﴿۴﴾ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ 

اگر ما اراده كنيم از آسمان بر آنها آيه‏ اي نازل مي‏كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد! 

اگر فرمود: گردنهايشان خاضع مى شود و نسبت خضوع را به گردنهاى مشركين داده با اينكه خضوع وصف خود ايشان است از اين باب است كه در حال خضوع اولين عضو از انسان كه حالت درونى خضوع را نشان مى دهد گردن است كه سر را زير مى افكند، پس اين نسبت از باب مجاز عقلى است.

و معناى آيه اين است كه : اگر مى خواستيم آيه اى بر ايشان نازل كنيم كه ايشان را خاضع نمايد و مجبور به قبول دعوتت كند و ناگزير از ايمان آوردن شوند نازل مى كرديم وبناچار خاضع مى شدند، خضوعى روشن كه انحناى گردنهايشان از آن خبر دهد.

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اعناق، جماعتها است (چون عنق به معناى جماعت نيز آمده ).

 بعضى ديگر گفته اند: مراد رؤ سا و پيشتازان مشركين است.

بعضى ديگر گفته اند: در اينجا مضافى حذف شده و تقدير كلام (فظلت اصحاب اعناقهم خاضعين ) - پس گردن داران ايشان خاضع شوند بوده، كه اين قول اخير از همه بى معناتر است.

 

بعد مي‌فرمايد ما مي‌توانيم يك معجزه كمرشكنِ سرافكني نازل كنيم نظير ﴿سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ﴾[4] گردن‌كشي اينها را به خضوع تبديل بكنيم

وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ ﴿۶

و اما عاد به [وسيله] تندبادى توفنده سركش هلاك شدند (۶)

سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ ﴿۷

[كه خدا] آن را هفت‏ شب و هشت روز پياپى بر آنان بگماشت در آن [مدت] مردم را فرو افتاده مى‏ ديدى گويى آنها تنه ‏هاى نخلهاى ميان تهى‏ اند (۷

 ولي بنا بر اين نيست بنا بر اين است كه اينها با اختيار خودشان ايمان بياورند

خضوع براي گردن نيست براي خود انسان است انسان وقتي كه چيزي را پذيرفت, تسليم شد مي‌گويند خاضع است ولي وقتي كه تسليم شد سرافكنده شد سر به زير شد نشان سر به زيري علامت سرافكندگي اين تنزّل گردن

گردن وقتي خضوع كرد يعني پايين آمد سر پايين مي‌آيد انسان سرافكنده مي‌شود لذا فرمود: ﴿أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾ گاهي تعبير به نَكس رئوس دارد ﴿نُكِسُوا عَلَي رُؤُوسِهِمْ﴾[5] سرافكنده مي‌شوند گاهي به لحاظ گردن تعبير مي‌كند كه فرمود: ﴿فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾ وگرنه مي‌‌فرمود «ظلّت أعناقهم لها خاضعةً» به همان دليل كه «ظلَّتْ» فرمود نه «ظلّ» اگر تأنيث «ظلّت» به لحاظ «أعناق» است «خاضعة» بايد مي‌فرمود به لحاظ «أعناق» لكن چون خضوع عُنق به مناسبت خضوع اين افراد است از اين جهت تعبير به خاضعين فرمود و چون خضوع يك امر عقلي است حكم ذوي‌العقول را به أعناق داده است فرمود: ﴿فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾ 

در تفسير قمى در ذيل آيه (ان نشاء ننزل عليهم من السّماء آيه فظلت اعناقهم لها خاضعين ) مى گويد: پدرم از ابن ابى عمير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرد كه فرمود: گردنهايشان - يعنى گردنهاى بنى اميه - با آمدن صيحه اى آسمانى به نام صاحب الامر، نرم و خاضع مى شود.

مؤلف: اين معنا را كلينى نيز در روضه كافى و صدوق در كمال الدين و مفيد در ارشاد و شيخ در غيبت، روايت كرده اند. و ظاهرا اين روايات همه از باب جرى و تطبيق مصداق بر كلى است، نه از باب تفسير، چون سياق آيات با تفسير بودن آنها نمى سازد