نــیــل بـه مـــقــام عـــصـمـت انحـصاری نیست

دلیل انتخاب وبرگزیدن پیامبران و ائمه از میان سایر بندگان

 خداوند برای هدایت بشر افرادی را از جنس خود بشر از میان آنها به عنوان الگو و هادی برمی گزیند و آنان را از ویژگی هائی چون علم و عصمت برخوردار می کند. بنابراین بدون شک پیامبران و امامان (ع) مورد عنایت الهی قرار گرفته اند. اما این موهبت [ م َ هََ / هَِ ب َ ] خدا دادی ناشی از قابلیت و شایستگی اراده معصومین(ع) است یعنی خداوند با علم ازلی و مطلق خود می دانست که عده ای از بندگانش بیش از دیگران و در بالاترین حد ممکن از استعداد خود بهره برداری می کنند و مطیع محض خداوند خواهند بود، و همین سبب شد که خداوند از میان افراد بشر آنان را برگزیند و تفضلاً پاداش و موهبت ویژه را به آنها عطا نماید و آنان را از علم و اراده ای بر خوردار کند که به واسطه ی آن به مصونیت کامل و مطلق (عصمت) برسند تا در پرتو آن راهنمایانی موثق و مطمئن برای همه افراد بشر گردند.

آیات و روایات فراوانی به این واقعیت گواهی میدهند که به چند نمونه از آن اشاره می شود؛ خداوند متعال در قرآن می فرمایند:

سوره ۳۲: السجدة

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ ﴿۲۴﴾

و از آنها امامان (و پيشواياني) برگزيديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مي‏كردند بخاطر اينكه شكيبائي نمودند و به آیات ما یقین داشتند. (۲۴)

امام صادق (ع)در همین زمینه می فرمایند: به درستی که خداوند متعال انسانهایی را از فرزندان آدم انتخاب کرد و تولد آنها را پاک و بدنهای آنان را پاکیزه گردانید و آنها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خویش قرار دارد نه به جهت طلبی که از خداوند داشته باشند، ‌بلکه از آنجا که خداوند در هنگام خلقت می دانست که از او فرمانبرداری می کنند و او را عبادت می نمایند و هیچگونه شرکی نسبت به او روا نمی دارند. پس اینان بواسطه ی فرمانبرداری از خداوند به این کرامت و منزلت والا در نزد خداوند نایل شده اند[2].

در بخش های آغازین دعای ندبه آمده است: خداوندا تو را سپاس، تو با آنها (اولیای خود) شرط نمودی که نسبت به زینتها و منزلتهای دنیوی بی اعتنا باشند جز به مقام قرب تو نیاندیشند و آنها نیز این شرط را پذیرفتند و چون می دانستی به این شرط عمل خواهند کرد آنان را پذیرفتی و مقرب خویش ساختی و به خاطر همین شایستگی فرشتگان را بر آنها نازل کردی و با وحی خود ایشان را گرامی داشتی و از خوان علم بی کران خویش بهره ها دادی[3].

نتیجه اینکه استعداد خلافت الهی در نهاد تمامی انسان ها گذارده شده است اما در همه ی افراد به مرحله فعلیت نمی رسد[4]؛ و برگزیدن پیامبران و ائمه علیهم السلام ناشی از بهره برداری مطلق و کامل ایشان از زمینه ها و استعدادهای خدادادی در راه عبودیت و بندگی خداوند است و خداوند با علم ازلی خویش به این خصوصیت آگاه بود. یعنی می دانست که این افراد در آینده به اختیار خود تمام مساعی خویش را در راه بندگی او قرار می دهند و خداوند نیز به پاس این بندگی اختیاری،‌ ایشان را از مواهب ویژه ای چون رسالت و امامت برخوردار نموده است.

https://www.youtube.com/watch?v=A2h_5uDv294&ab_channel=VelayatTv

حتی ما بر عکس آن را هم در قرآن داریم که به دلیل شایستگی پدر یا مادر، در ذریه آنها  افراد پاک قرار داده شد 

فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا ﴿۴۹﴾

هنگامي كه از آنها و از آنچه غير خدا مي‏پرستيدند كناره گيري كرد ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و هر يك را پيامبر بزرگي قرار داديم. (۴۹)

 

 

Ref:

http://ensani.ir/fa/article/29745/%D9%86%D9%80%D9%80%DB%8C%D9%80%D9%80%D9%84-%D8%A8%D9%80%D9%87-%D9%85%D9%80%D9%80%D9%80%D9%82%D9%80%D9%80%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B5%D9%80%D9%85%D9%80%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D9%80%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

نــیــل بـه مـــقــام عـــصـمـت انحـصاری نیست

انسان می‏تواند با ریاضت شرعی و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد؛ عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم(علیهم السلام) نیست، البته هر پیغمبر یا امامی باید معصوم باشد، ولی هر معصومی پیغمبر یا امام نیست. با تهذیب نفس می‏توان نسبت به آینده مصون ماند و نیز ممکن است گذشته را با کفارات ‏و… جبران کرد اما نمیتوان آن را به گونه‏ای ترمیم کرد که عصمت نسبت به گذشته تحصیل شود؛ چون نمی‏توان واقع شده را تغییر داد، گرچه هر انسانی می‏تواند قبل از بلوغ، در سآیهٔ تعلیم و تربیت و تهذیب و تزکیه به جایی برسد که در هنگام بلوغ معصوم باشد.

کسی که از تعلیم و تربیت صحیح اولیای الهی بهره‏مند است، ممکن است به مقامی از عصمت نایل شود که در مسائل علمی نیز اشتباه نکند: ﴿ إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا﴾۶، فاروق محض نصیب او گردد، نه بد بفهمد و نه فهمیده ‏ها را بد نگه دارد، گرچه ممکن است بعضی از چیزها را نداند، چون عصمت نیز مانند سایر کمالات وجودی دارای درجات و شئون و شُعب است، نه این که در همهٔ افراد یکسان باشد.

با تهذیب نفس، مواظبت بر اعضا و جوارح و خاطره‏ ها از هواجس بد، مراقبه، محاسبه، مشارطه، معاتبه و معاقبه، می‏توان از ملکهٔ عصمت در بخش علم و عمل بهره‏مند شد.

آنچه انحصاری و موهبتی است و کسی نمی‏تواند با تلاش و کوشش آن را کسب کند نبوّت، رسالت و امامت است که: ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ خدا بهتر مى‏ داند رسالتش را كجا قرار دهد﴾۷٫ امامان معصوم تنها دوازده نفرند ولی معصوم شدن ممکن است، همچنان که حضرت فاطمهٔ زهرا (علیها أفضل صلوات المصلین) دارای ملکهٔ عصمت بود بدون آن که دارای سمت نبوت، رسالت و امامت باشد.

عصمت علمی و عملی گرچه هر دو موهبت است، ولی انسان می‏تواند زمینهٔ این دو را در خود فراهم کند تا خدای سبحان که وهّاب مطلق است، برابر استعداد فراهم شده، کمال عصمت را عطا کند: ﴿وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ  سوره إبراهيم﴾۸٫ یعنی هرچه را به لسان استعداد سئوال کردید جواب آن آماده است و خدای سبحان عطا خواهد کرد: «لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ از سوی تو برای هر خواهشی، گوشی شنوا و پاسخی آماده است (دعای ماه رجب)»۹٫

https://www.aparat.com/v/WEBAe/

https://www.aparat.com/v/7xlsy/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85_%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%28%D8%B5%29

خلاصه کلام، ما میتوانیم به تمام مقامات معنوی  پیامبران و امامان برسیم فقط تنها چیزی که نمی توانیم برسیم این است که برچسب پیامبری و امامی بر ما  دیگر زده نخواهد شد

شایان ذکر است که قابلیت و امکان رسیدن به مقام پیامبر با اینکه آیا کسی در آینده به مقام پیامبر میرسد یا خیر فرق دارد. فقط جواب قسمت اول بلی است یعنی اینکه همه استعداد و امکان رسیدن به مقام پیامبر را در وجودشان دارند.

به معراج برآیید چو از آل رسولید

رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

چو او ماه شکافید شما ابر چرایید

چو او چست و ظریفست شما چون هلپندید

ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه

چو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندید

اگر پیامبر معراج  رفت یا ماه شکافت معنایش این نیست که این راه بسته شد بلکه معنایش این است که این راه باز است برای همه کسانی که اولگویشان در زندگی پیامبر است.

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (ادامه دارد)

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً

(۳۵) مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است.

Ref:

http://www.aviny.com/quran/tasnim/jeld-7/tasnim-09.aspx#152

ياد حق همان‌گونه كه خطر معصيت را از انسان دور مي‌سازد، او را از خطرهاي ديگر نيز مي‌رهاند، چنان‌كه راز نجات حضرت يونس(عليه‌السلام) از خطر ماندن در شكم ماهي تا قيامت اين بود كه وي اهل تسبيح و جزو مسبّحان بود:

فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ ﴿۱۴۳﴾

و اگر او از تسبيح كنندگان نبود… (۱۴۳)

لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۴۴﴾

تا روز قيامت در شكم ماهي مي‏ماند. (۱۴۴)

تسبيح همچون تحميد و تكبير و تهليل از مصاديق ذكر خداست. ذكر حضرت يونس(عليه‌السلام) در حدّ يك تسبيح است كه در آن به حسب ظاهر هيچ مسئلتي نيست:

سوره 21: الأنبياء

وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿۸۷﴾

و ذا النون (يونس ) را (به ياد آور )، در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت ، و چـنـيـن مـى پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت ، (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفـت ) در آن ظـلمـتها فرياد زد خداوندا! جز تو معبودى نيست ، منزهى تو، من از ستمكاران بودم .(۸۷)

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ ﴿۸۸﴾

پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مى‏ دهيم (۸۸)

------------

لفظ«نقدر علیه»

http://www.parsquran.com/data/showall.php?sura=21&ayat=87&user=far&l

ang=far

لفظ«نقدر علیه»به معنی «تنگ گرفتن»است و نه به معنی«قادر بودن.» 4 مهم‏ترین شاهدی که بر این مدعا می‏توان اقامه کرد، آیه 16 سوره فجر است که می‏فرماید، «وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ. فولادوند:و اما چون وى را مى ‏آزمايد و روزى‏ اش را بر او تنگ مى‏ گرداند مى‏ گويد پروردگارم مرا خوار كرده است (۱۶)

-------------

ظاهراً دعا نيست تا مشمول آيه شريفه ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى ‏كنم) بوده، خداوند آن را مستجاب كند؛ ولي دعاي به معناي عام هست و مسئلت ضمني را دربر دارد و ذكر و ياد حق و خواندن اوست؛ نه صرف خواستن.

استجابتِ ذكر، غير از استجابت دعا و از باب ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم﴾ است. اگر عبد به ياد مولا باشد، به يقين خداي سبحان هم به ياد اوست.

ادب عبد، ذاكر خدا بودن است. اگر كسي تأدباً به ياد حق بود و بر اثر مناجات و انس با خدا و لذت ياد حق، نياز خود را از ياد برد و از خدا چيزي نخواست، خداي سبحان نياز او را برآورده مي‌كند، زيرا خداوند حاجت همگان را مي‌داند و هرگز آن را از ياد نمي‌برد: ﴿وما كان ربّك نسيّاً)

حضرت يونس(عليه‌السلام) نيازمند نجات بود؛ اما جز تسبيح چيزي نگفت. او خداوند را منزّه از نقص دانست و به نقص خود اعتراف كرد: ﴿لاإله إلاّ أنت سبحنك إنّي كنت من الظلمين) 3 و اگر موجود نيازمند فقط به ذكر خدا پرداخت، بي ‏آنكه چيزي بخواهد، خداي سبحان بالاترين اجابتها را درباره او دارد.

به قول فروغی بسطامی :

گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش

 

مشابه این را در ماجرای حضرت ایوب نیز داریم

سوره ۲۱: الأنبياء

وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿۸۳﴾

و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان (۸۳)

این بیان یک مقدار قابل تعمیم  در مورد پیامبران دیگر در قرآن نیست. شاید  از جهت فضیلت برخی بر برخی دیگر باشد.  و حتی مولوی نیز خلاف این را بیان میکند. یا منظور آقای جوادی آملی  این است که در هنگام ذکر وارد درخواست نشویم 

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh3

البته برای گفته مولوی دلیلی پیدا نکردم

 

https://www.youtube.com/watch?v=1WO-XosEeCQ&t=1593s&ab_channel=mehdis128

23:58-26:38

﴿فاستجبنا له ونجّينه من الغمّ) 4 اين استجابت، به انبيا(عليهم‌السلام) اختصاص نداشته و مختص ابتلاي به گرفتاري و خطر خاصّي هم نيست، بلكه طبق وعده الهي هر مؤمني كه با ذكر مجرّب [ م ُ ج َرْ رَ آزموده و تجربه شده ] يونسي به ياد خدا باشد از اندوه نجات مي‌يابد: ﴿وكذلك ننجي المؤمنين) 5

 ذکر یونسیه از آیت الله جوادی آملی

https://www.youtube.com/watch?v=YdQ4zclwGuQ&ab_channel=SeyyedMohammadMahdiHosseini

 

7. تأثير ياد حق در قلب

مركز اصلي ذكر و ياد حق، قلب انسان است.

تپش و آرامش دل، دو تأثير متفاوت از ذكر خدا در قلب است. توضيح اينكه يكي از اوصاف مؤمنان حقيقي و راستين اين است كه هرگاه نام و ياد خدا مطرح شود قلبهاشان مي‌تپد:

سوره ۸: الأنفال

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ﴿۲﴾

مؤمنان همان كسانى‏ اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگار خود توكل مى كنند (۲)

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾

همانان كه نماز را به پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند (۳)

 أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿۴﴾

آنان هستند كه حقا مؤمنند براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى نيكو خواهد بود (۴)

 

بنابراين، اگر نام خدا مطرح شد و چنين حالت و احساسي در قلب پديد نيامد، يعني نه ياد خدا و نه خوف از جهنم يا شوق به بهشت در آن هيچ اثر نگذارد، اين نشان آن است كه صاحب آن حتي در طليعه ايمان حقيقي نيز نيست. شاید بتوان گفت که فقط یک مسلمان است

تأثير ديگر ذكر خدا در قلب، كه ممكن است پس از مرحله ياد شده باشد، آرامش است: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ  آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام‌بخش دلهاست.) 3 آيه شريفه با كلمه «ألا» ... به اين مطلب مهم هشدار مي‌دهد كه آگاه باشيد كه تنها عامل و راه آرامش قلب، ياد خداست. خداي سبحان نفرمود: «تطمئنّ القلوب بذكر الله»، بلكه فرمود: دل فقط به يك چيز مي‌آرمد و آن ياد حق است. راز اين ‏مطلب آن است كه خداوند به ما از خود ما نزديك‌تر است: ﴿واعلموا أنّ الله يحول بين المرء وقلبه) 1 و دلها هم فقط به دست اوست و مقلّب‏القلوب و تسلّي‌دهنده آنها تنها اوست، بنابراين، كسي كه خواهان آرامش و آسايش در زندگي است پيوسته بايد به ياد خدا باشد. در اين حال نه فقدان چيزي او را نگران مي‌كند و نه برخورداري و وِجدان (یافتن) چيزي او را به وجد مي‌آورد: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنيد و خداوند هيچ متكبر فخرفروشي را دوست ندارد) و آنچه از امام سجّاد(عليه‌السلام) در دعاي ابوحمزه ثمالي رسيده است: ﴿مَوْلاي بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبي مولاي من به ياد تو دلم زنده است) 3 ناظر به همين است؛ يعني معيشت سعيدانه دل در ظلّ ياد تو تأمين است.

https://www.aparat.com/v/aiDTQ/

 

8. دنياطلبي مانع ياد خدا

تنها مانع ياد حق دنياطلبي است: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا پس از هر كس كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است روى برتاب) 4 مطابق اين آيه شريفه، سرّ غفلت از ياد خدا چيزي جز دنياخواهي نيست. مستفاد ([ م ُ ت َ ] چنین برمی آید.) از اين مقابله آن است كه دنياطلبي با ياد حق جمع نمي‌شود.

عدّه ای از جوانان خدمت حضرت علّامه حسن زاده آملی رسیدند و از ایشان خواستند که آن ها را نصیحتی بفرماید. علّامه فرمودند : سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید ، چه زن باشد چه مرد!! گفتند : آقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟ علّامه فرمودند : هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است

از آيه مزبور استفاده مي‌شود كه دنيا چيزي جز غفلت از حق نيست و هرچه انسان را از ياد خدا بازدارد دنياست. مراد از اين دنيا، آسمان و زمين و دريا و صحرا و مانند آن نيست كه خداي سبحان از آنها به عنوان آياتِ طبيعي خود به نيكي و عظمت ياد مي‌كند. دنيا همان شئون اعتباري، مانند تفاخر و تكاثر در اموال و اولاد است، چنان‌كه خداي سبحان مي‌فرمايد: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ  بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي، و تجمل پرستي و تفاخر در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است)

 

هواپرستي را مانع ديگرِ ياد خدا گفته‌اند؛ ولي اين نيز به دنياخواهي و دنياگرايي بازمي‌گردد. خداي سبحان در سفارش رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به سازگاري و همراهي با ذاكران و نهي از پذيرش و همگامي وي با غافلانِ هوامدار چنين مي‌فرمايد:

سوره ۱۸: الكهف

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿۲۸﴾

با كساني باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مي‏خوانند، و تنها ذات او را مي طلبند، هرگز چشمهاي خود را، بخاطر زينتهاي دنيا، از آنها برمگير، و از كساني كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همانها كه پيروي هواي نفس كردند، و كارهايشان افراطي است. (۲۸)

 همان‌گونه كه پيش از اين اشاره شد، اساس مهمّ در اين مطلب ، ذكرِ قلب است، زيرا اگر قلب متذكر خدا باشد همه اعضا و جوارح، كه زبان از جمله آنهاست، متذكر خدا خواهد بود، بر همين اساس، در اين آيه نيز نفرمود: كسي را كه زبانش به ياد ما گويا نيست نپذير، بلكه فرمود: از كسي كه «قلبش» را، بر اثر استمرار دنياطلبي او، از ياد خودمان غافل كرديم پيروي نكن: ﴿وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ﴾، پس همان‌گونه كه ياد خدا مانعِ هواپرستی است، ميل به هوا نيز مانع ياد خداست و انسان هواپرست، كه به شهادت صدر آيه اهل دنياست، به ياد خدا نيست و اين طرد دو جانبه اثر تضادي است كه بين هوا و هُداست.

 

9. كيفر غفلت از ياد خدا

غفلت از ياد حق، داراي آثار شوم و پيامدهاي زيانبار و تلخ است:

الف. يكي از نتايج تلخ غفلت نابينايي دل است؛ يعني همان‌گونه كه اثر ياد خدا بصيرت و بينش دل است، نسيان خدا نيز با كوري همراه است، چنان‌كه خداي سبحان مي‌فرمايد:

ديدگان آنها ياد مرا نمي‌بيند: ﴿أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي سوره 18: الكهف) اين كوري در قيامت كه ظرف ظهور حقايق است نمايان مي‌شود:

سوره ۲۰: طه

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى ﴿۱۲۴﴾

و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى ‏كنيم (۱۲۴)

اگر كسي ياد خدا را با قلب نديد، نام خدا را هم بر زبان نمي‌آورد، زيرا كسي كه قلب او نابيناست به دام شيطان مي‌افتد و شيطان بر روي او خيمه زده، روپوشي مي‌گذارد كه همه مجاري ادراكي و تحريكي او را زير پوشش شيطنت قرار مي‌دهد، چنان‌كه خداي سبحان فرمود: ياد خدا سراسر عالم را فراگرفته و كيفر كسي كه خود را به كوري زده، خفاش صفت، خورشيد ياد خدا را نبيند اين است كه او را تحت پوشش شيطان قرار مي‌دهيم:

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴿۳۶﴾

و هر كس از ياد [خداى] رحمان دل بگرداند، بر او شيطانى مى‏ گماريم تا براى وى دمسازي باشد (۳۶)

مطابق اين آيه شريفه، خداي سبحان به عنوان كيفر تعامي عمدي، شيطان را به صورت پوست غليظ روكش و غلافي قوي قرار مي‌دهد كه همه هستي انسان غافل را در پوشش خود مي‌گيرد، بنابراين، هر كس ياد خدا را نبيند مصدود شيطان و محصور شيطنت است و شيطان در مجاري ادراكي و تحريكي او راه دارد و او را رها نمي‌كند.

اگر كسي ياد حق را عمداً فراموش كرد اين خطر هست كه خداي سبحان چندين شيطان را به صورت قرين سوء براي او «تقييض» كند: ﴿وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ  و براى آنان دمسازانى  (از شیاطین) گذاشتيم و آنچه در دسترس ايشان و آنچه در پى آنان بود در نظرشان زيبا جلوه دادند) 4 بنابراين، برخي افراد چندين پوششِ در طول هم يا در عرض هم دارند. برخي شياطين، زمام مجاري ادراكي او و بعضي ديگر زمام مجاري تحريكي وي را بر عهده دارند و چنين شخص مبتلايي بايد از شرّ چندين شيطان رهايي پيدا كند.

آنان كه ياد خدا را عمداً فراموش كرده و اين نسيانْ آنها را در حصار شيطان قرار داد، در قيامت مي‌فهمند كه گرفتار قرين سوء بوده‌اند و آن روز آرزوي بيجا دارند: اي كاش بين ما و تو فاصله شرق و غرب بود و تو قرين بدي هستي: ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ تا آنگاه كه او [با دمسازش] به حضور ما آيد [خطاب به شيطان] گويد اى كاش ميان من و تو فاصله خاور و باختر بود كه چه بد دمسازى هستى) 1

اميرمؤمنان، حضرت امام علي(عليه‌السلام) درباره نفوذ شيطان در مجاري ادراكي و تحريكي انسانِ غافل مي‌فرمايد: شيطان به درون عده‌اي راه پيدا كرده و چون آن را جاي امني يافته، در آنجا آشيان گزيده، تخم‌گذاري كرده و جوجه‌هايي رويانده و پرورانده است، از آن پس شيطان با چشم اين انسان مي‌نگرد و با زبان او سخن مي‌گويد، اگرچه به ظاهرْ ناظر و ناطق خود اين شخص است: « فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، خطبه 7» 2

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (ادامه دارد)

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً

(۳۵) مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است.

 

روایتی را مکرر به نقل از پیامبر اکرم(ص) شنیده ایم : "اِختِلافُ اُمَّتی رَحمَةٌ" (اختلاف امّت من، رحمت است).

عبدالمؤمن انصاری می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم قومی روایت می کنند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم فرموده: «اِختِلافُ اُمَّتی رَحمَةٌ»(3) آیا این روایت درست است؟

امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: آری، راست می گویند.

عرض کردم: بنابراین اگر اختلاف امّت، رحمت باشد سپس اتّفاق و اجتماع آنان عذاب است؟!

فرمود: آن گونه که تو و آنها تصور می کنید نیست، بلکه منظور از سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم همان سخن خداوند در قرآن کریم است که می فرماید:

 

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ(التوبة/122)

و مؤمنان را نسزد که همگی [به سوی جهاد] بیرون روند؛ چرا از هر جمیعتی گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهیزند.

خداوند به مسلمانان دستور داده که به حضور رسول خدا کوچ کنند و معارف اسلامی را از آن حضرت بیاموزند و سپس به سوی قوم خود باز گردند و آن معارف را به آنان یاد دهند. منظور از اختلاف امت، رفت و آمد مسلمانان از شهرهای خود به نزد رسول خدا و جانشین های آن حضرت است برای یاد گرفتن دین نه اختلاف در دین. سپس دوباره با تاکید فرمود: جز این نیست که دین، یکی است.(4)

 

نتیجه بحث:

واژه "اختلاف" به جهت اشتراک های لفظی زبان عربی، دارای معانی متعددی است از جمله: جانشین شدن، در پس چیزی یا کسی قرار گرفتن، کسی را از پشت سر گرفتن، اختلاف و ناسازگاری کردن، آمد و شد(و رفت و آمد) کردن.

 

بنابراین اگرچه یکی از معانی "اختلاف" تفرقه و ناسازگاری است اما در روایت نبوی یاد شده، برخلاف آنچه در نگاه اولی به نظر می رسد، این معنا منظور نیست بلکه مراد، "رفت و آمد" مسلمانان و به بیان صحیح تر، جویندگان علوم دینی نزد پیامبر برای فراگیری معارف دین و علوم اسلامی است.این را هم اضافه کنیم که واژه "اختلاف" در سرتاسر قرآن 7بار تکرار شده است و در اکثر موارد به معنی" آمد و شد" است،

https://tanzil.net/#search/quran/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81

 

در زیارت جامعه کبیره نیز، عبارت "مُخْتَلَفَ الْمَلائِکةِ"(محل رفت و آمد فرشته ها) دقیقا در همین معنا کاربرد یافته است.

اختلاف قبل‌ العلم و بعدالعلم

http://qurannotes.blogfa.com/category/74

 

(و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات ) - و كسانى كه ذكر خدا را بسيار مى كنند، هم با زبان و هم با قلب، و اين ذكر شامل نماز و حج نيز هست .

در هر لحظه ما در معرض وسوسه و آزمونيم نام خدا بر لب، فضيلت است و عمده ياد خدا در دل است آن اثري كه ياد خدا در دل دارد آن اثر را نام خدا بر لب ندارد.

در این سوره سه بار روی مسئله ذکر کثیر تاکید شده است

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿۲۱﴾

براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكوئي بود، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مي‏كنند. (۲۱)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ﴿۴۱﴾

اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد خدا را بسيار ياد كنيد. (۴۱)

هر يك از احكام الهي، وقت و شمار و مقدار آن مشخص است و خداي سبحان در هيچ حكمي دستور كثرت نداده است، جز ذكر كه درباره آن مي‌فرمايد: فراوان به ياد خدا باشيد: ﴿يأَيُّها الذين ءَامنوا اذكروا الله ذكراً كثيراً) 2 بنابراين، ياد خدا حدّي ندارد و اين نشان اهميت ويژه ذكرِ اوست.راز اينكه در بسياري از حالات و شئون، و در حدّ توان، بايد به ياد خدا بود اين است كه شيطان در حال غفلت به انسان حمله مي‌كند و اگر انسان به نام خدا متذكر باشد، به دام شيطان نمي‌افتد.

نكته ديگر درباره تداوم ذكر خدا اين است كه اين سنّت حسنه براي تقويت روح فرشتگي در انسان ذاكر است، زيرا ملائكه دائماً به ياد خدا هستند و هرگز خسته و افسرده نمي‌شوند:

سوره ۴۱: فصلت

فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ ﴿۳۸﴾

پس اگر كبر ورزيدند كسانى كه در پيشگاه پروردگار تواند شبانه‏ روز او را نيايش مى كنند و خسته نمى ‏شوند (۳۸)

 

در كثرت ياد شده، كيفيت و كميت هر دو ملحوظ و مراد است، زيرا خداي سبحان از ذكرِ بدون اخلاص و حضور قلب به عنوان «ذكر قليل» ياد كرده، چنين مي‌فرمايد: منافقان، كم به ياد خدا هستند: ﴿ولايذكرون الله إلاّ قليلاً) 2 با اينكه منافق هرگز به ياد خدا نيست، زيرا منافق به زبانْ مسلمان و قلباً كافر است و در كفر دروني خود از كافر عادي هم قوي‌تر و پليدتر است، از اين‏رو دَرَكه منافقان از دَرَكه كافران بدتر است: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا  منافقان در پائين ترين مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز ياوري براي آنها نخواهي يافت)

سوره ۴: النساء

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿۱۴۲﴾

منافقان مي‏خواهند خدا را فريب دهند در حالي كه او آنها را فريب مي‏دهد و هنگامي كه به نماز ايستند از روي كسالت مي‏ايستند، در برابر مردم ريا مي‏كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي‏نمايند. (۱۴۲)

 

منافق ممكن است هميشه به ياد خدا باشد و مانند خوارج اهل نماز شب نيز باشد؛ ليكن چون ذكر لساني وي، بي‌روح است اندك است، بنابراين، وصف ذكر منافقان به «قلّت»: ﴿لايذكرون الله إلاّ قليلاً﴾ بدين معنا نيست كه آنان گاهي به ياد خدا هستند يا اينكه ذكر معنوي آنان كم است. آنان هرگز ذكر معنوي ندارند تا به قلّت و كثرت وصف شود، زيرا آنها به طور مطلق خدا را فراموش كرده‌اند: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ )

سوره ۹: التوبة

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۶۷﴾

مردان منافق و زنان منافق همه از يك گروهند، آنها امر به منكر، و نهي از معروف، ميكنند، و دستهايشان را (از انفاق و بخشش) ميبندند، خدا را فراموش كردند و خدا آنها را فراموش كرده, منافقان قطعا فاسقند. (۶۷)

 

ذكر منافقان كه در جمله ﴿لايذكرون الله إلاّ قليلاً) 1 به آن اشاره شده، اين ذكر لفظي كه با غفلت قلبي همراه است چون از سنخ دنيا و براي دنياست اندك است: ﴿مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ) 2 البته ممكن است آنان خود را ذاكر خدا و عمل خويش را ذكر الهي بپندارند: ﴿و هم يحسبون أنّهم يُحسنون صُنعاً سوره ۱۸: الكهف خود مى ‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏ دهند) ليكن به لحاظ واقع ذكر نيست، زيرا ذكر خدا، هرگز با كفر واقعي جمع نمي‌شود.

 

 دوام ياد حق در همه حالات و شئون

فرزانگان و خردمندان در همه شئون و حالات به ياد حق هستند:

﴿الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿۱۹۱﴾

همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‏ اند، ياد مي‏كنند، و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي‏انديشند، (و مي‏گويند) بارالها اين را بيهوده نيافريده اي، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار. (۱۹۱)

همان‌گونه كه آيه مذكور ناظر به دوام ياد حق در همه شئون است، آيه شريفه

وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ ﴿۲۰۵﴾

پروردگارت را در دل خود از روي تضرع و خوف و آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان ياد كن! و از غافلان مباش! (۲۰۵)

 به استمرار ذكر و ياد خدا در همه لحظات اشاره دارد.

توضيح اينكه «تضرع» و «خيفة» صفت قلب است. امر به چنين ذكري شاهد آن است كه تنها ذكر زباني كافي نيست. البته زبان نيز بايد ذكر حق بگويد؛ اما نه با صداي بسيار آشكار، بلكه آهسته: ﴿دون الجهر من القول﴾. امر به ذكر در بامداد و آغاز روز (غدوّ) براي اين است كه همه روز به ياد حق بگذرد، چنان‌كه مراد از ذكر در شامگاه (آصال)، يعني پايان روز و آغاز شب، اين است كه همه شب به ياد حق بگذرد، آنگاه براي اينكه مبادا كسي گمان كند كه اگر در دو طرف روز به ياد خدا بود كافي است، مي‌فرمايد: ﴿ولاتكن من ‏الغٰفلين﴾. در اين جمله، از غفلت نهي شده است.

بنابراين، خداي سبحان با مجموع امر و نهيي كه در اين آيه فرمود، لزوم استمرار و دوام ذكر و ياد حق را در همه اوقات شبانه‌روز تأمين و تثبيت كرد.

انسان پيوسته بايد به ياد حق باشد و اگر احياناً آن را فراموش كرد، فوراً بايد اين نسيان را با ياد خدا ترميم و جبران كند: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ  چون فراموش كردى پروردگارت را ياد كن) 1

ممكن است هنگام انجام دادن برخي كارها نتوان ذكر گفت؛ اما اگر آن كارِ به ظاهر دنيوي براي خدا باشد، به ‏يقين ياد خدا و مصداق ذكر الله است. البته بهترين ياد خدا نماز و به ويژه نماز جمعه است:

سوره ۶۲: الجمعة

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۹﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است (۹)

 

 چنان كه برجسته‌ترين اثر نماز ياد خداست: ﴿وأقم الصلوة لذكري) 3

3. قرآن، مصداق ذكر الله

قرآن كريم يكي از مصاديق ذكر الله است، چنان‌كه در آيات متعدد از آن با عنوان «ذكر» ياد شده است؛ مانند: ﴿إنّا نحن نزّلنا الذكر وإنّا له لحفظون) 1 سراسر قرآن، ياد خداست، بر اين اساس، تلاوت و تعليم و تعلّم قرآن، مطالعه و تدريس و نگارش معارف قرآني، استنباط احكام فقهي از آيات ‏الاحكام و هر آنچه به قرآن بازگردد ذكر الله است. البته اين ذكر هم درجاتي دارد؛ كسي كه قرآن كريم را تلاوت مي‌كند در حال ذكر لساني است و آن كه معارف قرآني را در دل مي‌پروراند به ذكر قلبي مشغول است. هر فرد به حسب درجه خاص خود و به اندازه‌اي كه در خدمت قرآن است از آن فيض مي‌برد و به ياد حق بوده و به همان اندازه بيناست.

بر اساس اصل مزبور، بحث از سيره انبيا(عليهم‌السلام) نيز ذكر خداست، و پيامبران، خود ياد حق و اُسوه ذكرالله و ذكر مُمَثّل الهي‌اند، از اين‏رو خداي سبحان به رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمان مي‌دهد كه به ياد حضرت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و... باش: ﴿واذكر في الكتب إبرهيم) 2 ﴿واذكر في الكتب موسي) 3 ﴿واذكر في الكتب إسمعيل) 4 ﴿واذكر في الكتب إدريس) 5 ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ) 6 ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ) 7 ﴿واذكر عبادنا إبرٰهيم وإسحق ويعقوب) 1 ﴿وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ) 2 ﴿وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ) 3 اين فرمان، ارجاع به غير خدا نيست. ياد بندگان صالح و انبيا و مرسلين(عليهم‌السلام) ياد بزرگ‌ترين نعمت خداست، زيرا كار پيامبر، چيزي جز رساندن پيام الهي نيست، از اين‏رو خود او نعمت حق و ذكر الله است و كسي كه به ياد پيامبر باشد به ياد نعمت حق است، برخلاف ديگران كه ياد آنان ياد خدا نيست. آيه ﴿... فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا ٭ رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ   پس اى خردمندان مؤمن از خداوند پروا كنيد، به راستى كه خداوند به سوى شما پندآموزى فرستاده است‏ پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى ‏كند) 4 مي‌تواند شاهد ذكر بودن پيامبر باشد.

 

تفاوت افراد در ياد خدا

خداي سبحان گاه با اشاره به برخي نعمتها، بندگان را به يادآوري نعمت خويش فرا مي‌خواند: ﴿اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ) 3 و گاه به آنها مي‌فرمايد: به ياد خودم باشيد: ﴿اذكروني﴾. همه نعمتهاي ظاهري و باطني زير پوشش ﴿اذكروني﴾ است؛ نه آن‌گونه كه بيشتر مفسران برآن‌اند كه در اينجا مضافي مقدر است و مراد از ﴿اذكروني﴾، «اذكروا نعمتي» است. حقيقت آن است كه اين دو تعبير، يكسان نيست، بلكه عنوان ﴿اذكروني﴾ از تعبير ﴿اذكروا نعمتي﴾ برتر است.

قرآن كريم مأدبه خدا (طعام مهمانی) براي همه انسانهاست 4. در كنار اين سفره و غذاي آماده، توده مردم كه متوسطان از بندگان خدا هستند به «ياد نعمت» فراخوانده شده‌اند؛ اما اوحدي از بندگان كه بهترين نعمت براي آنان ياد و لقاي حق است به «ياد خداوند» دعوت شده‌اند. البته ﴿اذكروني﴾ خطاب به عموم است؛ ليكن مخاطبان آن برداشتهاي گوناگون دارند، از اين‏رو اوساط اهل ايمان به ياد

نعمتهاي خدا هستند و اوحدي از آنان به ياد خودِ منعم‌اند. كسي كه «خوفاً من ‏النّار» يا «شوقاً إلي الجنّة» به ياد حق است از خطاب ﴿فاذكروني﴾، «فاذكروا نعمتي» يا «فاذكروا عذابي» را مي‌فهمد؛ اما در نظر كسي كه مي‌گويد: «فهبني يا إلهي... صبرت علي عذابك فكيف أصبر علي فراقك» 1 از خطاب ﴿فاذكروني﴾، «مرا به ياد آوريد» را دريافت مي‌كند. اگر ديگران در فكر ﴿جنتٍ تجري من تحتها الأنْهرُ) 2 هستند، اينان كه خدا را نه به سبب ترس از جهنم و نه براي شوق به بهشت، بلكه براساس محبت و شايستگي او براي عبادت، پرستش مي‌كنند 3 ، در فكر جنة اللقاء هستند و دنيا و آخرت و نعيم و جنّت آنان خداست، چنان‌كه حضرت علي ‏بن الحسين امام سجاد(عليه‌السلام) به خداي سبحان عرض مي‌كند: ﴿يا نعيمي وجنتي و يا دنيايَ وآخرتي يا أرحم الراحمين) 4 مناجات المريدين.

 

آثار ذكر

پيش از اين، از بصيرت و بينايي در دنيا و آخرت به عنوان يكي از آثار ذكر خدا ياد شد. خداي سبحان مي‌فرمايد:

سوره ۷: الأعراف

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ﴿۲۰۱﴾

در حقيقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‏ اى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند (۲۰۱)

چنانچه شيطان بخواهد احرام ببندد و به صورت طواف‌كننده برگرد كعبه ‏دل طواف كند تا هرگاه درِكعبه دل باز شد وارد آن شود، متّقي متذكّر مي‌فهمد كه اين مُحرمْ بيگانه و حرامي است، از اين‏رو هيچ‌گاه شيطان به قلب مؤمن متذكر راه ندارد.

متقي متذكر بر اثر آن بينش قلبي حاصل از ياد حق، خاطره‌شناس است و هر خاطره‌اي كه به ذهن او خطور كند مي‌فهمد كه اين ربّاني و مَلَكي است يا شيطاني و نفساني: ﴿إذا مسّهم طئفٌ من الشيطن تذكّروا﴾.

شيطان در اوائل امر، براي فريفتن و به دام انداختن، با زبان ايمان و در سايه دين به سراغ انسان مي‌آيد؛ نه اينكه از آغاز او را به گناه فرمان دهد. او ابتدا ﴿نفس مسوّله﴾ را، كه خوب را بد و بد را خوب مي‌نماياند، استخدام مي‌كند. پس از آنكه نفس مسوّله به خدمت او درآمد، اندك‌ندك ﴿نفس اماره﴾ را براي فرمان دادن به كار مي‌گمارد، از اين‏رو آنگاه كه انسان تبهكار به گناه عادت كرد با علم و يقين به بيّن ‏الغي و معصيت بودن كاري، آن را به آساني انجام مي‌دهد.

 

https://www.youtube.com/watch?v=FCjnlmPUTKc&ab_channel=Samtekhoda3

 

نفس مسوّله

http://ensani.ir/fa/article/137743/%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%89-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86

 

شيطان براي شكار سالكِ صالح، او را به كارهاي واجب مهمّ وامي‌دارد تا از كار اهمّ بازبماند و كساني را كه از واجب اهمّ به واجب مهم سقوط كردند به مستحبات سرگرم مي‌كند تا از واجب مهم بمانند. آنگاه آنان را كه بر اثر پرداختن به مستحبات از واجبهاي مهم بازمانده‌اند به مباحات مبتلا مي‌كند تا از مستحبات بيفتند و سرانجام براي اينكه وي به دام حرام بيفتد او را به مشتبهات و نيز به مكروهات دعوت مي‌كند. مكروهات، قرقگاه محرمات است. راز نهي تنزيهي و تحذير از ارتكاب مكروهات نيز همين است كه اگر كسي به مشتبهات و مكروهات تن داد به محرمات نزديك شده به دام آنها مي‌افتد. رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «دع ما يريبك إلي ما لايريبك» 2

در همه مراحل ياد شده، اهل ذكر با بينش قلبي خود، شيطان و شيطنتِ او را شناخته و درمي‌يابند كه آن خاطره، شيطاني است.

اثر ديگر ذكر اين است كه خداي سبحان به ياد انسان متذكر است، از اين‏رو گناه را از او بازمي‌دارد و او را از خطر معصيت مي‌رهاند، چنان‌كه درباره حضرت يوسف(عليه‌السلام) واقع شد:

سوره ۱۲: يوسف

وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿۲۴﴾

آن زن قصد او را كرد، و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمي‏ديد - قصد وي را - مينمود، اينچنين كرديم تا بدي و فحشاء را از او دور سازيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود. (۲۴)

 

مشاهده حضور حق و شهود قلبي: ﴿رءا برهن ربّه﴾ از كامل‌ترين مصاديق ياد و ذكر حق است. پاداش و اثر چنين يادي اين است كه سوء و فحشا از انسان بازداشته شده و گناه به سراغ او نمي‌آيد: ﴿ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ﴾. لازم است عنايت شود كه نماز، نمازگزار را از گناه نهي كرده و از ارتكاب معصيت بازمي‌دارد؛ ولي لطف ممتاز خداوند كه بر اثر شهود الهي نصيب شاهد واصل مي‌شود اين است كه زشتي و گناه را از نزديك شدن به انسان سالك صالح و شاهد بازمي‌دارد و بين اين دو كار فرق وافر است.

(35) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (ادامه دارد)

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً (35)

مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زناني كه از فرمان خدا اطاعت مي‏كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زناني كه روزه مي‏دارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‏كنند، خداوند براي همه آنها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است. (۳۵)

(و الصائمين و الصائمات ) - مراد از (صوم ) روزه هاى واجب و مستحب هر دو است،

«پیامبر اکرم(ص) به اصحابشان فرمود: آیا چیزی به شما بیاموزم که اگر بدان عمل کردید شیطان به فاصله مشرق و مغرب از شما فاصله می‌گیرد؟ گفتند: بفرمایید. پیامبر فرمود: روزه، شیطان را سیه‌رو می‌کند».[3]

امام علی(ع) می‌فرماید: «ماهى سه روز روزه بگیرید که معادل روزه یک عمر است».[4]

امام صادق(ع) فرمود: «هر کس در گرماى سخت براى خدای عزّوجلّ روزه بدارد، و تشنه شود خداوند هزار فرشته بر او می‌گمارد تا دست به رویش کشند و او را مژده دهند تا زمانی که افطار می‌کند، و خدا می‌فرماید: چه خوش است نفس کشیدن و رائحه او. فرشتگان! شاهد باشید که از گناهانش صرف نظر کرده و او را بخشیدم».[7]

البته با توجه به کوتاه و خنک بودن روزهای زمستان، این فصل نیز فرصتی مناسب برای روزه گرفتن است؛ از این‌رو در روایات به روزه در این فصل تشویق نموده‌اند. امام صادق(ع) فرمود: «روزه در زمستان، غنیمت آسان و راحتی است».[8] و «زمستان، بهار مؤمن است، شبش بلند و کمک عبادت است، روزش کوتاه و کمک روزه است».[9]

یکی از راه‌های کنترل شهوت، روزه گرفتن است؛ پیامبر اسلام(ص) خطاب به جوانان فرمود: «بر شما لازم است که ازدواج کنید، در صورتی که برایتان میسّر نیست، روزه بگیرید؛ زیرا که روزه شهوت را کنترل می‌کند»

سیستانی

اقسام روزه

 

مسأله ۲۱۲۱. روزه چهار قسم می‌باشد: الف. روزه واجب ب. روزه مستحب ج. روزه حرام د. روزه مکروه.

امّا روزه‌های واجب دارای اقسامی می‌باشد که از جمله آنها موارد زیر می‌باشد:

1. روزه ماه مبارک رمضان

 2. روزه قضا

3. روزه کفّاره.

4. روزه‌ای که به سبب نذر یا عهد یا قسم واجب شده است.

5. روزه‌ای که به سبب اجیر شدن یا شرط ضمن عقد واجب شده است.

6. روزه در عوض قربانی حجّ تمتّع که توضیح آن در مسأله (2097) ذکر شد.

7. روزه روز سوّم ایام اعتکاف.

روزه‌های مستحب

 

مسأله ۲۱۲۲. روزه تمام روزهای سال، غیر از روزهای حرام و مكروه كه بعداً ذکر می‌شود، مستحب می‌باشد و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است كه از آن جمله است:

1. پنجشنبه اوّل و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اوّلی كه بعد از روز دهم ماه است و اگر كسی آنها را به جا نیاورد، مستحب است قضاء نماید و چنانچه اصلاً نتواند روزه بگیرد، مستحب است برای هر روز یک مُدّ طعام (تقریباً 750 گرم) گندم یا جو یا نان و مانند اینها یا 6/12 نخود نقره سكّه‏دار[۲۸] (یک درهم) به فقیر بدهد.

2. سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.

3. تمام ماه رجب و شعبان و حتّی بخشی از این دو ماه هر چند یک روز باشد.

4. روز عید نوروز.

5. روز‌های چهارم تا نهم شوّال.

6. روز بیست و پنجم ذی‌‌قعده دحوالارض و بیست و نهم ذی‌‌قعده. خداوند «کعبه» را در این روز نازل کرده است

7. روز اول ذی‌‌حجّه تا روز نهم ذی‌‌حجّه (روز عرفه) مگر مورد استثنایی که در روزه‌های مکروه ذکر می‌شود.

8. روز عید سعید غدیر (18 ذی‌‌حجّه).

9. روز مباهله (24 ذی‌‌حجّه).

10. روز اوّل و سوّم و هفتم محرّم.

11. روز میلاد مسعود پیغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) (17 ربیع الأول).

12. روز پانزدهم جمادی الأولیٰ.

13. روز مبعث حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) (27 رجب).

 

در طول سال، چهار روز است که در فضیلت روزه، امتیاز ویژه‌ای دارند:

1. روز هفدهم ربیع الاول؛ که ولادت پیامبر اکرم (ص) است.

2. روز بیست و هفتم ماه رجب؛ که پیامبر اکرم (ص) در آن روز به پیامبری مبعوث شدند. 

3. روز بیست و پنجم ذى القعده؛ که روز دحو الارض است.

4. روز هجدهم ذى الحجه؛ که عید غدیر است و روزی است که پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی(ع) را به امامت نصب کردند

 

روزه‏‌های حرام

 

مسأله ۲۱۲۳. اکثر روزه‌های حرام از این قرار می‌باشند:

1. روزه گرفتن در روز عید فطر و عید قربان.

2. روزی را كه انسان نمی‌داند آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان، به نیّت اول ماه مبارک رمضان.

3. روزه وصال؛ مثل اینکه فرد یک شبانه روز از اذان صبح تا سحر روز بعد به نیّت روزه، روزه بگیرد یا دو شبانه روز را بدون اینکه دربین آن افطار کند، روزه بگیرد؛ ولی اگر فرد افطار کردن را تا سحرگاه شب بعد یا تا شب دوّم، بدون نیّت روزه به تأخیر بیندازد، اشکال ندارد؛ هرچند احتیاط مستحب آن است که بدون قصد روزه نیز افطار کردن را تا سحرگاه به تأخیر نیندازد.

4. روزه مستحبّی زن چنانچه با حقّ بهره وری جنسی شوهر ناسازگار باشد و همچنین روزه‏ واجب غیر معیّن، مانند نذر غیر معیّن که در این مورد (واجب غیر معین)، بنابر احتیاط واجب، روزه باطل است و برای اداء شدن نذر کافی نمی‌باشد و همچنین است بنابر احتیاط واجب، اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبّی یا واجب غیر معیّن نهی نماید، هرچند با حقّ او ناسازگار نباشد و احتیاط مستحب آن است كه زن بدون اجازه شوهر روزه مستحبّی نگیرد.

5. روزه مستحبّی فرزند، در صورتی که موجب اذیّت پدر و مادر شود و این اذیّت، از روی دلسوزی باشد و اگر فرزند بدون اجازه پدر یا مادر، روزه مستحبّی بگیرد و در بین روز، پدر یا مادر او را نهی كند، چنانچه مخالفت نمودن فرزند موجب اذیّت آنان شود و این اذیّت، از روی دلسوزی باشد، مخالفت با آنان حرام است و باید افطار نماید.

 6. روزه‌ای که برای فرد ضرر دارد و آن ضرر به گونه‌ای است که موجب هلاکت و مرگ یا جنایت بر نفس مثل نقص عضو می‌شود.

غیر از روزه‏هایی كه گفته شد، روزه‏ های حرام دیگری هم هست كه در سایر كتب به طور مفصّل ذکر شده است.

روزه‌‌‌های مکروه

مسأله ۲۱۲۴. بعضی از روزه‌های مکروه از این قرار می‌باشد:

1. روزی كه انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان.

2. روزه روز عرفه چنانچه به علّت ضعفِ روزه، نتواند دعاهای روز عرفه را بخواند.

3. روزه گرفتن در روز عاشورا؛ ولی سزاوار است در روز عاشورا انسان بدون قصد روزه تا عصر از خوردن و آشامیدن خود‌داری کند.

 4. روزه مهمان بدون اجازه میزبان.

 

(و الحافظين فروجهم و الحافظات ) - يعنى كسانى كه فروج خود را حفظ مى كنند، و آن را در غير آنچه خدا حلال كرده به كار نمى بندند.

 

https://www.youtube.com/watch?v=1oSzLD0k-G0&ab_channel=BBCPersian

Time: 12:00