وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ ﴿۱۷۱﴾

وعده قطعي ما براي بندگان مرسل ما از قبل مسلم شده. (۱۷۱)

إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ ﴿۱۷۲﴾

كه آنها ياري مي‏شوند. (۱۷۲)

وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ ﴿۱۷۳﴾

و لشكر ما (در تمام صحنه‏ ها) پيروزند. (۱۷۳)

به دنبال بحثهاى گوناگونى كه پيرامون مبارزات انبياى بزرگ و كارشكنيهاى مشركان بـى ايـمـان طـى آيـات ايـن سـوره آمـده اسـت ، اكـنون كه به آخرين آيات سوره نزديك مى شـويـم مـهـمـتـرين مساءله را در اين رابطه بيان مى كند، و حسن ختام را به عاليترين وجه نشان مى دهد، و آن خبر از پيروزى نهائى لشكر خدا بر لشكر شيطان و دشمنان حق است، تا مؤ منان اندكى كه به هنگام نزول اين آيات در مكه تحت فشار دشمنان اسلام بودند، و هـمـچـنـيـن هـمه مؤ منان محروم در هر عصر و زمان به اين وعده بزرگ الهى دلگرم شوند و گـرد و غـبـار يـاس ‍ و نـومـيدى را از دل و جان خود بشويند و براى ادامه مبارزه با لشكر باطل آماده و مقاوم گردند. (سوره صافّات از سوره‌های مکی قرآن است در فضایی نازل شده است که مومنان تحت فشار زیاد بودند)

مـى فـرمـايـد: وعـده قـطـعـى مـا بـراى بـنـدگـان مـرسـل مـا از قبل مسلم شده (و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين ). (سَبَقَتْ = پیشی گرفت / از پیش مقرر شد / قبلاً تحقق یافت یا قطعی شد)

كه آنها يارى مى شوند (انهم لهم المنصورون ).

و لشكر ما … پيروزند (و ان جندنا لهم الغالبون ).

چه عبارت صريح و گويا، و چه وعده روح پرور و اميدبخشى ؟!

آرى پـيـروزى لشـكـر حـق بـر باطل، و غلبه جند الله و يارى خداوند نسبت به بندگان مـرسـل و مـخـلص از وعـده هاى مسلم او، و از سنتهاى قطعى است كه در آيات فوق به عنوان سبقت كلمتنا (اين وعده و سنت ما از آغاز بوده ) مطرح شده است.

نظير اين مطالب در آيات فراوان ديگرى از قرآن مجيد آمده است : در آيه ۴۷ سوره روم مى خوانيم :

وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ يارى كردن مؤ منان حقى است مسلم بر ما!

و در آيـه 40 سـوره حـج آمـده اسـت :

وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ : خداوند هر كس را كه به يارى آئين او برخيزد ياريش مى كند.

و در آيه 51 از سوره غافر مى خوانيم :

إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ: مـا رسـولان خـود و افـراد بـا ايـمـان را در زندگى دنيا و در (روز رستاخيز) آن روز كه شاهدان به حق قيام مى كنند يارى مى دهيم .

و بـالاخـره در آيه 21 سوره مجادله با قاطعيت تمام از اين غلبه و پيروزى به عنوان يك سنت قطعى سخن مى گويد:

كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ : خداوند مقرر داشته است كه من و رسولانم بطور قطع غلبه خواهيم كرد!

بديهى است خداوندى كه بر همه چيز توانا است ، و در وعده هاى او هرگز تخلف نبوده و نـيـسـت، مـى تـوانـد بـه ايـن وعـده بـزرگ خـود جـامـه عـمـل بـپـوشـانـد، و هـمانند سنتهاى تخلف ناپذير عالم هستى بى كم و كاست مردان حق را پيروز گرداند.

اين وعده الهى يكى از مهمترين مسائلى است كه رهروان راه حق به آن دلگرمند، و از آن روح و جـان مـى گـيـرنـد، هـر زمـان خـسـتـه شـوند با آن نفس، تازه مى كنند، و خون جديدى در عروقشان جارى مى شود.

يك سؤ ال مهم

در ايـنـجا سؤالى مطرح مى شود و آن اينكه : اگر مشيت و اراده الهى بر يارى پيامبران و پـيـروزى مـؤمـنـان قـرار گـرفـتـه، چـگـونـه مـشـاهـده مـى كـنـيـم كـه در طـول تـاريـخ پـرمـاجـراى بـشر پيامبرانى به شهادت رسيدند، و گروههائى از مؤمنان مـواجـه بـا شـكـسـت شـدنـد؟ اگـر اين يك سنت تخلف ناپذير الهى است، پس اين استثناها براى چيست ؟!

در پاسخ مى گوئيم :

اولا: پـيروزى معنى وسيعى دارد، و هميشه به معنى غلبه ظاهرى و جسمانى بر دشمن نيست ، گاه پيروزى, پيروزى مكتب است، و مهمترين پيروزى همين است. فرض كنيد پيامبر اسلام (صـلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در يكى از غزوات شهيد شده بود، اما مى بينيم آئينش دنيا را گرفته، آيا ممكن است اين شهادت را به شكست تعبير كنيم ؟

مـثـال روشـنـتـر ايـنـكـه امام حسين (عليه السلام ) و يارانش در كربلا واقعا شربت شهادت نـوشـيـدنـد، ولى هـدف آنـهـا ايـن بـود كـه چهره زشت بنى اميه را كه مدعى خلافت پيامبر (صـلى اللّه عـليـه و آله و سلّم ) بودند اما در حقيقت جامعه اسلامى را به عصر جاهليت باز مـى گـردانـدنـد نـشان دهند، و به اين هدف بزرگ رسيدند، مسلمانان را از خطر آنان آگاه كـردنـد و اسـلام را از سـقـوط رهـائى بـخـشيدند، آيا مى توان گفت آنها در كربلا مغلوب شدند؟!

مـهم اين است كه انبياء و جنود الهى يعنى مؤمنان در برابر تمام تلاشهاى مستمر و منسجم دشـمـنـان حـق تـوانـستند اهداف خود را در دنيا پيش ببرند و پيروان زيادى پيدا كنند و خط مكتبى خود را تداوم بخشند، و در برابر آن همه طوفان قد علم كنند و حتى در دنياى امروز افكار اكثريت مردم جهان را به خود متوجه سازند.

نـوع ديـگـر از پـيـروزى داريـم كـه پـيـروزى تـدريـجـى در بـرابـر دشـمـن در طـول قـرنـهـا اسـت كـه گـاه نـسـلى به ميدان مى آيد و پيروز نمى شود، اما نسلهاى آينده دنبال كار آنها را مى گيرند و به پيروزى مى رسند … اين نيز پيروزى براى مجموع محسوب مى شود.

ثانيا: فراموش نبايد كرد كه وعده خداوند دائر به غلبه مؤ منان يك وعده مـشـروط اسـت نـه مـطـلق ، و بـسـيارى از اشتباهات از عدم توجه به اين حقيقت سرچشمه مى گيرد.

زيرا در آيات مورد بحث كلمه عِبَادِنَا (بندگان ما) و جُنْدَنَا (لشكر ما) و يا تعبيرات مشابه ديگرى كه در اين زمينه در ساير آيات قرآن آمده ، مانند حزب الله - و - الذين جاهدوا فينا - و - وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ و مـانـنـد ايـنـهـا هـمـه دليل روشنى است براى شرائط پيروزى .

مـا مـى خـواهـيـم نـه مـؤ مـن مـجـاهـدى بـاشـيـم ، و نـه جـنـد مـخـلصـى ، و بـا ايـن حال بر دشمنان حق و عدالت پيروز شويم !

مـا مى خواهيم در مسير الهى با افكار و برنامه هاى شيطانى پيش برويم ، بعد تعجب مى كـنـيـم كـه چـرا مـغـلوب دشـمـنـان هـسـتـيـم، مـگـر مـا بـه وعـده هـاى خـود عمل كرده ايم كه از خدا مطالبه وفا به وعده هايش مى كنيم؟!

در جـنـگ احـد پـيـامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) وعده پيروزى به مسلمانان داده بـود، و در مرحله اول جنگ نيز پيروز شدند، اما گروهى به فكر جمع آورى غنائم و ايجاد تفرقه و نفاق و رها كردن فرمان رسول خدا افتادند، و در حفاظت از دستاورد پيروزى آغاز جنگ و دره احد كوتاهى كردند، و همين امر سبب شكست نهائى آنها در آن جنگ شد.

گـويـا گـروهـى كـه خود را طلبكار مى دانستند خدمت پيامبر اسلام آمدند و با لحن خاصى عرض كردند پس وعده پيروزى چه شد؟

قـرآن جـواب بسيار جالبى به آنها گفت كه شاهد گفتار ما است ، فرمود:

سوره ۳: آل عمران

وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿۱۵۲﴾

خداوند وعده خود را به شما (درباره پيروزى بر دشمن در احد) محقق ساخت ، در آن هنگام كه (در آغـاز جـنـگ ) دشـمـنـان را بـه فـرمان او مى كشتيد، و اين پيروزى همچنان ادامه داشت تا ايـنـكـه سـسـت شـديـد، و در كـار خـود بـه نزاع پرداختيد، و بعد از آنكه (به مطلوب خود رسـيـديد) و آنچه را دوست مى داشتيد خداوند به شما نشان داد، نافرمانى كرديد بعضى از شـمـا خـواهـان دنـيـا بـودنـد، و بـعـضـى خـواهـان آخـرت (بـا ايـن حـال بـاز شـمـا را از شـكـسـت كـامـل نـجـات داد) و آنـهـا را از شما منصرف ساخت تا شما را بـيـازمـايـد، و شـمـا را مـشـمـول عـفـو خـود قـرار داد، و خـداونـد نـسـبـت بـه مـؤ مـنـان فضل و بخشش دارد (آل عمران آيه 152).

تعبيراتى مانند فَشِلْتُمْ (سست شديد).

تَنَازَعْتُمْ (به اختلاف پرداختيد).

عَصَيْتُمْ (نافرمانى كرديد).

به خوبى نشان مى دهد كه آنها شرائط نصرت الهى و پيروزى بر دشمن را رها كردند، در نتيجه به مقصود خود نرسيدند.

آرى خـداونـد هرگز قول نداده است كه هر كس نام خود را مسلمان و سرباز اسلام نهاد، و دم از جـنـد الله ، و حـزب الله زد، در تـمـام صـحـنـه هـا بـر دشـمن غلبه كند، اين وعده الهى مـخـصـوص كـسـانـى اسـت كـه از قـلب و جـان خـواهـان رضـاى خـدا و از نـظـر عمل در خط فرمان او باشند و تقوا و امانت را فراموش نكنند.

نظير همين سؤال و جواب را در مورد دعا و وعده اجابت الهى نيز گفته ايم.

(كـلمـه ) خـداى تـعـالى بـراى ايشان، عبارت است از قضايى كه درباره آنان رانده و حـكمى كه كرده.

و (سبقت كلمه ) يا به اين است كه عهد آن مقدم باشد و يا به اين است كـه بـه نفوذ و غلبه مقدم شود.

سَبَقَتْ از ریشه س‌ب‌ق است و به معنای «پیشی گرفت» یا «مقدم شد» است.

می‌گوید «سبقت کلمه» می‌تواند دو معنا داشته باشد:

الف) از نظر زمانی مقدم باشد

یعنی:

خداوند از قبل چنین حکمی را درباره آنان مقرر کرده بود.

پس قبل از اینکه آن اتفاق واقع شود، حکم الهی درباره آن صادر شده بود.

ب) از نظر نفوذ و غلبه مقدم باشد

یعنی فقط بحث «زودتر بودن زمانی» نیست؛ بلکه:

حکم و اراده خداوند بر امور دیگر غلبه پیدا می‌کند و حتماً تحقق می‌یابد.

پس وقتی خداوند حکمی را مقرر کرد، هیچ چیزی نمی‌تواند در مقابل تحقق آن مانع ایجاد کند.

و حرف (لام ) در جمله (لهم ) معناى منفعت را افاده مى كـنـد، مى فرمايد: ما قضايى حتمى درباره ايشان رانديم كه به طور يقين يارى شدگان باشند. و - به طورى كه ملاحظه مى كنيد - اين معنا را با چند نوع تأكيد بيان كرده. يـكـى حرف (لام ) در ابتداى آيه، يكى كلمه (قد)، يكى كلمه (ان ) و يكى حرف (لام ) در (لهم ).

در اين آيه شريفه نصرت را مقيد نكرده كه انبيا (عليهم السلام) را در دنيا نصرت مى دهد و يـا در آخرت و يا به نحوى ديگر. بلكه در آيه ديگر نصرت را عموميت داده و فرموده:

سوره ۴۰: غافر

إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ ﴿۵۱﴾

ما به طور مسلم رسولان خود، و كساني را كه ايمان آورده‏ اند، در زندگي دنيا و روزي كه گواهان به پا مي‏خيزند، ياري مي‏دهيم. (۵۱)

پس رسولان خدا هم در حجت و دليل منصورند، براى اينكه راه حق را پيش گرفته اند و راه حق هرگز شكست نمى خورد، و هم بر دشمنان خود منصورند، يا به اينكه خدا ياريشان مى دهد تا دشمنان را زير دست كنند، و يا به اينكه از ايشان انتقام مى گيرند، چنانچه خداى تـعـالى فـرمـوده:

سوره ۱۲: يوسف

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۱۰۹﴾

و ما نفرستاديم پيش از تو جز مرداني از اهل شهرها كه وحي به آنها مي‏كرديم، آيا (مخالفان دعوت تو) سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كساني كه پيش از آنها بودند چه شد؟ و سراي آخرت براي پرهيزكاران بهتر است، آيا فكر نمي‏كنيد؟! (۱۰۹)

حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ ﴿۱۱۰﴾

(پيامبران به دعوت خود و دشمنان به مخالفت همچنان ادامه دادند) تا رسولان مايوس شدند و گمان كردند كه (حتي گروه اندك مؤ منان) به آنها دروغ گفته‏ اند، در اين هنگام ياري ما به سراغ آنها آمد هر كس را مي‏خواستيم نجات مي‏داديم و مجازات و عذاب ما از قوم زيانكار بازگردانده نمي‏شود. (۱۱۰)

یا در جای دیگر داریم

سوره ۲: البقرة

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ ﴿۲۱۴﴾

آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى ‏شويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [سر] پيشينيان شما آمد بر [سر] شما نيامده است آنان دچار سختى و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند تا جايى كه پيامبر [خدا] و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند پيروزى خدا كى خواهد بود هشدار كه پيروزى خدا نزديك است (۲۱۴)

و هـم در آخـرت منصورند، همچنان كه در جاى ديگر فرموده: (يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ در آن روزي كه خداوند پيامبر و كساني را كه با او ايمان آوردند خوار نمي‏كند)...

كـلمـه (جـنـد) بـه مـعـنـاى مجتمعى است انبوه و متراكم (گروه یا مجموعه‌ای بزرگ و فشرده از افراد یا موجودات که در کنار هم جمع شده‌اند) و لشكر را هم به همين جهت جند مى خوانند. بنابراين، كلمه جند با كلمه (حزب) قريب المعنا مى باشند و لذا مى بينيم در قـرآن كـريـم دربـاره آمـدن احـزاب يـك جـا تـعـبـيـر به (جند) نموده، مى فرمايد: (اذ جـاءتـكم جنود)، و در جايى ديگر در همين باره مى فرمايد: (و لما را المؤمنون الاحزاب) (آیات ۹ و ۲۲​​)

http://www.parsquran.com/data/show.php?lang=far&sura=33&ayat=0&user=far&tran=2

و نيز در جايى ديگر فرموده: (وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ و كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند (پيروزند زيرا) حزب و جمعيت خدا پيروز مي‏باشد!).

وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ:

و مراد از (جندنا) جامعه اى است كه فرمانبردار امر خدا باشد و در راه خدا جهاد نمايد، و ايـن جـامعه عبارت است از گروه مؤمنان و يا انبياء به ضميمه مؤمنان، كه پيرو انبيايند، بـنـا بـر احـتـمـال دوم در ايـن كـلام تـعـمـيـم بـعـد از تـخـصيص به كار رفته، و به هر حـال پس مؤمنان مانند پيشوايان خود منصورند، همچنان كه در جاى ديگر خطاب به مؤمنان فـرمـوده: (و لا تـهـنـوا و لا تـحـزنـوا و انـتـم الاعـلون ان كنتم مؤمنين ) كه در گذشته تعدادى آيات كه بر اين معنا دلالت داشت، گذشت.

سوره ۳: آل عمران

وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ﴿۱۳۹﴾

و سست نشويد! و غمگين نگرديد! و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد! (۱۳۹)

و ايـن حـكـم يعنى نصرت و غلبه حكمى است اجتماعى و منوط است بر تحقق عنوان و لا غير، يعنى اين نصرت و غلبه تنها نصيب انبيا و مؤمنين واقعى است، كه جند خدا هستند و به امر او عـمـل مـى كـنـند و در راه او جهاد مى كنند هر جامعه اى كه اين عناوين بر آن صادق باشد، يـعـنـى ايـمـان بـه خـدا داشـتـه بـاشـد، و بـه اوامـر خـدا عمل كند و در راه او جهاد نمايد منصور و غالب است، نه جامعه اى كه اين اسامى و عناوين را دارد و واقـعـيـت آنـهـا را نـدارد. پـس جامعه اى كه از ايمان جز اسم در آن نمانده باشد و از انـتـسـابـش بـه خـدا جـز سـخـنـى در آن نمانده باشد، نبايد اميد نصرت و غلبه را داشته باشد.

﴿سَبَقَتْ كَلِمَتُنا﴾ نه يعني يك كلمه; يعني مقال و منطق ما قبلاً در ساختار نظام آفرينش تصويب شده است ﴿وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلينَ ٭ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ﴾، تصويب الهي اين است كه انبيا پيروزند و شما شكست خورده ايد؛ حالا يا با طوفان پيروزند يا با ﴿يا نارُ كُوني‌ بَرْداً وَ سَلاماً اي آتش ‍ سرد و سالم باش﴾[44] پيروزند يا ﴿فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ ما او و لشكريانش را گرفتيم و در دريا پرتاب كرديم﴾[45] پيروزند يا ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ سپس ما، او و خانه‏ اش را در زمين فرو برديم﴾[46] پيروزند يا ﴿سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا (قوم «عاد») اين تندباد را هفت شب و هشت روز پي در پي و بنيانكن بر آنها مسلط ساخت ﴾[47] پيروزند يا ﴿قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ﴾[48]پيروزند يا جنگ است و رهبري انقلاب است مثل داوود يا با طوفان و معجزات ديگر. بالأخره انبيا, مرسلين و فرستاده‌هاي الهي يا به اين طريق يا به آن طريق پيروزند. فرمود: ﴿وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلينَ ٭ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ﴾ـ اين جمله اسميه با اين لام ـ حتماً اينها پيروزند.

سوره مباركه «غافر» كه از آن به سوره «مؤمن» هم ياد مي‌شود در آيه 51 به اين صورت ياد شده است:

سوره ۴۰: غافر

إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ ﴿۵۱﴾

ما به طور مسلم رسولان خود، و كساني را كه ايمان آورده‏ اند، در زندگي دنيا و روزي كه گواهان به پا مي‏خيزند، ياري مي‏دهيم. (۵۱)

﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ﴾ تنها مربوط به قيامت نيست كه اينها در آن روز پيروزند، در دنيا هم اينها پيروزند. الآ‌ن هم شما مي‌بينيد در بين اين هفت ميليارد بشر (بالای هشت میلیارد) اسم پنج شش نفر مطرح هست که نوح هست و ابراهيم هست و موسي هست و عيسي هست و وجود مبارك پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام)، اينها هستند كه جهان را مي‌گردانند. هر جا سخن از عبادت و حق و تمدّن است همين پنج شش نفر هستند كه دارند عالَم را اداره مي‌كنند، فرمود اينها پيروزند و اينها ماندني‌ هستند، لکن درباره ديگران كه اصلاً لفظي نيست فرمود: ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ﴾؛[49] ما اينها را دفن كرديم. اگر كسي در كتابخانه رفت و يك كتاب تاريخ گرفت و نبش قبر كرد و ورق زد، در صفحات كتاب تاريخ مي‌بيند در اين كشور ساسانياني بودند, سامانياني بودند, عباسياني بودند و مانند آن ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ﴾، اينها را ما حديث قرار داديم و در كتاب‌هاي تاريخ دفن كرديم؛ اما آن‌كه عالم را دارد مي‌گرداند همين پنج, شش نفر هستند.

مسئله نصرت انبيا:

همه پیامبران از طرف خدا با دلیل و حجت روشن آمده‌اند؛ همه در مسیر دعوت الهی با دشمنی شیطان و انسان‌های گمراه و تبهکار مواجه شده‌اند؛ و در نهایت، حتی اگر بعضی از آنان در ظاهر شکست بخورند یا شهید شوند، از نظر معنوی پیروز و سربلند هستند.

انبيا(عليهم السلام) يك حكم مشتركي دارند … و يك دشمن مشترك هم دارند كه براي توده تبهكاران مردمي است و يك پيروزي معنوي هم دارند.

حكم مشترك اينها ـ اينهايي كه همه با حجّت بالغه (دلیل کامل و قاطع) آمدند ـ در هيچ عصر و مصري پيامبري محكومِ علمي هيچ مستشكلي (اشکال‌گیران) نشد، چون حجّت بالغه براي اينهاست که اين مشترك است؛

در مسائل نظامي و جنگ‌افروزي و اينها، گاهي رهبري انقلاب را اينها به عهده دارند و حكومت تشكيل مي‌دهند؛ نظير ﴿قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ﴾,[19]نظير اينكه سليمان(سلام الله عليهما) به حكومت مي‌رسد و اينها, گاهي هم با معجزه اينها پيروز مي‌شوند, گاهي هم با جنگ چهره به چهره و تن به تن؛ نظير غزوات وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) پيروز مي‌شوند و گاهي هم در صحنه‌هاي جنگ نظامي شربت شهادت مي‌نوشند كه ﴿يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ﴾[20] يا ﴿وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ﴾[21] اينها هست; ولي در قيامت كه محكمه الهي است «عندالاحتجاج» اينها منصور هستند. بنابراين نصرت علمي و حجّت علمي براي اينهاست و مشترك است, در صحنه داوري قيامت اينها پيروزند مشترك است, در صحنه نبرد گاهي شهادت است و گاهي پيروزي كه هر دو جزء ﴿إِحْدَی الْحُسْنَيَيْنِ﴾[22] هستند اين هم مشترك است

سوره ۹: التوبة

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ ﴿۵۲﴾

بگو آيا درباره ما جز يكي از دو نيكي انتظار داريد (يا بر شما پيروز مي‏شويم و يا شربت شهادت مي‏نوشيم) ولي ما انتظار داريم يا عذابي از طرف خداوند (در آن جهان) يا به دست ما (در اين جهان) به شما برسد، اكنون كه چنين است شما انتظار بكشيد ما هم با شما انتظار مي‏كشيم. (۵۲)

و گاهي معجزه است و گاهي كرامت است كه اين هم مشترك است، دشمن مشترك هم دارند كه در سوره مباركه «حج» به اين دشمن مشترك اشاره كرد؛ آيه 52 سوره مباركه «حج» اين است: ﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطانُ في‌ أُمْنِيَّتِهِ﴾؛

سوره 22: الحج

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۲﴾

و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه هرگاه آرزو می کرد [اهداف پاک و سعادت بخش خود را برای نجات مردم از کفر و شرک پیاده کند] شیطان [برای بازداشتن مردم از پذیرش حق] در برابر آرزویش شبهه و وسوسه می انداخت، ولی خدا آنچه را شیطان [از وسوسه ها و شبهه ها می اندازد] می زداید و محو می کند، سپس آیاتش را محکم و استوار می سازد؛ و خدا دانا و حکیم است.

هيچ پيامبري نيامده مگر اينكه يك عدّه سنگ‌اندازها در تبليغات ديني او عليه دين او تهمت زدند, دروغ گفتند, تبليغ خلاف كردند, نشر اكاذيب كردند, تشويش اذهان كردند مانند اين موارد هست… البته آنها از بين رفتند و دين آن پيامبر مانده است. اين ﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطانُ في‌ أُمْنِيَّتِهِ﴾؛ يعني در قلمرو و حوزه تمنّيات آن حضرات كه خواستند دين در جامعه فراگير شود، در آن حوزه عدّه‌اي سنگ‌اندازي كردند، تبليغ سوء كردند، تشويش اذهان كردند، تكذيب كردند و مانند آن, البته محكوم شدند و سرانجام دين پيروز شده است.

در جريان نصرت مشترك چه در دنيا و چه در آخرت مي‌فرمايد سرانجام پيروزي براي همه انبيا و اولياي الهي است كه آيه 51 سوره مباركه «غافر»؛ يعنی همان سوره «مومن» اين است: ﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ﴾، ﴿وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين﴾؛[23]يعني در هر پارگراف تاريخي پيروزي براي مردان با ايمان است،ممكن است در صحنه‌اي موقتاً آسيب ببينند؛ ولي در جمع‌بندي تاريخي پيروزي از آن اهل توحيد است ﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا﴾؛هم در دنيا هم در روز قيامت. بنابراين اگر شهادتي بود، اين شهادت جزء ﴿إِحْدَی الْحُسْنَيَيْنِ﴾ است؛

آنها (دشمنان دین) چه فاتح شوند و چه كُشته شوند «احدي ‌السيّئتين» است، اگر كشته شوند كه «الي‌النار» است و اگر پيروز بشوند به حسب ظاهر هم كه ظلم مستمر است (پیروزی آنها همراه با ادامهٔ ظلم و گناه است و در نهایت برایشان عاقبت خوبی ندارد)، براي آنها پيروزي يا كُشته شدن «احدي ‌السيّئتين» است و براي مردان الهي پيروزي يا شهادت ﴿إِحْدَی الْحُسْنَيَيْنِ﴾ است…..

پرسش: استاد ببخشيد! نصرت در عالم آخرت به چه معناست؟

پاسخ: در محکمه الهي منصور هستند؛ در محکمه الهی که «يوم الاحتجاج» است آنها حجّت مي‌آورند, اينها حجّت مي‌آورند, در محكمه الهي قبل از اينكه مسئله ورود به جهنم مطرح شود احتجاجاتي است، چون «يوم الحجّة» است, «يوم‌الاعتراض» است که خيلي‌ها اعتراض مي‌كنند ﴿لِمَ حَشَرْتَني‌ أَعْمي‌ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً مي گويد: پروردگارا! چرامرا نابينا محشور كردي ؟ من كه بينا بودم!﴾،[26]استدلال مي‌كنند, احتجاج مي‌كنند كه خدايا بنا شد من همان‌طور كه در دنيا بودم، همان‌طور محشور كني! من در دنيا بينا بودم الآن مرا كور محشور كردي؟! جواب مي‌فرمايد تو كه در دنيا بينا بودي، الآن هم بينا هستي؛ جهنم را مي‌بيني, تبهكاران را مي‌بيني, در دنيا هم كور بودي مردان الهي را نمي‌ديدي, مسجد و حسينيه را نمي‌ديدي و الآن هم بهشت را نمي‌بيني؛ هرطور بودي محشور شدي ... مگر در دنيا مسجد را مي‌ديدي؟ مؤمنين را مي‌ديدي؟ دين را مي‌ديدي؟ قرآن و عترت را مي‌ديدي؟ آنها را كه نمي‌ديدي! مركز فساد را مي‌ديدي، الآن هم همين طور است، الآن جهنم را خوب مي‌بيني ﴿أَفَسِحْرٌ هذا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ﴾.[27]

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=52&ayat=13&user=far&lang=far&tran=2

جهنم را از دور مي‌بيني, از نزديك مي‌بيني, جهنمي‌ها را مي‌بيني، تو چشم داري؛ منتها چشم جهنّمي داري، بهشت را نمي‌بيني. اين استدلال كساني است كه در قيامت كور محشور شدند و آن هم جواب الهي است. خلاصه قيامت روز احتجاج است, روز استدلال است و روز محاكمه است؛ در محكمه الهي فرمود انبيا پيروزند و آنها مي‌فرمايند ما گفتيم شما قبول نكرديد، شما هيچ بهانه‌اي نداريد و هر بهانه‌اي هم كه داشتيد ما براي شما تبيين كرديم؛ لذا در قيامت اينها منصور هستند.

مشابه این در مورد حضرت مسیح در قرآن وجود دارد:

http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=5&ayat=116&user=far&lang=far&tran=2