وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ ﴿۱۳۷﴾ وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۱۳۸﴾

و شما پيوسته صبحگاهان از كنار (ويرانه‏ هاي شهرهاي) آنها عبور مي‏كنيد … (۱۳۷) و شبانگاه، آيا نمي ‏انديشيد. (۱۳۸)

يعنی و شما همواره صبح و شام از سرزمين آنان عبور می‌كنيد، چون مردم لوط در سرزمينی وسط شام و حجاز زندگی می‌كردند، و منظور از" عبور كردن در صبح و شام"، عبور كردن از خرابه‌های آن ديار است. و- به طوری كه می‌گويند- امروز آن خرابه‌ها زير آب رفته است.

https://www.youtube.com/watch?v=43WQe0CIQXU

1’:45”- 6’:20”

​​https://www.youtube.com/shorts/2qXpEmZ-Frg

https://www.google.com/maps/place/Tall+el-Hammam/@23.1603038,39.1338042,6.7z/data=!4m6!3m5!1s0x151cb12188ccd2e3:0x7624bdacf54f35fd!8m2!3d31.8407188!4d35.6744698!16s%2Fg%2F11gjk1myr_?entry=ttu&g_ep=EgoyMDI2MDQyMi4wIKXMDSoASAFQAw%3D%3D

و از آنجا كه همه اينها مقدمه‌ای است برای بيدار كردن غافلان مغرور, در پايان اين سخن اضافه می‌كند:" شما پيوسته صبحگاهان از كنار ويرانه‌های شهرهای آنها می‌گذريد" (وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ‌). و شبانگاه نيز از آنجا عبور می‌كنيد آيا نمی‌انديشيد"؟! (وَ بِاللَّيْلِ أَفَلا تَعْقِلُونَ‌).

اين تعبير به خاطر آن است كه شهرهای قوم لوط در مسير كاروان های مردم حجاز به سوی شام قرار داشت، و اينها در سفرهای روزانه و شبانه خود از كنار آن عبور می‌كردند، اگر گوش جانی داشتند فرياد دلخراش و جانكاه اين قوم گنهكار بلا ديده را می‌شنيدند، چرا كه ويرانه‌های شهرهای آنها با زبان بی‌زبانی به همه عابران درس می‌دهد، و از گرفتار شدن در چنگال حوادث مشابهی بر حذر می‌دارد.

آری درس عبرت بسيار است اما عبرت گيرندگان كمند" مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ."[نهج البلاغه" كلمات قصار كلمه ۲۹۷.]۲.

نظير همين معنی در آيه ۷۶ سوره حجر بعد از بيان داستان قوم لوط آمده است:

وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ ﴿۷۶﴾

و ويرانه‏ هاي سرزمين آنها بر سر راه (كاروانها) همواره ثابت و برقرار است. (۷۶)

در روايتی از امام صادق ع اين جمله طور ديگری تفسير شده است هنگامی كه يكی از اصحاب از تفسير آيات" وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَ بِاللَّيْلِ أَفَلا تَعْقِلُونَ‌" سؤال كرد، فرمود:

تمرون عليهم فی القرآن اذا قرأتم فی القرآن فاقرئوا ما قص اللَّه عليكم من خبرهم:

" شما در قرآن به هنگامی كه تلاوت آيات قرآن می‌كنيد از كنار آنها می‌گذريد، قرآن اخباری را كه خداوند بيان كرده برای شما بازگو می‌كند"[روضه كافی" بنا بر نقل" نور الثقلين" جلد ۴ صفحه ۴۳۲.]۳.

اين تفسير ممكن است اشاره به معنی دوم آيه و بطون آن باشد، و در هر حال جمع ميان دو تفسير نيز بی‌مانع است، چرا كه هم آثار قوم لوط در خارج در برابر چشمان آنها قرار داشت، و هم اخبار آن در قرآن مجيد.

بعد به مردم مكه مي‌فرمايد که هنوز آثار مخروبهٴ قوم لوط بر جا مانده است؛ شما که براي نقل و انتقال كالاي تجاري از حجاز به شام سفر مي‌كنيد، در اين فاصله منطقه‌هايي هست كه قوم لوط زندگي مي‌كردند، آثار مخروبه و به جا ماندهٴ قوم لوط هست، شما سرِ راهتان است و آثار اينها را مي‌بينيد. فرمود: ﴿وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحينَ ٭ وَ بِاللَّيْلِ﴾شما كه از حجاز به طرف شام می رويد صبح گاه در سفر و راهتان به اين قسمت ها مي‌رسيد كه ديوارهاي مخروبه و آثار مخروبه شهر است و در برگشت, شبانگاه به اين‌جا مي‌رسيد كه اين‌جا مخروبه آنهاست؛ هم «مُصْبِح» در رفتن و هم «مساء» در آمدن يا برعكس, آثار مخروبه را علناً مي‌بينيد. الآن مي‌گويند در اثر طغيان آب به زير آب فرو رفته و اثري از آنها نيست؛ ولي بالأخره آن وقت بود.

… شما در مسافرتتان در اين دو مقطع زماني به آن ويرانه‌ها مي‌رسيد؛ ﴿وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ﴾ در دو بخش: ﴿مُصْبِحينَ﴾ يك, ﴿وَ بِاللَّيْلِ﴾ دو. سرّ اينكه اين دو وقت را ذكر فرمود، براي آن است كه در سفرهاي بياباني ـ آن هم در مناطق سوزان و گرم ـ معمولاً يا شب‌ها سفر مي‌كردند يا در طليعه روز و تا آن‌جا كه ممكن بود در نيم روز سفر نمي‌كردند؛ لذا قسمت مهمّ سفر اينها يا در شب بود يا در طليعه صبح، از سحر تا مثلاً اوايل روز; لذا اين دو وقت را ذكر فرمود, فرمود: ﴿مُصْبِحينَ﴾ يك, ﴿وَ بِاللَّيْلِ﴾ دو.

در سوره مباركه «حجر» هم مشابه اين را خوانديم؛ در سوره «حجر» مي‌فرمايد ما دو قريه را هلاك كرديم ﴿وَ إِنَّهُما﴾؛ يعني اين دو شهر و اين دو محلّي را كه ما خراب كرديم ﴿لَبِإِمامٍ مُبينٍ﴾[41]که در سوره مباركه «حجر» هست;

http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=15&ayat=71&user=far&tran=2

يعني راه رسمي و بزرگراهي كه از حجاز به شام مي‌رسيد که اين بزرگراه را مي‌گويند امام, الآ‌ن فاصله بين قم و تهران ممكن است از چند راه باشد، اما بزرگراه را مي‌گويند امام. امام آن راهي است كه اگر كسي وارد آن شد لازم نيست که از كسي بپرسد، مستقيم به مقصد مي‌رسد که اين را مي‌گويند امام.

اين بزرگراهي كه اعوجاج و اختلاف در آن نيست، يك؛ تخلّف در آن نيست، دو؛ نيازي به پرسيدن ندارد، سه؛ مستقيم به مقصد مي‌رسد، چهار؛ به آن مي‌گويند امام. فرمود شما كه از حجاز حركت كرديد و مي‌خواهيد برويد شام, راه‌هاي فرعي فراوان دارد، اما يك بزرگراه دارد كه همه شما از آن راه رد مي‌شويد و قافله‌ها, مال‌التجاره‌ها همه از آن بزرگراه رد مي‌شوند، اين ابتدایِ بزرگراهتان است, بَرِ اين دو جاده است، ﴿وَ إِنَّهُما﴾؛ يعني اين دو شهري كه ما ويران كرديم ﴿لَبِإِمامٍ مُبينٍ﴾؛ يعني بَرِ امام مبين است, بَرِ جاده است, بَرِ بزرگراه است و همه شما مي‌بينيد که اين را در سوره مباركه «حجر» فرمود، اما اين‌جا فرمود ديگر امام مبين نيست؛ ولي فرمود بالأخره شما اين قافله‌اي كه از حجاز به شام مي‌رويد يا شبانگاه آن‌جا بيتوته مي‌كنيد يا صبح آن‌جا مي‌رسيد ﴿لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ﴾ مرور مي‌كنيد و مي‌گذريد ﴿عَلَيْهِمْ مُصْبِحينَ﴾, يك؛ ﴿وَ بِاللَّيْلِ﴾ دو؛ ﴿أَفَلا تَعْقِلُونَ﴾…

چرا در سوره صافات به حضرت لوط و یونس سلام نمیدهد؟

این بدان معنا نیست که خداوند بر حضرت لوط و یونس سلام نفرستاده است؛ بلکه در پایان همین سوره (آیه ۱۸۱)، خداوند به صورت جمعی بر همه پیامبران سلام می‌فرستد: «وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ». این سلام کلی شامل حضرت لوط و یونس نیز می‌شود.