وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۱۳۹﴾
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۱۳۹﴾
و يونس از رسولان ما بود. (۱۳۹)
اين ششمين و آخرين سرگذشت انبياء و اقوام پيشين است كه در اين سوره آمده سرگذشت" يونس" و قوم توبهكارش، و جالب اينكه در پنج سرگذشت پيشين كه از قوم" نوح" و" ابراهيم" و" موسی" و" هارون" و" الياس" و" لوط" سخن میگفت همه به اينجا منتهی میشد كه اين اقوام هرگز بيدار نشدند و به عذاب الهی گرفتار شدند، و خدا اين پيامبران بزرگ را از ميان آنها نجات داد.
اما در اين داستان پايان قضيه به عكس آنها است، قوم كافر يونس با مشاهده نشانهای از عذاب الهی بيدار شدند و توبه كردند، و خدا آنها را مشمول الطاف خويش قرار داد، و از بركات مادی و معنوی بهرهمند نمود، حتی يونس را به خاطر ترك اولايی كه به خاطر تعجيل در مهاجرت از ميان اين قوم انجام داد، گرفتار مشكلات و ناراحتی كرد، و حتی در مورد او به" أَبَقَ" كه معمولا در باره بندگان فراری ذكر میشود تعبير نمود! اشاره به اينكه شما مشركان عرب، و شما انسانها در طول تاريخ، آيا میخواهيد همانند آن اقوام پنجگانه باشيد يا همانند قوم يونس؟ آيا آن عاقبت شوم و دردناك را طلب میكنيد، يا اين پايان خير و سعادت؟ بسته به تصميم خود شما است! به هر حال در سورههای متعددی از قرآن مجيد (از جمله سوره انبياء و يونس و سوره قلم و همين سوره صافات) از اين پيامبر بزرگ و داستانش سخن به ميان آمده و در هر كدام بخشی از حالات او منعكس است، و در سوره صافات بيشترين تكيه روی مساله فرار يونس و گرفتاری و نجات او است.
نخست همچون داستانهای گذشته سخن از مقام رسالت او به ميان آورده، میگويد:" يونس از رسولان خداوند بود" (وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ).
جريان يونس را ذات اقدس الهی در چند سوره از قرآن كريم مشخص كرد؛ همانند سوره مباركه «انعام» که در آيه 84 به بعد اوصاف بسياري از انبيا را ذكر فرمود؛ از اسحاق و يعقوب كه فرمود: ﴿كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ﴾و اينها را به احسان ستود و بعد فرمود: ﴿وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيي وَ عيسي وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحينَ ٭ وَ إِسْماعيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَي الْعالَمينَ ٭ وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ﴾[1] اينها مؤمن بودند, اينها «مجتبيٰ» بودند, اينها مهديِّ «إِلي صِراطٍ مُسْتَقيم» بودند، بعد فرمود: ﴿أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ﴾؛[2] با اين اوصاف برجسته، اين انبيا را ـ که يونس(سلام الله عليه) هم از اينهاست ـ ستود. اين در سوره مباركه «انعام» بود.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=6&ayat=%DB%B8%DB%B4&user=far&lang=far&tran=2
… در سوره مباركه «يونس» آيه 98 به بعد فرمود وقتي قومي تن به تباهي دادند, طغيان كردند و مستحق عذاب شدند عذاب الهي به حيات اينها خاتمه ميدهد، مگر قوم يونس كه استثنا هستند برای اينها زمينه عذاب فراهم بود; ولي واقعاً توبه كردند و عذاب از اينها برداشته شد. آيه 98 به بعد سوره مباركه «يونس» چنين است: ﴿فَلَوْلا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ﴾ كه ﴿لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا﴾ …. که ايمان آنها زمينهٴ بهرهوري برای مدتي بود ﴿وَ مَتَّعْناهُمْ إِلي حينٍ﴾….
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=10&ayat=98&user=far&lang=far&tran=2
در سوره مباركه «انبياء»، از جريان معذّب شدنِ ظاهري يونس(سلام الله عليه) در بطن «حوت» سخن به ميان آورد؛ آيه 86 به بعد سوره مباركه «انبياء» اين است:
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=21&ayat=87&user=far&lang=far&tran=2
﴿وَ ذَا النُّونِ﴾ «نون» يعني ماهي, وجود مبارك يونس از آن جهت كه به بطن «حوت» مبتلا شد, شده ﴿وَ ذَا النُّونِ﴾, ﴿وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ﴾؛ از قوم خودش فاصله گرفت ﴿مُغاضِباً﴾ و گمان ميكرد كه ما بر او سخت نميگيريم؛ ﴿فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ﴾[4] غير از «ظنّ أن لن نقدُر عليه» است، ايشان گمان كرد كه ما بر او سخت نميگيريم.
برخی ها به اشتباه به معنی قادر بودن آن را گرفته اند:
http://www.parsquran.com/data/showall.php?sura=21&ayat=87&user=far&lang=far
«قَدَرَ يَقْدِرُ» يعني سخت گرفت, ﴿وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ﴾؛[5] يعني كسي كه روزي او تنگ است، به اندازه قدرت خودش انفاق كند؛
سوره ۶۵: الطلاق
لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا ﴿۷﴾
آنها كه امكانات وسيعي دارند بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند، و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند، خداوند هيچكس را جز به مقدار توانائي كه به او داده تكليف نميكند، خداوند به زودي بعد از سختيها آساني قرار ميدهد. (۷)
«نَقدِر» غير از «نَقدُر» است، چون آن به معني قدرت است و اينجا ﴿نَقْدِرَ﴾ يعني «نُضيّق». ﴿فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ﴾؛ گمان ميكرد كه ما بر او تنگ نميگيريم، بعد معلوم شد كه مورد آزمايش قرار گفته بود که در بطن «حوت» رفت ﴿فَنادي فِي الظُّلُماتِ﴾[6] در تاريكيهاي متراكم, درون دريا بود, ابر بود, شب بود و در بطن ماهي بود، اينها ﴿ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ﴾،[7] … لذا چندين ظلمت و تاريكي روي هم انباشته شد اينها ﴿ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ﴾, ﴿فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ﴾[8] که اين همان ذكر يونسيِ معروف است. خداي سبحان ميفرمايد: ﴿فَاسْتَجَبْنا لَهُ﴾؛ ما خواسته او را جواب داديم ﴿وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ﴾؛ او را از غم نجات داديم ﴿وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾.[9]
… فرمود ايشان در حال خطر دعايي كرد که ما او را نجات داديم، اين دعا و استجابت دعا مخصوص انبيا نيست؛ هر مؤمني در حال خطر با ما مناجات كند، ما او را نجات ميدهيم. فرمود: ﴿فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾؛ لذا ذكر يونسي را ميگويند ذكر مجرّبی است، چون وعده الهي اين است كه اگر كسي گرفتاري دارد, ﴿لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ﴾ را تلاوت کند، حالا يك بار يا چند بار, وجود مبارك يونس معلوم نيست که چند بار گفته باشد، گرچه «مسبِّح» بودن او نشان تكرار است (فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ ﴿۱۴۳﴾); ولي بالأخره اين ذكر اثر دارد، البته تا آن حال پيدا شود، فرمود: ﴿وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾.
https://www.youtube.com/watch?v=-UKq6qntQGI
https://www.youtube.com/watch?v=YdQ4zclwGuQ
00:30”-
در سوره مباركه «قلم» در بخش پاياني آن سوره؛ يعنی آيه 48 به بعد، خداي سبحان به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) ميفرمايد: ﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ﴾، اينكه نام مبارك انبيا را ميبرد ﴿وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ﴾,[12] ﴿وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسي﴾،[13] حتي ﴿وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ﴾[14] نام اينها را ببر; يعني قصه اينها, سرگذشت اينها كه آموزنده است، اينها را در نظر داشته باش كه خدا با اولياي الهي «حُسن» رفتار دارد.
در بين اوليا و انبيا وجود مبارك يونس هست كه در قرآن ندارد كه «و اذكر في الكتاب يونس»، بلكه دارد ﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ﴾.[15]
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=68&ayat=48&user=far&lang=far&tran=2
در موارد ديگر كه دارد ﴿وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسي﴾,﴿وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ﴾ يعني «كُن كموسي»؛ يعني اين روش را تو هم ادامه بده، اما درباره يونس فرمود: ﴿وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ﴾؛ مثل يونس نباش كه مقداري كمحوصلگي كردند و مثلاً زود مسئوليت را ترك كردند ﴿وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادي وَ هُوَ مَكْظُومٌ﴾ ….
حضرت یونس(ع) در قرآن با سه نام/عنوان شناخته میشود:
یونس : نام اصلی
ذَا النُّونِ : صاحب ماهی
صاحب الحوت : همراه ماهی
بعد فرمود: ﴿لَوْلا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ ٭ فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحينَ﴾؛[16] اگر نعمت الهي شامل حال او نميشد، ممكن بود در حالت مذموم به ساحل دريا بيفتد، اما الآن به ساحل دريا افتاد در حالي كه مرحوم و مورد رحمت ماست، «منعَم عليه» است. قبلاً هم ملاحظه فرموديد كه نعمت يا مقيّد است يا مطلق و نعمت اگر مقيّد باشد معلوم و مشخص است؛ مثلاً نعمت شمس است, نعمت قمر است و اين نعمتهايي كه خداي سبحان به عنوان رحمت خاصّه ذكر ميكند, مانند باران, آفرينش زمين, رويش گياه و مانند اينها؛ اما وقتي مطلق ذكر شود، منظور نعمت ولايت است. ولايت الهي و سرپرستي الهي كه او در تحت تدبير حق قرار بگيرد، شامل حال او شد؛ لذا به ماهي دستور داديم او را بلع کردی هضم نكن و براي او بطن ماهي را مأمن قرار داديم تا آنجا محفوظ بماند، اين فرمان را به ماهي داديم؛ وقتي نوبت «القاء (افکندن, انداختن)» شد به ماهي دستور داديم كه او را به ساحل بياور همينجا تحويل كنار دريا بده، ماهي هم كاملاً اين امانت را برگرداند و او را در كنار ساحل تحويل داد؛ اينها فرمان الهي است كه از آن به ولايت ياد ميشود. ذات اقدس الهي وليِّ آسمان و زمين و عالم و آدم است، وليِّ بحر و نهر است, وليِّ «سَمَك (ماهی)» و غير «سَمَك» است. فرمود نعمت الهي شامل حال او شد و ما به ماهي دستور داديم که اين را هضم نكن يك, به ماهي دستور داديم نه تنها او را نخور, به او آسيبی نرسان و به او دستور داديم در فرصت مناسب او را به ساحل بياورد و از درون خود اين را به بيرون منتقل كند. فضای بيرون هم يك جاي باز و وسيعی بود، ما فوراً درختي كه از آن به عنوان ﴿يَقْطين﴾ ياد شده است را رويانديم و سايه بان او کرديم … ﴿وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطينٍ﴾؛ اين كارها را وجود ذات اقدس الهي كرد که اين ميشود ولايت الهي.
وليّ كسي است كه كار «مُوَلّىعلیه کسی که تحت ولایت و سرپرستی ولیّ قرار دارد» را انجام دهد، کارها را سرپرست «مولّيعليه» انجام دهد، اگر انسان بخواهد تحت ولايت الهي قرار بگيرد راههاي خاصّ آن را بايد طي كند تا خداي سبحان كارهاي او را به عهده بگيرد.
… اول كسي كه در حوزه اسلام بعد از وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) راه ولايت الهي را باز كرد وجود مبارك حضرت امير بود، براي اينكه خيليها عبادت ميكردند؛ اما حضرت فرمود شما ميخواهيد عابد شويد راه دارد, زاهد شويد راه دارد, از جهنم نجات پيدا كنيد راه دارد, وارد بهشت شويد راه دارد؛ اما هيچ كدام از اينها كسي را «وليّ الله» نميكند, «وليّ الله» يعني كسي كه «الله» سرپرستي او را به عهده بگيرد، نه «الله» ناصر او باشد, نه «الله» محبّ او باشد. محبّت يك درجه لطف دارد, نصرت يك درجه لطف دارد؛ نصرت معنايش اين است كه انسان يك مقدار از كارها را خودش انجام ميدهد و كمك به او چنين است که به وسيله لطف الهي کارش ترميم ميشود که ميشود ناصر. ميبينيد جوان وقتي يك مقدار كار را خودش انجام بدهد و كمبود آن را پدر و مادر تأمين كنند، ميگويند پدر و مادر ياري كردند و نصرت دادند؛ اما نوزاد تحت ولايت پدر و مادر است و كاري نميتواند انجام بدهد تا بگوييم پدر او را كمك ميكند يا مادر او را كمك ميكند؛ مادر تمام كارهاي كودك را انجام ميدهد، چون وليّ اوست، يعني سرپرست اوست؛ اينچنين نيست كه مادر او را ياري كند. افرادي كه تحت ولايت الهي هستند، طرزي از توفيق الهي برخوردارند كه همه كارهاي آنها را ذات اقدس الهي انجام ميدهد، نه خدا آنها را ياري كند.
بنابراين هر مؤمني به اين مقام نميرسد؛ مؤمنين در عالم فراوان هستند، اول كسي كه راه ولايت را باز كرد و خودش اين راه را رفت ـ در بين امّت نه در اسلام، در اسلام اول كسي كه اين كار را كرد، وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بود، اما در بين امت اسلامي اصرار سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) اين است كه ـ وجود مبارك حضرت امير بود. او فرمود از جهنم ميخواهيد نجات پيدا كنيد، راه هست؛ از بهشت ميخواهيد برخوردار شويد، راه هست؛ بخواهيد محبّ خدا شويد، راه هست؛ بخواهيد منصور الهي باشيد كه خدا شما را ياري كند هست, اگر بخواهيد «وليّ الله» شويد فقط يك راه دارد و آن اين است كه نه «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» عبادت كنيد نه «شَوْقاً إِلَی الْجَنَّةِ»[18] فقط و فقط «حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَل»[19] عبادت كنيد؛ وقتي انسان چيزي غير از خدا نخواست كم كم ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا﴾[20] ميشود و خدا تمام كارهاي او را به عهده ميگيرد. اگر يك وقت او بخواهد بلغزد، فوراً توجه ميدهد؛ اشتباه كند، توجه ميدهد؛ خطا و خطيئهاي داشته باشد، توجه ميدهد؛ اين شخص تحت ولايت «الله» است. بنابراين در بين امت اسلامي غير از وجود مبارك حضرت امير كسي اين حرفها را ندارد كه عابدان سه قسم هستند: بعضيها «خَوْفاً», بعضيها «شَوْقاً» و من «شُكْراً»[21] عبادت ميكنم و اين راه, راه خاصّ ولايي است. اگر ولايت به اين معناي عام باشد، در همين آيه دارد که نعمت الهي و ولايت الهي به آن معنا شامل حال او شد; لذا دستور ميدهد كه ماهي با اينكه گرسنه بود و جلوي كشتي را گرفت مأمور شد كه اين را به عنوان يك امين حفظ كند، درون ماهي يك بستر آسايش و استراحتي براي يونس باشد، اين امانت را تا ظرف معيّن نگهداري كند، وقتي موقع تأديه اين امانت رسيد بيايد كنار ساحل و آرام اين امانت الهي را تحويل صاحب بدهد. زمينِ سوزان آنجا كه «اعراء» بود يعني عاري بود و هيچ چيزي نداشت مأمور شد كه گياهي بروياند، آن هم گياهي كه از روي زمين خودش را بكشاند و نظير بوتهها نباشد؛ بايد ساقه داشته باشد, «شجر»گونه باشد كه سايه داشته باشد تا وجود مبارك يونس در آنجا بياسايد که اينها را ميگويند ولايت الهي، چون ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا﴾است و ذات مقدس پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هم فرمود: ﴿إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ﴾[22]من تحت ولايت او هستم و كارهاي مرا او انجام ميدهد. اگر كسي نظير نوزاد بود و همه كارهای او را پدر و مادر انجام دهند اينكه نصرت نيست, اين ياري نيست, اين معاونت نيست, اين مساعدت نيست, اين معاضدت (یاری کردن) نيست, اين ولايت است؛ اما وقتي نوجوان شد، بخشي از كارها را خودش انجام ميدهد، كمبود را پدر و مادر تأمين ميكنند ميگويند پدر و مادر او را ياري كردند, كمك كردند و مانند آن. پس خدا ناصر بعضي و وليّ بعضي ديگر است، البته ولايت مثل نبوّت و رسالت مراتبي دارد. درباره انبيا فرمود: ﴿لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلي بَعْضٍ﴾,[23] درباره رسالت فرمود: ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ﴾،[24]ولايت هم همين طور است, امامت هم همين طور است, خلافت هم همين طور است. اگر صريح قرآن درباره اين دو اصل اين است كه ﴿لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلي بَعْضٍ﴾ و ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ﴾،درباره ساير كمالات هم همينطور است.