(33) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤاً وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ

(۳۳) (پاداش آنها) باغهاي جاويدان بهشت است كه وارد آن مي‏شوند، در حالي كه به دستبندهائي از طلا و مرواريد آراسته‏ اند و لباسشان در آنجا از حرير است!

اين آيات در حقيقت نتيجه اى است براى آنچه در آيات گذشته آمده بود، مى فرمايد: (پاداش پيشگامان در خيرات و نيكيها، باغهاى جاويدان بهشت است كه همگى در آن وارد مى شوند) (جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا).

جنات جمع جنة به معنى باغ و (عَدْن) به معنى استقرار و ثبات است. معدن را به اين جهت معدن مى گويند كه جايگاه استقرار فلزات و جواهرات است، بنابراين (جَنَّاتُ عَدْنٍ) باغهاى جاويدان بهشتى است.

به هر حال اين تعبير نشان مى دهد كه نعمتهاى عظيم بهشتى جاودانى و ثابت است، و همچون مواهب دنياى مادى آميخته به اضطراب ناشى از بيم زوال نيست ، بهشتيان نه تنها باغى از بهشت كه باغهاى بسيارى در اختيار دارند.

سپس به سه بخش از نعمتهاى بهشتى كه بعضى جنبه مادى دارد و ظاهرى ، و بعضى جنبه معنوى و باطنى ، و قسمتى نيز ناظر به نفى و طرد هر گونه مانع و مزاحم است اشاره كرده ، مى گويد:

(اين پيشگامان در خيرات در آن بهشت جاويدان به دستبندهائى از طلا و مرواريد آراسته اند و لباسشان در آنجا حرير است )! (يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤاً وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ).

آنها در اين دنيا به زرق و برقها بى اعتنائى كردند، و خود را اسير زر زيور نساختند. در بند لباسهاى فاخر نبودند در حالى كه محرومان لباس كرباس هم در تن نداشتند. خداوند به جبران اينها در جهان ديگر بهترين لباسها و زيورها را بر آنها مى پوشاند.

آنها در اين جهان ظاهر خويش را به خيرات آراستند خدا نيز در جهان ديگر كه جهان تجسم اعمال است ظاهرشان را به انواع زيورها مى آرايد.

الفاظ ما كه براى زندگى محدود اين جهان وضع شده هرگز نمى تواند بيانگر مفاهيم عالم بزرگ قيامت باشد، براى بيان آن نعمتها الفباى ديگر و فرهنگ و قاموس ديگرى لازم است ، ولى به هر حال براى اينكه شبحى از آن نعمتهاى بزرگ براى ما زندانيان اين جهان نشان داده شود بايد از توانائى ناچيز همين الفاظ در تبيين آن نعمتها كمك گيريم .

(جَنَّاتُ عَدْنٍ) - ظاهرا اين جمله بيان همان فضل كبير باشد. در مجمع البيان گفته: اين جمله تفسير فضل است

﴿جَنَّاتُ عَدْنٍ﴾ عَدْن يعني استقرار. دنيا را ذات اقدس الهي چون مسافرخانه, مَمرّ, مي‌داند اين در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هست كه «فَخُذوا مِن ممرّكم لِمَقرّكم» [8]دنيا دارالمرور و الفرار است آخرت ﴿دارُ الْقَرار﴾ [9]است.

ترجمه و شرح خطبه 203 نهج البلاغه

اى مردم، اين دنيا سرايى است كه گذرگاه شماست و آخرت، سرايى است پايدار. پس از اين سراى كه گذرگاه شماست براى آن سراى كه قرارگاه شماست، توشه برگيريد. پرده هايتان را نزد كسى كه اسرارتان را مى داند برمدريد (به اعتقاد بسيارى از شارحان، اين جمله اشاره به عدم تجاهر به گناه است، زيرا گناه پنهانى، در واقع يک گناه است و گناه آشکار، به جهت پرده درى و آلوده ساختن محيط اجتماع چند گناه محسوب مى شود). پيش از آنكه بدنهايتان را از دنيا بيرون برند، دلهايتان را از دنيا بيرون كنيد. شما در دنيا در معرض آزمايش بوده ايد، زيرا براى سرايى جز اين آفريده شده ايد.

هنگامى كه كسى بميرد، مردم مى گويند چه برجاى نهاده و ملايكه مى گويند، چه پيش فرستاده. خدا بر پدرانتان رحمت آورد. بخشى را پيش فرستيد تا از آن سود بريد و همه را پس از خود مگذاريد تا وزر و وبالتان گردد.

متحرّك نمي‌تواند دائماً حركت كند وگرنه مي‌شود عبث. حركت, به سوي چيزي رفتن است. اگر مقصدي نباشد و منتهايي نباشد و قرارگاهي نباشد اين حركت مي‌شود عبث. چون حركت, طلب است, به سوي چيزي رفتن است, اگر مطلوبي نباشد طلبِ بي‌مطلوب مي‌شود عبث. اگر به مطلوب رسيد خب مي‌آرمد مي‌شود دارالقرار. دنيا مَمرّي است, مسافرخانه‌اي است كه مسافرانش در حركت‌اند البته خود دنيا در حركت نيست چون خانه كه حركت نمي‌كند; اينكه مي‌گوييم مسافرخانه, مسافر حركت مي‌كند نه خانه; دنيا وضعش همين است و هست اين زمين هست, اين آسمان هست, اين شئون و اعتباريات هم هست اما كساني كه در مسافرخانه‌اند رفت و آمد مي‌كنند مثل رودخانه, رودخانه كه حركت نمي‌كند رودي كه در اين خانه هست حركت مي‌كند.

اينها وارد آن بهشت مي‌شوند و دستواره‌اي دارند از طلا, طلا در دنيا حرام است در آخرت براي اينها حلال است طلاي آنجا از معدن برنخاست از خاك برنخاست از آن معارف الهي برخاست. از همين صوم و صلات و اينها درست شده. عسل آنجا كه ﴿وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّي نهرهایی از عسل خالص است[27] از كندو برنخاست كه مگس روي آن بنشيند از همين نماز شب ثابت شده آن عسلي كه با نماز شب ثابت بشود ديگر مگس‌بردار نيست آن آب همين‌طور است آن لبن همين‌طور است و مانند آن.

سوره ۴۷: محمد

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ ﴿۱۵﴾

توصيف بهشتي كه به پرهيزگاران وعده داده شده چنين است كه در آن نهرهائي از آب صاف و خالص است كه بدبو نشده. و نهرهائي از شير كه طعم آن دگرگون نگشته، و نهرهائي از شراب (طهور) كه مايه لذت نوشندگان است، و نهرهائي از عسل مصفي، و براي آنها در آن از تمام انواع ميوه‏ ها وجود دارد (و از همه بالاتر) آمرزشي است از سوي پروردگارشان، آيا چنين كساني همانند كساني هستند كه هميشه در آتش دوزخند و از آب جوشان نوشانده مي‏شوند تا اندرونشان را پاره پاره گرداند؟! (۱۵)