وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ ... ﴿۱۵۸﴾
وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ﴿۱۵۸﴾
آنها ميان او و جن (خويشاوندي و) نسبتي قائل شدند، در حالي كه جنيان به خوبي ميدانستند كه اين بت پرستان در دادگاه الهي احضار ميشوند. (۱۵۸)
در آيه بعد به يكى ديگر از خرافات مشركان عرب مى پردازد، و آن نسبتى است كه ميان خدا و جن قائل بودند! سخن را از صورت خطاب در آورده و به صورت غائب مطرح مى كند، گـوئى آنـهـا چـنان بى ارزشند كه بيش از اين شايستگى و لياقت روياروئى در سخن را نـدارنـد، مـى فـرمـايـد: آنـهـا مـيـان او و جـن خـويـشـاونـدى و نـسـبـتـى قائل شدند! (و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا).
ايـن چـه نـسـبـتـى بـود كـه آنـهـا مـيـان خـداونـد و جـن قـائل بـودنـد؟ در پـاسـخ ايـن سـؤال تفسيرهاى مختلفى ذكر شده است .
بـعضى گفته اند: آنها دوگانه پرست بودند و معتقد بودند (نعوذ بالله ) خدا و شيطان برادرند! خدا خالق نيكى ها است و شيطان خالق شرور!
اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، زيرا دوگانه پرستان يا ثنويين در ميان عرب معروف نبودند، در مناطقى مثل ايران در عصر ساسانى اين خرافه وجود داشت .
بـعـضـى ديـگـر جـن و مـلائكـه را بـه يـك مـعـنـى دانـسـتـه انـد، زيـرا جـن در اصـل بـه مـعنى موجودى است كه از نظرها پوشيده و پنهان است و چون فرشتگان با چشم ديده نمى شوند اين كلمه بر آنها اطلاق شده است ، بنابراين مى گويند مراد از نسب همان نسبتى است كه عرب جاهلى براى آنها قائل بود و آنان را دختران خدا مى ناميد.
اين تفسير نيز مشكل به نظر مى رسد چرا كه ظاهر آيات مورد بحث اين است كه دو مطلب را تـعـقـيـب مـى كـنـد، بـعـلاوه اطـلاق واژه جـن بـر فـرشـتـگـان معمول و ماءنوس نيست ، به خصوص در قرآن مجيد.
تـفـسـيـر سومى كه بعضى براى اين آيه گفته اند اين است كه آنها جن را همسران خدا مى پنداشتند و ملائكه را دختران او!!
اين نيز بعيد به نظر مى رسد، چون اطلاق كلمه نسب به همسرى نيز بعيد است .
تفسيرى كه از همه مناسبتر است اينكه منظور از نسب هر گونه نسبت و رابطه است ، هر چند جنبه خويشاوندى نداشته باشد، و مى دانيم كه جمعى از مشركان عرب جن را مى پرستيدند و آنـهـا را شـريـك خـدا مـى پـنـداشـتـنـد، و بـه ايـن تـرتـيب رابطه اى ميان آنها و خداوند قائل بودند.
بـه هـر حـال قرآن مجيد اين عقيده خرافى را سخت انكار كرده ، و مى گويد: جنيانى كه بت پـرستان خرافى آنها را معبود خود مى پندارند، يا رابطه خويشاوندى با خدا براى آنها قـائلنـد، آرى هـمـان جـنيان ، به خوبى مى دانستند كه اين بت پرستان خرافى در دادگاه عدل الهى براى حساب و مجازات احضار مى شوند (و لقد علمت الجنة انهم لمحضرون ).
بـعـضـى احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز گفته اند كه منظور اين است : جنيان اغواگر مى دانند كـه خـود در دادگـاه خـداونـد بـراى حـسـاب و كـيـفـر احـضـار مـى شـونـد، ولى تـفـسـيـر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
قـرار دادن نـسبت بين خدا و جن، عبارت از همين عقيده مشركين است كه مى گويند: جن اولاد خدا هـسـتـنـد …
(و لقـد عـلمت الجنة انهم لمحضرون ) - يعنى خود جنيان مى دانند روزى براى حساب و يا عذاب حاضر خواهند شد. و اينكه گفتم. حساب يا عذاب، به خاطر اطلاق كلمه محضرون اسـت. و بـه هـر حـال جـنـيـان مى دانند كه خود مربوب (تحت ربوبیت) خدا هستند، و خدا به زودى از ايشان حـسـاب مـى كـشـد و بر طبق اعمالشان جزا مى دهد. پس نسبتى كه بين جنيان و خدا هست نسبت مـربـوبـيـت و ربـوبـيـت اسـت، نـه نـسـبـت ولادت و كـسى كه خودش مربوب ديگرى است، شايستگى پرستش ندارد.
و از عجايب، سخن بعضى از مفسرين است كه گفته اند: مراد از كلمه (جنة) طايفه اى از مـلائكـه اسـت كـه بـه اين اسم ناميده شده اند. و بنابراين بايد ضمير (انهم ) را به كفار برگردانيد، نه به كلمه (جنة )، و معنايش اين است كه: طايفه اى از ملائكه، كه نـامـشـان جـن است، مى دانند كه كفار براى عذاب حاضر مى شوند، و اين تفسيرى است كه هيچ شاهدى از قرآن كريم بر آن نيست، علاوه بر اين از سياق بعيد است.
… اين «جِنّة» كه جمع جِن است گاهي بر ملائكه اطلاق ميشود، براي اينكه جن مستور است و اينها هم مستور هستند و مانند آن, نسبتهايي بين ذات اقدس الهي و بين ملائكه يا جن به معناي خاص كه از آتش خلق شد قرار دادند که چند قول است؛ يكي اينكه بعضيها گفتند «الله» كه رحمان است خالق نور و خير است و ابليس كه شرّ است خالق شرّ و ظلم و مانند آن است که اين يكي از احتمالات بود.
احتمالات ديگري هم درباره اينكه جنها با خدا نسبتي دارند كه ـ معاذ الله ـ همسريِ اوست و پيدايش ولد است؛ از عربي كه 1400 سال قبل يا بيشتر زندگي ميكرد، اگر چيزي شنيده شود كه بدتر از آن را امروز در هند دارند كه مثلاً موش را ميپرستند، جاي تعجّب نيست؛ آنها از اين حرفها داشتند، اينها را وجود مبارك پيغمبر آدم كرد معجزه حضرت بود كه چگونه از ميان اينها اباذر تربيت كرد, مقداد تربيت كرد, عمار تربيت كرد و اويس قَرن تربيت كرد؛ اين مهمترين معجزه وجود مبارك پيغمبر است كه اين عربِ اين چنينی را اباذر كرده است؛ ايشان توحيد محض را به اباذر آموخت.
مرحوم كليني در جلد هشت كافي دارد در هنگام تبعيد اباذر(رضوان الله عليه) به ربذه خليفه وقت دستور داد كسي او را بدرقه نكند؛ ولي حضرت امير و فرزندانشان اعتنا نكردند و تا مرز وداع، اباذر را بدرقه كردند. هركدام از اين بزرگواران ـ وجود مبارك حضرت امير, امام حسن, امام حسين(عليهم السلام و عليهم الصلاة) ـ فرمايشاتي فرمودند، چند نفري هم كه خدمتشان بودند هم حرف زدند و او را تسليت و دلداري ميدادند كه خدا هست و صابر باش. اين در پاسخ به وجود مبارك حضرت امير عرض كرد كه من معتقدم و باورم اين است كه اگر تمام روي زمين مثل مِس شود كه علفي سبز نشود و هيچ قطره باراني از آسمان نبارد من معتقدم که خدا ميتواند بنده خود را روزي بدهد،[33] اين توحيد محض است. اباذر معصوم نيست, حرفش حجّت نيست؛ ولي اين حرف را در پيشگاه سه معصوم اين حرف را گفت که ميشود حجّت. مرحوم كليني كه اين را در جلد هشت كافي نقل كرد، نه براي اينكه حرف ابيذر است، براي اينكه در پيشگاه سه معصوم است و تقرير شده است، حضرت امير ديگر نفرمود اين اغراق است. اگر ملت ما اينطور اباذري فكر كند، تحريم هيچ اثری ندارد؛ بالأخره ما در پناه قرآن و عترت هستيم، اين حرفها را باور كرديم، لکن به اين شرط كه اختلاس در ما نباشد, كذب نباشد, دروغ نباشد, بازي نباشد. حرفي است كه سه معصوم آن را امضا كردند؛ اين ميشود اباذر…
… ﴿وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ﴾ خود ملائكه و جنها و مانند اينها را ما احضار ميكنيم، اين ﴿إِنَّهُمْ﴾ به قوم برنميگردد به همين «جِنّه» برميگردد، اينها مگر حق دارند بگويند ما «رب» هستيم؟! اينها مگر حق دارند خودشان را به «الله» بچسبانند؟! ﴿وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ﴾.
بعد فرمود: ﴿وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً﴾که اينها بين ذات اقدس الهي و جنها نسبتي برقرار كردند. درباره كيفيت نسبتي كه بين ذات اقدس الهي و بين جن بود وجوه و اقوالي است؛ يكي از آن وجوه همان است كه در آيه صد سوره مباركه «انعام» گذشت كه فرمود: ﴿وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ﴾، اين ﴿شُرَكاءَ﴾مفعول اول است و «جن» مفعول دوم ﴿وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ﴾؛يعني جن را شريك «الله» قرار دادند که اين يك نحو از نسبت است.
«اَجنّه» جمع جنين است و جمع جِن, «جِنّة» است،
https://vajehyab.com/moein/%D8%A7%D8%AC%D9%86%D9%87?q=%D8%A7%D8%AC%D9%86%D9%87
جنها البته جايگاه خاصّ خودشان را دارند در قرآن آيهاي نيست كه مثلاً جنها و انسانها در يك جا باشند، چون جنّات فراوان است ﴿وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ و غير از آن دو [باغ] دو باغ [ديگر نيز] هست﴾,[5] ﴿وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ﴾.[6]