1’:39"

 

 

اینکه فرمود:‌ *«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»*﴿۳﴾ عبادت هدف مخلوق است نه هدف خالق. نه یعنی من یک هدفی دارم. می‌خواهم به آن هدف برسم. که اگر کسی مرا عبادت نکرد،‌ من به هدف نرسیده‌ام چون خدای سبحان که غنی محض است فرض ندارد کاری را برای چیزی انجام بدهد که بوسیلهٴ‌ کار به آن مقصد و هدف برسد. پس عبادت هدف مخلوق است و نه خالق.

شاهدش هم آیهٴ ۸ سورهٴ مبارکهٴ ابراهیم است که فرمود «ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنی حمید» اگر شما و همهٴ مردم روی زمین کافر بشود برای خدا یکسان است.  اینطور نیست که اگر همهٴ مردم زمین کافر بشوند و احدی عبادت نکند خدا به مقصد نرسیده است،‌ اینچنین نیست.

 

 

این سؤال درباره خدا كه هدف خدا از خلقت چیست، روا نیست، زیرا فاعل ناقص حتماً هدفی دارد كه برای رسیدن به آن تلاش می‎كند، امّا اگر آن فاعل، نامتناهی و كمال محض بود، دیگر به كار و تلاش برای رسیدن به مقصد نیازی ندارد. بعضی برای كسب سود كار می‎كنند؛ مثلاً خانه‎ای می‎سازند تا در آن سكونت كنند یا آن را بفروشند. هدف آنها از ساختن خانه، سود بردن صاحب خانه است؛ گاهی هدف ساختن بنا، سود بردن نیست، جود كردن است؛ مثل كسی كه از نظر مالی در وضعیت خوبی به سر می‎برد و برای كمك به پیشرفت علم و دانش، برای دانشجویان خوابگاه می‎سازد؛ او سودی نمی‎برد، بلكه جود می‎كند؛ اگر این كار را نكند، ناقص است، چون می‎خواهد به جود و سخا كه یك كمال است دست یابد. خدای سبحان نه از قسم نخست است، نه از قسم دوم؛ نه جهان را آفرید كه سودی ببرد و نه به دنبال آن است كه با جود به كمال برسد؛ او ﴿غَنِی عَنِ العالَمین﴾[6] است. كسی كه هستی محض و كمالِ صرف است، به كار و تلاش برای رسیدن به كمال نیاز ندارد، بلكه چون عین كمال است، جود و سخا از او نشأت می‎گیرد؛ او خود هدف است بلکه عین هدف است، منزّه از آن است كه هدف داشته باشد.

 

همهٴ اینها لسان، لسان بیان هدف فعل است نه هدف فاعل. فرمود:‌ من این کار را برای فلان کردم که این کار به آن مقصد برسد. نه اینکه من این کار را کردم که خودم به آن مقصد برسم. همهٴ اینها بیان اهداف فعل است.

 

کار او هدف دارد، چون حکیم است خود او هدف ندارد، چون غنی است.

می‌گوییم کار او هدف دارد چون از حکیم کار بی‌هدف صادر نمی‌شود. ذات اقدسش چون غنی محض است،‌ منزه از آن است که هدف داشته باشد.

 

 

آيه پاياني سورهٴ مباركهٴ «طلاق» هدف خلقت را علم معرفي كرده فرمود: ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَي‏ءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عِلْمَاً خداوند كسي است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند آن را، فرمان او در ميان آنها پيوسته نازل مي‏شود، تا بدانيد كه خداوند بر هر چيز توانا است و علم او به همه چيز احاطه دارد.﴾ براي اينكه جامعه بشري علم پيدا كند كه خدا عليم محض است و قدير صِرف ما اين نظام را خلق كرديم. پس آيه سورهٴ «ذاريات» هدف مخلوق را عبادت مي‌داند آيه پاياني سورهٴ «طلاق» هدف مخلوق را عالِم شدن مي‌داند پس غرض خلقت آن است كه جوامع بشري عابد و عالم بشوند.

 

اینکه خدای سبحان فرمود :‌ هدف خلقت عبادت است،‌ یعنی یکبار مرا عبادت کنند؟ که اگر کسی یک بار نماز خواند،‌ بگوییم به هدف خلقت رسیده‌ است. یا نه خلقت برای عبادت است . یعنی مادامی که خلقت هست، عبادت هست. اینکه فرمود: *«ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»*﴿۱۳﴾ یعنی خلقت برای عبادت است. و خلقت هر لحظه است. اینطور نیست که خدای سبحان ما را خلق کرده باشد دیگر بقاءً کاری به ما نداشته باشد. هر لحظه فیض خالقیت خدا می‌رسد و هر لحظه این فیض خالقیت را مخلوقها دریافت می‌کنند هر لحظه هم باید عبادت کنند. آنکه می‌داند خلقت برای عبادت است می‌گوید نه تنها *«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي بگو در حقيقت نماز من و عبادات من»*﴿۱۴﴾ بلکه *«وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است»*﴿۱۵﴾ . آنکه به این تحلیل نرسید،‌ خیال می‌کند که خلقت برای عبادت است بالاخره ما این نماز پنج وقت را که باید بخوانیم، می‌خوانیم. خیال کرد همینکه نماز بخواند یا روزه بگیرد این به هدف رسیده است. خلقت برای عبادت است. خلقت هر لحظه است، عبادت هم هر لحظه. لذا یک موحد تمام شئونش را تحت برنامهٴ‌ الهی تنظیم می‌کند. می‌گوید *«ان صلاتی و نسکی»*﴿۱۶﴾ همچنین و *«محیای و مماتی لله رب العالمین»*﴿۱۷﴾. روی تمام شئونش حساب می‌کند. روی قیام و قعودش حساب می‌کند.

چرا در زیارت آل یس که جزء‌ بهترین زیارتهای ماست در پیشگاه حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) عرض می‌کنیم: بر تمام شئون زندگی تو سلام. در آن زیارت آل یس می‌گوییم وقتی می‌نشینی، سلام بر تو. پا می‌شوی، سلام بر تو. می‌خوابی سلام بر تو . نماز می‌خوانی سلام بر تو. حرف می‌زنی سلام بر تو.

السَّلاَمُ عَلَیْکَ فِی آنَاءِ لَیْلِکَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِکَ‏

سلام ما بر تو در تمام ساعات شب و روز

السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ

سلام ما بر تو وقتى که به امر خدا قیام و ظهور فرمائى و وقتى که در پرده غیبت بنشینى

السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ‏

سلام ما بر تو هنگامى که قرائت و تفسیر کنى

السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ

سلام ما بر تو حینى که به نماز و قنوت پردازى سلام ما بر تو هنگامى که رکوع و سجود بجاى آرى

 

آن کسی که می‌گوید *«ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»*﴿۱۹﴾ در برابر انسان اینچنین ما هم عرض ادب می‌کنیم،‌ می‌گوییم بر تک تک شئون زندگی تو سلام. چرا چون  اینچنین نیست که رکوع و سجودت برای خدا باشد خوابیدن و غذا خوردنت برای خدا نباشد. اینچنین نیست . این زیارت آل یس به ما می‌آموزاند که یک موحد چگونه زندگی می‌کند و در برابر او چگونه باید عرض ادب کرد. این از بهترین زیارتهای ماست.

 

پس اگر یک کسی آشنا شد که هدف خلقت عبادت است، می‌گوید مادامی که خلقت هست باید عبادت باشد. 

 

اما عبادت کردن هدف نهایی انسان است؟ انسان همین که عبادت کرد،‌ کافی است یا تازه عبادت هم هدف نیمه راه است؟ عبادت را برای چیزی دیگر انجام می‌دهند. هستهٴ درخت خرما هدفش درخت خرما شدن است یا هدفش آن است که درخت خرما بشود که میوه بدهد؟ پس درخت خرما شدن گرچه هدف هسته است،‌ اما هدف نهایی نیست. هدف متوسط است. انسان که عبادت می‌کند، برای اینکه عابد بشود،‌ یا برای اینکه یقین پیدا کند؟‌ در سورهٴ حجر فرمود:‌ *«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» این یعنی اگر خواستی یقین پیدا کنی راهش عبادت است. انسان تا به یقین نرسد در معرض زوال و دگرگونی است . اما وقتی به یقین رسید، می‌آرمد.

 

آیهٴ سورهٴ حجر نمی‌گوید عبادت کن تا به یقین برسی حالا که به یقین رسیدی دیگر عبادت چی؟ این بیان حد نیست . این بیان منفعت است. یعنی اگر خواستی یقین پیدا کنی راهش عبادت است. اگر خواستی جایی که از تو پوشیده است را ببینی جهان غیب را ببینی راهش عبادت است مثل اینکه به انسان می‌گویند اگر خواستی ماه را ببینی این نردبان را بالا طی کن به پلهٔ ده که رسیدی ماه را می‌بینی. نه اینکه اگر این نردبان را طی کردی به پلهٴ ده رسیدی حالا که به پلهٔ ده رسیدی بگویی که ماه را دیدم نردبان چیه؟ چون اگر بگویی همان جا می‌افتی. انسان مادامی که روی پلهٔ‌ ده نردبان ایستاده است می‌تواند ماه را ببیند. بیان *«و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین»*﴿۳۶﴾ بیان منفعت است نه حد و غایت. نه یعنی اینقدر عبادت کن تا به مرحلهٴ‌ یقین برسی که حالا اگر به مرحلهٔ‌ یقین رسیدی دیگر عبادت لازم نیست.

 

یقینی که با نماز و روزه پیدا می‌شود،‌ غیر از یقینی است که با بحث و درس پیدا می‌‌شود. غیر از یقینی است که با مشاهدهٴ معجزه پیدا می‌شود. آن یقینی که با مشاهدهٴ‌ معجزه پیدا شده او را فرعون هم داشت، نوری به بار نیاورد. چون دربارهٴ فرعون هم خدای سبحان فرمود او یقین پیدا کرد. اما این کار کرد؟ *«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت آن را انكار كردند»*﴿۴۰﴾ آنها این یقین را هم داشتند. یک عالم بی عمل از نظر مسائل علمی یقین دارد اما چون نور ندارد، باکش نیست. آیهٴ ۱۴ سورهٴ نمل *«وحجدوا بها واستیقنتها انفسهم»*﴿۴۱﴾ بعد از ارائهٴ‌ معجزات یقین پیدا کردند. بعد از اینکه عصای موسای کلیم (سلام الله علیه) جلوی سحر سحره را گرفت برایشان روشن شد که موسای کلیم (سلام الله علیه) حق می‌گوید اما این یقینی نبود که نور بدهد، فقط یقین برهانی و دلیلی و فکری بود. *«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم»*﴿۴۲﴾ چرا جحدوا بها؟ برای اینکه *«ظلماً و علواً‌ فانظر کیف کان عاقبه المفسدین»*﴿۴۳﴾‌ پس منظور این یقینی که در سورهٴ‌ حجر فرمود، یقین مدرسه نیست، یقین دلیل نیست، یقین دیدن معجزه نیست. آن یقینی است که با چراغ عبادت پیدا شده است نه با فکر. آن دیگر ممکن نیست انسان را تنها بگذارد. آن یقین ممکن نیست انسان را رها کند. چون نور است و نور ممکن نیست به انسان نشان ندهد. نور درون و بیرون را نشان می‌دهد.

 

اگر شما آن علم یقین را داشته باشید نه علم الیقینی که با برهان و امثال ذلک پیش بیاید که او احیاناً با معصیت هم همراه است آن یقینی که محصول عبادت است اگر آن یقین باشد هم اکنون جهنم را می‌بینیم. بهشت را می‌بینیم. کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم»