(11) وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجاً وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَي وَلاَ تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُعَمَّرٍ وَلاَ يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ

(۱۱) خداوند شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه، سپس شما را به صورت همسران يكديگر قرار داد، هيچ جنس ماده‏ اي باردار نمي‏شود و وضع حمل نمي‏كند مگر به علم او، و هيچ انساني عمر طولاني نمي‏كند، و هيچ كس از عمرش كاسته نمي‏شود مگر اينكه در كتاب (علم خداوند) ثبت است، اينها همه براي خداوند آسان است.

با توجه به اينكه در آيات گذشته سخن از مساءله توحيد و معاد و صفات خدا در ميان بود، در آيات مورد بحث نيز بخش ديگرى از آيات انفسى و آفاقى را كه دليل بر قدرت خدا از يكسو، و علم او از سوى ديگر، و مساله امكان معاد از سوى سوم است شرح مى دهد:

نخست به آفرينش انسان در مراحل مختلف اشاره كرده مى گويد: خداوند شما را از خاك آفريد (وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ). سپس از نطفه (ثم من نطفة ). بعد از آن شما را به صورت همسران يكديگر در آورد (ثم جعلكم ازواجا).

اين سه مرحله از مراحل آفرينش انسان است خاك ، و نطفه ، و مرحله زوجيت .

مسلم است كه انسان از خاك است هم از اين نظر كه جد انسانها، آدم از خاك آفريده شده ، و هم از اين نظر كه تمام موادى كه جسم انسان را تشكيل مى دهد و يا انسان از آن تغذيه مى كند، و يا نطفه او از آن منعقد مى شود همه سرانجام به موادى كه در خاكها نهفته است منتهى مى شود.

بعضى احتمال داده اند كه آفرينش از خاك تنها اشاره به آفرينش نخستين است ، اما آفرينش از نطفه اشاره به مراحل بعد است كه اولى مرحله خلقت اجمالى انسانهاست (چرا كه وجود همه در وجود آدم خلاصه شده بود) و دومى مرحله تفضيلى است كه آنها را از يكديگر جدا مى سازد.

مرحله (زوجيت ) مرحله تداوم نسل انسان و تكثير مثل او است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند (ازواج ) در اينجا به معنى (اصناف ) و يا (روح و جسم ) و مانند آن است بسيار بعيد به نظر مى رسد.

سپس وارد چهارمين و پنجمين مرحله حيات انسان شده ، موضوع باردارى مادران و وضع حمل آنها را پيش كشيده، مى گويد: (هيچ جنس ماده اى باردار نمى شود و وضع حمل نمى كند مگر به علم پروردگار) (وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ).

اين پنج مرحله از زندگى انسان هر يك از ديگرى عجيبتر و شگفت آورتر است .

خاك بيجان و مرده كجا و انسان زنده عاقل و هوشيار و پر ابتكار كجا؟!

نطفه بى ارزش كه از چند قطره آب متعفن تشكيل شده كجا و انسانى رشيد و زيبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون كجا؟!.

از اين مرحله كه بگذريم مساءله تقسيم نوع انسان به دو جنس (مذكر) و (مؤ نث ) با تفاوتهاى فراوان در جسم و جان ، و مسائل فيزيولوژيكى به ميان مى آيد كه از همان آغاز انعقاد نطفه، راه خود را از يكديگر جدا كرده و هر كدام به سوى رسالتى كه بر عهده آنان گذارده شده پيش مى روند و تكامل مى يابند.

بعد مساءله رسالت در مادر قبول و تحمل اين بار و حفظ و تغذيه و پرورش آن پيش مى آيد كه قرنها است افكار دانشمندان بزرگ را به خود جلب كرده و معترفند كه از عجيبترين مسائل عالم هستى است .

آخرين مرحله در اين قسمت كه مرحله تولد است يك مرحله انقلابى و كاملا بحرانى است كه با عجائب بسيارى همراه است :

چه عواملى به جنين دستور خارج شدن از شكم مادر مى دهد؟

چگونه هماهنگى كامل در ميان اين فرمان و آماده شدن اندام مادر براى اجراى آن برقرار مى شود؟

چگونه جنين مى تواند وضعى را كه نه ماه با آن عادت كرده ، درست در يك لحظه به كلى تغيير دهد، رابطه خود را با مادر قطع كند، از هواى آزاد استفاده نمايند، مجراى غذاى او از طريق بند ناف ناگهان بسته شود، و مجراى جديد يعنى دهان به كار افتد، محيط ظلمانى شكم مادر را رها ساخته در ميان نور و روشنائى غوطه ور گردد، و در برابر همه اين دگرگونيها مقاومت كند و خود را فورا تطبيق دهد؟!

آيا اينها بهترين نشانه قدرت و علم بى پايان خداوند نيست ؟ و آيا ماده بى شعور و طبيعت بى هدف با استفاده از (تصادفهاى كور) امكان تنظيم يك حلقه كوچك از هزاران حلقه زنجير خلقت را دارد؟ زهى بى انصافى كه انسانى در باره خلقت خود اينچنين احتمال موهومى را پذيرا شود!

بعد به مرحله (ششم ) و (هفتم ) … مراحل مختلف عمر و فزونى و كاستى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره كرده ، مى گويد:

(هيچ انسانى عمر طولانى نمى كند، و هيچ كس از عمرش كاسته نمى گردد مگر اينكه در كتاب علم خداوند ثبت است ) و از قوانين و برنامه هائى تبعيت مى كند كه حاكم بر آنها علم و قدرت اوست (و ما يعمر من معمر و لا ينقص من عمره الا فى كتاب ) (1).

چه عواملى در ادامه حيات انسان مؤ ثر است ؟ چه عواملى با ادامه حيات او مى جنگد؟ و خلاصه چه عواملى بايد دست به دست هم بدهد تا انسان بتواند يكصد سال يا كمتر و بيشتر به حيات خود ادامه دهد؟ و سرانجام چه عواملى موجب تفاوت عمر انسانها مى گردد؟

همه اينها نيز محاسبات دقيق و پيچيده اى دارد كه جز خداوند از آن آگاه نيست ، و آنچه ما امروز در اين زمينه ها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم و بى ارزش است .

و سرانجام آيه را با اين جمله پايان مى دهد: (همه اينها بر خداوند آسان است ) (ان ذلك على الله يسير).

آفرينش اين موجود عجيب از خاك و آغاز خلقت يك انسان كامل از آب نطفه و همچنين مسائل مربوط به جنسيت ، و زوجيت ، و باردارى ، و وضع حمل ، و افزايش و كاستى عمر، چه از نظر قدرت ، و چه از نظر علم و محاسبه همه براى او سهل و ساده است ، و اينها گوشه اى از آيات انفسى هستند كه از يكسو ما را به مبدء عالم هستى مربوط و آشنا مى كنند و از سوى ديگر دلائل زنده اى بر مساله امكان

معاد محسوب مى شوند.

آيا كسى كه قادر بر آفرينش نخستين از (خاك ) و (نطفه ) بود قادر بر تجديد حيات انسانها نيست ؟

و آيا كسى كه از تمام ريزه كاريهاى مربوط به اين قوانين با خبر است در نگهدارى حساب اعمال بندگان براى صحنه معاد مشكلى دارد؟!

و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود، از ابى جعفر (عليه السلام) آمده كه فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: براى هر سخنى (عقیده) مصداقى از عمل است كه يا آن را تصديق مى كند و يا تكذيب، پس وقتى انسان سخنى بگويد و با عمل خود سخن خود را تصديق كند، يعنى به گفته خود عمل كند، آن عمل گفتار او را به سوى خدا بالا مى برد، و اگر عملش مخالف گفتارش باشد، گفتارش (عقیده) را نيز روى عمل خبيثش گذاشته، در آتش مى اندازند.