وَآتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ ﴿۱۱۷﴾
وَآتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ ﴿۱۱۷﴾
و به آن دو، كتاب روشنگر بخشيديم. (۱۱۷)
يعنی كتابی كه مجهولات نهانی را روشن میكند و آن اموری را كه مورد احتياج مردم در دنيا و آخرت است و برای خود آنان پوشيده است، بيان مینمايد.
در سومين مرحله به مواهب معنوی كه خدا به اين قوم از بند رسته عنايت فرمود اشاره كرده، میگويد:" ما به آن دو كتاب آشكار داديم" (وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ).
آری" تورات" كتاب مستبين يعنی كتاب روشنگر بود، و به تمام نيازمنديهای دين و دنيای بنی اسرائيل در آن روز پاسخ میگفت، همانگونه كه در آيه ۴۴ سوره مائده نيز میخوانيم إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ." ما تورات را نازل كرديم كه هم در آن هدايت بود و هم نور و روشنايی".
… حالا كه اين دشمنها رخت بربستند و فرعون غرق شد، اين جامعه از خطر و از بردگي غير خدا نجات پيدا كرد؛ اما بايد وارد «حِصن» (دژ، قلعه محكم، پناهگاه امن و جاي محفوظ) الهي شود. صِرف اينكه از ستمي رهايي يافت كافي نيست، بايد وارد روضهاي از رياض بهشت و «حِصن»ي از «حصون» الهي شود؛ لذا فرمود آن مراحل كه سپري شد؛ يعني فراعنه به غرق محكوم شدند، ما براي تمدّن نوين دينيِ مردم مصر كتاب «مستبين» داديم ﴿وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبينَ ٭ وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ﴾
مستحضريد كه وجود مبارك موساي كليم از انبياي «اولواالعزم» است. قرآن وقتي نام اين پنج پيامبر را ميبرد، وجود مبارك پيغمبر اسلام(عليه و علی آله آلاف التحيّة و الثناء) و همچنين حضرت نوح, حضرت ابراهيم, حضرت موسي, حضرت عيسي(عليهم الصلاة و عليهم السلام) نام ميبرد، … نام هارون را اصلاً مطرح نميكند، زيرا ايشان در رديف انبياي «اولواالعزم» نيستند و آنجا كه سخن از گفتگوي بلاواسطه و تنگاتنگ بين موسي و خداي سبحان است، اصلاً نامي از هارون نيست؛ هارون را به عنوان ﴿هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي﴾[26] نزد بنياسرائيل نگه داشت، بعد خودش ﴿وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً﴾[27] به «طور» ميرود و چهل شبانه روز مهمان خداست و با مناجاتهاي پياپي استعداد دريافت تورات را فراهم ميكند كه ما به او تورات داديم و در الواح تورات, هدايتهاي الهي ثبت شده است که آنجا به هيچ وجه سخن از هارون نيست؛
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=7&ayat=142&user=far&lang=far&tran=2
لذا در بخشهايي از قرآن كريم دارد كه ﴿وَ آتَيْنا مُوسَي الْكِتابَ﴾؛[28]او كتاب آورده است، چه اينكه نبوّت وجود مبارك هارون هم به دعا و درخواست خود موساي كليم بود. موساي كليم بعد از اينكه مأموريت سنگين را دريافت كرد، عرض كرد: وزيري از اهل من قرار بده ﴿هارُونَ أَخي ٭ اشْدُدْ بِهِ أَزْري﴾[29] اين درخواست را اجابت بفرما، من به تنهايي اين كار عظيم را به زحمت می توانم انجام دهم، براي اينكه بتوانم اين مسئوليت را خوب ايفا كنم برادرم را وزير من قرار بده. بيش از سِمَت وزارت موساي كليم كه از انبياي «اولواالعزم» بود، بهره ای نصيب وجود مبارك هارون نبود. نبوّت وجود مبارك هارون(سلام الله عليه) در حدّ وزارت موساي كليم بود و اگر فرمود: ﴿وَ آتَيْناهُمَا﴾ يكي «بالاصاله» است و يكي «بالتبع», چون آن آيات مفسّر اين آيات است؛ در جريان «طور» كه اصلاً احدي غير از موساي كليم نبود. موساي كليم بعد از اينكه آمد و جريان سامري و گوسالهپرستي را ديد اعتراض ممدوح و محمودي نسبت به حضرت هارون كرد كه هارون عرض كرد: ﴿يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتي وَ لا بِرَأْسي گفت: اي فرزند مادرم! ريش و سر مرا مگير!﴾[30] اين كار را نكن، من تلاش و کوشش كردم و كوتاهي نكردم نشان ميدهد كه در دريافت الواح تورات، فقط وجود مبارك موساي كليم سهم تعيينكننده داشت و چون هارون(سلام الله عليه) «بالتبع» استفاده كرد، اينجا فرمود: ﴿وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبينَ﴾كه ﴿تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[31]البته به طور نسبی است، «نور» هست,[32] «فرقان» هست،[33] «ضياء» هست[34] كه موارد فراواني براي تورات ذكر فرمود.
سوره ۵: المائدة
إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ … ﴿۴۴﴾
ما تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور بود … (۴۴)
سوره ۲۱: الأنبياء
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِكْرًا لِلْمُتَّقِينَ ﴿۴۸﴾
ما به موسي و هارون فرقان (وسيله جدا كردن حق از باطل) و نور و آنچه مايه يادآوري پرهيزكاران است داديم. (۴۸)
سوره ۷: الأعراف
وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ … ﴿۱۴۵﴾
و براي او در الواح اندرزي از هر موضوعي نوشتيم و بياني از هر چيز كرديم … (۱۴۵)