فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ﴿۱۴۸﴾
فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ﴿۱۴۸﴾
آنها ايمان آوردند و تا مدت معلومي آنان را از مواهب زندگي بهره مند ساختيم. (۱۴۸)
هنگامی كه يونس با حالت خشم و غضب قوم را رها كرد، و مقدمات خشم الهی نيز بر آنها ظاهر شد، تكان سختی خوردند و به خود آمدند، اطراف عالم و دانشمندی را كه در ميان آنها بود گرفتند، و با رهبری او در مقام توبه بر آمدند.
در بعضی از روايات آمده است كه آنها دسته جمعی به سوی بيابان حركت كردند، و بين زنان و فرزندان، و حيوانات و بچههای آنها، جدايی افكندند، سپس گريه را سر دادند، و صدای ناله خود را بلند كردند و مخلصانه از گناهان خويش و تقصيراتی كه در باره پيامبر خدا يونس داشتند توبه كردند.
در اينجا پردههای عذاب كنار رفت و حادثه بر كوهها ريخت، و جمعيت مؤمن توبهكار به لطف الهی نجات يافتند[در تفسير برهان جلد ۴ صفحه ۳۵ اين حديث از امام صادق عليه السلام نقل شده است.]۶.
يونس بعد از اين ماجرا به سراغ قومش آمد تا ببيند عذاب بر سر آنها چه آورده است؟
هنگامی كه آمد در تعجب فرو رفت كه چگونه آنها در روز هجرتش همه بتپرست بودند ولی اكنون همه موحد خداپرست شدهاند؟ قرآن در اينجا میگويد:" ما او را به سوی جمعيت يكصد هزار نفری يا بيشتر فرستاديم" (وَ أَرْسَلْناهُ إِلی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ).
" آنها ايمان آوردند و ما تا مدت معينی آنان را از مواهب حيات و زندگی دنيا بهرهمند ساختيم (فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلی حِينٍ).
البته ايمان اجمالی و توبه آنها قبلا بود، ولی ايمان آنها بطور تفصيل به خدا و پيامبرش يونس و تعليمات و دستورات او هنگامی صورت گرفت كه" يونس" به ميان آنها بازگشت.
قابل توجه اينكه از آيات قرآن استفاده میشود كه اين ماموريت مجدد به سوی همان قوم پيشين بوده است، و اينكه بعضی آن را ماموريت جديدی به سوی قوم تازهای دانستهاند با ظاهر آيات سازگار نيست.
زيرا از يك سو در اينجا خوانديم: فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلی حِينٍ: يعنی اين قومی كه يونس ماموريت هدايت آنها را پيدا كرد ايمان آوردند و ما آنها را تا زمان معينی بهرهمند ساختيم.
و از سوی ديگر همين تعبير در سوره يونس در باره همان قوم سابق آمده است: فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حِينٍ:" چرا هيچيك از اقوام به موقع ايمان نياوردند تا مفيد به حالشان باشد، جز قوم يونس كه وقتی ايمان آوردند عذاب خواركننده را در زندگی دنيا از آنها برطرف ساختيم، و تا مدت معينی آنها را بهرهمند نموديم" (يونس- ۹۸).
ضمنا از اينجا روشن میشود كه مراد از" الی حين" (تا مدت معينی) همان پايان زندگی و اجل طبيعی آنها است.
در اينكه چرا در آيات فوق میفرمايد:" صد هزار نفر، يا بيشتر" و مراد از بيشتر چه اندازه است مفسران تفسيرهای گوناگونی ذكر كردهاند.
ولی ظاهر اين است كه اين گونه تعبيرات برای تاكيد و عظمت چيزی است نه بخاطر ترديد و شك گوينده[بنا بر اين" او" در اينجا به معنی بل میباشد.]۷.
نكتهها:
۱- تاريخچه كوتاهی از زندگی يونس (ع)
" يونس" فرزند" متی" كه لقب او" ذو النون" (صاحب ماهی) است و اين لقب به خاطر آن است كه سرگذشت او با داستان ماهی چنان كه گفتيم گره خورده شده است، از پيامبران معروفی است كه ظاهرا بعد از موسی و هارون قدم به عرصه وجود گذاشت.
بعضی او را از اولاد" هود" و ماموريت او را هدايت باقيمانده قوم ثمود دانستهاند.
سرزمين ظهور او منطقهای از عراق بنام" نينوا" بود[نينوا" نام چند نقطه است، نخست شهری نزديك موصل( يا قصبه موصل) و ديگر ناحيهای در اطراف كوفه در سمت كربلا، و شهری در آسيای صغير، پايتخت مملكت" آشور" واقع در كنار دجله( دائرة المعارف دهخدا) بعضی ديگر نوشتهاند" نينوا" بزرگترين شهرهای كشور آشور است كه در كرانه شرقی دجله روبروی موصل بنا شده بود( فرهنگ قصص قرآن).]۸.
بعضی ظهور او را در حدود ۸۲۵ سال قبل از ميلاد حضرت مسيح ع نوشتهاند، و هم اكنون در نزديكی كوفه در كنار شط قبر معروفی است بنام" يونس".
https://fa.wikifeqh.ir/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3
https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%A1
در بعضی از كتب آمده او پيغمبری از بنی اسرائيل بود كه بعد از سليمان به سوی اهل نينوا مبعوث شد. در كتاب" يوناه" از كتب عهد عتيق (تورات) بحثهای مشروحی درباره يونس تحت نام" يوناه ابن متی" آمده است.
طبق اين نقل او ماموريت داشت كه به شهر بزرگ نينوا رود، و در برابر شرارت مردم قيام كند، سپس حوادث ديگری ذكر میكند كه شباهت زيادی دارد با آنچه در قرآن آمده است، با اين تفاوت كه طبق روايات اسلامی يونس به دعوت قوم خود برخاست و وظيفه خود را در اين زمينه انجام داد، و بعد از آنكه قوم دعوت او را رد كردند به آنها نفرين كرد، و از ميان آنها خارج شد و ماجرای كشتی و ماهی برای او پيش آمد، ولی تورات عبارت زنندهای دارد و تصريح میكند كه او قبل از انجام ماموريت میخواست استعفا كند! لذا برخاست و فرار كرد و ماجرای كشتی و ماهی پيش آمد.
و عجبتر اينكه" تورات" میگويد هنگامی كه خداوند عذاب را از قوم او به خاطر توبه آنها برداشت يونس، بسيار ناراحت شد و خشمش افروخته شد![تورات كتاب يوناه پيغمبر فصل اول و دوم و سوم و چهارم.]۹.
از فصول تورات استفاده میشود كه يونس دو بار ماموريت پيدا كرد، در ماموريت اول خودداری نمود و به آن سرنوشت دردناك مبتلا شد، بار دوم به او ماموريت داده شد كه به همان شهر" نينوا" برود مردم نينوا بيدار شدند، به خدا ايمان آوردند، و به توبه از گناهان خود پرداختند، و مشمول عفو الهی شدند و اين همان عفوی بود كه يونس را خوش آمد نبود! از مقايسه آنچه در قرآن و روايات اسلامی آمده با آنچه در تورات كنونی آمده است روشن میشود كه تا چه حد" تورات تحريف يافته" مقام اين پيامبر بزرگ را پائين آورده است، گاه نسبت عدم قبول ماموريت رسالت را به او میدهد و گاه خشمناك شدن از شمول عفو و رحمت پروردگار نسبت به يك قوم توبهكار، و اينها است كه نشان میدهد تورات كنونی به هيچ وجه كتاب قابل اعتمادی نيست. به هر حال او از پيامبران بزرگی است كه قرآن از او به عظمت ياد كرده است.
۲- چگونه يونس در شكم ماهی زنده ماند؟
گفتيم دليل روشنی در دست نيست كه يونس چه مدتی در شكم ماهی ماند؟
چند ساعت، يا چند روز، و يا چند هفته، در بعضی از روايات نه ساعت، و بعضی سه روز، و بعضی بيشتر، و حتی تا چهل روز گفتهاند، ولی مدرك مسلمی بر هيچيك از اين اقوال وجود ندارد، تنها در تفسير علی بن ابراهيم در حديثی از امير مؤمنان علی ع توقف يونس در شكم ماهی ۹ ساعت ذكر شده است[تفسير علی بن ابراهيم طبق نقل نور الثقلين جلد ۴ صفحه ۴۳۶.]۱۰.
بعضی از مفسران اهل سنت مدت آن را يك ساعت هم ذكر كردهاند[تفسير قُرطُبی جلد ۸ صفحه ۵۵۶۷.]۱۱.
ولی هر چه باشد بدون شك اين توقف يك امر عادی نيست، انسان نمیتواند بيش از چند دقيقه در محيطی كه هوا وجود ندارد زنده بماند، و اگر میبينيم جنين در شكم مادر ماهها زنده میماند به خاطر اين است كه هنوز دستگاه تنفس او به كار نيفتاده و اكسيژن لازم را تنها از طريق خون مادر دريافت میكند.
بنابراين ماجرای يونس بدون شك يك اعجاز است، و اين نخستين اعجازی نيست كه در قرآن با آن روبرو میشويم، همان خدايی كه ابراهيم ع را در دل آتش سالم نگهداشت، و موسی و بنی اسرائيل را با ايجاد جادههای خشك در وسط دريا از غرقاب نجات داد، و نوح ع را به وسيله كشتی سادهای از آن طوفان عظيم و گسترده رهايی بخشيد، و سالم به زمين فرود آورد، همان خداوند قدرت دارد كه بندهای از بندگان خاصش را مدتی در شكم ماهی عظيمی سالم نگهدارد.
البته وجود چنين ماهيهای بزرگ در گذشته و امروز مطلب عجيبی نيست، هم اكنون، ماهيهای عظيمی به نام" بالن" (نهنگ آبی) موجود است كه بيش از ۳۰ متر طول دارد و بزرگترين حيوان روی زمين است و جگر او بالغ بر يك تن میشود! در همين سوره داستانهای انبيای پيشين را خوانديم كه به طرز اعجازآميزی از چنگال بلاها رهايی يافتند و يونس آخرين آنها در اين سلسله است.
۳- درسهايی بزرگ در داستانی كوچك!
میدانيم طرح اين سرگذشتها در قرآن مجيد همه برای هدفهای تربيتی است چرا كه قرآن كتاب داستان نيست كتاب انسانسازی و تربيت است.
از اين سرگذشت عجيب پندهای بزرگی میتوان گرفت:
الف: تخلف حتی به صورت يك" ترك اولی" از يك پيامبر بزرگ در پيشگاه خداوند مهم است و كيفر دارد.
البته چون مقام پيامبران بسيار والا است يك غفلت كوچك در مورد آنها گاه معادل يك گناه كبيرهای كه از ديگران سر بزند میباشد، به همين دليل ديديم كه در اين داستان خداوند او را بنده فراری ناميد، و در روايات آمده بود كه سرنشينان كشتی گفتند: يك فرد عاصی در ميان ما است! و سرانجام خداوند او را در زندان وحشتناكی گرفتار كرد، و بعد از توبه و بازگشت به سوی خدا از آن زندان با تنی آزرده و بيمار آزاد شد.
تا همگان بدانند تخلف از هيچكس پذيرفته نيست، عظمت مقام پيامبران و اوليای خدا نيز به آن است كه بنده مطيع فرمان او هستند و گرنه كسی با خدا رابطه خويشاوندی ندارد، البته اين نشانه عظمت مقام اين پيامبر بزرگ است كه خداوند در باره او چنين سختگيری میكند.
ب: در همين داستان (در آن قسمتی كه در سوره انبياء آيه ۸۷ آمده است) راه نجات مؤمنان را از غم و اندوه و گرفتاری و مشكلات همان راهی معرفی میكند كه" يونس" ع پيمود، و آن اعتراف به خطا در پيشگاه حق، و تسبيح و تنزيه و توبه و بازگشت به سوی او است.
ج: اين ماجرا نشان میدهد كه چگونه يك قوم گنهكار و مستحق عذاب میتوانند در آخرين لحظات مسير تاريخ خود را عوض كنند، و به آغوش پر مهر و رحمت الهی بازگردند و نجات يابند، مشروط بر اينكه پيش از آنكه فرصت از دست رود متوجه شوند …
ه: قدرت خداوند آن قدر وسيع و گسترده است كه چيزی در برابر آن مشكل نيست، تا آن حد كه میتواند انسانی را در دهان و شكم جانور عظيم و وحشتناكی سالم نگهدارد، و سالم بيرون فرستد. اينها نشان میدهد كه همه اسباب اين عالم ابزار اراده او هستند و همه سر بر فرمان او دارند.
۴- پاسخ به يك سؤال
در اينجا سؤالی مطرح میشود و آن اينكه: در بيان سرگذشتهای اقوام ديگر در آيات قرآن آمده است كه به هنگام نزول عذاب (عذاب استيصال(ریشه کن کردن) كه برای نابودی اقوام سركش نازل میشده) توبه و انابه بیاثر بوده است، چگونه اين مساله در مورد قوم يونس استثنا پذيرفت؟
در برابر اين سؤال دو پاسخ میتوان گفت:
" نخست" اينكه عذاب هنوز نازل نشده بود تنها علائم مختصری كه از قبيل هشدارها است به چشم میخورد كه آنها به موقع از اين هشدارها استفاده كردند و پيش از نزول عذاب توبه نمودند و ايمان آوردند.
" ديگر" اينكه اين عذاب" عذاب استيصال " نبوده، و از قبيل گوشمالیهايی بوده كه قبل از نزول عذاب بنيانكن به اقوام مختلف میداده تا قبل از فوت فرصت بيدار شوند و راه تقوا پيش گيرند، مانند مجازاتهای مختلف قوم فرعون قبل از غرقاب.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=7&ayat=133&user=far&lang=far&tran=2
در مورد پسر حضرت نوح(ع) میبینیم که با وجود اینکه نشانههای عذاب آشکار شده بود، باز هم از راه خود برنگشت و ایمان نیاورد:
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=11&ayat=40&user=far&lang=far&tran=2
… در سوره مباركه «يونس» آيه 98 به بعد اين بود كه:
فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ﴿۹۸﴾
چرا هيچيك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه (ايمانشان به موقع باشد و) مفيد به حالشان افتد، مگر قوم يونس، به هنگامي كه ايمان آوردند عذاب رسوا كننده را در زندگي دنيا از آنان بر طرف ساختيم و تا مدت معيني (پايان زندگي و اجلشان) آنها را بهره مند ساختيم. (۹۸)
در حال عذاب هيچ امّتي ايمان نياورده كه آن ايمان كافي باشد؛ فرعون در حال غرق گفت: ﴿آمَنْتُ﴾ [28]به «اللّه»ي كه بنياسرائيل به آن ايمان آوردند اثر نكرد.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=10&ayat=90&user=far&lang=far&tran=2
در حين عذاب, ايمان اثر ندارد؛ ولي درباره قوم يونس اين استثنا شده است، فرمود: ﴿فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ﴾ كه ﴿لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلي حينٍ﴾،[29]
اين ﴿مَتَّعْناهُمْ إِلي حينٍ﴾همان است كه در آيه 148 سوره مباركه «صافات» فرمود: ﴿فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلي حينٍ﴾ که اينها با مشاهده عذاب ايمان آوردند و ما اينها را تا مدتي از زندگي دنيا بهرهمند كرديم.
پرسش: اگر مثلاً يونس ... است فايده ذکرش چيست؟ آنجاهايي که اگر مثل قوم يونس باشد که بالأخره لحظه آخر ايمان آورد؟
پاسخ: ما هميشه بايد قبل از آن بلا ايمان بياوريم، اصل کلی اين است، چون در اينجا استثنا را به صورت منحصر ذكر فرمود، آيه 98 سوره «يونس» اين است كه ﴿فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ﴾، وعده هم نداد كه ما در بقيه اُمم چنين كاري می كنيم؛ لذا ما قبل از اضطرا؛ يعني قبل از آمدن خطر بايد ايمان بياوريم، وقتي كه ايمان نياورديم و خطر فرا رسيد ديگر سودي ندارد.
پرسش: روايتي علامه در الميزان[1] ذكر فرمودند که در اين روايت وقتي به جناب يونس ولايت حضرت علی(عليه السلام) بر ايشان عرضه شده ايشان انكار كرد و عاقبت ايشان چنين گشت، لکن مشخص نيست که انکار حضرت يونس برای چه بوده است؟
پرسش: روايتي علامه در الميزان[1] ذكر فرمودند که در اين روايت وقتي به جناب يونس ولايت حضرت علی(عليه السلام) بر ايشان عرضه شده ايشان انكار كرد و عاقبت ايشان چنين گشت، لکن مشخص نيست که انکار حضرت يونس برای چه بوده است؟
و در كـتـاب بـحار از كتاب بصائر نقل كرده كه او به سند خود از حبه عرنى روايت كرده كـه گـفـت: امـيـر المؤمنـيـن (عـليـه السلام) فـرمـود: خـداى تـعـالى ولايـت مـرا بـر همه اهـل آسمانها و اهل زمين عرضه كرد، جمعى بدان اقرار و جمعى ديگر انكار كردند. يونس از آنـان بـود كـه انـكـار كـرد و خـدا او را بـه همين سبب در شكم ماهى حبس نمود، تا سرانجام اقرار نمود.
پاسخ:، چون هر روايتي كه مطابق با معارف كلّي قرآن نباشد، مورد تأمل است. قرآن كريم انبيا را منزّه از حرفهاي باطل ميداند و انبيا را مصدِّق يكديگر معرفي ميكند، ميفرمايد: ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾.[2] همه انبيا حرف يكديگر را تصديق ميكنند، چون حرفهاي همه يكي است؛ نشانه آن هم اين است كه وقتي يك پيغمبر وارد منطقهاي شد اگر كسي او را قبول نداشته باشد و حرف او را تكذيب كرده باشد، حرف همه انبيا را تكذيب كرده است. اينكه دارد ﴿وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلينَ﴾[3] و مانند آن كه در همين روزهاي اخير هم بحث شد، به خاطر همين جهت است، چون براي منطقه «حِجر» كه ﴿الْمُرْسَلينَ﴾ … اينها كه نرفتند، بلکه يك رسول رفت(قوم صالح). در خيلي از موارد دارد كه مردم فلان منطقه با اينكه يك پيامبر بيشتر نداشتند، حرفِ ﴿الْمُرْسَلينَ﴾ را تكذيب كردند؛ سرّش اين است كه حرف همه اينها يكي است، پس ممكن نيست پيامبري بيايد و حرف وجود مبارك پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را كه منادي ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ﴾[4] است را قبول نداشته باشد.
يا سند آن روايت تام نيست يا بايد آن روايت را توجيه كرد؛ وگرنه قرآني كه منادي ولايت اهل بيت، مخصوصاً وجود مبارك حضرت امير است و وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) منادي ولايت است، ممكن نيست اين ولايت عرضه شود و او قبول نكند؛ عرضه هم از طرف خداست. آنجا چه كسي عرضه كرده است؟ مگر ميشود مطلبي را ذات اقدس الهي بر پيامبري عرضه كند و او قبول نكند؟ از اين جهت است كه يا بايد تأويل برد و علم آن را به اهلش ارجاع داد يا توجيه كرد.