فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ ﴿۱۴۱﴾
فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ ﴿۱۴۱﴾
و با آنها قرعه افكند (و قرعه بنام او اصابت كرد و) مغلوب شد. (۱۴۱)
به هر حال يونس سوار بر كشتی شد، طبق روايات ماهی عظيمی سر راه را بر كشتی گرفت، دهان باز كرد گويی غذايی میطلبد، سرنشينان كشتی گفتند به نظر میرسد گناهكاری در ميان ما است! (كه بايد طعمه اين ماهی شود، و چارهای جز استفاده از قرعه نيست) در اينجا قرعه افكندند قرعه به نام يونس درآمد! طبق روايتی قرعه را سه بار تكرار كردند، و هر بار به نام يونس در آمد، ناچار يونس را گرفتند در دهان ماهی عظيم پرتاب كردند! قرآن در آيات مورد بحث با يك جمله كوتاه به اين ماجرا اشاره كرده میگويد:" يونس با آنها قرعه افكند و مغلوب شد"! (فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ).
" ساهم" از ماده" سهم" در اصل به معنی تير و" ساهمه" به معنی قرعهكشی آمده است، زيرا به هنگام قرعهكشی نامها را بر چوبههای تير مینوشتند، و با هم مخلوط میكردند، سپس يك چوبه تير از آن بيرون میآوردند و به نام هر كس اصابت میكرد مشمول قرعه میشد….
اين تفسير نيز گفته شده كه دريا طوفانی شد، و بار كشتی سنگين بود و هر لحظه خطر غرق شدن سرنشينان كشتی را تهديد میكرد و چارهای جز اين نبود كه برای سبك شدن كشتی بعضی از افراد را به دريا بيفكنند، و قرعه به نام يونس درآمد، او را به دريا انداختند، و درست در همين هنگام نهنگی فرا رسيد و او را در كام خود فرو برد.
… قرعه زدند و چون قرعه با آن «سِهام» و با تيرها انجام ميگرفت، از قرعه به «مساهمة» ياد ميشود، ﴿فَساهَمَ﴾؛ اين در قرعه شركت كرد و قرعه زدند، ﴿فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضينَ﴾، «دَحض» يعني لغزيدن؛ «داحض» يعني لغزنده, ﴿حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است﴾؛[27] لغزنده است و ساقط است؛ «أدحظه» يعني او را لغزاند؛ «مدحض» يعني كسي كه لغزانده؛ قرعه چون به نام او افتاد، او را هم به طرف دريا لغزاندند و به دريا انداختند;
" قرعه" و مشروعيت آن در اسلام
سوره ۳: آل عمران
ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ﴿۴۴﴾
(اي پيامبر!) اين، از خبرهاي غيبي است كه به تو وحي ميكنيم، و تو در آن هنگام كه قلمهاي خود را (براي قرعه كشي) به آب ميافكندند تا كداميك كفالت و سرپرستي مريم را عهده دار شود، و (نيز) به هنگامي كه (دانشمندان بني اسرائيل، براي كسب افتخار سرپرستي او،) با هم كشمكش داشتند، حضور نداشتي، (و همه اينها، از راه وحي به تو گفته شد). (۴۴)
https://qurannotes.blogfa.com/category/311
… روايات قرعه چند نكته را به همراه دارد: يكي اصل ترغيب به قرعه است, مشروعيّت قرعه در موارد مشكل است كه «أَنَّ الْقُرْعَةَ لِكُلِ أَمْرٍ مُشْكِل»،[18] اما آنجا كه انسان هيچ مشكلي ندارد، دليل عقلي و نقلي دارد, اَماره (مثلاً شاهد معتبر، اقرار، خبر ثقه، ید، بیّنه و مانند آن) دارد, اصول دارد جا براي قرعه نيست، اما آنجا كه نه امارهاي و نه اصلي هست و هيچ راهي نيست، بله جای قرعه است؛ نظير درهم «وَدَعی» و مانند آن. در مسئله درهم «وَدَعی» در بعضي از روايات دارد كه از امام(سلام الله عليه) سؤال كردند دو نفر هركدام يك درهم را نزد يك آقا وديعه گذاشتند و او هم بدون افراط و تفريط در حفظ و نگهداري اين مال «ودعي» كوشيد، اتفاقاً يكي از آن دو درهم به سرقت رفت و معلوم نيست كه اين درهمِ مسروق براي زيد بود يا براي عمرو بود؛ اينجا نه امارهاي در كار است, نه اصلي در كار است, اين ميشود امر مشكل كه «أَنَّ الْقُرْعَةَ لِكُلِ أَمْرٍ مُشْكِل».[19] كدام اصل از اصول عمليه اينجا ميتواند مشكل را حل كند؟ چه خبري و چه امارهاي در كار است كه دلالت كند اين درهم مسروق براي چه كسي بود و اين درهم موجود براي چه كسي است؟ در اين گونه از موارد كه مشكلي از نظر موضوعات خارجی پيش ميآيد «أَنَّ الْقُرْعَةَ لِكُلِ أَمْرٍ مُشْكِل». جريان مصالحه كردن و مانند آن گرچه راهحل است، اما راهحلي نيست كه هر كسي آن را تطرّق و طي كند؛ اين گونه از موارد «أَنَّ الْقُرْعَةَ لِكُلِ أَمْرٍ مُشْكِل».
دو مطلب ديگر در همين روايات قرعه است يكي اينكه قرعه براي تعيين «ما هو الواقع» است و يكي اينكه براي رفع حيرت است.
در جريان درهم «ودعي» و مانند آن, اين قرعه براي تعيين واقع است؛ بالأخره آن درهمِ مسروق مشخص بود واقعاً كه براي چه كسي است و اين درهم موجود مشخص است واقعاً كه براي چه كسي است; منتها آن شخص امين و مستودع نميداند. در اين گونه از موارد، قرعه براي تعيين «ما هو الواقع» است. قسم ديگر قرعه براي رفع حيرت است؛ ميخواهند در بين اين چند نفر يكي را رئيس هيئت اُمنا كنند, يكي را مسئول كنند, يك نفر را انتخاب كنند، در ميان اينها اينچنين نيست كه يكي سن او بيشتر باشد يا اعلم باشد يا افضل باشد، هركدام خصيصهاي دارند و هيچ ترجيح و رجحاني بر هيچ كدام نيست و واقعيّت هم روشن نيست، براي رفع حيرت كه واقعيّتي وجود ندارد و فقط براي رفع حيرت است اينجا هم ميشود قرعه زد; لذا قرعه همانطوري كه براي تعيين «ما هو الواقع» است، براي رفع حيرت هم هست.