وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ ﴿۱۶۴﴾

هر يك از ما مقام معلومي داريم. (۱۶۴)

وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ﴿۱۶۵﴾

و ما همگي (براي اطاعت فرمان خداوند) به صف ايستاده‏ ايم. (۱۶۵)

وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ﴿۱۶۶﴾

و ما همگي تسبيح او مي‏گوييم. (۱۶۶)

بـعـد از ايـن … از مقام والاى فرشتگان خدا سخن مى گويد، هـمـان فـرشتگانى كه بت پرستان آنها را دختران خدا مى پنداشتند و جالب اينكه سخن را از زبـان خـود آنـهـا بـيان مى كند و مى گويد: هر يك از ما مقام معلومى داريم (و ما منا الا له مقام معلوم ).
و ما همگى براى اطاعت فرمان خدا به صف ايستاده ايم ، و چشم بر امر او داريم (و انا لنحن الصافون).
و مـا هـمـگى تسبيح او مى گوئيم، و او را از آنچه لايق ذات پاكش نيست منزه مى شمريم (و انا لنحن المسبحون).
آرى مـا بـنـدگانيم كه جان و دل بر كف داريم ، همواره چشم بر امر، و گوش بر فرمانش سـپـرده ايـم ، مـا كـجـا و فـرزنـدى خـدا كجا؟ ما او را از اين نسبتهاى زشت و دروغين منزه مى شمريم ، و از اين خرافات و اوهام مشركان متنفر و بيزاريم .
در حقيقت آيات سه گانه فوق به سه قسمت از صفات فرشتگان اشاره مى كند:
نخست اينكه هر كدام رتبه و منزلتى دارند كه از آن تجاوز نمى كنند.

ديـگـر ايـنكه آنها دائما آماده اطاعت فرمان خدا در عرصه آفرينش و اجراى اوامر او در پهنه عـالم هـسـتـى هـسـتـنـد. ايـن سخن شبيه چيزى است كه در آيه 26 و 27 سوره انبياء آمده است بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ : آنها بندگان شايسته خدا هستند كـه در سـخـن بـر او پـيـشـى نـمـى گـيـرنـد، و فـرمـان او را عمل مى كنند.
سـوم ايـنـكـه آنـهـا پـيوسته تسبيح خدا مى گويند و او را از آنچه لايق مقامش نيست منزه مى شمرند.
از آنـجـا كه اين دو جمله (انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون ) از نظر ادبيات عرب مـفـهـومـش حـصـر اسـت ، بعضى از مفسران از آن چنين استفاده كرده اند كه فرشتگان با اين عبارت مى خواهند بگويند تنها ما مطيع فرمان خدا هستيم و تسبيح كننده واقعى او نيز مائيم ، اشـاره بـه ايـنـكـه اطـاعـت و تـسـبـيـح بـنـى آدم در بـرابـر كـار فـرشـتـگـان چـيـز قابل ملاحظه اى نيست.
قابل توجه اينكه جمعى از مفسران ذيل اين آيات حديثى از پيامبر گرامى اسـلام نـقل كرده كه فرمود: ما فى السماوات موضع شبر الا و عليه ملك يصلى و يسبح : در تـمـام آسـمانها حتى به اندازه يك وجب مكانى وجود ندارد مگر اينكه در آنجا فرشته اى است كه نماز مى خواند و تسبيح خدا مى گويد!
در نـقـل ديـگـرى همين معنى به اين صورت بيان شده : ما فى السماء موضع قدم الا عليه مـلك سـاجـد او قـائم : در تـمـام آسـمـانـها حتى به اندازه يك جاى پا وجود ندارد جز اينكه فرشته اى در آنجا در حال سجده يا قيام است !
و در نـقـل ديـگرى از پيامبر گرامى اسلام چنين آمده است : روزى به دوستان كه در گردش نـشـسـتـه بـودند فرمود: اطت السماء و حق لها ان تاط! ليس فيها موضع قدم الا عليه ملك راكـع او سـاجـد، ثم قرأ و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون : آسمان (از سنگينى بـار خـود) نـاله كـرد، و حـق دارد نـاله كـنـد، چرا كه در آن به اندازه جاى پائى نيست مگر ايـنـكه فرشته اى بر آن در حال ركوع يا سجود است ! سپس اين آيات را قرائت فرمود: و انا لنحن الصافون ...
اين تعبيرهاى گوناگون كنايه لطيفى است از اينكه عالم هستى پر است از فرمانبرداران پروردگار و تسبيح كنندگان براى او.

باید دقت کرد که مفهوم آسمان یک مفهوم وسیعی است. در قرآن از آسمان‌های متفاوتی سخن گفته شده است؛ یکی از این آسمان‌ها آسمانی است که درِ آن به روی کافران گشوده نمی‌شود؛ چنان‌که می‌فرماید: «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ». در آسمان، روزیِ شما و آنچه به شما وعده داده می‌شود، قرار دارد. وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ

ايـن سـه آيـه - بـه طـورى كـه از سـيـاق بـرمـى آيـد - اعـتـراضـى اسـت از كـلام جـبـرئيـل و يـا كـلام او و يـارانـى كـه از فـرشـتـگـان وحى دارد، نظير حكايتى كه از خود جـبـرئيـل و يـارانـش نـقـل كـرده و فرموده:

سوره ۱۹: مريم

وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا ﴿۶۴﴾

ما جز به فرمان پروردگار تو نازل نمي‏شويم آنچه پيش روي ما و پشت سر ما و ما بين اين دو ميباشد همه از آن او است و پروردگارت هرگز فراموش كار نبوده (و نيست). (۶۴)

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: (سـه آيـه مـورد بـحـث كـلام رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) است، كه خودش و مؤمنين را براى كفار توصيف مـى كـند … و آيات مورد بحث متصلند به آيه (فاستفتهم) و تقدير كلام چنين است: از ايشان استفتاء كن و بعد از آنكه استفتاء كردى بـگـو: (هـيـچ يـك از مـا مـسـلمـان نـيـسـت مـگـر آنكه در قيامت جايگاه و مقامى معلوم و در خور اعمال خود دارد و به درستى ماييم كه در نماز به صف مى ايستيم و ماييم تسبيح كنندگان).

و ليكن اين وجه، وجه مناسبى نيست، و با سياق (ارتباط معنایی آیه با آیات قبل و بعد) سازگارى ندارد.

ايـن آيـات سـه گـانـه در ايـن مـقـامـنـد كـه عـقـيـده مـشـركـيـن بـر الوهـيـت مـلائكـه را بـاطـل كـنـنـد، از ايـن طـريـق كـه بـا اعـتـراف خـود عـقـيـده كـفـار را باطل مى كنند.

توضيح اينكه: مشركين اعتراف دارند به اينكه ملائكه خودشان مربوب و عبد خداى تعالى هستند، چيزى كه هست مى گويند:همين مربوبهاى خدا خود رب موجودات پايينتر از خويشند و در آن موجودات استقلال در تدبير و تصرف دارند و از تدبير عالم چيزى مربوط به خدا نيست، و مـلائكـه خـودشـان ايـن مـعـنـا را قـبـول نـدارنـد، يـعـنـى خـود را مستقل در تدبير عالم نمى دانند، هر چند كه واسطه و سبب متوسط بين خدا و خلق هستند. پس آنـچـه كـه در ايـن آيـات مـلائكـه از خـود نـفـى مـى كـنـنـد، هـمـان اسـتـقـلال در تـدبـيـر اسـت، نـه سـبـبيت به اذن خدا … همچنان كه آيه ( بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ اينها (فرشتگان) بندگان شايسته او هستند. كه هرگز در سخن بر او پيشي نمي‏گيرند، و به فرمان او عمل مي‏كنند. ) هم از يك سو سببيت و وسـاطـت مـلائكـه را اثـبـات مـى كـنـد و هـم از سـوى ديـگـر استقلال آنان را انكار مى نمايد.

پـس اينكه فرمود: (و ما منا الا له مقام معلوم ) معنايش اين است كه: هر يك از ما مقامى معين و پـسـتـى مـشـخـص داريـم، كـه مـا را بـدان گـمـارده انـد و بـا گـمـارده شـدن ديـگـر اسـتـقـلال مـعـنى ندارد، چون شخص گمارده شده نمى تواند از خط مشيى كه برايش تعيين كـرده انـد تـجـاوز كند، ملائكه نيز مجعول (آفريده شده) بر اين هستند كه خدا را در آنچه امر مى كند اطاعت نموده و او را بپرستند.

و اينكه فرمود: (و انا لنحن الصافون) معنايش اين است كه: ما فرشتگان همواره نزد خدا در صف ايستاده منتظر اوامر او هستيم، تا اوامرى كه در تدبير عالم صادر مى كند، بر طـبـق خـواسـتـهـاش اجرا كنيم، همچنان كه از آيه (لا يعصون اللّه ما امرهم و يفعلون ما يؤ مـرون) نـيـز ايـن مـعـنـا استفاده مى شود.

سوره ۶۶: التحريم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ﴿۶﴾

اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد! خود و خانواده خويش را از آتشي كه هيزم آن انسانها و سنگها است نگاه داريد، آتشي كه فرشتگاني بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمي‏كنند و دستورات او را اجرا مي‏نمايند! (۶)

اين آن معنايى بود كه ما به كمك سياق از آيات مورد بحث استفاده كرديم. و چه بسا بعضى گفته اند كه: (مراد از اين جمله اين است كه: مـا مـلائكـه نـزد خدا به صف ايستاده ايم براى نماز). ولى اين خيلى از فهم دور است و شاهدى هم بر آن نيست.

و ايـنـكـه فـرمـود: (و انـا لنـحن المسبحون ) معنايش اين است كه: ما خدا را از آنچه لايق سـاحـت كـبـريـايـى او نـيـسـت تـنـزيـه مـى كـنـيـم، همچنان كه در جاى ديگر باز فرموده: (يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ).

سوره ۲۱: الأنبياء

وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ ﴿۱۹﴾

براي اوست آنچه در آسمانها و زمين است، و آنها كه نزد او هستند هيچگاه از عبادتش استكبار نمي‏كنند و هرگز خسته نمي‏شوند. (۱۹)

يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ ﴿۲۰﴾

شب و روز تسبيح مي‏گويند و ضعف و سستي به خود راه نمي‏دهند. (۲۰)

پس اين آيات سه گانه موقف و موقعيت ملائكه در عالم خلقت را توصيف مى كنند و عملى كه مناسب خلقت آنان است بيان مى نمايند و آن عمل عبارت است از در صف ايستادن براى گرفتن اوامـر خـداى تعالى، و نيز منزه داشتن ساحت كبريايى خدا از شريك و از هر چيزى كه لايق به كمال ذات او نيست. ذاتى كه عقل و وهم بدان دست نمى يابد.

…اين فرشته‌ها را يا «ولد» مي‌دانيد, دختر مي‌دانيد, «اتّخاذ ولد» مي‌دانيد که در سوره مباركه «زخرف» از اين به عنوان «اتّخاذ» ياد كرده است.. و قبيح‌ترين تعبير همين است كه ﴿وَلَدَ اللَّهُ﴾ گفته شد. بين ﴿أَصْطَفَي الْبَناتِ﴾, بين ﴿اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَد﴾, بين ﴿أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ﴾ با ﴿وَلَدَ اللَّهُ﴾ تفاوت خيلي است…

… مي‌فرمايد خود فرشته‌ها سخنانشان اين است که می گويند: ﴿وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾ و مشابه اين تعبير در سوره مباركه «انبياء» گذشت؛ آنها كه درباره فرشته‌ها چنين تهمت و نسبتي را روا داشتند، آيه 26 سوره «انبياء» اين بود

سوره ۲۱: الأنبياء

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ ﴿۲۶﴾

آنها گفتند خداوند رحمان فرزندي براي خود برگزيده! منزه است (از اين عيب و نقص) اينها (فرشتگان) بندگان شايسته او هستند. (۲۶)

لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ﴿۲۷﴾

كه هرگز در سخن بر او پيشي نمي‏گيرند، و به فرمان او عمل مي‏كنند. (۲۷)

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ ﴿۲۸﴾

او همه اعمال امروز و آينده آنها را مي‏داند، و هم گذشته آنها را، و آنها جز براي كسي كه خدا از او خشنود است (و اجازه شفاعتش را داده) شفاعت نمي‏كنند و از ترس او بيمناكند. (۲۸)

وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ ﴿۲۹﴾

و هر كس از آنها بگويد من معبود ديگري جز خدا هستم كيفر او را جهنم مي‏دهيم، و اينگونه ستمگران را كيفر خواهيم داد. (۲۹)

﴿وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً﴾ و پاسخ به آنها اين است كه ﴿سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ﴾؛فرشته‌ها بندگان كريم الهي‌ می باشند يك, ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[8] دو, اينها فقط مطيع دستور الهي‌ هستند؛ از طرف فرشتگان, خضوع محض است و از طرف ذات اقدس الهي, احاطه صِرف است. درباره فرشته‌ها فرمود: ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾ و درباره احاطه ذات اقدس الهي نسبت به اينها فرمود: ﴿يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ﴾[9] همه امور را مي‌داند, گذشته و آينده اينها را مي‌داند. جامع‌ترين آيه همان است كه در سوره مباركه «مريم» بيان شده است؛ آيه 64 سوره مباركه «مريم» اين است که فرمود:

سوره ۱۹: مريم

وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا ﴿۶۴﴾

ما جز به فرمان پروردگار تو نازل نمي‏شويم آنچه پيش روي ما و پشت سر ما و ما بين اين دو ميباشد همه از آن او است و پروردگارت هرگز فراموش كار نبوده (و نيست). (۶۴)

﴿وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ﴾؛ ما هيچ کاری نمی توانيم انجام دهيم مگر به دستور پروردگار ﴿لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا﴾ يک، ﴿وَ ما خَلْفَنا﴾ دو, ﴿وَ ما بَيْنَ ذلِكَ﴾ سه, ﴿وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾؛ اين از بهترين و برجسته‌ترين آيات توحيدي است كه فرشته‌ها ارائه كردند. خيلي‌ها خيال مي‌كنند كه فرشته‌ها كه گفتند: ﴿لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا وَ ما خَلْفَنا﴾؛ يعني تاريخ گذشته و تاريخ آينده، قهراً ﴿وَ ما بَيْنَ ذلِكَ﴾ اين را هم به تاريخ معاصر حمل كردند; يعني گذشتهٴ ما را خدا مي‌داند, آينده ما را خدا مي‌داند و بين گذشته و آينده, آنچه در عصر فعلي حاضر است مي‌دانند که هر سه را به بيرون ذات ارجاع دادند (چیزهایی خارج از وجود و حقیقت خودِ فرشتگان، مثل حوادث تاریخی و زمان، مربوط دانستند)، در حالي كه اين هم جزء عميق‌ترين آيات توحيدي است.

فرشته‌ها عرض مي‌كنند ما مبادي عاليه داريم كه علل و اسباب ما هستند و همه اينها در اختيار خداي سبحان است، شئون و معلولاتي هم داريم كه از ما ظاهر مي‌شود و كار ما محسوب مي‌شود که اين هم براي خداست, بين آن مبادي عاليه كه علل ماست و اين شئون تاليه كه «معاليل» ماست, هويّت خود ماست و چيزي براي ما نمي‌ماند ﴿لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ﴾; يعني مبادي عاليه ما مِلك خداست, شئون و «معاليل» و كارها و آثار ما براي خداست, بين شئون آيندهٴ ما و مبادي گذشتهٴ ما, كلّ هويّت ماست که اين هم براي خداست، آن وقت چيزي براي ما نمي‌ماند؛ معنايش اين است، نه اينکه مربوط به تاريخ باشد.

علل و مبادی فرشته ← خود فرشته ← افعال و آثار فرشته

فرض کنید یک لامپ روشن است.

لامپ به تنهایی نمی‌تواند بگوید:

«من خودم روشنایی ایجاد کردم.»

چرا؟ چون:

نیروگاه → برق → سیم‌ها → لامپ → نور

آنچه پشت سر لامپ است = منابع و علل آن

خود لامپ = موجودی که در وسط این سلسله قرار دارد

آنچه پیش روی لامپ است = اثر و نتیجه آن، یعنی نور

اگر آب رواني كه از مکان بالايي آمده و در استخري يا حوضچه‌اي كه در آن منزل هست مي‌ريزد و از اين حوضچه بيرون مي‌رود، خود اين حوضچه و استخر بخواهد حرف بزند چه مي‌گويد؟ مي‌گويد همه آب‌هايي كه از بالا سرازير مي‌شود و همه آب‌هايي كه از اين استخر مي‌گذرد و همه آب‌هايي كه در من جا دارد همه مِلك فلان شخص است، اين حرف فرشته‌هاست ﴿لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ﴾آن وقت چيزي براي آنها نمي‌ماند, اگر ﴿لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[10]است، اين مِلك طِلق (بدون قید و محدودیت, آزاد) خداست، همه ما همين‌طوريم؛ منتها آنها مي‌فهمند و مي‌گويند، ما نمي‌فهميم بر فرض هم بفهميم فهمِ ما حصولي است و حاضر نيستيم اين‌طور حرف بزنيم كه تمام هويّت ما براي اوست، آن‌كه مي‌فهمد مي‌گويد: ﴿إِنَّ صَلاتي‌ وَ نُسُكي‌ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‌ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾،[11]

سوره ۶: الأنعام

قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۶۲﴾

بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگي و مرگ من، همه براي خداوند پروردگار جهانيان است. (۱۶۲)

۱. فهم حصولی یعنی چه؟

فهم یا علم حصولی یعنی انسان چیزی را از طریق یک مفهوم، تصویر ذهنی، فکر یا استدلال می‌شناسد.

مثلاً شما می‌دانید:

«این کتاب متعلق به فلان شخص است.»

این دانستن از طریق یک مفهوم ذهنی در ذهن شماست. یعنی شما «مالکیت» و «کتاب» را در ذهن خود تصور و درباره آن قضاوت می‌کنید.

به این می‌گویند علم حصولی (دانش با واسطه مفهوم ذهنی).

۲. در مقابل، علم حضوری چیست؟

علم حضوری یعنی خودِ حقیقتِ چیزی نزد انسان حاضر باشد و انسان آن را مستقیماً و بدون واسطه مفهوم ذهنی بیابد.

مثلاً انسان نسبت به:

درد خودش

شادی خودش

ترس خودش

وجود خودش

یک نوع آگاهی مستقیم دارد.

مثلاً وقتی درد دارید، لازم نیست ابتدا یک مفهوم ذهنی از «درد» بسازید تا بفهمید درد دارید؛ خودِ درد برای شما حاضر است.

… اين آيه سوره مباركه «مريم» از بهترين آيات و شفاف‌ترين آيات توحيدي است كه فرمود: ﴿وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ﴾؛ ما اگر بخواهيم نازل بشويم, وحي بياوريم, رحمتي بياوريم يا عذابي بياوريم و كاري بخواهيم انجام بدهيم كه ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ ٭ عَلي‌ قَلْبِكَ﴾[12] يا بخواهيم براي تعذيب گروه عاد و ثمود مأموريتي انجام بدهيم، هرگز نازل نمي‌شويم مگر به امر پروردگار, برهان مسئله چيست؟ براي اينكه ﴿لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا﴾ گذشته, ﴿وَ ما خَلْفَنا﴾آينده, ﴿وَ ما بَيْنَ ذلِكَ﴾ و او هم كه فراموش نمي‌كند، همه را در تحت اشراف خود دارد و اداره مي‌كند. چنين موجودي كه نمي‌تواند معبود و «اله» باشد. هر جا سخن از الوهيّت فرشته‌هاست، قرآن كريم عصمت, طهارت, قداست, خضوع و بندگي اينها را بازگو مي‌كند؛ در سوره مباركه «انبياء» هم همين بود.

در سوره مباركه «انبياء» كه گفتند آنها ـ معاذ الله ـ فرزند خدا هستند و سِمتي دارند فرمود که اين‌چنين نيست ﴿سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ﴾ که آيه 26 به بعد سوره «انبياء» است. ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ٭ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضي﴾[13] بعد فرمود: ﴿وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمينَ﴾،[14] محال است آنها چنين حرفي بزنند; ولي بر فرض اگر فرشته‌اي «تفوّه» به «ربوبيّت» و «الوهيّت» كند عذاب دردناك به حيات او خاتمه مي‌دهد. اين در مورد فرشته‌ها.

پس فرشته‌ها هرگز چنين سِمتي ندارند و حرف‌هاي خود فرشته‌ها هم اين است ﴿وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ٭ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ٭ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ﴾ در آغاز همين سوره مباركه «صافات» چند وصف از اوصاف فرشته‌ها را ذكر فرمود, فرمود: ﴿وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا ٭ فَالزَّاجِراتِ زَجْراً ٭ فَالتَّالِياتِ ذِكْراً﴾[16] و مانند آن که «سابحات»[17] هست, «نازعات»[18] هست، «مُغِيرَاتِ »[19] هست و مانند آن که در آيات ديگر به عنوان اوصاف فرشته‌ها ذکر شده است.

http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=79&ayat=0&user=far&tran=2

وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ:

درباره فرشته‌ها يك مطلب اين است كه اينها مي‌گويند هركدام از ما مأموريتي داريم، اينكه فرمود: ﴿وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾ اين براي فرشته‌هاست كه حساب‌شده است و مانند انبيا هركدام مقام معلومي دارند و يك تعبير اين است كه ﴿وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾؛ يعني درجه خاص داريم و از آن ترقّي نمي‌كنيم که اين درباره فرشته‌هاست و براي انسان‌ها نيست؛ انسان است كه مي‌تواند «كادح الي رب» باشد ﴿كَدْحاً فَمُلاقيهِ﴾،

سوره ۸۴: الانشقاق

يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ ﴿۶﴾

اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي‏روي و او را ملاقات خواهي كرد. (۶)

شما در قرآ‌ن مي‌بينيد که به هيچ فرشته‌ و جنّي چنين تعبير و خطابي نشده كه «يا ايها الملك», «يا ايّها الجن» ﴿إِنَّكَ كادِحٌ إِلي‌ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ﴾[20] و تنها براي انسان است، براي اينكه انسان مقام معلوم ندارد و راه او باز است؛ از صفر تا صد, از ﴿حَمَإٍ مَسْنُونٍ گلِ سیاهِ بدبو﴾ و «طين» و «تراب» تا ﴿دَنا فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى نزديكتر و نزديكتر شد تا آنكه فاصله او به اندازه دو كمان يا كمتر بود.﴾[21] اين انسان است;...

غير از انسان كامل, بقيه «ابن ‌السبيل» هستند؛ از صفر شروع مي‌كنند و در بين راه مي‌مانند يا برخي‌ها از بين راه شروع مي‌كنند تا نزديك‌هاي پايان، سير يا هستي‌شان ظهور دارد، اما كسي كه از صفر تا صد را شروع كند فقط انسان است، زيرا جماد و نبات و حيوان، اينها «ابن ‌السبيل» هستند، اينها از صفر شروع كردند؛ ولي در راه مي‌مانند و اينها هيچ كدام به «لقاء الله» نمي‌رسند. فرشته‌ها گرچه از صفر شروع نكردند و از بين راه شروع كردند، اما همه اينها مقام معلوم دارند، همان‌طوري كه جناب جبرئيل(سلام الله عليه) گفت: «لَوْ دَنَوْتُ اَنْمُلَةً لاحْتَرَقَتْ اگر از اينجا به بعد، من به‌اندازۀ يك بند انگشت نزديكتر شوم، آتش مى‌گيرم»[37] …لذا تنها انسان است كه در اثر «كدح ملاقي» مي‌تواند از صفر شروع كند و به صد برسد، البته انسان‌هاي متوسط هم در بين راه مي‌مانند.

هر كس براساس همّت خود مقام معلومي دارد كه خدا مي‌داند و اما جلوي هيچ كس را نگرفتند، پس براي هيچ كس مقام معلومي نيست، همه مي‌توانند و دعوت شده‌اند كه اين راه را طي كنند. به فرشته‌ها مي‌گويند شما مسئول فلان كار هستيد، زيرمجموعه جبرئيل(سلام الله عليه) هستيد و كارهاي علمي را بايد به عهده بگيريد, عزرائيل(سلام الله عليه) زيرمجموعه‌اي دارد و خودش هم مسئول امور «إماته» است, اسرافيل و زيرمجموعه‌اش(سلام الله عليهم) مسئول امور «احياء» هستند, ميكائيل و زيرمجموعه‌اش مأمور امور كِيل و پيمانه و اقتصادي هستند, هركدام برنامه‌اي دارند و اين برنامه‌ها براي ديگران هم ممكن است باشد، اما ﴿وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾ كه جبرئيل(سلام الله عليه) در جريان معراج به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) گفت: «لَوْ دَنَوْتُ اَنْمُلَةً لاحْتَرَقَتْ اگر از اينجا به بعد، من به‌اندازۀ يك بند انگشت نزديكتر شوم، آتش مى‌گيرم»;[22]يعني هركدام از اينها درجه ای خاص دارند. انسان است كه اگر بخواهد برود جلوي او باز است؛ منتها حالا چه كسي مي‌رود و تا كجا مي‌رود را خدا مي‌داند؛ … براي فرشته‌ها راه باز نيست، … فرشته‌ها هركدام يك مقام خاصّي دارند و اين‌طور نيست كه بتوانند به ﴿دَنا فَتَدَلَّي﴾[23]برسند، آنها همه‌شان مي‌گويند: ﴿ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾؛بعضي‌هايمان اهل صف هستيم و منتظريم ببينيم که چه دستوري مي‌رسد, بعضي‌ها اهل تسبيح‌ هستند, بعضي‌ها اهل تحميد می باشند, بعضي‌ها اهل احيا هستند, بعضي‌ها اهل «إماته»‌ هستند و كارهايشان تقسيم شده است ﴿وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ٭ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ﴾، اين برنامه‌هايي است كه ذات اقدس الهي براي فرشته‌ها مشخص كرده و فرمود که فرشته‌ها اين‌طور هستند.

پس هويّت اينها مانند علل قبلي اينها و مانند شئون بعدي اينها مِلك مطلق خداست يك, هرگز از اينها برنمي‌آيد كه داعي ربوبيّت داشته باشند دو, اينها ترقّي علمي دارند؛ ولي ترقّي عملي ندارند سه, مثل معاد است؛ در معاد، افراد خيلي چيز مي‌فهمند، اما بتوانند كاري كنند كه به وسيله آن كار ايمان پيدا كنند, توبه كنند, از گناه برهند و به نجات برسند اين ممكن نيست، چون آن‌جا دار عمل صالح نيست، اما دار تكامل علمي هست و خيلي از اسرار معاد در قيامت براي انسان روشن مي‌شود و برای فرشته‌ها هم اين‌چنين است. در مورد فرشته‌ها ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ﴾ كه مطرح شد فرمود: ﴿فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هٰؤُلاَءِ﴾[24] كه آدم مجراي فيض شد و اسماي الهي را در حدّ اِنباء و نه تعليم به فرشته‌ها منتقل كرد، اما حالا كاري انجام بدهند و به مقام برتر برسند نيست, چون اگر كاري باشد بايد برابر شريعت باشد، اگر شريعت هست بايد وحي و رسالت باشد و آنها هم بايد داراي پيغمبر باشند, داراي وصيّ پيغمبر باشند, كتابي باشند, حدودي باشند و مانند آن، در حالي كه اين‌چنين نيست آنها پيغمبري داشته باشند, تكليفي داشته باشند, عمل صالح و طالحي براي آنها مطرح باشد نيست. بنابراين ترقّي علمي دارند، لكن ترقّي عملي ندارند ….

… در همان خطبه اول نهج‌البلاغه اين است كه اينها منزّه از خواب و خوردن هستند, غذاي اينها «لا اله الاّ الله» است, غذاي اينها «سبحان الله» است سهو ندارند, نسيان ندارند... اينها را در خطبه اول نهج‌البلاغه[28] ملاحظه بفرماييد…

https://ahlolbait.com/content/12122/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-1-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%D8%9B-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86

پرسش: آن تفصيلی که بين ملائک داديد که ملائکه ارضی و ملائکه السماء؟

پاسخ: بله «ملائكة الأرض» حسابشان طور ديگر است؛ اينها «ملائكة الأرض» را كه معبود نمي‌دانستند، اينها ملائكه‌اي كه حامل عرش‌ هستند, وحي مي‌آورند و آن‌گونه از امور را انجام می دهند؛ لذا «ملائكة السماء» را فكر مي‌كردند که معبود هستند.

پرسش: «ملائكة الأرض» مقام معلوم ندارند؟

پاسخ: مقام دارند، اما آن‌طوري كه حامل عرش باشند و آن‌طوري كه ﴿لا يَعْصُونَ اللَّهَ﴾[29] باشند ما دليلي بر آنها نداريم؛ درباره مسئولان بهشت اين‌طور است, مسئولان جهنم اين‌طور است, حاملان عرش اين‌طور است, حاملان وحي الهي اين‌طور است كه ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ ٭ عَلي‌ قَلْبِكَ﴾،[30] اما هر فرشته‌اي كه يك قطره باران يا تگرگ و برف را مي‌آورد او هم نظير فرشته‌هاي قيامت معصوم باشد ما دليلي نداريم، گرچه در اطلاق همان روايت وجود مبارك امام سجاد كه همه‌شان را به طهارت دعا مي‌كند، اين اطلاق قابل تقييد است؛ اين‌طور نيست كه ما دليلي بر عصمت كلّ ملائكه داشته باشيم, چه «مَلك سماوي» و چه «ملك أرضي» كه هيچ فرشته‌اي گناه نمي‌كند، بله آن فرشتگاني كه حامل عرش‌ و مأموران بهشت و جهنم هستند, مأموران تدبير عالم‌ و مدبّرات امر می باشند و حاملان عرش هستند، برهان بر عصمت آنها هست.

https://www.aparat.com/v/d62816p

سوره ۶۶: التحريم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ﴿۶﴾

اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد! خود و خانواده خويش را از آتشي كه هيزم آن انسانها و سنگها است نگاه داريد، آتشي كه فرشتگاني بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمي‏كنند و دستورات او را دقيقا اجرا مي‏نمايند! (۶)