إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿۱۴۰﴾
إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿۱۴۰﴾
به خاطر بياور زماني را كه به سوي كشتي مملو (از جمعيت و بار) فرار كرد. (۱۴۰)
يونس ع همانند ساير انبياء دعوت خود را از توحيد و مبارزه با بتپرستی شروع كرد، و سپس با مفاسدی كه در محيط رایج بود به مبارزه پرداخت.
اما آن قوم متعصب كه چشم و گوش بسته از نياكان خود تقليد میكردند در برابر دعوت او تسليم نشدند.
يونس ع همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز میداد، ولی در برابر اين منطق حكيمانه چيزی جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمیشنيد.
تنها گروه اندكی كه شايد از دو نفر تجاوز نكردند (" عابد" و" عالمی"!) به او ايمان آوردند.
يونس آن قدر تبليغ كرد كه تقريبا از آنها مايوس شد، در بعضی از روايات آمده است كه به پيشنهاد مرد عابد (و با ملاحظه اوضاع و احوال قوم گمراه) تصميم گرفت به آنها نفرين كند[تفسير" برهان" جلد ۴ صفحه ۳۵.]۱.
اين برنامه تحقق يافت و يونس به آنها نفرين كرد، به او وحی آمد كه در فلان زمان عذاب الهی نازل میشود، هنگامی كه موعد عذاب نزديك شد يونس همراه مرد عابد از ميان آنها بيرون رفت در حالی كه خشمگين بود، تا به ساحل دريا رسيد در آنجا يك كشتی پر از جمعيت و بار را مشاهده كرد، و از آنها خواهش نمود كه او را نيز همراه خود ببرند.
اين همان است كه قرآن … به آن اشاره كرده، میگويد:" به خاطر بياور هنگامی را كه به سوی كشتی مملو از بار و جمعيت فرار كرد" (إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ).
تعبير به" ابق" از ماده" اباق" به معنی فرار كردن بنده از مولای خود، در اينجا تعبير عجيبی است، و نشان میدهد كه ترك اولای بسيار كوچك تا چه حد در مورد پيامبران عالي مقام از سوی خداوند مورد سختگيری و عتاب واقع میشود تا آنجا كه پيامبرش را بنده فراری مینامد! بدون شك يونس پيامبر معصوم بود و هرگز مرتكب گناهی نشد، ولی بهتر اين بود كه باز هم تحمل به خرج میداد و تا آخرين لحظات قبل از نزول عذاب در ميان قوم میماند شايد بيدار میشدند.
درست است كه طبق بعضی از روايات چهل سال تبليغ كرد، ولی باز بهتر بود چند روز يا چند ساعتی هم بر آن میافزود، چون چنين نكرد تشبيه به بنده فراری شد.
… إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ"... كشتی ظرفيت سوار شدن او را نداشت و" اباق" به معنای فرار كردن عبد از مولايش میباشد ...
مراد از فرار كردن او به طرف كشتی اين است كه او از بين قوم خود بيرون آمد و از آنان اعراض كرد. و آن جناب هر چند در اين عمل خود، خدا را نافرمانی نكرد، و قبلا هم خدا او را از چنين كاری نهی نكرده بود، وليكن اين عمل شباهتی تام بفرار يك خدمتگزار از خدمت مولی داشت، و به همين جهت خدای تعالی او را به كيفر اين عمل بگرفت …
.. آنچه در سوره مباركه «صافات» كه محلّ بحث است بيان فرمود اين است كه در ظرف رسالت آن حضرت, اين حادثه پيش آمد ﴿وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ ٭ إِذْ أَبَقَ إِلَي الْفُلْكِ﴾؛ آن وقتي كه «اِباق» داشت؛ يعني فعلِ او فعل عبد «آبق» بود كه مسئوليت را به حسب ظاهر رها كرده, از فعلِ او چنين مطلبي انتزاع ميشد و اينچنين نبود كه ـ معاذ الله ـ او خلاف كرده باشد. اين همه اوصافي كه خداي سبحان براي يونس ذكر كرد «مجتبي» بود, «صالح» بود، «مهدي» بود و مانند آن، نشان ميدهد كه «إباق» او, «إباق» عصياني نبود.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=68&ayat=48&user=far&lang=far&tran=2 (verse 48)
سوره قلم با حرف «ن» آغاز میشود و در پایان آن به ماجرای ذوالنون (حضرت یونس) اشاره شده است؛ از اینرو میان آغاز و پایان سوره تناسبی لطیف برقرار است.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=6&ayat=%DB%B8%DB%B4&user=far&lang=far&tran=2 (verse 87)
پس در ظرف رسالت اين «إباق» حاصل شد. كجا آمد؟ خواست سفر دريايي برود، كشتي هم «مشحون» بود, پُر بود; البته در بعضي از موارد «مشحون» بودن يك بار مثبتي هم دارد. يك وقت است که چيزي لبريز و مملوّ است، ميگويند اين پُر است؛ يك وقت می گويند «مشحون» است؛ يعني پُر از «شحنه» و حافظان است. «شحنه» به آن شبگردي ميگويند كه بالأخره براي حفظ و امنيت تلاش و كوشش ميكند، صِرف مملوّ بودن نيست؛ «مشحون» بودن, آن پُر بودني است كه «شحنه»گونه محفوظ خواهد بود؛