وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿۱۱۸﴾
وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿۱۱۸﴾
آنها را به راه راست هدايت كرديم. (۱۱۸)
مراد از" هدايت به سوی صراط المستقيم"، هدايت به تمام معنای كلمه است، و به همين جهت آن را به موسی و هارون (ع) اختصاص داد و از قوم آن دو كسی را شريك آن دو نكرد…
در مرحله چهارم باز به يكی ديگر از مواهب معنوی- موهبت هدايت به صراط مستقيم- اشاره كرده، میگويد:" ما آن دو را به راه راست هدايت نموديم" (وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ).
همان راه راست و خالی از هر گونه كجی و اعوجاج كه راه انبياء و اولياء است، و خطر انحراف و گمراهی و سقوط در آن وجود ندارد.
جالب اينكه: در سوره حمد كه در همه نمازها میخوانيم وقتی كه از خدا تقاضای هدايت به" صراط مستقيم" میكنيم میگوئيم: راه كسانی كه آنان را مشمول نعمتهای خود قرار دادی، نه راه مغضوبين و گمراهان، و اين همان راه انبياء و اولياست.
سوره ۴: النساء
وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا ﴿۶۹﴾
و كسي كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كساني خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنها تمام كرده؛ از پيامبران و صديقان و شهداء و صالحان، و آنها رفيقهاي خوبي هستند! (۶۹)
… گرچه همه را به هدايت تشريعي هدايت كرديم، لكن اين دو وجود مبارك را گذشته از هدايت تشريعي، از هدايت ويژهاي برخوردار كرديم؛ اينها را مستقيماً به صراط مستقيم آشنا كرديم، گرايش داديم، معرفت داديم, محبت داديم, قدرت داديم كه اين راه را به خوبي دارند طي ميكنند و رهبري رهروان ديگر را هم به عهده دارند؛
بعد فرمود اين دو بزرگوار را ما صراط مستقيم داديم و آنها را به صراط مستقيم هدايت كرديم؛ اين صراط مستقيم همان صراط مستقيمي است كه ﴿إِنَّ رَبِّي عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ پروردگار من بر صراط مستقيم است.﴾[35]است, يك; اين صراط مستقيم همان دين اسلام است كه ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾,[36]دو; اين صراط مستقيم غير از «سَبيل» و «منهج» و «شريعه» ويژه است كه هر ديني براي خودش يك راه خاص دارد. ما نمازهايمان چند ركعت است؟ به كدام طرف نماز بخوانيم؟ روزههايمان چند روز است؟ و مانند اينها جزء شريعت است كه در هر شريعتي نماز خاص, روزه خاص و مانند آن را دارد، اما اصل عبادت جزء دين است که ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾.حالا خصوصيّتي كه ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً﴾،[37]آن البته در شرايع فرق ميكند. آنچه مربوط به اصل دين است، صراط مستقيم است كه همه انبيا بر آن هستند و وجود مبارك موسي و هارون(سلام الله عليهما) هم از اين صراط مستقيم استفاده كردند كه فرمود: ﴿وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ﴾، وگرنه آن سبيلهاي فرعي كه ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً﴾، البته بين دين موساي كليم و عيساي مسيح(سلام الله عليهما) و اسلام به معني خاص فرقهاست. ﴿وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ﴾.
…ما در شبانهروز در نماز عرض ميكنيم: ﴿اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ٭ صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾[38]که اين را شب و روز از ذات اقدس الهي ميخواهيم، حالا راه ﴿أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾چيست؟ ميگوييم: ﴿صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾، «مُنعم عليه نعمتداده شده الهی» چه كساني هستند؟ آن را مشخص كرد, راهشان هم چيست؟ آن را مشخص كرد, «منعم عليهم» چه كساني هستند؟ آن را در سوره «نساء» فرمود: ﴿مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ﴾يا خدا يا رسول او ﴿فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً﴾[39]که اينها «منعم عليهم» هستند. ما شبانهروز در نمازها عرض ميكنيم خدايا راه موساي كليم, راه عيساي مسيح, راه ابراهيم خليل, راه نوح (عليهم السلام) را به ما نشان بده! ﴿صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾ اين خواسته شب و روز ماست. راه اينها چيست؟ راه اينها را قرآن كريم مشخص كرد، وجود مبارك موساي كليم گفت: ﴿رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ﴾؛[40] خدايا به شكرانه نعمتِ توحيد و ديني كه به من دادي، من پشتوانه و پشتيبان ظالم نخواهم بود، اين راه ماست. ﴿رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ پروردگارا به پاس نعمتى كه بر من ارزانى داشتى هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود﴾؛ خدايا من نه خودم اهل جُرمم، نه براي مجرمين توصيه ميكنم كه فلان مجرم, فلان گنهكار, فلان تبهكار كاري كرده بخواهم او را از كيفر برهانم، من اين كار را نميكنم؛ من از اسرائيل حمايت نميكنم, من از فلان شخص و فلان گروه حمايت نميكنم، من اينطور هستم؛ اين حرف موساي كليم است.
اين آيه نوراني، خط مشي موسي را نشان ميدهد: ﴿رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ﴾، اين خاصيّت نعمت الهي و راه الهي است که می فرمايد خدايا من هرگز از گناهكار حمايت نميكنم. ما شبانهروز همين را از خدا ميخواهيم, اگر چنين باشد ديگر مجرم در کشور حاشيه امنی نخواهد داشت, اگر او كسي نداشته باشد, يك قاضي نداشته باشد كه قانونتراش و قانوندرستكن باشد که او را با کمک وكيلی که آشناي با قانونسازي و حقوقسازي است نجات دهد، او ديگر حاشيه امني ندارد. اين نماز ماست که در همه شبانهروز به خدا عرض ميكنيم خدايا راه «منعم عليه» را از تو ميخواهيم و «منعم عليه» را هم كه خدا مشخص كرد و فرمود چه كساني هستند؛ راه آنها را هم
مشخص كرد و ما هم همان راه را ميخواهيم؛ خدايا ما از مجرم حمايت نميكنيم…
غرض اين است كه اين دين است، ﴿رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ﴾ اين «لن» هم براي نفي تأكيد است نه تعبيد ﴿فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ﴾.
در ادبیات عرب، درباره «لَنْ» دو دیدگاه مشهور وجود دارد:
- نفی تأکیدی
یعنی فقط نفی را قویتر میکند؛ مثل:
«هرگز یا اصلاً چنین کاری نمیکنم.»
- نفی تعبید (ابدیت)
یعنی نفی تا ابد و برای همیشه.
همين بيان نوراني را وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) در آن وصيتنامه معروف دارد: «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً دشمنِ ستمگر باشيد و ياورِ ستمديده»،[41] اين بيان نوراني حضرت امير در وصيّتشان همين حرف موساي كليم است که اين ميشود ﴿اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ﴾.
بنابراين اين صراط مستقيمي كه ذات اقدس الهي به همه انبيا داد و به وجود مبارك موسي و هارون داد، نشانه آن هم مشخص است؛ كساني راهيِ صراط مستقيم هستند كه نه اهل جُرم باشند و نه از مجرم حمايت كنند که در اين صورت اين كشور، كشور وجود مبارك وليّ عصر(عجل الله تعالی فرجه الشريف) ميشود