إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۱۲۱﴾
إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۱۲۱﴾
ما اينگونه نيكوكاران را پاداش ميدهيم. (۱۲۱)
و در هفتمين و آخرين مرحله به جزا و پاداش بزرگ خود به آنها پرداخته، میگويد آری" ما اين چنين نيكوكاران را پاداش میدهيم" (إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ).
اگر آنها به اين افتخارات نائل شدند بیدليل نبود، آنها محسن بودند، مؤمن و مخلص و فداكار و نيكوكار، و چنين كسانی بايد مشمول اين همه پاداش شوند.
قابل توجه اينكه عين اين عبارت" إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ" در همين سوره در مورد نوح و ابراهيم موسی و هارون الياس آمده است.
و تعبيری شبيه آن در مورد يوسف (يوسف آيه ۲۲) و گروهی ديگر از انبياء (انعام آيه ۸۴) نيز به چشم میخورد، و همگی گواهی میدهد كه برای بهرهمند شدن از الطاف الهی بايد نخست در زمره" محسنين" قرار گرفت كه به دنبال آن بركات الهی قطعی است.
سوره ۱۲: يوسف
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۲۲﴾
و هنگامي كه بمرحله بلوغ و قوت رسيد ما حكم و علم به او داديم و اينچنين نيكوكاران را پاداش ميدهيم. (۲۲)
سوره ۲۸: القصص
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۱۴﴾
هنگامي كه نيرومند و كامل شد حكمت و دانش به او داديم، و اينگونه نيكوكاران را جزا ميدهيم. (۱۴)
سوره ۶: الأنعام
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۸۴﴾
و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهيم) بخشيديم و هر كدام را هدايت كرديم و نوح را (نيز) قبلا هدايت نموديم و از فرزندان او داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون را (هدايت كرديم) و اينچنين نيكوكاران را پاداش ميدهيم. (۸۴)
https://tanzil.net/#search/quran/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%8A%D9%86
فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ
بعد می فرمايد درست است كه آن اوج مقام براي اينهاست، كسي توقّع نداشته باشد كه حالا اگر كسي يك مقدار عبادت كرد بتواند كار موسوي انجام دهد و دريا را بشكافد، اينها نه؛ ولي اصلِ راه, فيوضات اين راه, آن مراحل مياني يا ضعيف راه، براي ديگران هم هست و اينطور نيست كه راه انبيا كلاً بسته باشد. يك وقت است که انسان ميخواهد اعمال الهي را انجام دهد, جهنم نرود و به بهشت برود، اين كفِ ايمان است، اين راهي است كه همگان رفتند و اين را همه باور دارند؛ اما آنهايي كه در مسئله ولايت دارند كار ميكنند و ميخواهند «ولي الله» شوند، ميگويند ما نميخواهيم از جهنم نجات پيدا كنيم ـ انشاءالله ـ لطف خدا شامل حال ما هم ميشود؛ ما از خدا بهشت نميخواهيم، او خودش ميدهد؛ ما از او, او را ميخواهيم؛ ما الآن كه اينجا نشستهايم ميخواهيم بهشت را ببينيم, ميخواهيم جهنم را ببينيم، نه اينکه جهنم نرويم. اين خطبه نوراني حضرت امير كه اوصاف متّقيان را براي همّام ذكر ميكند همين است (خطبه 193). فرمود: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ آنان و بهشت چناناند که گویی بهشت را دیدهاند؛ پس گویا هماکنون در آن متنعم و برخوردارند. و آنان و دوزخ چناناند که گویی آن را دیدهاند؛ پس گویا هماکنون در آن عذاب میشوند.»[27] اين خطبه 220 نهجالبلاغه هم گوشهاي از همان خطبه نوراني حضرت است در وصف متّقيان كه به همّام فرمود، حالا متأسفانه در نهجالبلاغه اين تقطيع شده است؛ آن خطبه تقريباً بيست صفحه است و آنكه در نهجالبلاغه آمده است در حدود هشت صفحه است. بخشي از آن خطبه اصلاً در نهجالبلاغه نيامده و بخشي هم تقطيع شده است.
Jalaseh 24, 28’:49”
همين جريان حضرت صديقه كبرا(سلام الله عليها) كه وجود مبارك حضرت امير بالاي قبر آن جملهها را دارد، در روايات… نام مبارك خود حضرت امير هم هست؛ ولي اين درنهجالبلاغه نيست. حالا البته سيد رضي که حشر او با خود حضرت امير، يك كار بزرگوارانهاي كرد كه نهجالبلاغه را جهاني كرد. اگر او واقعاً خطبههاي تند و تيزي كه از كلمات حضرت بود ـ حضرت براي بعضيها اصلاً آبرو نگذاشت ـ اگر همه آنها را نقل ميكرد، ديگر نهجالبلاغه, نهجالبلاغه نبود. الآن شما ميبينيد هشتاد درصد شروح نهجالبلاغه، براي اهل سنّت است؛ يك مقدار گذشت و رد شد, يك مقدار حرفهاي كلامي (دعواهای اعتقادی) را در مرحله كلام گذاشتن, حرفهاي كلامي را در سياست نياوردن, به جامعه نياوردن كه در جامعه تنش ايجاد نكردن و جامعه را يكدست نگه داشتن اين كار سيد رضي بود، وگرنه در بعضی از خطبههايي كه حضرت فرمود آبرويي براي كسي باقی نگذاشت؛ همانها را اگر نقل ميكرد، ديگر اين كتاب هزار سال به عظمت در بين مسلمانها نميماند. سيّد رضي ميدانست چه كار كند، ايشان يا اصلاً نقل نكرد يا در خطبههاي گوناگون نقل كرد كه اين قرينه سياق و وحدت سياق نشان ندهد كه ضمير به چه كسي و به چه چيزي برميگردد. الآن شما ميبينيد تقريباً هشتاد درصد شروح نهجالبلاغه، براي آنهاست و همه هم نهجالبلاغه را قبول دارند و اگر آن تعبيرات تند بود، مگر كسي تحمّل ميكرد؟! حضرت آبرويي براي كسي باقی نگذاشت. در همان جريان دفن صديقه كبرا(سلام الله عليها) حضرت رو به قبر مطهّر پيغمبر كرد و عرض كرد همهشان جمع شدند من و فاطمه را خانهنشين كنند؛ «بتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَيَّ و عَلَي هَضْمِهَا حقّها»[28]اين «عَلَيَّ» در نهجالبلاغه نيست، اما در کتاب تمام نهجالبلاغه هست. حضرت فرمود تنها يك نفر، دو نفر، سه نفر، چهار نفر و ده نفر نبودند؛ امّت در اثر تبليغات طوري تربيت شدند كه همهشان اجماع كردند كه فاطمه را هضم كنند. چطور بود وجود مبارك حضرت زهرا و چه مقامي داشت كه يك نفر و دو نفر و صد نفر و دويست نفر نميتوانستند او را خانهنشين كنند؟ تعبير حضرت اين است كه امت جمع شدند كه او را هضم كنند «بتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَيَّ و عَلَي هَضْمِهَا حقّها».
غرض آن است كه اين خطبه 220 كه فرمود مردان الهي كساني هستند كه «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّی دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ عقل خود را زنده کرده و نفس خویش را میرانده است؛ تا آنجا که سختیهای وجودش نرم شده و خشونتِ درونش لطافت یافته، و نوری درخشان و پیاپی بر او تابیده است.»؛ اهل كشف شدند, اهل شهود شدند اين تتمّه همان خطبهاي است كه براي همّام تشريح ميكند؛ فرمود اينها كساني هستند كه گويا بهشت را ميبينند, گويا جهنم را ميبينند, گويا «عُواء زوزهها، فریادها و نالههای دردناک» جهنميها را ميشنوند و گويا بركات بهشتيها را ميبينند که اين ميشود «ولي الله»، اين راه انبياست و اين راه باز است، وگرنه بهشت رفتن و از جهنم نجات پيدا كردن اين كفِ ايمان است. اينكه فرمود ما فيضي كه به موسي داديم, فيضي كه به عيسي داديم, فيضي كه به انبيا داديم, فيضي كه به ابراهيم داديم به مؤمنين هم ميدهيم و آن كاري كه انبيا به آن كار دسترسي پيدا كردند، آن را نصيب عموم ميكنيم ﴿إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ﴾؛ يعني اگر در برابر فرعون باشد ما توفيقشان ميدهيم, اگر خطر غرق باشد آنها را نجات ميدهيم, اگر خطر گراني و تحريم باشد نجاتشان ميدهيم, كاري كه از ديگران ساخته نيست ما اين كار را ميكنيم؛ وگرنه ما بگوييم وجود مبارك موساي كليم آن كارها را كرد و دل به دريا زد ما هم به «محسنين» جزا ميدهيم؛ يعني اينها را جهنم نميبريم و به بهشت ميبريم،آيا معنايش اين است؟! برای آن كاري كه ابراهيم خليل كرد فرمود ما ﴿كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ﴾؛ يعني اينها را به بهشت ميبريم؟! اين پاداش که تناسب ندارد. راه ابراهيم را اگر كسي برود، گوشهاي از اين كارها را ميتواند انجام دهد؛ راه موسي و هارون(سلام الله عليهم اجمعين) را كسي برود، گوشهاي از اين كارها را ميتواند انجام دهد؛ تحريم و گراني و مانند آن را ميتواند حل كند. اينچنين نيست كه اگر كسي راه اينها را رفت به جهنم نميرود و به بهشت ميرود، اصلاً موضوع بحث خروج از جهنم و ورود در بهشت نيست؛ موضوع بحث, داشتن كرامت و ولايت و برخورد با بيگانه و پيروزي و نجات از بيگانههاست. فرمود اگر كسي راه آنها را برود ما همين نعمت را به آنها ميدهيم، اين ﴿كَذلِكَ﴾؛ يعني همين. پس اصول برهانی را ذكر ميكند، بعد شواهد و ادامه فيض آن را هم ذكر ميكند. اينكه ميگويند علما ورثه انبيا هستند؛[29] يعني در اين بخشها، وگرنه در آن جا كه اگر كسي ايمان بياورد و عمل صالح داشته باشد به جهنم نميرود و به بهشت ميرود، بهره همه است. خداي سبحان نفرمود آنها چون آدم خوبی بودند، ما آنها را به بهشت برديم و بعد بفرمايد ﴿كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ﴾.
خطبه 220 نهجالبلاغه
خطبه 202 نهج البلاغه
https://www.youtube.com/shorts/kGinz5d1LOY
کتاب تمام نهج البلاغه