وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۱۳۳﴾
وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۱۳۳﴾
لوط از رسولان ما بود. (۱۳۳)
پنجمين پيامبری كه در اين سوره، و در اين سلسله آيات، نامش به ميان آمده و فشردهای از تاريخ او به عنوان يك درس آموزنده بازگو شده، لوط است، كه طبق صريح قرآن همزمان و معاصر با ابراهيم ع بوده است، و از پيامبران بزرگ خدا است (عنكبوت آيه ۲۶ و سوره هود ۷۴).
سوره ۲۹: العنكبوت
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۲۶﴾
لوط به او (ابراهيم) ايمان آورد و (ابراهيم) گفت من به سوي پروردگارم هجرت ميكنم كه او عزيز و حكيم است. (۲۶)
سوره ۱۱: هود
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ ﴿۷۴﴾
هنگامي كه ترس ابراهيم فرو نشست و بشارت به او رسيد، با ما، درباره قوم لوط مجادله ميكرد. (۷۴)
نام" لوط" ع در قرآن در آيات زيادی آمده است، و كرارا درباره او و قومش بحث شده، و مخصوصا سرنوشت دردناك اين قوم منحرف به روشنترين صورتی تبيين گشته است (سوره شعراء آيات ۱۶۷ تا ۱۷۳، و سوره هود ۷۰ تا ۸۳، و سوره نمل از آيه ۵۴ تا آيه ۵۸ و غير آن).
نخست میگويد:" لوط از رسولان ما بود" (وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ).
صحابت لوط با ابراهيم(سلام الله عليه) و نهی از عملکرد قوم و پاسخ آن
اما جريان لوط(سلام الله عليه) که در صحابت حضرت ابراهيم بود، گرچه جز انبياي اولوالعزم نبود و پيامبری که جز پيامبران اولوالعزم نيست ممکن است «تحت الشعاع» پيامبری که جز اولوالعزم است باشد، چه اينکه حضرت لوط به وجود مبارک ابراهيم(سلام الله عليه) ايمان آورد ﴿فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ﴾، و در صحابت و صحبت آن حضرت به سرزمين شام مهاجرت کردند ﴿فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي﴾ که حرف ابراهيم(سلام الله عليه) است. لوط هم در خدمتشان بود. جريان لوط براي چندمين بار است که در قرآن کريم مطرح میشود.
اول در سوره مبارکه اعراف آيه هشتاد به بعد اين است که:
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ ﴿۸۰﴾
و (به خاطر بياوريد) لوط را هنگامي كه به قوم خود گفت آيا عمل شنيعي انجام ميدهيد كه احدي از جهانيان پيش از شما انجام نداده است؟! (۸۰)
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ﴿۸۱﴾
آيا شما از روي شهوت به سراغ مردان ميرويد، نه زنان ؟ شما جمعيت تجاوزكاري هستيد! (۸۱)
بعضي از گناهان سابقه ندارد، در آن زمان چنين گناهي سابقه نداشت و اوّلين بار اين گروه مبتلا شدند. «فاحِش» يعني شفاف و روشن؛ اينكه ميگويند اگر خوني به پارچهاي رسيد و از آن طرفش «فَحَش» ـ يعني «ظَهر» ـ حكمش چيست، همين است. «فاحش» يعني ظاهر و «فحشاء» يعني سّئه ظاهر.
فرمود شما گناهي كه «بَيِّنُ الغَيِّ بهوضوح باطل» است را داريد مرتكب ميشويد که فطرت هم آن را تقبيح ميكند, ساختار خلقت هم آن را تقبيح ميكند و تاكنون هم كسي به اين گناه آلوده نشده است.
جواب آنها این بود:
سوره ۷: الأعراف
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ ﴿۸۲﴾
ولي پاسخ قومش چيزي جز اين نبود كه گفتند اينها را از شهر و آبادي خود بيرون كنيد كه اينها افراد متظاهري هستند! (۸۲)
اینها خودشان را به پاکی میزنند؛ مدّعی طهارت و پاکی هستند. یا واقعاً پاک میباشند قبول کردند که خودشان آلوده هستند و آل لوط نبايد در اين سرزمين زندگی کنند. فرمود آنها به اين آلودگی مبتلا شدند و در برابر لوط و همفکران لوط گفتند اينها را تبعيد کنيد يا از شهر خارج کنيد ﴿فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ﴾. ما حضرت لوط و اهل او را نجات داديم، همسرش که به او ايمان نياورده بود اين جزء باقیماندهها بود، «غابر» يعنی مانده از گذشته مانده. «قادم» یعنی آمده که از «قدم» میآید. مرحوم شیخ طوسی (رضوان الله علیه) تحلیل لغوی که میکند، میگوید وقتی متحرکی از مکانی خاکی عبور کرد، این خاکها حرکت میکنند و غباری هم تولید میشود، اما این خاکها زود مینشیند و آن غبار مدتي میماند چون میماند این «غابر» از همان غبار است که بقیه آن گذشته است و مانده است؛ لذا از چیزی که میماند و اثر گذشته است به عنوان «غابر» یاد میشود.
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ﴿۸۴﴾
و (سپس چنان) باراني بر آنها فرستاديم (باراني از سنگ كه آنها را نابود ساخت) اكنون بنگر سرانجام كار مجرمان به كجا كشيد. (۸۴)
همین شهابسنگها، همین بلای آسمانی که «حاصب»، «مطر» و مانند آن از آنها یاد میشود، به حیات این قوم خاتمه داد؛ این در جریان سوره مبارکه «اعراف» بود.
سوره ۵۴: القمر
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ ﴿۳۴﴾
ما بر [سر] آنان سنگبارانى [انفجارى] فروفرستاديم [و] فقط خانواده لوط بودند كه سحرگاهشان رهانيديم (۳۴)
در سوره مبارکه «شعراء»، قصه لوط (علیه السلام) از آیه 160 به بعد شروع میشود که میفرماید: ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ﴾؛ مستحضرید که گاهی چند پیامبر در یک منطقه حضور دارند که مردم آن منطقه همه آنها را تکذیب میکنند؛ ولی در بسیاری از موارد اینطور نیست که چند پیامبر یکجا آمده باشند؛ اصحاب حجر (قوم حضرت صالح (علیهالسلام) بودند ) و قوم لوط اینطور هستند، اینطور نیست که انبیای فراوانی آمده باشند و آنها تکذیب کرده باشند. چون حرف یک پیامبر، حرف همه انبیاست؛ لذا ﴿مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ تصديق كننده پيش از خود است﴾ بین اینها رایج است و تنها کسی که گذشته از «تصدیق»، «مُهَیْمِن» و «سلطنت» دارد قرآن کریم است نسبت به کتابهای دیگر و همچنین وجود مبارک پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است نسبت به انبیای دیگر.
درباره انبیا میفرماید: ﴿مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ﴾؛ ولی درباره وجود مبارک حضرت دارد ﴿وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ حاكم بر آنهاست﴾ قرآن، «هيمنه(هَ مَ نِ)» بر سایر کتابها دارد؛ یعنی سلطنت دارد.آن کتابها تحريف شدهاند و آخرین کتاب و ماندگارترین کتاب، قرآن کریم است که آنها را باید امضا کند. اینطور نیست که انبیای دیگر بیش از حد تصدیق، مُهَیْمِن باشند و «مسلّط» باشند؛ ولی وجود مبارک حضرت به برکتی که در قرآن هست و قرآن همراه آن حضرت است، هم حرفهای انبیا و کتب آسمانی را تصدیق دارد، هم قرآن نسبت به صحف قبلی «هيمنه» دارد، هم وجود مبارک حضرت نسبت به انبیای پیشین «مهيمن» است؛
نام احمد نام جملهٔ انبیاست
چونک صد آمد نود هم پیش ماست
مولانا به این حقیقت عرفانی اشاره دارد که حقیقت محمدی (ص) دربردارندهٔ تمام کمالات، رسالتها و انوار پیامبران پیشین است و هر آنچه از خوبی در دیگر پیامبران بوده، به کاملترین شکل در وجود پیامبر اسلام جمع شده است..
ولی بالاخره حرف همه انبیا یکی است، اگر کسی حرف پیامبری را تکذیب کرد همه انبیا را تکذیب کرد و حرف پیامبری را قبول کرد، حرف همه انبیا را قبول کرد، چون حرف همه انبیا توحید، وحی، نبوت، و اسرار الهی است؛ لذا میفرماید: ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ﴾ …
وجود مبارك لوط به آنها چه فرمود؟ ﴿إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ﴾[12] برادر نژادي يا برادر قومي ـ لوط هم كه مهاجرت كرده بود ـ يا برادرِ انساني ﴿لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ ٭ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ ٭ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ ٭ وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلي رَبِّ الْعالَمينَ﴾،[13]
نفی هرگونه اجر
سوره ۶: الأنعام
أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ ﴿۹۰﴾
آنها كساني هستند كه خداوند هدايتشان كرده پس به هدايت آنان اقتدا كن (و) بگو در برابر اين (رسالت و تبليغ) پاداشي از شما نميطلبم. اين رسالت چيزي جز يك يادآوري براي جهانيان نيست (و آگاه ساختن و بيدار كردن وظيفه من است و در برابر انجام وظيفه مزد معني ندارد). (۹۰)
درخواست «مودت در قربی» به عنوان تنها اجر
سوره ۴۲: الشورى
ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ﴿۲۳﴾
اين همان چيزي است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به آن نويد ميدهد، بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نميكنم جز دوست داشتن نزديكانم و هر كس عمل نيكي انجام دهد بر نيكي اش ميافزائيم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است. (۲۳)
هر اجری که خواستهام، برای خود شماست
سوره ۳۴: سبأ
قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۴۷﴾بگو هر اجر و پاداشي از شما خواسته ام براي خود شماست، اجر من تنها بر خداوند است و او گواه بر هر چيزي است. (۴۷)
اجر، پیمودن راه خداست
سوره ۲۵: الفرقان
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا ﴿۵۷﴾
بگو من در برابر ابلاغ اين آئين هيچگونه پاداشي از شما مطالبه نميكنم، تنها پاداش من اين است كه كساني بخواهند راهي به سوي پروردگارشان برگزينند. (۵۷)
https://janat1.ir/mafatih/?id=8
https://fa.shafaqna.com/news/2083403/
https://www.instagram.com/reel/C04VQeroQK3/
بدترين سيّئه آنها را كه ذكر ميكند اين است ﴿أَتَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمينَ آيا در ميان جهانيان، شما به سراغ جنس ذكور ميرويد؟﴾[14] اين كار در جهان, تنها براي شماست؛ نه در شرق, نه در غرب, نه در گذشته و نه در حال هيچ كسي اين آلودگي را نداشت و الآن شما داريد. ﴿وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ و همسراني را كه خدا براي شما آفريده است رها ميكنيد؟﴾،[15] در بحثهاي قبل هم داشتيم شما هيچ كلب مذكّري نديديد كه با مذكّر ديگر جمع بشود اين كاري نيست كه حيوانات هم به آن راضي باشند, بشر را وقتي رها كنيد به اين صورت ميشود.
… سگی در عالم پیدا نکردید که نر با نر جمع شود؛ خوک اینطور است، سگ اینطور است، گرگ اینطور است، هیچ حیوانی چنین نیست؛ پس أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (آنها همچون چهار پايانند، بلكه گمراه تر) وقتی انسان بیراهه رفت به آن صورت در میآید…
اینها را، برای شما خلق کرده است تعدی و تجاوز میکنید! آنها در جواب به حضرت لوط گفتند: ما شما را از این سرزمین بیرون میکنیم. الآن هم همین است! قرآن کتاب روز است.
وجود مبارک لوط فرمود: من دشمن کار شما هستم، من در برابر کار شما میایستم و کار، کار پلید و زشتی است، بعد به خدای خود عرض کرد: رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ دعـای او را مـا مستجاب کردیم فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ که این مثل غباری بود مانده، برای اینکه به وجود مبارک لوط ایمان نیاورد. ﴿ثُمَّ دَمَّرْنَا﴾۴ یعنی «أَهْلَكْنَا»، همه را به «دمار» و به «هلاک» مبتلا کـردیم و راهش هم ﴿وَ أَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرَ الْمُنْذَرِينَ﴾۵ که سنگباران کـردیم و ایـن شهابسنگها به حیات اینها خاتمه دادند. ﴿إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ مَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ * وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾۶ سوره مبارکه «شعراء» تا آیه ۱۷۵ این قصه را به پایان میرساند.
در سوره مباركه «نمل» جريان حضرت لوط(سلام الله عليه) از آيه 54 شروع ميشود تا چند آيه, آيه 54 سوره مباركه «نمل» اين است: ﴿وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ﴾؛ يعني كار «بيّنالغي» است ﴿وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ﴾؛ ما، براي شما روشن كرديم و اين هم براي شما روشن است ﴿أَإِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ٭ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ﴾؛[30] الآن حرف همين است، آنها چون فعلاً به ما دسترسي ندارند تا اتفاقی واقع شد میگويند ما شما را تحريم ميكنيم، هيچ فرقي بين اينها و آنها نيست. حالا چون آدم در شهر آنها نيست، نميگويند ما شما را بيرون ميكنيم و حال چون بيرون از شهر آنها هستيم و در جاي ديگری هستيم ميگويند ما شما را تحريم ميكنيم؛ حرف, همان حرف و قوم, همان قوم است. ﴿أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴾ كه در سوره مباركه «اعراف» هم گذشت، ﴿فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرينَ﴾[31] که نظير غبارِ پسمانده مسافر بود ﴿وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرينَ﴾؛[32] اينها را سنگباران كرديم و اين شهابسنگها به حيات آنها خاتمه داد ﴿فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرينَ ….﴾.[33]
در سوره مباركه «عنكبوت» هم جريان قوم لوط از آيه 28 شروع ميشود و تا چند آيه ديگر ادامه دارد. میفرمايد: ﴿وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ ٭ أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ﴾؛[34] راه زاد و ولد را شما بستيد، انسان به وسيله مادر به دنيا ميآيد. تحصيل كردن براي آن است كه مادر بتواند فرزندان صالح و عاقل و عالِم تربيت كند. ﴿وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في ناديكُمُ الْمُنْكَرَ﴾؛ نادي يعني محفل و انجمن, رسماً در كارهايتان اين را رسميّت ميدهيد و امضا ميكنيد و ميپذيريد! ﴿فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ﴾؛[35] گفتند اگر پيامبري و معجزه داري و حرفت اثر دارد و خدا تعذيب ميكند، عذاب الهي نازل شود. وجود مبارك لوط عرض كرد: ﴿رَبِّ انْصُرْني عَلَي الْقَوْمِ الْمُفْسِدينَ﴾.[36]
آمدن رسل الهی نزد ابراهيم و لوط(سلام الله عليهما) برای عذاب قوم
آنگاه ﴿وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْري قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمينَ﴾،[37] بعد وجود مبارك ابراهيم گفت شما كه ميخواهيد اهل اين قريه را به هلاكت برسانيد، لوط در اين قريه هست ﴿قالَ إِنَّ فيها لُوطاً﴾ فرشتهها گفتند: ﴿قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ﴾،[38] آنگاه ﴿وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً﴾[39] كه مبسوطاً در سوره مباركه «عنكبوت» جريانش گذشت.