﴿۵۲﴾ وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ
﴿۵۲﴾ وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ
ما به موسي وحي فرستاديم كه بندگان مرا شبانه از مصر كوچ ده، و آنها شما را تعقيب خواهند كرد.
كلمه (اسر) امر از اسراء است، كه به معناى سير دادن و كوچ دادن در شب است و مراد از (عبادى )، بنى اسرائيل است و اين تعبير نوعى احترام از ايشان است
جريان موساي كليم(سلام الله عليه) و فرعون در بخشهاي متعدد قرآن كريم آمده آنجايي كه جريان متصل است عطف يك جريان بر جريان ديگر با «فاء» است آنجا كه جريان منفصل است گاهي با «ثمّ» عطف ميشود گاهي با «واو» كه براي مطلق جمع است
بين جريان مناظرهٴ علمي وجود مبارک موساي كليم با سحره ـ كه تحدّي كرد و آنها خواستند مماثل بياورند و شكست خوردند ـ و جريان خروج از مصر خيلي فاصله است لذا در سورهٴٴ مباركهٴٴ «طه» با «واو» عطف كردند[1] نه با «فاء». در اينجا هم بين جريان حركت موساي كليم (سلام الله عليه) و بنياسرائيل از مصر و جريان مناظرهٴ با سحره با «واو» عطف شده است نه با «فاء» كه فرمود: ﴿وَأَوْحَيْنَا﴾
آن قصهاي كه در سورهٴٴ مباركهٴٴ «اعراف» بود نشان ميدهد كه بين جريان مناظرهٴ وجود مبارک موسي (عليه السلام) با سحرهٴ فرعون و اين جريان خروج حضرت خيلي فاصله بود براي اينكه بعد از اينكه فرمود در سورهٴٴ مباركهٴ «اعراف» ﴿وَجَاءَ الْسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنّا نَحْنُ الْغالِبينَ﴾[2] اين صحنه را مبسوطاً در سورهٴٴ مباركهٴ «اعراف» نقل ميكند بعد جريان عذابهاي گوناگوني كه رود نيل براي بنياسرائيل آب گوارا بود براي فرعون خون بود آن ضفادع و آن دم و امثال ذلك كه آيات متعددي بوند اين وسط واقع شده است؛ آيهٴٴ 133 سورهٴٴ «اعراف» اين است: ﴿فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ﴾ بين جريان مناظرهٴ و جريان خروج موساي كليم (عليه السلام) و بنياسرائيل از مصر، اين جريان آيات بيّن اتفاق افتاد كه طوفان بود جراد و آن ملخها مزرعهٴ اينها را از بين ميبردند قمّل دامنگير اينها شد ضفادع دامنگير شد اين وسط بود لذا در جريان خروج وجود مبارک موساي كليم از مصر با بنياسرائيل و جريان مناظرهٴ با سحره چون خيلي فاصله بود فرمود: ﴿وَأَوْحَيْنَا﴾ امّا آنجا كه جريان پشت سر هم هست با «فاء» عطف ميكند.
وحي فعل - وحي حكم
مطلب بعدي آن است كه در بحثهاي قبل گذشت كه وحي الهي گاهي به آن بخش انديشهٴ انسان كامل است گاهي به آن بخش انگيزه همهٴ ما از اين دو بخش برخورداريم با يك بخش ميفهميم كه مسئلهٴ تصور تصديق و جزم و قطع و ظن و شك براي اين بخش است. در بخش ديگر تصميم ميگيريم كه اراده و عزم و نيّت و اخلاص در آن بخش است اينها با اينكه پيوند عميق دارند ولي در تحليل نهايي هر كدام متولي كار خودش است مثل اينكه چشم و گوش متولّي ديدن و شنيدن هستند دست و پا متولي حركت كردن هستند. در نوبتهاي قبل داشتيم كه اگر دست و پاي كسي بسته باشد و چشم و گوشش باز باشد اين خطر را ميفهمد ولي قدرت فرار ندارد عالم بيعمل مشكل علمي ندارد يعني كاملاً آيات را ميفهمد روايات را ميفهمد حلال و حرام را ميفهمد امّا آن بخش تصميم و عمل و اراده در اثر اينكه نتوانست در جهاد نفس موفق بشود [ناتوان است] طبق بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) فرمود: «كم مِن عقل اسير تحت هوي امير»[3] اين عقل اسير است يعني اين نيروي اراده كه بايد تصميم بگيرد و كار بكند اين زنجيري است لذا عالماً عامداً خلاف ميكند معصيت ميكند.
ما يك بخش انديشه داريم كه مرزش كاملاً جداست يك بخش انگيزه داريم كه اراده و نيّت مربوط به آن است كه بخشش جداست. وحي الهي گاهي مربوط به علم است كه حكمي را اِخبار غيبي را جرياني را ذات اقدس الهي به يكي از انسانهاي كامل انبيا ائمّه (عليهم السلام) وحي ميفرستد گاهي هم متوجّه بخش عملي اوست تصميم را در قلب او القا ميكند اراده را اخلاص را در قلب او القا ميكند البته همه اينها حكيمانه است و حساب شده است. اينكه فرمود ما به مادر موسي وحي فرستاديم كه اين كودك را در صندوقچه بگذار و او را بينداز به دريا اين وحي فعل است نه وحي حكم. بارزترين آيه اي كه وحي فعل را ميفهماند همان آيهٴٴ ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ﴾[4] است در آن آيهٴ فرمود ما تصميم را فعل را اراده را در قلب اينها القا ميكنيم گاهي به انسان علمي ياد ميدهد گاهي عمل را و ارادهٴ عملي را در قلب انسان ايجاد ميكند؛ دربارهٴ مادر موسي اينچنين بود او وحي علمي نبود وحي فعل بود اينجا هم دربارهٴ موساي كليم (سلام الله عليه) دوتا وحي دارد يك وحي علمي دارد يك وحي عملي؛ وحي عملياش اين است كه شما شبانه حركت كنيد وجود مبارک موسي در قلبش اين وحي را يافت كه خداي سبحان اين اراده را در دل او ايجاد كرده اين شبانه تصميم گرفته حركت كند يك وحي علمي هم به آن حضرت فرستاد فرمود شما كه حركت كرديد درباريان فرعون با آن ارتشي كه دارند به دنبال شما راه ميافتند ﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾؛ اين ﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾ وحي علمي است. بنابراين اينكه در آيه 52 دربارهٴ موساي كليم فرمود: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَي مُوسَي أَنْ أَسْرِ﴾ اين وحي فعل است ﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾ وحي علم است يعني به موساي كليم (سلام الله عليه) دوتا فيض رساند يكي بخش عملي كه اراده و تصميم به عهدهٴ آن است كه ما در بخش عملي او تصرّف كرديم به او گفتيم تصميم بگير براي حركت شبانه يكي هم وحي علمي است كه به او گفتيم شما كه حركت كرديد آلفرعون به دنبال شما ميآيند و حركت ميكنند خب وجود مبارک انسان كامل هم كاملاً احساس ميكند كه اين انگيزه و اين اراده به وحي الهي در قلبش حاصل شده است همان طوري كه علم غيب را احساس ميكنند كه علمي را خدا به وسيلهٴ فرشته يا بلاواسطه در قلب اينها القا ميكند ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَي مُوسَي أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي﴾ چرا؟ براي اينكه ﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾.
شاید بتوان گفت که وحی فعلی مثل وحی به زنبور عسل میباشد