﴿۵۶﴾ إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا (1)
﴿۵۶﴾ إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
﴿۵۶﴾ خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود ميفرستند، اي كساني كه ايمان آورده ايد بر او درود فرستيد و سلام گوئيد و تسليم فرمانش باشيد.
مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن قدر والا است كه آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است بر او درود مى فرستند، اكنون كه چنين است شما نيز با اين پيام جهان هستى هماهنگ شويد.
در اينجا به نكاتى بايد توجه كرد:
1 - (صلات ) و (صلوات ) كه جمع آن است هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى فرستادن رحمت است ، و هر گاه به فرشتگان و مؤ منان منسوب گردد به معنى طلب رحمت مى باشد.
خدا توّاب است يعني کثیرالرجوع به بندگان است كه افاضه ميكند. مؤمنان توّاباند يعني قابل توبهاند زياد به طرف خدا رجوع ميكنند. اينطور نيست كه توبه در هر دو جا به يك مصداق باشد. صلات هم اينچنين است بندگان, تصليه دارند مصلّيناند خدا هم مصلّي است خدا رحمت را نازل ميكند بندگان به سمت استغفار و استرحام حركت ميكنند.
2 - تعبير به (يصلون ) به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار است يعنى پيوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او مى فرستند، رحمت و درودى پيوسته و جاودانى .
3 - در اينكه ميان (صلوا) و (سلموا) چه فرقى است ؟ مفسران بحثهاى مختلفى دارند، آنچه مناسبتر با ريشه لغوى اين دو كلمه ، و ظاهر آيه قرآن به نظر مى رسد اين است كه : (صلوا) امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پيامبر است ، اما (سلموا) يا به معنى تسليم در برابر فرمانهاى پيامبر گرامى اسلام است چنانكه در آيه 65 سوره نساء آمده ، ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًاا: (مؤ منان كسانى هستند كه به داورى تو تن دهند و حتى در دل از قضاوتت كمترين ناراحتى نداشته باشند و تسليم مطلق گردند).
چنانكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : (ابو بصير) از محضرش سؤ ال كرد منظور از (صلات ) بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را فهميده ايم ، اما معنى تسليم بر او چيست ؟ امام فرمود:
هو التسليم له فى الامور: (منظور تسليم بودن در برابر او در هر كار است ).
و يا به معنى سلام فرستادن بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان السلام عليك يا رسول الله و مانند آن مى باشد، كه محتوايش تقاضاى سلامت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از پيشگاه خدا است.
گرچه اين دو معنى براى سلام كاملا متفاوت به نظر مى رسد، ولى با دقت مى توان آنها را به نقطه واحدى معطوف كرد، و آن تسليم قولى و عملى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، زيرا كسى كه به او سلام مى فرستد و تقاضاى سلامت او را از خدا مى كند نسبت به او عشق مى ورزد و او را به عنوان پيامبرى واجب الاطاعه مى شناسد.
(ابو حمزه ثمالى ) از يكى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به نام (كعب ) چنين نقل مى كند: (هنگامى كه آيه فوق نازل شد عرض كرديم سلام بر تو را مى دانيم ، ولى صلات بر تو چگونه است ؟ فرمود: بگوئيد:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى محمّد وَعَلَى آلِ محمّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيْدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى محمّد وَعَلَى آلِ محمّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيْدٌ».
بار الها! بر محمّد ﷺ و آل محمّد درود بفرست همچنان که بر ابراهیم؛ و آل ابراهیم درود فرستادى، همانا تو ستوده و باعظمت هستى. بار الها! بر محمّد و آل محمّد برکت نازل فرما همچنان که بر ابراهیم؛ و آل ابراهیم برکت نازل کردى، همانا تو ستوده و باعظمت هستى
4 - قابل توجه اينكه در باره كيفيت صلوات بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در روايات بي شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل بيت رسيده صريحا آمده است كه آل محمد را به هنگام صلوات بر محمد بيفزاييد.
در (در المنثور) از صحيح (بخارى ) و (مسلم ) و (ابو داود) و (ترمذى ) و (نسائى ) و (ابن ماجه ) و (ابن مَرْدُوَيْه ) و روات ديگرى از (كعب بن عجره ) نقل شده كه مردى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كرد: اما السلام عليك فقد علمنا فكيف الصلاة عليك : (سلام بر تو را ما مى دانيم چگونه است ، اما صلات بر شما بايد چگونه باشد)؟ پيامبر فرمود بگو: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم انك حميد مجيد، اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
نويسنده تفسير در المنثور علاوه بر حديث فوق ، هيجده حديث ديگر نقل كرده ، كه در همگى تصريح شده كه (آل محمد) را بايد به هنگام صلوات ذكر كرد.
اين احاديث را از كتب معروف و مشهور اهل سنت از گروهى از صحابه از جمله (ابن عباس ) و (طلحه ) و (ابو سعيد خدرى ) و (ابو هريره ) و (ابو مسعود انصارى ) و (بريده ) و (ابن مسعود) و (كعب بن عجره ) و امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل كرده است .
در صحيح (بخارى ) كه معروفترين منابع حديث برادران اهل سنت است روايات متعددى در اين زمينه نقل شده كه علاقمندان توضيح بيشتر ميتوانند به متن خود كتاب مراجعه كنند.
در صحيح مسلم نيز دو روايت در اين زمينه آمده است .
عجب اينكه در همين كتاب با اينكه در اين دو حديث چند بار (محمد و آل محمد) با هم ذكر شده ، باز عنوانى را كه براى باب انتخاب كرده باب الصلاة على النبى صلى الله عليه و سلم (بدون ذكر آل ) است !!
اين نكته نيز قابل توجه است كه در بعضى از روايات اهل سنت و بسيارى از روايات شيعه حتى كلمه (على ) ميان (محمد) و (آل محمد) جدائى نمى افكند بلكه كيفيت صلاة به اين صورت است اللهم صل على محمد و آل محمد.
(ابن حجر) در (صواعق ) چنين نقل مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: لا تصلوا على الصلاة البتراء فقالوا و ما الصلاة البتراء؟ قال تقولون :
اللهم صل على محمد، و تمسكون ، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد:
(هرگز بر من صلوات ناقص نفرستيد! عرض كردند: صلوات ناقص چيست ؟ فرمود: اينكه فقط بگوييد (اللهم صل على محمد) و ادامه ندهيد، بلكه بگوئيد: اللهم صل على محمد و آل محمد).
و به خاطر همين روايات است كه جمعى از فقهاى بزرگ اهل سنت اضافه آل محمد را بر نام آن حضرت در تشهد نماز واجب مى شمرند.
تمام فقهاى اهل بيت صلوات بر پيامبر را در تشهد اول و دوم نماز واجب مى دانند، و در غير آن مستحب ، و علاوه بر احاديثى كه از طرق اهل بيت در اين زمينه رسيده در كتب اهل سنت نيز رواياتى كه دال بر وجوب است كم نيست .
از جمله در روايت معروفى ، عايشه مى گويد: سمعت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يقول : لا يقبل صلاة الا بطهور، و بالصلاة على : (نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد).
از فقهاى اهل سنت (شافعى ) آنرا در تشهد دوم واجب مى داند، و (احمد بن حنبل) در يكى از دو روايت كه از او نقل شده ، و جمعى ديگر از فقهاء واجب مى دانند، ولى بعضى مانند (ابو حنيفه ) آنرا واجب نشمرده اند.
جالب اينكه (شافعى ) همين فتوا را در شعر معروفش صريحا آورده است ، در آنجا كه مى گويد:
يا اهل بيت رسول الله حبكم
فرض من الله فى القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم
من لم يصل عليكم لا صلاة له
(اى اهل بيت رسول الله محبت شما از سوى خداوند در قرآن واجب شده است )
(در عظمت مقام شما همين بس كه - هر كس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است ).
بعد از بيان وظيفه مؤمنين نسبت به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) از نظر حضور در بيت شريف ايشان, وظيفه عبادي مؤمنان نسبت به آن حضرت را بيان فرمود.
طبق بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) كه فرمود در فضل علم و عالمان دين همين بس كه خدا علما را در كنار ملائكه ذكر كرده است در سورهٴ «آلعمران» ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ خداوند گواهي ميدهد كه معبودي جز او نيست، و فرشتگان و صاحبان دانش﴾ [24]
آنجا كه مسئله توحيد است علما را در رديف ملائكه ذكر ميكند اينجا كه مسئله عبادت و ايمان است مؤمنين را كه علما هم در جمع مؤمنيناند همراه ملائكه ذكر ميكند در آيه 56 كه به مؤمنين ميفرمايد شما بر پيامبر درود بفرستيد چون ملائكه ميفرستند يعني آنها را همراهي كنيد; ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ﴾ بعد فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ كاري كه ملائكه ميكنند شما بكنيد خب اين شرفي است.
عالِم مؤمن با ملائكه است. اما وقتي كه آن بيان امام علی (ع)عمل بشود فرمود: «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا علم خويشتن را جهل، و يقينتان را شك قرار ندهيد، آنگاه كه عالم و آگاه شديد عمل كنيد و زمانى كه يقين كرديد اقدام نماييد»، «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لاَ يَنْفَعُهُ چه بسيار دانشمندى که جهلش او را کشته، در حالى که علمش با اوست؛ اما به حالش سودى نمى بخشد».
در صورتي كه كسي به علم عمل بكند, اما اگر به علم عمل نكرد, اين علمي كه حجّت است «له علي غيره»، «حجّة الله عليه» ميشود. در اين هر دو بيان نوراني, حضرت امير فرمود بعضي از علما كشته جهلشاناند خب وقتي عمل نكنند. اما اگر آن انديشه به اين انگيزه (اراده ) كمك بكند اينها در رديف ملائكه قرار ميگيرند.
در جريان سلام بر انبيا قرآن كريم از ذات اقدس الهي نقل كرده كه خداوند بر انبيا درود فرستاد درودها هم يكسان نيست اگر انبيا متفاوتاند ﴿لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَي بَعْضٍ ما بعضي از پيامبران را بر بعضي ديگر برتري داديم﴾ [3] ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ بعضي از آن رسولان را بر بعضي ديگر برتري داديم﴾ [4] درجات سلام فرستادن خدا بر انبيا(عليهم السلام) هم يكسان نيست در جريان حضرت موسي و هارون فرمود: ﴿سَلاَمٌ عَلَي مُوسَي وَهَارُونَ﴾ [5] در جريان حضرت ابراهيم ﴿سَلاَمٌ عَلَي إِبْرَاهِيمَ﴾ [6] و مانند آن اما در جريان حضرت نوح(سلام الله عليه) يك سلام بيسابقه براي آن حضرت نازل كرد فرمود: ﴿سَلاَمٌ عَلَي نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ﴾ [7] تنها يك جا در قرآن سلام جهاني هست و آن هم مخصوص نوح(سلام الله عليه) است كه نزديك هزار سال صبر كرد ﴿سَلاَمٌ عَلَي نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ﴾ اين براي سلام.
درباره صلوات هم نسبت به وجود مبارك پيامبر همين آيه محلّ بحث همين آيه 56 سورهٴ «احزاب» است كه فرمود خداي سبحان فرشتهها را در حضور خود حاضر ميكند با يك تصليه جمعي بر روان مطهّر حضرت صلوات ميفرستند ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ﴾ اين مجموعه، ﴿يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ﴾.
بردن نام غير خدا در كنار نام خدا مخالف ادب است مگر جايي كه خود ذات اقدس الهي جهت اكرام و اجلال ذكر بكند گاهي به صورت فاعل, گاهي به صورت مفعول نام غير خدا را در كنار نام خدا ذكر ميكند در ابتداي سورهٴ مباركهٴ «نساء» گذشت كه ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ از خدايي بپرهيزيد كه هنگامي كه چيزي از يكديگر ميخواهيد نام او را ميبريد، (و نيز) از خويشاوندان خود﴾ [8] فرمود مردم! از خدا و از ارحام، تقوا را رعايت كنيد يعني رعايت ارحام, صِله رَحِم رسيدگي به اوضاع ارحام به قدري مهم است كه در كنار رعايت حكم خدا قرار گرفته ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ﴾ البته با فاصله شدن جمله ﴿تَسَاءَلُونَ بِهِ﴾ در اطاعت پيامبر فرمود: ﴿أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾ [9] در زيارت نوراني «جامعه» ميخوانيم «وَ قَرَنَ طاعتكُم بطاعته» [10] يعني خداي سبحان اطاعت از شما را در كنار اطاعت خودش قرار داد فرمود: ﴿أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾.
احترام به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و همچنين فرشتهها باعث شد كه ضمير جمع بين ذات اقدس الهي و فرشتهها آمده است. در موارد ديگر گفتند اين كار را نكنيد. اما فرشتهها كه خود ذات اقدس الهي آنها را با خودش قرين كرد معلوم ميشود خصيصهاي دارند هم فرشتهها خصيصهاي دارند هم آن صلواتي كه بر آن شخص ميفرستد خصيصهاي دارد وگرنه بر مؤمنين كه بخواهد صلوات بفرستد با اينكه فرشتهها خصيصهاي دارند اما معذلك ذات اقدس الهي نام آنها را در كنار نام خود جمع نكرد فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ﴾ اين جمله تمام ميشود, ﴿وَمَلاَئِكَتُهُ﴾ [15] ديگر نفرمود «هو و ملائكته يصلّي عليكم» معلوم ميشود شرف نبوّت و شرف رسالت ايجاب كرده كه باريتعالي فرشتهها را در كنار خودش حاضر كند و با هم صلوات بفرستند.
اينها عظمت اين خاندان را ميرساند مستحضريد كه هر ما بالعرضي بايد به ما بالذّات برگردد آنجايي كه خداي سبحان احترام پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام) را احترام خود ميداند اطاعت آنها را اطاعت خود ميداند اين بيگانه نيست بر اساس آن حديث قرب نوافل كه هم شيعهها نقل كردند هم سنيها نقل كردند هم مرحوم كليني در جلد دوم كافي نقل كرد هم خدا غريق رحمت كند مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) در مرآةالعقول نقل كرده كه «كُنْتُ سَمْعَهُ, بَصَرَهُ, لسانه وَ يَدَهُ» [11] و مانند آن خب اگر اين ذوات قدسي به قرب نوافل بار يافتند از محبّ بودن به محبوب بودن هجرت كردند و محبوب خدا شدند پس در مقام فعل كه فصل سوم است نه فصل اول و دوم كه منطقه ممنوعه است در فصل سوم، اينها مجاري ادراكي و تحريكي خداي سبحاناند اگر اين شد احترام به اينها احترام به ذات اقدس الهي است در فصل سوم, اهانت به اينها ـ معاذ الله ـ اهانت به ذات اقدس الهي است در فصل سوم لذا در اين بخش از آيات سورهٴ مباركهٴ «احزاب» هم اجلال و تكريم اينها را در كنار اجلال و تكريم الهي ذكر ميكند هم اهانت اين ذوات قدسي را ـ معاذ الله ـ در كنار اهانت ذات اقدس الهي ذكر ميكند.
فصل اول كه منطقه ي ممنوعه است يعني هويّت ذات, در فصل دوم كه صفات ذات است كه عين ذات است كه آن فصل دوم هم مثل فصل اول جزء منطقه ي ممنوعه است احدي به آنجا راه ندارد نه نبيّ, نه وصيّ, مقام سومِ فصل سوم كه فيض خداست, ظهور خداست و وجه خداست, كار خداست, خلقت خداست اينها مقام فعل خداست خارج از ذات است و مقام امكان است در اين مقام هم قرب فرايض راه دارد هم قرب نوافل.