أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ ﴿۱۲۵﴾
أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ ﴿۱۲۵﴾
آيا بت بعل را ميخوانيد و بهترين خالقها را رها ميسازيد؟! (۱۲۵)
در تفسير قمی در ذيل آيه" أَتَدْعُونَ بَعْلًا" آمده كه قوم الياس (ع) بتی داشتند كه آن را" بعل" میناميدند[تفسير قمی، ج ۲، ص ۲۲۶.]۲.
… از اينجا روشن میشود كه آنها بت معروفی به نام" بعل" داشتند كه در مقابل آن سجده میكردند،" الياس" آنها را از اين عمل زشت بازداشت، و به سوی آفریدگار بزرگ جهان و توحيد خالص دعوت كرد.
و از همين جا است كه جمعی معتقدند مركز فعاليت" الياس" شهر" بَعْلَبَك" از شهرهای شامات بود[بعلبك" امروز جزء لبنان در كنار مرز سوريه قرار دارد.]۱.
زيرا" بعل" نام آن بت مخصوص و" بك" به معنی شهر بود، و از تركيب اين دو با هم" بعلبك" به وجود آمد، گفتهاند اين بت طلايی به قدری بزرگ بود كه طولش به ۲۰ ذراع میرسيد! و چهار صورت داشت، و خدمه او بالغ بر چهار صد نفر بود![روح المعانی" ذيل آيات مورد بحث.]۲.
ولی بعضی" بعل" را اسم بت معينی ندانسته بلكه به معنی مطلق بت گرفتهاند ولی بعضی ديگر آن را به معنی" رب و معبود" میدانند.
" راغب" در مفردات میگويد:" بعل" در اصل به معنی شوهر است، اما عرب معبودهايی را كه به وسيله آن به خدا تقرب میجستند بعل میناميد.
https://www.facebook.com/photo/?fbid=1453171439511985&set=pcb.1453171542845308
50”-5’
https://www.youtube.com/watch?v=HAlbPQz7hBQ
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B9%D9%84%D8%A8%DA%A9
https://www.instagram.com/reel/DFDMqpqoqAm/
https://www.youtube.com/watch?v=5U1e84QWFeA
https://www.youtube.com/watch?v=gbp1M8F5qPY
تعبير به بهترين خالق با اينكه آفريننده واقعی در عالم جز خدا نيست- ظاهرا اشاره به مصنوعاتی است كه انسان با تغيير شكل دادن به مواد طبيعی درست میكند، و از اين نظر خالق بر او اطلاق میگردد، هر چند خالق مجازی است.
https://qurannotes.blogfa.com/category/155
اگر يك وقت در قرآن يا در دعاها گفته ميشود او ﴿خَيْرُ الرَّازِقِين﴾ [18] است كه نشان ميدهد ما رازقي داريم ولي خدا بهترين رازق است در موارد ديگر هم مشابه اين آمده او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ بهترين حاكمان﴾ [19] است، ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ بهترین جداکننده حق از باطل﴾ [20] است، ﴿خَيْرُ الْفَاتِحِينَ بهترين داوران﴾ [21] است و امثال ذلك، اينها اعمّ (فراگیرنده تر) از حقيقت و مجاز(برای مثال، استعمال لفظ «اسد» در معنای « حیوان درنده خاص»، حقیقت و استعمال آن با قرینه در معنای «مرد شجاع»، مجاز است) است اعم از بالذّات و بالعرض(مثلا گفته می شود این برنج شور است اما خود برنج، شوری اش بالعرض است شوری مال خودش نیست، پس چیزی دیگری است که شور است تا برسیم به نمک که بالذات شور است) است، اعم از بالاصل و بالتبع ( آب به تبع گرم بودن آتش است که گرم میشود) است، اعم از اين سه بخش است بعد قرآن جمعبندي ميكند در هر جايي كه فعلِ كمالي را ذات اقدس الهي به غير خودش اسناد بدهد مثل اينكه فرمود: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ [22] يا ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ [23] يا او ﴿خَيْرُ الْفَاتِحِينَ﴾ يا او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ﴾ يا او ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است فوراً در آيهٴ ديگري كلاً اين مطلب را حصر ميكند ميگويد تنها كسي كه اين سِمت را دارد خداست، فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ خداوند روزي دهنده و صاحب قوت و قدرت است.﴾ [24] (اين ﴿هُوَ﴾ كه ضمير فصل است با معرفه بودن خبر، اينها مفيد حصرند) يعني اگر ما گفتيم ديگران رازقاند، رزق ما را به شما ميرسانند. اِسناد رزق به ديگران چون مظهر رازقيّت ما هستند صحيح است وگرنه غلط است. در جريان عزّت درست است ما گفتيم ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ اما حواستان جمع باشد ﴿الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً﴾ يعني آنها يا بالعرضاند يا بالتّبعاند يا بالمجاز تا چه اندازه ديد توحيدي ما تام باشد. در هيچ موردي نيست كه خداي سبحان يك وصف كمالي را به غير خود اسناد بدهد مگر اينكه فوراً در جاي ديگر كلّ آن اصل و وصف را منحصر در خود بداند تا ديگران مظهر كار او باشند. فرمود: ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ معلوم ميشود ما خالقيني داريم منتها خدا احسن است بعد در آيه ديگر فرمود: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾ [25] هر چه مصداق شيء است مخلوق اوست حتي خود آنها كه خالقاند، اگر مسيح(سلام الله عليه) به اذن خدا ميگويد: ﴿أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ من نشانه اي از طرف پروردگار شما، برايتان آورده ام، من از گل، چيزي به شكل پرنده ميسازم، سپس در آن ميدمم و به فرمان خدا، پرنده اي ميگردد.﴾ [26] خود طير، خود نَفخ، خود مسيحِ نافخ همه شيء هستند و مخلوق الله، اگر گفته شد ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ بعد ميفرمايد: ﴿فإنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً﴾ [27] اگر فرمود: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ و هر چه در توان داريد از نيرو آماده سازيد﴾ [28] يا به يحيي فرمود: ﴿يَا يَحْيَي خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ اي يحيي! كتاب (خدا) را با قوت بگير﴾ [29] يا به بنياسرائيل فرمود: ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ آنچه را (از آيات و دستورات) به شما داده ايم با قدرت بگيريد﴾ [30]، در سوره «بقره» فرمود: ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً تمام نيرو[ها] از آن خداست﴾ [31] تا مبادا كسي خيال كند وصفي از اوصاف كمالي را غير خدا بالاصاله يا بالذّات يا بالحقيقه دارد.
«بَعل» اسم بتي است كه اينها ميپرستيدند و «بَعل» به لغت اهل يمن به معني «رب» است و به لغات ديگر، اقوام به معناي شوهر و همسر است. اينكه در قرآن كريم آمده ﴿وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ و همسرانشان، براي باز گرداندن آنها (و از سر گرفتن زندگي زناشويي) در اين مدت، (از ديگران) سزاوارترند﴾؛[6] يعني شوهرهاي اينها,
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=24&ayat=31&user=far&lang=far&tran=2
پس «بَعل» طبق برخي از لغات اقوام، مثل لغت يمن به معناي «رب» و نام بت مخصوص هم است؛ ولي طبق لغت عربي رايج و دارج به معناي شوهر است ... «بَعل» نام يك بت است که در منطقهاي به نام «بَك» بود و چون اين «بعل» براي اين منطقه بود، آن منطقه فعلاً به عنوان «بعلبك» نام دارد.
نام بتهاي خاص در قرآن كريم كم آمده است، اما اصل اصنام و اوثان و مانند آنها به طور رسمي آمده است. در سوره مباركه «نجم» نام دو سه بت آمده كه آيات نوزده به بعد سوره مباركه «نجم» عهدهدار آن نامهاست ﴿أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ﴾, يك; ﴿وَ الْعُزَّي﴾, دو; ﴿وَ مَناةَ﴾, سه; «لات» و «عزّي» و «مَنات» سه بُتی در جاهليّت بودند كه نام آنها در قرآن كريم آمده است:
أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ﴿۱۹﴾
به من خبر دهيد آيا بتهاي «لات» و «عزي»… (۱۹)
وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى ﴿۲۰﴾
و منات كه سومين آنها است (دختران خدا هستند)؟! (۲۰)
… در سوره مباركه «نوح» كه بتهاي آن قوم را ياد ميكند، چند بت را نام ميبرد؛ آيه 23 سوره مباركه «نوح» اين است که آنها به يكديگر ميگفتند حرف نوح(سلام الله عليه) را نپذيريد و بتهاي خودتان را حفظ كنيد:
وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا ﴿۲۳﴾
و گفتند: دست از خدايان و بتهاي خود بر نداريد، مخصوصا بتهاي «ود» و «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را رها نكنيد! (۲۳)
﴿وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ﴾عموماً و بتهاي خاص را نام بردند ﴿وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً﴾«ودّ»، «سُواع»، «يَغوث»، «يعوق» و «نَسر» پنج بت خاص بودند كه در برابر آن آلهه و اصنام و اوثان عمومي يك قداست بيشتري داشتند. اين «عمروبنعبدود» از ديرزمان بود؛ ما «عبدالكريم», «عبدالله», «عبدالخالق», «عبدالباسط» و مانند اينها در اسلام داريم، آنها «عبدود», «عبدسواع», «عبديغوث», «عبديعوق» و «عبدنسر» داشتند که اين «عمروبنعبدود» به همان علت چنين نام گرفته است؛ «عمرو»ي است كه بندهٴ «وَد» است، «وَد» نام يكي از بتهاي پنجگانهاي است كه در سوره مباركه «نوح» مطرح است و «بَعل» هم نظير «لات» و ««عزّا» و «منات» و نظير «وَد» و «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر», اسم بت خاصّي است كه مردم آن منطقه كه قوم حضرت الياس(سلام الله عليه) بودند، مبتلا به پرستش آن بودند.
دعوت الياس(عليه السلام) از مردم به پرستش ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾
فرمود شما چرا «بَعل» را ميپرستيد؟ «الله» را بپرستيد كه او ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ است; يعني هم خلقت هر شيء و هم زيبايي آفرينش آنها را تأمين ميكند.
آياتي كه مربوط به مسئله ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ است چند طايفه است: يك طايفه عهدهدار اثبات … كه خدا خالق است; يعني هر چيزي سهمي از آفرينش داشته باشد، آفريننده خداست ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾؛[8] … «كُلُّ ما صَدَقَ عَلَيْهِ أَنَّهُ شَيْءٌ فَهُوَ مَخْلُوقُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى» اين يك اصل؛ اصل ديگر قرآني كه از طايفه ديگر استفاده ميشود، عهدهدار بيان … كه خدا هر چه آفريد، زيبا آفريد فرمود: ﴿أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾;[9] يعني هر چيزي را كه آفريد، نيكو آفريد؛ منظور از اين حُسن، زيبايي نظري است (زیباییای که عقل و اندیشه آن را درک میکند، نه فقط چشم و گوش و حواس ظاهری), نه زيبايي چشم و گوش و بينايي و مانند آن، اين جمالِ فلسفي است و جمال فلسفي اين است كه اين شيء، عناصر اصلي را داشته باشد؛ نظام فاعليِ او حسابشده باشد و يك مبدأ حكيمي او را آفريده باشد؛ نظام غايي او حسابشده باشد و هدفمند باشد؛ نظام داخليِ او حكيمانه باشد؛ يعني اجزا, عناصر و ساختار دروني آن, اين دو مطلب را داشته باشد: هم با هم هماهنگ باشند و هم با هم راهي را طي كنند كه به آن مقصد برسند؛ اگر موجودي واجد اين نظامهاي سهگانه بود «أحسن المخلوقين» است و آنكه هر چيزي را به اين سبك آفريد ﴿أَحْسَنَ الْخالِقينَ﴾ است.
اين كلمه ﴿أَحْسَنَ الْخالِقينَ﴾جمعبندي شدهٴ آن دو طايفه از آيات است: يك طايفه … كه ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾، طايفه دوم … ﴿الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾ و اين طايفه ثالثه كه ﴿أَحْسَنَ الْخالِقينَ﴾ است، عصاره آن دو طايفه است.
﴿أَحْسَنَ الْخالِقينَ﴾ مبديي است كه هر چيزي كه نياز به آفرينش داشته باشد او عهدهدار تأمين هستي اوست, يك و هر چه در زيبايي فلسفي آن؛ يعني سه نظام فاعلي و غايي و داخلي داشته باشد او تأمين ميكند, دو; اگر در جريان سوره مباركه «مؤمنون» و مانند «مؤمنون»، در جريان انسان كامل وقتي كه «نطفه» و «علقه» و «مضغه» و «عظام» و ﴿فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً﴾ را بيان كرد فرمود: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ﴾، از آن به بعد سخن از ﴿فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾[10]خواهد بود، چون انسان مثل موجودات ديگر اين سه نظام را لازم دارد; يعني نظام فاعلي او به دست حكيم مطلق باشد, يك; نظام غايي او اين است كه به مقصدي برسد و مقصود را در مقصد مشاهده كند, دو; راه منسجم و منظّمي هم داشته باشد كه با پيمودن اين راه به مقصدي برسد كه مقصود در آنجا حضور دارد, سه; اين ميشود «أحسنالمخلوق»ها و آنكه اين موجود منظّم مثلث سه نظامدار را آفريد، ميشود ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾...
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=23&ayat=12&user=far&lang=far&tran=2