فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ ﴿۱۴۹﴾

از آنها بپرس: آيا پروردگار تو دختراني دارد و پسران از آن آنها است؟! (۱۴۹)

بعد از ذكر شش داستان از سرگذشت انبياء پيشين و درسهای آموزنده‌ای كه در هر يك نهفته بود موضوع سخن را تغيير داده، و به مطلب ديگری كه به مشركان عرب سخت ارتباط داشته می‌پردازد، و اشكال مختلفی از شرك آنها را مطرح ساخته، سخت آنها را به محاكمه می‌كشد …

مساله اين است كه جمعی از مشركان عرب به خاطر انحطاط فكری و نداشتن‌ هيچگونه علم و دانش, خدا را با خود قياس می‌كردند و برای او فرزند و گاهی همسر قائل بودند.

از جمله قبائل"جُهَيْنَة"، و"سُلَيْم" و"خُزَاعَة" و"بَنِي مُلَيْح" معتقد بودند كه" فرشتگان" دختران خدا هستند! و بسياری از مشركان عرب" جن" را نيز فرزندان او می‌پنداشتند و يا بعضا همسری از" جن" برای پروردگار قائل بودند! اين پندارهای بی‌اساس و خرافی آنها را به كلی از راه حق منحرف ساخته بود، به گونه‌ای كه آثار توحيد و يگانگی خدا از بين آنها برچيده شده بود….

آری فكر كوتاه انسان را به مقايسه می‌كشاند، مقايسه خالق به مخلوق، و اين مقايسه بدترين عامل گمراهی در شناخت خدا است.

به هر حال قرآن نخست به سراغ آنها می‌رود كه فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند و از سه طريق تجربى و عقلى و نقلى به آنها پاسخ مى دهد:

سه راه اصلی که در اینجا بیان شده عبارت‌اند از:

  1. حس و تجربه حسی
    یعنی چیزی را با حواس خود مشاهده یا تجربه کنیم؛ مانند دیدن، شنیدن، لمس کردن یا انجام آزمایش.
    مثلاً اگر کسی بگوید: «آب در دمای معین می‌جوشد»، می‌توان آن را با آزمایش و مشاهده بررسی کرد.
  2. تجرید عقلی و استدلال عقلی
    بعضی مسائل با حواس قابل اثبات نیستند؛ در این موارد باید با عقل و استدلال به نتیجه رسید.
    «تجرید عقلی» یعنی عقل از امور جزئی و محسوس فراتر برود و یک مفهوم یا حکم کلی را درک کند.
    مثلاً اینکه «محال است یک چیز در یک زمان و از یک جهت هم موجود باشد و هم موجود نباشد»، یک مسئله حسی نیست؛ بلکه با استدلال عقلی فهمیده می‌شود.
  3. دلیل نقلی
    بعضی مطالب نه مستقیماً با تجربه حسی قابل اثبات‌اند و نه صرفاً با عقل می‌توان درباره آنها داوری کرد؛ بلکه باید به منبع معتبر نقلی مراجعه کرد، مانند قرآن یا حدیث معتبر.
    مثلاً درباره اینکه یک پیامبر چه سخنی گفته یا یک واقعه تاریخی دینی چگونه اتفاق افتاده، می‌توان به نقل معتبر استناد کرد.

نخست می‌فرمايد:" از آنها بپرس: آيا پروردگار تو دخترانی دارد و پسران از آن آنها است"؟! (فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ‌)

[استفتهم" از ماده" استفتاء" در اصل از" فتوا" گرفته شده كه به معنی جواب مسايل مشكله است.]

چگونه آنچه را برای خود نمی‌پسنديد برای خدا قائل هستيد (اين سخن طبق عقيده باطل آنها است كه از دختر سخت متنفر بودند و به پسر سخت علاقمند، چرا كه پسران در زندگی آنها در جنگها و غارتگريهاشان نقش مؤثری داشتند در حالی كه دختران كمكی به آنها نمی‌كردند. بدون شك پسر و دختر از نظر انسانی و در پيشگاه خدا از نظر ارزش يكسانند و معيار شخصيت هر دو پاكی و تقوا است (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ)، ولی استدلال قرآن در اينجا به اصطلاح از باب" ذكر مسلمات خصم" است كه مطالب طرف را بگيرند و به خود او بازگردانند.

«ذِکرِ مُسَلَّماتِ خَصم» یعنی: استدلال کردن با استفاده از چیزهایی که خودِ طرف مقابل آن‌ها را قبول دارد، حتی اگر گوینده آن عقیده را قبول نداشته باشد.

مشرکان از دختر داشتن ناراحت بودند و پسر را برای خودشان بهتر و باارزش‌تر می‌دانستند. اما در عین حال، برای خداوند دختران را قائل می‌شدند و می‌گفتند فرشتگان دختران خدا هستند.

قرآن در اینجا نمی‌خواهد بگوید دختر بد است یا پسر بهتر است؛ بلکه از باور خودِ مشرکان استفاده می‌کند تا تناقض موجود در عقیده‌شان را نشان دهد.

نظير اين معنی در سوره‌های ديگر قرآن آمده است، از جمله: در سوره نجم آيه ۲۲ می‌خوانيم:

أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى ﴿۲۱﴾

آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟ (در حالي كه به زعم شما دختران كم ارزش تر از پسرانند). (۲۱)

تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَىٰ ﴿۲۲﴾

در اين صورت اين تقسيمي است غير عادلانه! (۲۲)

… لازمه اين گفتار اين است كه: مشركين از خدا بالاتر باشند، چون مشركين اين اعتقاد را هم داشته‌اند كه پسر بهتر از دختر است و می‌خواستند كه از داشتن دختر منزه باشند، و به همين جهت دختران را زنده به گور می‌كردند، تا نزاهتشان لكه‌دار نشود.

… اينها گرفتار يك سلسله خرافات بودند، اولاً درباره «الله» ـ معاذ الله ـ بعضي‌ها قائل‌ هستند كه او فرزند دارد, ثانياً برخي‌ها معتقدند كه فرشتگاني كه مدبّرات امرند مؤنث‌ می باشند، البته همه … اين‌طور نيست كه فتوا به «انوثت» آنها دهند، برخي‌ها قائل هستند كه فرشته‌ها دخترند. با اين خرافات, ذات اقدس الهي دارد مبارزه مي‌كند و آنها را با فرهنگ و علم آشنا مي‌كند؛ مي‌فرمايد مطلبي كه شما ادّعا مي‌كنيد يا بايد با حس و تجربه حسّي حل شود يا بايد با تجريد عقلي حل شود ـ اينها راه عقلي است ـ يا بايد با دليل نقلي حل شود.

… البته نمي‌شود گفت همه اينها اين عقيده را داشتند، طوايف مختلف بودند؛ مثل همين جريان زنده به گور كردن دخترها كه براي همه عرب نبود، براي يك قبيله خاصی بود. برخي‌ها قائل بودند كه ملائكه مؤنث‌ هستند و قائل بودند که ملائكه را ذات اقدس الهي به عنوان فرزند خود انتخاب كرده است و برخي‌ها از اين تندتر و بالاتر که سخن از ﴿اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً گفتند خداوند فرزندي براي خود انتخاب كرده است[20] نيست, سخن از ﴿أَصْطَفَي الْبَناتِ عَلَي الْبَنينَ آيا دختران را بر پسران ترجيح داده؟﴾ نيست, سخن از آن حرف تند و تلخ است كه گفتند: ﴿وَلَدَ اللَّهُ خداوند فرزندي آورده﴾ كه ﴿لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ نزاده و زاده نشده است[21] طارد آن است.

… چنين افكار پوسيده‌اي در جاهليّت بود الآن هم شما مي‌بينيد که در هند هم مشابه اين حرف‌ها هست.

… شما كه مي‌گوييد ملائكه مؤنث است، آيا حس كرديد؟ تجربه كرديد؟ مشاهده كرديد؟ اينها كه نبود, بر «انوثت» اينها دليل عقلي داريد؟ اين هم كه نيست. آيا دليل نقلي داريد؟ اگر دليل نقلی داريد، در كدام يک از كتاب‌هاي آسماني نوشته شده است؟

… ﴿فَاسْتَفْتِهِمْ﴾ از اينها استفتا بكن! اينها كه مي‌گويند ملائكه مؤنث است يك و خدا ـ معاذ الله ـ فرزند دارد دو، از اينها استفتا كن.

﴿فَاسْتَفْتِهِمْ﴾ مطلبي را اول از بيانی ساده شروع مي‌كند و مي‌فرمايد چطور شما از داشتن دخترِ خودتانِ اظهار تأسف مي‌كنيد و ننگ‌تان مي‌آيد؛ ولي مي‌گوييد خدا دختر دارد؟ ﴿فَاسْتَفْتِهِمْ﴾ که اين يك امر عاطفي است و اين برهان عقلي نيست ﴿فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ﴾ اين امر عاطفي است که می فرمايد شما كه خدا را به قداست و عظمت قبول داريد، چيزي را كه براي خودتان نمي‌پسنديد، چرا براي خدا مي‌پسنديد؟! اين يك حرف براي افراد «ضِعاف» يا متوسط راه گشاست.

… درباره اصل فرشته سه فصل جدا را قرآن مطرح كرده است: يكي اينكه اينها مردند يا زن, دوم اينكه اينها با خدا چه رابطه‌اي دارند و فرزند خدا هستند يا نه; حالا يا «اتّخاذ ولد» است يا «اصطفاي ولد» است يا «وَلد الله» است كه آن هم مطلبي جداست.

فصل سوم آن است كه آيا صورت ربوبيت دارند يا نه و معبود است يا نه؟ هر سه مطلب را در سه فصل جدا ذات اقدس الهي نقل و ابطال كرده است؛ هم «انوثت» اينها را, هم «اتّخاذ ولد» را, هم ربوبيّت اينها را.