کشتن مرد قبطی توسط حضرت موسی(ع)
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=28&ayat=14&user=far&lang=far&tran=2
http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=26&ayat=0&user=far&tran=2
بدون شك موسی قصد كشتن مرد فرعونی نداشت، و از آيات بعد نيز به خوبی اين معنی روشن میشود، نه به خاطر اينكه آنها مستحق قتل نبودند، بلكه به خاطر پیآمدهايی كه اين عمل ممكن بود برای موسی و بنی اسرائيل داشته باشد.
لذا بلافاصله موسی" گفت: اين از عمل شيطان بود، چرا كه او دشمن و گمراه كننده آشكاری است" (قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ).
به تعبير ديگر، او میخواست دست مرد فرعونی را از گريبان بنی اسرائيلی جدا كند، هر چند گروه فرعونيان مستحق بيش از اين بودند، اما در آن شرائط اقدام به چنين كاری مصلحت نبود، و چنان كه خواهيم ديد همين امر سبب شد كه ديگر نتواند در مصر بماند و راه مدين را پيش گرفت.
سپس قرآن از قول موسی چنين میگويد:" او گفت: پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم، مرا ببخش، و خداوند او را بخشيد، كه او غفور و رحيم است" (قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ).
مسلما موسی در اينجا گناهی مرتكب نشد، بلكه در واقع ترك اولايی از او سر زد كه نمیبايست چنين بیاحتياطی كند تا به دردسر و زحمت و رنج بيفتد او در برابر همين ترك اولی از خدا تقاضای عفو كرد و خدا نيز او را مشمول لطفش قرار داد.
موسی گفت: به شكرانه اين نعمت كه مرا مشمول عفو خود قرار دادی و در چنگال دشمنان گرفتار نساختی، و به شكرانه تمام نعمتهايی كه از آغاز تا كنون به من مرحمت كردی من هرگز پشتيبانی از مجرمان نخواهم كرد و يار ستمكاران نخواهم بود" (قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ).
بلكه هميشه به ياری مظلومان و رنجديدگان خواهم شتافت، منظورش از اين جمله اين بود كه من هرگز با فرعونيان مجرم و گنهكار همكاری نخواهم كرد بلكه در كنار ستمديدگان بنی اسرائيل خواهم بود.
نكتهها:
۱- آيا اين كار موسی منافی مقام عصمت نيست؟
مفسران بحثهای دامنهداری در مورد مشاجره مرد قبطی و بنی اسرائيلی و كشته شدن قبطی به دست موسی كردهاند.
البته اصل اين عمل مساله مهمی نبوده، چرا كه جنايتكاران فرعونی مفسدان بیرحمی بودند كه هزاران نوزاد بنی اسرائيلی را سر بريدند، و از هيچگونه جنايت بر بنی اسرائيل ابا نداشتند، و به اين ترتيب افرادی نبودند كه خونشان مخصوصا برای بنی اسرائيل محترم باشد.
آنچه برای علمای تفسير ايجاد مشكل كرده تعبيراتی است كه خود موسی ع در اين ماجرا میكند:
يك جا میگويد:" هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ".
جای ديگر میگويد: رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي:" خدايا! من بر خود ستم كردم مرا ببخش".
اين تعبيرات چگونه با عصمت انبياء كه حتی قبل از نبوت و رسالت بايد دارای مقام عصمت باشند سازگار است؟
اما با توضيحی كه در تفسير آيات فوق داديم روشن میشود كه آنچه از موسی سر زد ترك اولايی بيش نبود، او با اين عملش خود را به زحمت انداخت چرا كه قتل يك قبطی به وسيله موسی چيزی نبود كه فرعونيان به آسانی از آن بگذرند، و میدانيم ترك اولی به معنی كاری است كه ذاتا حرام نيست، بلكه موجب میشود كه كار خوبتری ترك گردد، بیآنكه عمل خلافی انجام شده باشد.
و در كتاب عيون الاخبار به سند خود از علی بن محمد بن جهم روايت كرده كه گفت: من در مجلس مامون حضور يافتم، وقتی كه امام رضا (ع) هم نزد او بود، مامون به آن جناب عرضه داشت: يا بن رسول اللَّه آيا اعتقاد تو آن نيست كه انبياء معصوم از گناهند؟ فرمود: بلی، عرضه داشت پس بگو ببينم معنای آيه" فَوَكَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ" چيست؟ فرمود: موسی (ع) وارد يكی از شهرهای فرعون شد، هنگامی وارد شد كه مردم از ورودش غافل بودند، يعنی بين مغرب و عشا بود، و در همان موقع دو نفر را ديد كه يكديگر را میزدند، يكی از پيروانش، و يكی از دشمنانش، دشمن را به حكم خدای تعالی دفع كرد، و لطمهای به او زد، كه منجر به مرگش شد، با خود گفت: اين از عمل شيطان بود، يعنی اين نزاع كه بين اين دو نفر درگرفت نقشه شيطان بود، نه اينكه كشتن من از عمل شيطان بود،" إنه عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ "، يعنی شيطان دشمنی گمراه كننده و آشكار است.
مامون گفت: بنابراين پس چه معنا دارد كه موسی بگويد:" رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي- پروردگارا من به خود ستم كردم مرا بيامرز"؟
امام فرمود: معنايش اين است كه: پروردگارا من خود را در غير آن موقعيتی كه بايد قرار دادم، كه وارد اين شهر شدم،" فَاغْفِرْ لِي" يعنی پس مرا از دشمنانت پنهان كن، (چون غفران به معنای پوشاندن است) تا به من دست نيابند، و مرا به قتل نرسانند، خدا هم" فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ- او را از چشم دشمنان پوشانيد، كه او پوشاننده رحيم است. موسی گفت:" رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ" خدايا به پاس اين نعمت و نيرو كه با يك سيلی يكی از دشمنان را از پا درآوردم و به شكرانه آن تا زندهام، پشتيبان مجرمين نخواهم شد، بلكه با اين نيرو همواره به مجاهدت و مبارزه ايشان برمیخيزم تا تو راضی گردی.
" فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ"- آن شب را موسی با ترس و نگرانی به صبح رسانيد،" فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ"كه ناگهان همان مرد ديروزی باز او را به كمك طلبيد، و دست به دامنش شد، موسی گفت: تو براستی مردی گمراه آشكاری، ديروز با مردی دعوا كردی، امروز با اين مرد دعوا میكنی، سوگند كه تو را ادب خواهم كرد، و خواست تا بر او خشم بگيرد، همين كه با خشم به سوی او كه از پيروان او و دشمن قبطی امروز و قبطی ديروز بود رفت، گفت: ای موسی آيا میخواهی مرا بكشی هم چنان كه ديروز يك نفر را كشتی؟ تو به نظرم به غير اين منظوری نداری كه در زمين جباری باشی، و تو نمیخواهی اصلاحجو بوده باشی. مامون از اين بيان لذت برد و گفت: خدا تو را از جانب انبيايش جزای خير دهد ای ابا الحسن[عيون الاخبار، ج ۱، ص ۱۹۸.]۱۶.
" فَوَكَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَيْهِ" … كلمه" وكز"- به طوری كه راغب و ديگران گفتهاند- به معنای طعن و دفع و زدن با تمامی كف دست میباشد[مفردات راغب، ماده" وكز".]۲. و كلمه" قضاء" به معنای حكم است (داوری، حکم کردن، فیصله دادن یا پایان دادن)، و اگر با حرف" علی" متعدی شود، و گفته شود" قضی عليه" كنايه از اين است كه با مردنش از كارش فارغ شد و معنای جمله اين است كه: موسی (ع) آن دشمن را با تمام كف دست و مشت زد و يا دفع كرد و او هم مرد. از همين تعبير استفاده میشود كه: قتل مزبور عمدی نبوده، زيرا اگر عمدی بود به جای" وكزه" میفرمود:" فقتله".
" قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ"- لفظ" هذا" اشاره به آن كتككاری است، كه در ميان آن دو مخاصم واقع شده، و منجر به مرگ آن قبطی شده بود، و اينكه آن را به نوعی نسبت به عمل شيطان نسبت داد، و صريحا نفرمود" اين عمل شيطانست" بلكه فرمود: " اين از عمل شيطانست"... اين معنا را افاده میكند كه: اين كتك كاری كه در ميان آن دو اتفاق افتاده بود، از جنس عملی است كه به شيطان نسبت داده میشود، و يا از عمل شيطان ناشی میگردد، چون شيطان است كه در ميان آن دو عداوت و دشمنی افكنده و به كتككاری يكديگر وادارشان كرده است و كار بدانجا منجر شد كه موسی مداخله كرد. و مرد قبطی به دست او كشته شد، و موسی دچار خطر و گرفتاری سختی گرديد. آری موسی میدانست كه اين جريان پنهان نمیماند، و به زودی قبطيان عليه او میشورند. و اشراف و درباريان و فرعون از او و از هر كسی كه در جريان مزبور مداخله داشته، شديدترين انتقام را خواهند گرفت.
اينجا بود كه متوجه شد در آن مشتی كه به آن مرد قبطی زد كه اين كار او را در معرض هلاكت قرار داد، اشتباه كرده و اين وقوع در اشتباه را به خدا نسبت نمیدهد، برای اينكه خدای تعالی جز به سوی حق و صواب راهنمايی نمیكند لذا حكم كرد به اينكه اين عمل منسوب به شيطان است.
و اين عمل (كشتن قبطی) هر چند نافرمانی موسی نسبت به خدای تعالی نبود، برای اينكه اولا خطای بود نه عمدی، و ثانيا جنبه دفاع از مرد اسرائيلی داشت، و مرد كافر و ظالمی را از او دفع كرد، و ليكن در عين حال اين طور هم نبوده كه شيطان در آن هيچ مداخلهای نداشته باشد، چون شيطان همان طور كه از راه وسوسه آدمی را به گناه و نافرمانی خدا وا میدارد، همچنين او را به هر كار مخالف صواب نيز وادار میكند، كاری كه گناه نيست، ليكن انجامش مايه گرفتاری و مشقت است، هم چنان كه آدم و همسرش را از راه خوردن آن درخت ممنوع، گرفتار نمود، و كار آنان را به آنجا كشانيد كه از بهشت بيرون شوند.
پس در حقيقت جمله" هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ" اظهار انزجار موسی (ع) است از آنچه واقع شد كه آن دو نفر به جان هم افتادند و او ناگزير به مداخله گرديد و كار به كشته شدن قبطی انجاميد و خلاصه، انزجار از اين گرفتاری سخت و ندامت از آن است، و اينكه فرمود:" إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ" اشاره است از آن جناب به اينكه اين كاری كه از او سرزد نوعی ضلالت است، كه به شيطان منسوب است، هر چند كه نافرمانی كه موجب مؤاخذه است نبود، بلكه صرفا اشتباه بود، ليكن همين اشتباه هم منسوب به خدا نيست. بلكه منسوب به شيطان است كه دشمن و گمراه كننده آشكار است، و اين واقعه كار اشتباه و از سوء تدبير او بود، كه او را به عاقبت وخيم مبتلا میكرد….
" قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ" اين جمله اعترافی از آن جناب نزد پروردگارش است به اينكه: به نفس خود ستم كرده، چون نفس خود را به خطر انداخته بود، و از اين اعتراف برمیآيد كه درخواست كرده و گفته:" فَاغْفِرْ لِي" معنايش مغفرت مصطلح، و آمرزش گناه نيست، بلكه مراد از آن اين است كه: خدايا اثر اين عمل را خنثی كن، و مراد از عواقب وخيم آن خلاص گردان، و از شر فرعون و درباريانش نجات بده، و اين معنا از آيه" وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ"[و كشتی مردی را و ما از اندوهت نجات داديم. سوره طه، آيه ۴۰.]۴ به خوبی استفاده میشود.
قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ"
… از همين جا معلوم میشود كه مراد از" مجرمين" امثال فرعون و درباريان اويند، نه امثال آن مرد اسرائيلی كه حضرت او را ياری كرد، چون نه ياری كردن موسی از اسرائيلی جرم بود و نه سيلی زدنش به قبطی، تا از آن اعمال توبه كند، و چگونه ممكن است مرتكب جرم شده باشد، با اينكه او از اهل صراط مستقيم است كه هرگز معصيت خداوند نمیكنند تا گمراه شوند و خداوند در قرآن تصريح كرده بر اينكه آن جناب از مخلصانی بوده، كه شيطان راهی به اغوای آنان ندارد، و فرموده:" إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا"[سوره مريم، آيه ۵۱.]۱۳.
و نيز در همين چند آيه قبل تصريح كرد بر اينكه به او حكم و علم داد و او از نيكوكاران و از متقيان بود، و چنين كسی را هرگز تعصب فاميلی و يا غضب بيجا گمراه نمیكند. و او را به ياری مجرم در جرمش وانمیدارد.
و اگر قرآن كلمه" قال" را در حكايت كلام آن جناب سه مرتبه تكرار كرده و فرمود:
" قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ" و" قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي" و" قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ" برای اين است كه: سياق ( فضای حاکم بر جمله) در اين سه جمله، مختلف است، چون در جمله اول حكم و قضاوت او را حكايت كرده و در جمله دوم استغفار و دعايش را. و در جمله سوم عهد و پيمانش را.
فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّه﴾ وجود مبارك موساي كليم هم به حمايت از مظلوم ظالم را سر جايش نشاند, مُشتي به سينه ظالم زد اين را ميگويند وَكز, اين مُشت زدن، اين كار طبعاً و نوعاً كشنده نيست (يك) وجود مبارك موساي كليم هم قصد قتل نداشت (دو) پس نه فعل, كشنده است؛ نه ضارب و فاعل قصد كشتن دارد اين ميشود خطأ محض وقتي خطأ محض شد ديگر جُرم نيست ﴿فَوَكَزَهُ مُوسَي فَقَضَي عَلَيْهِ﴾ ديگر اجل مقضيّ او فرا رسيد و مُرد.
اين مضروب كه مُرد وجود مبارك موساي كليم سه حرف زد سه بار كلمه ﴿قَالَ﴾ در اينجا تكرار شد حرف اولش اين است كه وجود مبارك حضرت فرمود: ﴿هذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾, ﴿هذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾ يعني اين درگيري شما كه باعث قتل اين شد اين عمل شيطان است وگرنه حمايت از مظلوم كه عمل شيطان نيست. كاري كه زمينه قتل كسي را فراهم ميكند اين عمل شيطان است زيرا شيطان دشمن انسان است (يك) گمراهكننده است (دو) هم عداوتش شفاف و روشن است هم اضلال او شفاف و روشن است عدوّ مبين است مُضلّ مبين است (سه) اين كلمه ﴿مُبِينٌ﴾ هم ميتواند مربوط به هر دو باشد هم ميتواند مربوط به اخير؛ گرچه قدر متيقّنش اخير است. اين ﴿قَالَ﴾ اول.
﴿قَالَ﴾ دوم با خداي خود گفتگو كرد چون از حكم الهي از علم الهي برخوردار بود و موحد بود ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي﴾ به او ظلم نكردم براي اينكه او استحقاق اين را داشت كه من او را طرد كنم ولي به خودم ظلم كردم كه كار خطا از من صادر شده است البته اين قبل از وحي و نبوّت است با توجه به اين دو امر يكي اينكه اين فعل, كشنده نبود يكي اينكه ضارب هم قصد كشتن نداشت ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي﴾ براي مردان الهي همين نقص محسوب ميشود ﴿فَاغْفِرْ لِي﴾ مرا بيامرز اين دعا مستجاب شد.
اگر حقّي از كسي ضايع شده بود خدا ميفرمود بالأخره يا قصاص است يا حدود است يا ديه است يا تعزير است بايد حقّ ديگري را ادا كني صرف استغفار كه باعث بخشودن نيست. از اينكه بخشود معلوم ميشود او استحقاق اين كار را داشت ﴿فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ﴾ اين ﴿قَالَ﴾ دوم.
﴿قَالَ﴾ سوم عرض كرد خدايا من از اين كار پشيمان نيستم تو به من نعمت علم دادي، نعمت حكمت دادي، نعمت قدرت دادي، نعمتهاي ديگر به من عطا كردي چون به من نعمت عطا كردي و من جزء مُنعَمعليهم هستم اين نعمتت را بهجا صرف ميكنم بيجا صرف نميكنم ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ﴾ كه اگر اين «باء» سوگند باشد يعني به همين نعمت تو قسم يا به انعام تو قسم من جزء منعمعليه هستم همين نعمتي كه به من دادي حالا يا علم و حكمت است كه در آيه چهارده فرمود: ﴿آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً﴾ يا نِعم ديگر است عرض كرد خدايا ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ﴾ اين «لن» مستحضريد كه براي نفي تأكيد است نه تأبيد چون اگر چيزي ابدي باشد ديگر غايت ندارد در سورهٴ مباركهٴ «يوسف» گذشت ﴿فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّي يَأْذَنَ لِي أَبِي من هرگز از این سرزمین بیرون نمی آیم تا پدرم به من اجازه دهد﴾[5] اگر ﴿لَنْ﴾ براي نفي ابد باشد ابد ديگر «حتي» و «إلي» و امثال ذلك ندارد نميشود گفت ابداً اين كار را نميكنم تا آن وقت, اين تا آن وقت يا مگر فلان، اين با ابديّت سازگار نيست از اينكه فرمود: ﴿حَتَّي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ﴾[6] يا ﴿حَتَّي يَأْذَنَ لِي أَبِي﴾ در اين گونه از موارد كه با ﴿حَتَّي﴾ مغيّا شد معلوم ميشود ﴿لَنْ﴾ براي تأكيد نفي است نه تأبيد. ﴿فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ﴾ من يقيناً پشتوانه و پشتيبان افراد مجرم نيستم. اين سه ﴿قَالَ﴾ در برابر مُشتي كه وجود مبارك موساي كليم زد كه اين مربوط به قبل از نبوّت است فعل, كشنده نبود فاعل قصد كشتن نداشت مضروب هم استحقاق اين كتك خوردن را داشت همه اينها سر جايش محفوظ.
پاسخ حضرت موسي(عليه السلام) به نصرتطلبي مجدد مظلوم بنياسرائيلي
فردا كه شد ﴿فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ﴾ فردا كه شد, همين بنياسرائيلي مظلومِ رنجديده باز از وجود مبارك موساي كليم كمك خواست كه فلان قبطي دارد مرا آزار ميكند آنگاه وجود مبارك موساي كليم فرمود: ﴿إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ﴾ هميشه دعوا راه مياندازي…..
بالأخره اهل غوايتي اهل ضلالتي اين طور نيست كه هر روز دعوا راه بيندازي يك مقدار بايد صبر كرد ﴿إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ﴾ بعد به او نصيحت كرد اما اينچنين نگفت كه حالا بگذار اين ظالم بزند اين طور نبود، قبطي ديگري كه دوباره ميخواست همين مظلومِ بنياسرائيل را مورد ضرب و شتم قرار بدهد گرچه حضرت به او فرمود يك مقدار تحمّل كن اما اينچنين نبود كه ساكت باشد يكي از بيانات نوراني كه مرحوم كليني در جلد هشت كافي نقل كرد كه وجود مبارك امام صادق (سلام الله عليه) از حضرت مسيح(سلام الله عليه) نقل كرد اين است كه «إنّ التاركَ شفاءَ المجروح مِن جُرحه شريكٌ لِجارحِهِ»[15] اگر كسي زخمخوردهاي را ببيند و براي درمان آن زخم تلاش و كوشش نكند اين شريك جرم جارح است هر جارحي كه اين شخص را مجروح كرد جُرمي مرتكب شد اگر كسي توانايي داشته باشد كه زخم او را درمان كند ولي زخم و جراحت او را رها كند اين شريك جرم آن جارح است اين حرف همه انبياست البته, گرچه وجود مبارك مسيح(سلام الله عليه) اين حرف را فرمود.