إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ﴿۱۳۲﴾
إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ﴿۱۳۲﴾
او از بندگان مؤ من ما است. (۱۳۲)
و در مرحله چهارم ريشه اصلی همه اينها كه" ايمان" است طرح میكند و میگويد:" مسلما او (الياس) از بندگان مؤمن ماست" (إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ).
" ايمان" و" عبوديت" سرچشمه احسان، و احسان عامل قرار گرفتن در صف مخلصين است و مشمول سلام خدا شدن.
سخنی پيرامون داستان الياس (ع)
۱- نخست ببينيم در قرآن كريم در باره آن جناب چه آمده؟ در قرآن عزيز جز در اين مورد و در سوره انعام آنجا كه هدايت انبيا را ذكر میكند و میفرمايد:" وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيی وَ عِيسی وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ"[سوره انعام، آيه ۸۵.]۵ جای ديگری نامش برده نشده.
و در اين سوره هم از داستان او به جز اين مقدار نيامده كه آن جناب مردمی را كه بتی به نام" بعل" میپرستيدهاند، به سوی پرستش خدای سبحان دعوت میكرده، عدهای از آن مردم به وی ايمان آوردند و ايمان خود را خالص هم كردند، و بقيه كه اكثريت قوم بودند او را تكذيب نمودند، و آن اكثريت برای عذاب احضار خواهند شد.
و در سوره انعام آيه" ۸۵" در باره آن جناب همان مدحی را كرده كه در باره عموم انبيا (ع) كرده، و در سوره مورد بحث علاوه بر آن او را از مؤمنين و محسنين خوانده، و به او سلام فرستاده، البته گفتيم در صورتی كه كلمه مذكور بنا بر قرائت مشهور" ال ياسين" باشد ۲- حال ببينيم در احاديث در باره آن جناب چه آمده؟ احاديثی كه در باره آن جناب در دست است، مانند ساير رواياتی كه در باره داستانهای انبيا (ع) هست، و عجايبی از تاريخ آنان نقل میكند، بسيار مختلف و ناجور است نظير حديثی كه ابن مسعود آن را روايت كرده میگويد: الياس همان ادريس است[الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۸۵.]۶. يا آن روايت ديگر كه ابن عباس از رسول خدا (ص) آورده كه فرمود: الياس همان خضر است[( ۲ و ۳ و ۴ و ۵) الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۸۶.]۷. و آن روايتی كه از وهب و كعب الاحبار و غير آن دو رسيده كه گفتهاند: الياس هنوز زنده است، و تا نفخه اول صور زنده خواهد بود[( ۲ و ۳ و ۴ و ۵) الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۸۶.]۸.
و نيز از وهب نقل شده كه گفته: الياس از خدا درخواست كرد: او را از شر قومش نجات دهد و خدای تعالی جنبندهای به شكل اسب و به رنگ آتش فرستاد، الياس روی آن پريد، و آن اسب او را برد. پس خدای تعالی پر و بال و نورانيتی به او داد و لذت خوردن و نوشيدن را هم از او گرفت، در نتيجه مانند ملائكه شد و در بين آنان قرار گرفت[( ۲ و ۳ و ۴ و ۵) الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۸۶.]۹.
باز از كعب الاحبار رسيده كه گفت: الياس دادرس گمشدگان در كوه و صحرا است، و او همان كسی است كه خدا او را ذو النون خوانده، و از حسن رسيده كه گفت:
الياس موكل بر بيابانها، و خضر موكل بر كوهها است، و از انس رسيده كه گفت: الياس رسول خدا (ص) را در بعضی از سفرهايش ديدار كرد و با هم نشستند و گفتگو كردند. سپس سفرهای از آسمان بر آن دو نازل شد. از آن مائده خوردند و به من هم خورانيدند، آن گاه الياس از من و از رسول خدا (ص) خدا حافظی كرد. سپس او را ديدم كه بر بالای ابرها به طرف آسمان میرفت. و احاديثی ديگر از اين قبيل، كه سيوطی آنها را در تفسير الدر المنثور در ذيل آيات اين داستان آورده[( ۲ و ۳ و ۴ و ۵) الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۸۶.]۱۰.
و در بعضی از احاديث شيعه آمده كه امام (ع) فرمود: او زنده و جاودان است[به نقل از قصص الانبياء.]۱۱. و ليكن اين روايات هم ضعيف هستند و با ظاهر آيات اين قصه نمیسازند.